در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای نوشتن درباره کتاب «شبیه باد» به هیچ عنوان نمیتوان از فرامتن یا پیش ذهنیتی که به آن اشاره کردیم جدا شد و شاید اگر میخواستیم با این کتاب به عنوان نخستین اثر یک شاعر جوان روبهرو شویم میزان انتظارات، قلم این یادداشت را به سمت و سویی دیگر میبرد.
«شبیه باد» با شعری آغاز میشود که عنوان کتاب از آن گرفته شده و البته همین شعر در انتها و پشت جلد کتاب هم تکرار شده است!
در را به هم میکوبد
پرده را کنار میکشد
کتابها را ورق میزند
خانه را به هم میریزد و
میگریزد
*
باد
چقدر شبیه توست
این شعر یکی از بهترین کارهای صدیقه مرادزاده است که با توجه به حضورش در ابتدای کتاب و آن پیش ذهنیت قبلی که داشتیم سطح انتظار ما را بشدت بالا میبرد؛ انتظاری که با خوانش بقیه شعرهای او در این مجموعه نهتنها برآورده نمیشود بلکه تردیدهایی را هم برای ما در میزان توانایی و خلاقیت در سطحی که شاعرش مطرح شده ایجاد میکند.
نخستین انتقادی که شاید بتوان به شعر مرادزاده وارد دانست بیگانگی او با چیدمان موسیقایی کلام است که ریشه در ناآگاهی زیبایی شناسانه واژگان دارد:
می خواهم بیافرینمت/ .../ دستهایت را/ از سبزترین شاخههای درخت میآفرینم
کافی است کمی به همین فعل «آفریدن» در این سطرها دقت کنیم تا متوجه شویم مخاطب حتی در خوانش آن هم از نظر موسیقی کلام دچار مشکل میشود.
مرادزاده باید بداند شعر سپید اگرچه شعری بدون عروض و قافیه است، اما هیچ شاعری نسبت به موسیقی کلام بیاعتنا نیست و چینش واژهها را فدای محتوا یا فرم یا ترکیبسازی و... نمیکند.
در شعرهای مرادزاده گاهی سهلانگاریهایی وجود دارد که مخاطب حرفهای را شگفتزده میکند، به عنوان مثال در پایانبندی شعر صفحه 48 این گونه میخوانیم:
غمگینترین شعرها را
لحظهای گفتهام
که حرفهای زیادی را با خودم
به خواب زدم
با یک چکشکاری ساده متوجه میشویم که «با خودم» در این شعر زائد است یا حداقل میتوانست به این شکل باشد که: حرفهای زیادی را با خودم/ به خواب بردهام یا میبرم
تقطیعهای او و شیوه برخوردش با حرف «و» که گاه به صورت «حرف ربط» آورده میشود و گاه به صورت «واو عطف» در انتهای جمله و گاه به صورت مستقل در یک سطر نوشته میشود، از دیگر نمونههای سهلانگاری در شعر و بیتوجهی به ارزش تقطیع در شعر سپید است.
کافی است به 3 «و» در نمونههای زیر دقت کنید:
دستهایم را رها کنی
و
با صدای بلند
برای مخاطبانم گریه کنم
*
دکمههای پالتویت را میدوزم و
کلاه همیشگیات را
روی سرت میگذارم
*
نکته: شاعر «شبیه باد» در کنار پرورش شعری به صورت جدی، در گسترش افقهای دیدش هم باید کوشا باشد و جهان را از پنجرههای بزرگ و بالاتر ببیند تا در آیندهای نهچندان دور صدایی تازه از شعر زن امروز را در کلمات صدیقه مرادزاده بخوانیم
کفشهایت را اما
درمیآورم
و پاهایت را در برف حبس میکنم
تا هرگز هوای رفتن به سرت نزند
به راستی در این سه نمونه چه تفاوتی و چه تاکیدی در بهکارگیری حرف «و» وجود دارد که شاعر 3 شیوه مختلف را برای آن برمیگزیند.
حجم اصلی کتاب «شبیه باد» را شعرهای کوتاه یا حداکثر متوسط تشکیل میدهند که البته این مورد آرام آرام به آفتی در شعر امروز ما تبدیل میشود و بسیاری از آثاری که با عنوان شعر کوتاه نوشته و شناخته میشوند فاقد حداقل معیارها و مولفههای شعری هستند که گاه حتی برخی شاعران اسم و رسمدار هم در سالهای گذشته گرفتار این آفت شدهاند.
به بیان دیگر توانایی یک شاعر در شعر بلند است که خودش را نشان میدهد و در ادبیات کلاسیک هم اگرچه شاهکارهای ما بیشتر در قالب غزل خودنمایی کردهاند، اما هر اهل شعری میداند که پیشینیان و بزرگان ما در عرصه قصیده و مثنوی توانمندیهای ادبی و شعری خود را آزمودهاند و به رخ دیگران کشیدهاند.
ما از صدیقه مرادزاده بندرت شعری بلند میخوانیم تا بتوانیم میزان توانمندی، تسلط، خلاقیت و شاعرانگی او را محک بزنیم.
دور شدن مرادزاده از واقعیت و پناه بردن به تخیل برای ایجاد شاعرانگی هم یکی دیگر از آسیبهای شعر اوست. به عنوان مثال در شعر صفحه 31 میخوانیم:
سیگارش را به لب میگیرد و
برای همیشه راه میافتد
قطار
چه ساده ایستگاه را
ترک میکند
این شعر اگرچه اتفاق شاعرانهای دارد، اما حاصل تجربه شاعر نیست و هیچ قطاری در روزگار ما به این شکل که شاعر روایت میکند همراه با دود، ایستگاه را ترک نمیکند و شاید تنها به کمک فیلمهای چند دهه قبل این تصویر مرادزاده در ذهن ما بازسازی شود.
نباید فراموش کنیم که شعر صرفا ثبت رویدادهای تخیلی شاعر نیست بلکه در واقع توصیف این رویدادها به سبکی زنده، قانعکننده و باورپذیر برای مخاطب است و رسیدن به این هدف زمانی محقق میشود که شاعر از تجربههای خود روایتی شاعرانه و مخیل داشته باشد.
اما همان طور که در ابتدای این یادداشت اشاره کردهام همه این نکات درباره شعر «صدیقه مرادزاده»ای صادق است که به عنوان برگزیده شعر فجر در کنار استاد مجید نظافت و علی هوشمند روی جایگاه رفته است و پاسخگوی آن هم باید داوران و هیات علمی این جشنواره باشند که شاید بزرگترین خیانت را با انتخابشان به این شعرها و صاحب این کتاب کردهاند.
کتاب «شبیه باد» اما روی دیگری هم دارد، وقتی که با آن به عنوان اثر نخست یک بانوی جوان روبهرو میشویم که جویای نام است و در حال تجربه، آن هنگام است که باید به احترام این استعداد و این شعرها کلاه از سر برداشت و تحسینش کرد و منتظر بود تا در کتابهای بعدی آثاری کامل از او بخوانیم.
قطعا شاعری که اینقدر صمیمی و راحت میسراید:
تو راست میگفتی پدر
ما باید
به املاک اجدادیمان برمیگشتیم
تهران شهر بزرگی ست و
فضای سبز و موسیقیهای غمانگیزش
مرا به گریه نمیاندازد
من به لهجه مادریام
بغض کردهام
این شعر در کنار شعر «سایه» یکی از نمونههای درخشان کتاب شبیه باد است و به نوعی شناسنامه صدیقه مرادزاده است که ورودش را به عنوان یک شاعر جدی و آیندهدار در حوزه شعر زن امروز اعلام میکند.
اما آخرین نکتهای که باید به آن اشاره کنم ضرورت بالا بردن افق دید و گسترش جهانبینی شاعر است و مرادزاده باید بداند که شعرهای بلند و بزرگ، نیازمند حرفها و دردهای بزرگ هستند و برخورد او با جهان اطرافش به مانند نوک زدن پرندهای است که در تنه یک درخت تناور فقط زخمی سطحی ایجاد میکند.
به عنوان مثال در همین مجموعه و در شعری که با نام «زن» یا «برای حضرت علی(ع)» سروده شده است این نگاه سطحی و شتابزده در مواجهه با موضوعی عظیم و کلان کاملا مشهود است.
شاعر شبیه باد در کنار پرورش شعری به صورت جدی، در گسترش افقهای دیدش هم باید کوشا باشد و جهان را از پنجرههای بزرگ و بالاتر ببیند تا در آیندهای نهچندان دور صدایی تازه از شعر زن امروز را در کلمات او بخوانیم.
سینا علیمحمدی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: