در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همزمان با این خبر ماموران کلانتری در محل حاضر و تحقیقات خود را آغاز کردند. خبر خودکشی پولار دولور را دوست و همکارش آندره آبریل اعلام کرد. او ظاهرا وقتی از غیبت ناگهانی 2 روزه دوست و همکارش نگران میشود و از طریق تماس تلفنی هم موفق نمیشود جویای حال او شود مقابل خانهاش میرود و پس از ورود به خانه با جسد پولار در اتاق خواب مواجه میشود.
آندره با دیدن جسد پولار همسایهها را خبر میکند و سپس کلانتری را در جریان میگذارد و به این ترتیب پرده از ماجرای خودکشی پولار کنار زده میشود.
با حضور ماموران کلانتری در ساختمان کوچک ویلایی 188 در محله37 خیابان مندس، تحقیقات پیرامون مرگ عجیب یا خودکشی پولار آغاز میشود.
ماموران کلانتری، محل حادثه را تحت کنترل درآورده و تا آمدن کمیسر، پرس و جو از همسایهها و تحقیقات اولیه را انجام میدهند.
کمیسر ادموند بوگارد در محل حادثه حاضر شد. ساختمان کوچک و زیبای 188 که قدیمی به نظر میرسید در انتهای کوچه 37 قرار داشت. تمامی خانههای این کوچه، ویلایی و قدیمی بودند که در محاصره درختان سرسبز قرار داشتند. این خانه فاقد دیوارهای بلند بود و اکثرا با شمشادهای سبز یا نردههای کوتاه محصور شده بودند.
کمیسر وقتی خودرویش را در ابتدای خیابان مندس پارک کرد با جمعیت کنجکاوی روبهرو شد که در آن روز گرم و شرجی در کوچه گرد آمده بودند و زمزمهای گنگ در میان آنان به گوش میرسید.
کمیسر به آرامی از لابهلای جمعیت کنجکاو عبور کرد و وارد ساختمان شد.
کمیسر به دقت به وارسی جسد پولار پرداخت. هیچ گونه آثار جراحت، زخم روی صورت و بدن او دیده نمیشد، اما صورتش کاملا کبود شده و آثار خون در گوش و بینیاش دیده میشد. ظواهر امر نشان میداد که مدت زمان زیادی از وقوع مرگ پولار میگذرد. نظر اولیه پزشک قانونی که در صحنه حضور داشت حکایت از آن داشت که زمان وقوع مرگ او حدود 44 ساعت پیش بوده است.
کمیسر پس از این که به دقت جسد را وارسی کرد به بازرسی داخل اتاق خواب پرداخت. در اتاق همه چیز دقیقا مرتب و منظم بود و اثری از بههمریختگی دیده نمیشد. لباسهای پولار کاملا مرتب و منظم به چوبلباسی آویزان بودند و کوچکترین آثار آشفتگی و بینظمی در اتاق مشاهده نمیشد. کنار تخت روی میز کوچک عسلی، عینک، 2بسته انواع قرص آرامبخش و یک بسته قرص ضدافسردگی، یک شیشه شربت سینه، یک بسته سیگار، یک زیرسیگاری پر از ته سیگار، فندک و یک کتاب رمان دیده میشد.
کمیسر در حالی که در حال وارسی این وسایل بود، سروان لیرد، معاون بسیار جوان و سرحال کلانتری منطقه، لیوانی را که داخل کیسه پلاستیکی قرار داشت در اختیار کمیسر قرار داد و گفت: براساس نظریه افسران تشخیص هویت که به دقت لیوان را مورد آزمایش قرار دادند، محتویات آن سم خطرناکی بوده که ظاهرا پولار با نوشیدن آن اقدام به خودکشی کرده است.
وی افزود: لیوان را که آثار ماده سیاهرنگ در آن دیده میشود، کنار تخت پیدا کردیم. براساس نظر افسران پلیس جنایی، آثار باقیمانده در لیوان یک نوع سم خطرناک است که البته بسیار هم کمیاب میباشد. شواهد نشان میدهد که پولار این سم رابه مقدار زیاد در آبمیوه حل و مصرف کرده و به این ترتیب به زندگی خود پایان داده است.
کمیسر لیوان را مورد وارسی قرار داد. دانههای بسیار ریز سیاه رنگ که به سختی قابل تشخیص بودند در بدنه لیوان دیده میشد. فقط متخصصان میتوانستند تشخیص دهند که محتویات لیوان سم بوده است.
کمیسر پس از بررسی لیوان، آن را مجددا به سروان لیرد برگرداند و گزارش او را در مورد حادثه شنید:
ساعت حدود 3 بعدازظهر بود. شخصی که خودش را آندره آبریل معرفی میکرد با ما تماس گرفت و در حالی که سراسیمه و آشفته بود اعلام کرد دوستش پولار دولور با خوردن سم سیاهرنگ خطرناکی خودکشی کرده است و بعد گفت جسد دوستش را در خانهاش پیدا کرده است. پس از این که آدرس دقیق محل حادثه را از آندره آبریل گرفتیم، دقایقی بعد در محل حاضر و با جسد مرد میانسالی که روی تخت افتاده بود و به نظر میرسید مدت زمان زیادی از وقوع مرگش میگذرد، روبهرو شدیم.
هیچگونه آثاری از بهم ریختگی داخل ساختمان دیده نمیشد. بلافاصله محل را تحت کنترل در آورده و موضوع را به پلیس جنایی، پزشکی قانونی و مرکز گزارش دادیم.
وی ادامه داد: تحقیقات اولیه ما حکایت از آن دارد که پولار از بیماری افسردگی بشدت رنج میبرده، گویا همین افسردگی هم باعث شده که او دست به خودکشی بزند. براساس بررسیهای اولیه و طبق نظریه پزشکی قانونی و ماموران پلیس جنایی، علت اصلی مرگ پولار، خوردن مواد سمی خطرناکی بوده است و آثار این سم در لیوان پیدا شده که البته به آزمایشگاه جنایی فرستاده خواهد شد. ضمن این که مرگ او 44 ساعت قبل پیشبینی شده است.
پولار 44 ساله معاون مالی یک شرکت لاستیکسازی بود. او سال گذشته از همسر 33 سالهاش جدا شد. یک دختر 7 ساله دارد که با مادرش زندگی میکند و هفتهای یک بار او را ملاقات میکرد. پولار مرد بسیار حساس، زود رنج و عصبی بوده و در عین حال گوشهگیر. او بعد از جدایی از همسرش تنها زندگی میکرد و ظاهرا از قبل گوشهگیرتر شده بود و به خاطر بیماری افسردگی تحتنظر پزشک قرار داشت و دارو مصرف میکرد. او رفت و آمد زیادی نداشت. گاهی دوستانش به او سر میزدند و بیشتر از همه مادرش نزد وی میآمد. بنا به اظهارات همسایهها، هیچ کدام از آنها با پولار رفت و آمد نداشتند و فقط در حد سلام و علیک با او ارتباط داشتهاند. در میان دوستانش نیز، آندره بیشتر از سایرین پیش او میآمد. پولار قاعدتا بعد از پایان ساعت کار، مستقیم به خانه میآمده و تا روز بعد که دوباره به سر کار برود در خانه میماند و با مطالعه یا تماشای تلویزیون، خود را سرگرم میکرده. البته در چند هفته اخیر براساس تجویز پزشک معالجاش، هفتهای 3 روز به استخر میرفت.
سروان یادآور شد، پولار دوشنبه ساعت 2 بعدازظهر شرکت را ترک میکند. او 2 روز مرخصی میگیرد و ظاهرا قصد داشته طی این دو روز با دخترش باشد و قبلا هم در این خصوص با همسر سابقاش هماهنگی کرده بود. بر اساس بازجوییهایی که تلفنی از جولیا همسر سابق او انجام دادیم، پولار و وی قرار گذاشته بودند که سهشنبه پولار برای بردن دخترش به خانه جولیا برود و 2 روز دخترش را به خانهاش بیاورد. ظاهرا جولیا طی این دو روز یک درگیری کاری داشته است. جولیا به ما گفت که در این مدت هیچ تماسی با پولار نداشته و سهشنبه هم وقتی هر چقدر منتظر او میماند از او خبری نمیشود، با تلفن همراهش تماس گرفته، اما پاسخی نمیشنود. برای همین اهمیتی نداده و موضوع تمام میشد.
کمیسر چند سوال از سروان لیرد پرسید، آن گاه به سراغ آندره آبریل که به نظر 34 یا 35 ساله میرسید و بسیار لاغر اندام بود، رفت. آندره که لبانی کبود و چهرهای پریشان داشت و وحشتزده به نظر میرسید به کمیسر گفت: من و پولار بسیار با هم دوست و رفیق بودیم. در یک شرکت و یک قسمت کار میکردیم. من مسوول بررسی صورتحسابها بودم و پولار مدیر مالی و حدود 4 سال است که باهم همکار هستیم و در عین حال هم دوست و غمخوار یکدیگر. در مدتی که پولار با همسرش درگیر بود و دائم به دادگاه میرفت، تمام کارهایش را من انجام میدادم. او بیمار بود، از افسردگی رنج میبرد و دنبال فرصتی بود که خودکشی کند. زندگی را برای خودش زندان میدانست و دائم میگفت هیچ لذتی از زندگی نمیبرد. او واقعا یک بیمار بود و کسی هم نبود که به او کمک کند. ضمن این که این اواخر دچار نوعی بدبینی و توهم نیز شده بود. نسبت به همه بدبین بود. حتی به من تهمت دزدی میزد و میگفت تو از شرایط من سوءاستفاده کرده و اسناد مالی را دستکاری کردهای، اما من که میدانستم او بیمار است، اهمیتی نمیدادم. از زندگی و اطرافیانش بریده بود و بالاخره هم به زندگیاش پایان داد و خودکشی کرد.
آندره در پاسخ این سوال که آخرین بار چه روزی پولار را دیده گفت: ظهر دوشنبه با یکدیگر شرکت را ترک کردیم. اصلا حال و روز خوبی نداشت. احساس کردم وضعیت مناسبی ندارد. تا خانهاش او را همراهی کردم یک ساعتی هم اینجا بودم. بعد هم به اصرار او و این که دائم میگفت حالم خوب است آنجا را ترک کردم و دیگر او را ندیدم تا این که امروز جسدش را در خانه پیدا کردم.
آندره در مورد چگونگی کشف جسد گفت: از دوشنبه دیگر هیچخبری از او نداشتم. امروز دیگر نگران شدم. 2 روز بود که به شرکت نمیآمد و تلفنهایش را هم جواب نمیداد. بعد از تعطیلی شرکت آمدم سری به او بزنم و جویای حالش بشوم. وقتی به اینجا آمدم، طبق معمول چون در حیاط قفل ندارد وارد شدم. وقتی جلوی ساختمان رسیدم متوجه شدم در قفل نیست. با کوچکترین تکانی در را باز کردم. در آستانه در شروع به صدا زدن پولار کردم. پاسخی نشنیدم. اطراف ساختمان را جستجو کردم، اما اثری از پولار نبود. به ناچار وارد ساختمان شدم و بعد هم جسد او را در اتاق خواب پیدا کردم. واقعا صحنه وحشتناکی بود. در آستانه در اتاق خواب میخکوب شدم. هیچ حرکتی نمیتوانستم بکنم. وقتی به خودم آمدم بدون این که به او نزدیک شوم برگشتم و همسایهها را خبر کردم. بعد هم پلیس را در جریان گذاشتم.آندره توضیح داد که تنها زندگی میکند و پولار از دوستان نزدیک و صمیمیاش بوده است.
کمیسر ساعتی از او بازجویی کرد آنگاه آنچه را که اتفاق افتاده بود یکبار دیگر مرور کرد و سپس دستور دستگیری آندره آبریل را به جرم قتل عمد پولار دولور صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمیده آندره قاتل است. کمیسر حداقل 3 دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: