در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
امیررضا پسری مثبت در خانوادهاش بوده است، او سالم زندگی کرده و خانوادهای آرام داشته است. خانواده او این نوجوان را خوب تربیت کردهاند و نوجوان رفتارهای ضداجتماعی نداشته است. بنابراین تنها چیزی که میتواند باعث بروز چنین پرخاشگری شود، هیجانات دوران نوجوانی است.
نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد تنهایی امیررضاست. این نوجوان به خاطر این که چند ساعت تنهایی را در روز پر کند آن را با دوستانش سپری میکرده است. این نشان میدهد که امیررضا از تنهایی هراس داشته است و باید بررسی کرد که علت این ترس از تنهایی چیست.
اگر توجه کرده باشید او تاکید میکند که در بازداشتگاه هم تنهایی او را آزار داده و حتی به گریه وامیدارد. نبود مادر در خانه زمانی که امیررضا از مدرسه بازمیگردد، بشدت این نوجوان را آزار داده است و متاسفانه مادر بهرغم علاقهای که به فرزندش داشته و در نگهداری از او کوشا بوده است از این موضوع غفلت کرده است. شاید این غفلت به خاطر گرفتاریهای مالی یا مسائل دیگری که در زندگی مطرح است به وجود آمده و چندان به چشم نمیآمده است، اما بشدت روی این کودک تاثیر گذاشته است.
نباید فراموش کنیم که امیررضا دوران کودکیاش را در تنهایی سپری نکرده است و مادربزرگ همراه او بوده است. مشکل تنهایی زمانی برای این نوجوان به وجود آمده که مادربزرگ فوت کرده است. ترس از مرگ مادربزرگ و تنهایی و مسائل دیگر باعث شده تا امیررضا تا زمان آمدن فردی به داخل خانه، سعی کند وقتش را بیرون از خانه بگذراند. غرور دوران نوجوانی و البته درک امیررضا در مشکلاتی که مادرش دارد باعث شده تا او درباره این مساله با مادرش صحبت نکند و همچنان به روشی که انتخاب کرده؛ یعنی گذراندن ساعات تنهایی بیرون از خانه بپردازد. روی صحبت من با خانوادههایی است که نوجوان در خانه دارند. آنها باید بدانند نوجوانان به دلیل آنچه که گفته شد دست به پرخاشگری و گاه خشونت میزنند، اما این خشونت گذراست و باید سعی کنیم آن را کنترل کنیم و به تنبیه نوجوان یا برخوردهای قهرآمیز با او نپردازیم.
بهتر است شاکی این پرونده نیز بداند که این فقط یک دعوای کودکانه بوده است و نباید موضوع را آنقدر بزرگ میکرد که پای نوجوان بیتجربه به کلانتری بازشود؛ چراکه ممکن است زندگی او تحت تاثیر این بازداشت قرار گیرد و البته نکتهای را هم باید به مسوولان ذیربط یادآوری کنم و آن، این که سابقهدار کردن و بردن یک نوجوان به کلانتری و بازداشت او بشدت روحیه این نوجوانان را تخریب میکند. بهتر است قبح چنین مکانهایی برای نوجوانان ریخته نشود. البته من مخالف این نیستم که با جرم برخورد نشود؛ چرا اگر برخوردی صورت نگیرد سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. مخالفت من با از بین بردن ترس از خوابیدن در بازداشتگاه و چنین مسائلی است. چه بهتر که یک روانشناس در دادسرا حضور داشته باشد تا با توجه به روحیه نوجوان مجرم با او برخورد شود و از نظرات این روانشناس هم استفاده شود. در غیر این صورت برخوردهای غیراصولی باعث تجربیاتی برای این نوجوانان خواهد شد که قطعا نتیجه خوبی نخواهد شد.
در بازداشت و برخورد با یک نوجوان باید قطعا در نظر گرفت که او در چه خانواده و با چه شرایطی بزرگ شده است، چه روحیهای دارد و این جرم را تحت چه شرایطی مرتکب شده است. برخورد با یک نوجوان مثل برخورد با فردی بزرگسال و سابقهدار نباید باشد، قطعا ملاحظاتی باید در مورد این نوجوانان در نظر گرفته شود.
عاطفه کشاورزی ـ روانشناس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: