در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هادی خوانساری اگرچه ذاتا غزلسراست، اما بتازگی مجموعهای از شعرهای سپیدش را با عنوان قاچاق عطر تو که در برگیرنده 55 شعر عاشقانه و ضد جنگ است با مقدمه دکتر کیومرث منشیزاده توسط نشری که مدیریت آن را خود بر عهده دارد روانه بازار کتاب کرده است. البته اشعار این مجموعه سپید، حقیقتا ضد جنگ (صلحطلب) است و عاشقانه نیز! اما نوعی ترکیب و تلفیق بین این دو موتیف، به صورت خاص صورت گرفته است که میتواند برای خواننده بسیار جالب توجه و خواندنی باشد!
هادی خوانساری به یک نوع ترکیب و همسانسازی جالب در ترکیب دو حوزه ضد جنگ و عاشقانه رسیده است و با توجه به جذابیتها و کششهای روابط عاشقانه، به تبیین و تعریف دیگری از مفاهیم طرد جنگ و صلح و دوستی با این شیوه رسیده است.
جنگ جهانی سومی / در کار نخواهد بود / میخواهم با یک بوسه / جهان را فتح کنم
در شعر دیگری، با حسن مطلع، در ابتدا کلمه بود و هیچ نبود برگرفته از تورات، فلسفه سرایش شعر را بدین سان بیان میکند که شاید به نوعی بیوگرافی شعر حال حاضر نیز باشد. شعری مردانه که درواقع به زبان و بیانی عادی و روزمره، وظایف بر خویش بستهاش را بیان میکند:
کلام پاک به سمت خدا میرود / و من به سمت تو / ای بهترین کلمه / کاری جز این ندارم / که کلمات را دست در دست هم / پای آتش شعر برقصانم / کاری جز این بلد نیستم / کلمات، زنان زیباییاند / با گوشوارههایی بلند از عاج و صدف / و خلخالهایی از مروارید / من تنها کلمات را از خلوت / و کلمات خیابان گرد را از سر چهارراهها / که اسفند دود میکنند / و کلمات بیسرپناه را که کارتن خوابند / پیدا میکنم و برایشان / خانواده تشکیل میدهم / و سرپناهی تدارک میبینم...
هادی خوانساری، همواره در تقابل میان 2 عشق به زن و به آزادی، عشق به آزادی را ترجیح میدهد و این رسالت شخصیت هنری وی نیز هست، بدون تعارف، وی به آنچه میگوید معتقد است و خلسه شاعرانهاش درواقع، همان حالتهایی است که در هوشیاری نیز بدان اعتقادی راسخ دارد و آن تلاش در جهت صلح گستری، آرامش بخشی و سلامت زندگی مدرن بشری ست و این گامی است اساسی برای موفقیت یک شاعر و هنرمند جوان که آنگونه که میسراید، بیندیشد و عمل نماید.
زیبای من / مرا ببخش... / خیانت است یا نه / نمیدانم / اما مرا ببخش / پیش از آن که به گوشات برسانند / اعتراف میکنم / مشامم از عطر دیگری / پر شده است / که نامش / آزادی است
مشی سادهگویی و بیغل و غش سرایی شاعر را در این مجموعه دوست دارم، هرچند این سادگی و انشاواری بیش از حد نیز ممکن است در پارهای موارد خوش ننشیند و به شعریت شعر خلل وارد کند طوری که با درگیر شدن در نوعی حشو و اطناب در پارهای موارد و تکرارهای زائد و خستهکننده، خدشه وارد نماید و مرزهای بین شعر را با نثرنویسی بردارد.
در تقسیمبندی کیفی اشعار مجموعه مورد نقد، من اشعار نیمه اول کتاب را قویتر و فنیتر از نیمه دوم میپندارم و بنا به هر دلیلی حس میکنم، شعر هرچه به سمت پایانی پیش میرود، دچار ضعف میگردد. البته 2 خصیصه شعری خوانساری همواره تا به امروز با او همراه بوده است که در این مجموعه نیز دست در دست هم مضامین اصلی شعر را ساختهاند و آن دو، تغزل در بافت شعری و اجتماعسرایی اوست که با تفاهم و همدلی، دست در دست یکدیگر به خلق فضاهایی جدید و اغلب موفق اقدام نموده است. در برخی شعرها نیز با خلسهای شبه عرفانی روبهرو میشویم شبیه نوعی عرفانگویههای کلاسیک، نوعی خودخوری، من هیچم و هرچه هست تویی گویی! که با وساطت عشق، خلق موقعیت میکند و بانی نوعی ارتباطات معنایی ظریف و لطیف میشود و شاعر، موضوعات و مفاهیم مطروحه در عرفان و فلسفه کلاسیک را به رنگ امروز شعریت میبخشد.
پیشتر گفتم هادی خوانساری شاعری است صرفا اجتماعیسرا، تغزل پیشه با محوریت اصلاحگری، آباد طبعی و نوع دوستی غرق در صلح و سازش که در رویاهایش مدینه فاضله خوشبختی و بیدغدغگی انسان را به تصویر میکشد. وی جهانی را میطلبد در صلح کامل، بدون جنگ و خونریزی و سیاستزدگی استعماری و چون در عالم واقع با چیزی غیر از این خواسته و آرزو روبهروست پرخاش میکند، فریاد اعتراض برمیآورد و لب به شکوه هم میگشاید.
وجه تمایز وی با برخی همپندارانش در نوعی عشق احساسگرا و عاطفهمحور صرف با رنگ و متدی فلسفی نهفته است. وی این انباشتگی اندیشهاش از تغزل خاص با عاطفهای ادغام شونده و موثر را در غالب اشعارش به رخ میکشد و این است وجه افتراقاش با همقطاران خود!
گم کرده راه و بدون ماه / به کلبه برگشتیم / از میان برفهای سیاه / بدون فانوس
تو ابتدا / بخاری چوبی را روشن کردی / و بعد / تمام هستی من را / به آتش کشیدی
یا
لال مادرزادی بودم / با تو / آوازهخوان جهانم / ای آزادی
خوانساری در این مجموعه موتیفهای دیگری چون، موعود، غزه و... را نیز مطرح کرده و با دیدی امروزی به شعر کشیده است که این تفاوت در نوع دید میتواند نقطه قوتی باشد برای شاعر موفق امروز که با هم چند نمونه از کارهای خوب این مجموعه را میخوانیم.
مینویسم نان / میخوانم ندارم / مینویسم آبرو / میخوانم / خدا را شکر
ص93
مرز جهان را باز بگذارید / این نقشه نقاشی است / تا چسب زخمی را به زخم / صورت دنیا بچسبانم / ای آتش قلیانتان خاموش
ص72
قطعا لیاقت این شعر را / نخواهی داشت / اما چه باک / این شعر را / تنها در وصف / زیبایی سرودهام
سالار عبدی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: