در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میان سالهای 405 تا 411 هجری قمری یعنی زمانی که فردوسی کار شاهنامه را به انجام رسانده بود، زندگی پُربارش نیز به پایان رسید، اما به دلیل آن که یکی از بزرگان و صاحبنامان توس کینه دیرینهای با فردوسی داشت، اجازه نداد پیکر او را در گورستان عمومی شهر به خاک بسپارند. بنابراین او را به منزلش بازگرداندند و در خانه ـ باغ خودش دفن کردند. در همان زمان نیز افراد زیادی بودند که میدانستند اثر بزرگی چون شاهنامه تنها میتواند از سوی انسان بزرگواری چون فردوسی خلق شود. آنها طرفداران حکیم توس و کسانی بودند که پس از وفاتش به زیارت آرامگاه او میآمدند. از این رو گویا در همان سالها مقبره کوچکی برای او ساخته بودند که نظامیعروضی (نویسنده ایرانی سده ششم هجری) در سال 510 هجری یعنی حدود 100 سال پس از مرگ فردوسی، از آن دیدن میکند. اما چند قرن بعد و در زمان صفویان که مرزهای شرقی ایران بویژه خراسان مورد هجوم ازبکان قرار میگرفت، آرامگاه فردوسی توسط عبیدخان ازبک ـ که بسیار بیرحم و سفاک بود ـ با خاک یکسان شد. این ویرانهها را قاضی نورالله شوشتری (مشهور به شهید ثالث و از فقهای بزرگ عهد صفوی) دیده و توصیف کرده است. سالها بعد (1302 هجری) که مردی ادبدوست به نام میرزا عبدالوهابخان شیرازی، والی خراسان شد،کارشناسانی استخدام کرد تا با توجه به علائم و قراین، محل دفن فردوسی را به درستی شناسایی کنند و مقبرهای برای او بسازند. بنای آجری که به خواست میرزا عبدالوهاب ساخته شد، مدتها برپا بود و برای آنها که با اشتیاق در جستجوی آرامگاه حماسهسرای بزرگ ایران بودند، غنیمت به شمار میآمد. هرچند که این بنا نیز از آسیب و فرسایش به دور نماند.
در سالهایی که جنگ جهانی اول تازه به پایان رسیده بود (از 1297 شمسی به بعد) و بسیاری از تحصیلکردگان ایران از کشورهای دیگر به وطن بازمیگشتند، اشتیاق به مفاخر ملی و توجه به مفاخر فرهنگی در میان ایرانیان به خصوص روشنفکران و صاحبمنصبان بیشتر شد. در این میان ملکالشعرای بهار که مردی ادیب و سیاستمدار بود پس از آنکه از مقبره فردوسی در توس دیدن کرد و از آنچه که به همت میرزا عبدالوهاب ساخته شده بود تنها سکویی بیدیوار و سقف دید، در هفتهنامه نوبهار که چندی بود با تلاش فراوان آن را به چاپ میرساند، مطلبی نوشت و در آنجا بر لزوم ساخت آرامگاه برای بزرگان فرهنگ و ادب به طور کلی و برای فردوسی بزرگ به طور اخص تأکید کرد. 2 سال پس از انتشار این مطلب یعنی سال 1301 شمسی یک انجمن فرهنگی با نام انجمن آثار ملی تشکیل شد. ریاست این انجمن را محمدعلی فروغی به عهده داشت که او نیز مانند ملکالشعرای بهار بسیار ادبدوست و دارای نفوذ سیاسی بود.
در طرح آرامگاه فردوسی سعی شد بنایی شبیه به آرامگاه کوروش هخامنشی ارائه شود
او از طریق این انجمن تلاش کرد تا آرامگاه فردوسی آنگونه که شایسته اوست بنا شود. با این دیدگاه فردوسی شاعری مردمی و اثر او حماسهای ملی بود، بنابراین انجمن تلاش کرد آرامگاه او با کمک مردم و بدون نیاز به بودجه دولت ساخته شود. به همین دلیل در سال 1304 بیانیهای صادر و طی آن به مناسبت پاسداشت یاد و یادواره فردوسی از مردم و علاقهمندان خواسته شد تا با کمک مالی به انجمن شرایط ساخت آرامگاه را فراهم کنند. یک سال بعد هم گروهی از کارشناسان و باستانشناسان را برای تعیین محل درست و دقیق آرامگاه به توس اعزام کردند. ارباب کیخسرو شاهرخ نیز که نماینده زرتشتیان در مجلس آن روزگار بود برای جلب بیشتر همکاری مقامات استانی با این گروه همراه شد. گروه کارشناسان طی کاوش در باغ، تختگاهی یافتند که طولش 6 و عرضش 5 متر بود و تشخیص داده شد که مدفن حکیم توس است. پس از شناسایی این محل، معمار و باستانشناس مشهور فرانسوی آندره گدار به همراه هرتسفلد، ایرانشناس آلمانی و مهندس کریم طاهرزاده بهزاد طرح بنای آرامگاه را آماده کردند. در این طرح سعی شد بنایی شبیه به آرامگاه کوروش هخامنشی ارائه شود. بنایی به شکل مکعب که در قسمت بالا فرم پلکانی داشت و دیوارهای خارجی آن با نگارش بخشهایی از شاهنامه مزین شده بود. علاوه بر بنای آرامگاه، ساختمان وسیعی نیز در باغ و در بخش زیرین آرامگاه طراحی شد که دیوارهایش را با نقش تصاویری از روایتهای شاهنامه حجاری کردند. ساخت و اجرای این طرح 5 سال به طول انجامید و سرانجام سال 1313 برای بازدید عموم افتتاح شد. اما از آنجا که متاسفانه مهارت مهندسان اجرایی در حدی نبود که محاسبات درست و لازم را برای مقاومت خاک و مصالح انجام دهند این بنا آنگونه که باید، مقاومت نشان نداد و خیلی زود با جذب رطوبت شروع به نشست کرد. از این رو طی سالهای متمادی دائما در حال تعمیر و بازسازی بود تا اینکه پس از گذشت 30 سال تصمیم بر آن شد که اصلاحات به صورت اساسی انجام گیرد.
در پی این تصمیم، سال 1343 آن بنا را تخریب و این بار با نظارت مهندس توانایی چون هوشنگ سیحون ساخت بنا باز هم به همت انجمن آثار ملی آغاز و سال 1347 به پایان رسید. بنای جدید یعنی همان چیزی که امروز شاهد آن هستیم از نظر ظاهری هیچ تفاوتی با بنای پیشین ندارد فقط استحکام و تعداد بازدیدکنندگان آن بالا رفته است. چراکه حالا تبدیل به یک مجموعه فرهنگی با نام «باغ آرامگاه فردوسی» شده که علاوه بر فضای سبز و زیباییهای طبیعی، در آن مجموعه، موزه، کتابخانه و غرفههایی برای فروش صنایعدستی نیز برپا شده است و میتواند مدتها گردشگران و علاقهمندان به حماسهسرای بزرگ توس و مشتاقان فرهنگ ایران را به خود مشغول سازد.
وقتی داستان آرامگاه فردوسی را با آن همه گزندها و آسیبها که به آن رسیده و شاید باز هم برسد مرور میکنیم و میبینیم او همچنان در میان مردم جاودانه است، این گفتارش بیشتر برایمان معنا مییابد که:
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
سیمیندخت گودرزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: