در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در آن دعوا همه ما ضربه زدیم، اما نمیدانم چرا مرا به عنوان متهم اصلی بازداشت کردند. ماموران به من گفتند که شاهین از من شکایت کرده است و گفته که من ضربه را به او زدم.
امیررضا 2خواهر دارد و به نظر میرسد زندگی آرامی را پشتسر گذاشته است.
او در مورد زندگی خانوادگیاش میگوید: مادرم معلم است و پدرم کارمند یک شرکت، ما زندگی خوبی داریم و من پدر و مادرم را بسیار دوست دارم.
2 خواهر دارم که از من بزرگتر هستند. هر روز که از مدرسه میآیم چند ساعتی را تنها هستم، در این مدت با دوستانم فوتبال بازی میکنم یا با هم دوچرخهسواری میکنیم.
البته تا 2 سال پیش این طور نبود، مادربزرگم زنده بود و من بیشتر روز را با او بودم ولی الان وقتی مادرم میآید به خانه میروم درسهایم را میخوانم. تعطیلات آخر هفته همه اعضای خانواده با هم هستند. ما با هم به گردش میرویم و آن دو روز را خیلی خوب میگذرانیم. من پدر و مادرم را دوست دارم، خواهرانم را هم همین طور.
یک شب بازداشت خیلی برای امیررضا سخت بوده است. او میگوید: خیلی سخت بود مثل هزار سال برایم گذشت. خیلی میترسیدم و تا صبح از ترس نخوابیدم.
اضطراب زیادی داشتم. آنقدر گریه کرده بودم که سربازها هم خیلی دلشان برایم سوخت و اجازه دادند 2 بار با مادرم صحبت کنم. به مادرم هم خیلی سخت گذشت، او هم گریه میکرد.
تا به حال نشده بود که شب را بیرون از خانه باشم. حتی وقتی که به مهمانی میرفتیم و بچههای فامیل اصرار میکردند که شب را بمانم قبول نمیکردم و برمیگشتم. در خانه آرامش خاصی داشتم و هرگز فکر نمیکردم کار به اینجا کشیده شود و من بازداشت شوم.
مادرم روی درس خواندن من خیلی حساس است و از آنجا که من دوست نداشتم او ناراحت شود همیشه درسم را خوب میخواندم. معلمها خیلی از من راضی بودند و هیچ وقت در مدرسه مشکلی نداشتم.
این پسر 16 ساله در مورد دوستان دیگرش که در این درگیری بودند، میگوید: آنها همبازی فوتبال من بودند. با هم بازی میکردیم و البته در یک محل زندگی میکنیم و تا حد زیادی آنها را میشناسم.
در تمام مدتی که با هم بازی میکردیم اصلا درگیری بین ما اتفاق نمیافتاد. آن روز هم اگر تیم مقابل گل ما را قبول میکرد و دعوا راه نمیانداخت چیزی نمیشد.
البته اصلا نمیخواستم کسی را بزنم. آنها به ما حمله کردند و ما هم از خودمان دفاع کردیم. هنوزهم فکر نمیکنم که شکستن بینی شاهین کار من باشد.
دعوای ما به خاطر این بود که من مهاجم خوبی بودم شاهین به من حسادت میکرد، اما این اتفاق باعث شده تا دیگر نه فوتبال بازی کنم و نه با کسی ارتباط داشته باشم. فقط میخواهم به خانهام برگردم.
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: