در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«پنجرهها رو به حیاط»، «در»، «دیوار» عنوان 3مجموعه جدید عباس کیارستمی است که نگاه متفاوت او به هنر عکاسی را در زمانی نشان میدهد که او در جایگاه مناسبی در زمینه هنر فیلمسازی ایستاده و در عکاسی نیز کارهای سادهاش به دنبال سرک کشیدن به دنیای بزرگان این هنر است.هرچند از 3 مجموعه اخیر او تنها مجموعه دیوار در ایران به نمایش در آمده است، اما این سه مجموعه را میتوان سهگانهای از او دانست که حداقل خواسته نگاه متفاوتتری نسبت به مجموعههای قبلیاش داشته باشد.
او خودش در این باره میگوید: من سوژههایم را در عکسهای قبلی ام پیدا میکنم. هر موضوع جدیدی در عکسهای مجموعه قبلی سرک میکشند به عنوان مثال دیوارها در مجموعه درها سرک کشیدند و من درها را از کادرم بیرون کردم و دیوارها را سوژه اصلی قرار دادم. همه مجموعهها از دل همدیگر بیرون آمدهاند.نکتهای که از آثار عکاسی کیارستمی بسادگی میتوان دریافت عنوانهای این مجموعههاست؛ عناوینی کلی که میتوانند بار معنایی زیادی را به دوش بکشند و البته بدون نماد گرایی لغوی بهدنبال القای معنای کامل موضوع عکاسی بودهاند.
کیارستمی این مجموعه را از دیوارهای تمامی نقاط دنیا عکاسی کرده است. به گفته خودش در این مجموعه از تمام دیوارهایی که به نظرش المان جالب توجهی داشته در هر جای دنیا عکاسی کرده تا در ایران به نمایش بگذارد، البته از تمام عکسهایش تنها مجموعه برفهای کیارستمی متعلق به ایران است و سایر آثارش در جای جای دنیا عکاسی شده است.کیارستمی که همانند گذشته در این مجموعه نیز طبیعت را محور اصلی آثارش قرار داده باز به سراغ درختان رفته تا سایه درختان و رویش گیاهانی مانند خزه و علف را روی دیوارها به تصویر بکشد.
شاید عنوان فیلمساز رئالیست شاعرانه که قصههای فیلمش را آهسته روایت میکند تا مخاطب آرامآرام به حرفهایش گوش دهد بهترین تعریف از او برای ارائه آثار سینماییاش باشد. اما برای عکاسی چه؟ او از کدام زمره عکاسان است؟ آیا او را میتوان عکاس مستند اجتماعی نامید؟ آیا موتیفها و المانهای به کار رفته در آثارش را میتوان تلنگرهای اجتماعی برای بیان مفهوم دانست؟
او خودش در این باره میگوید: حدود 32 سال است که من عکاسی میکنم و کار را با طبیعت آغاز کردم اما هیچ وقت عکاس اجتماعی نبودم و نخواهم بود. هیچ عکسی در مجموعه دیوار نیست که تاثیر طبیعت روی دیوارها حس نشود یا تاثیر فوری سایههای درختان مجاور روی دیوارها نمایان نشده باشد. گاهی هم نمایی از خزه و علفها که از لای ترک و درزهای دیوارها روییدهاند، دیده میشود. دیوارها، دیوارهای سیمانیاند، ولی نفوذ طبیعت باعث شده ما دیگر دیوار را سیمان نبینیم.
کیارستمی در این مجموعه دیوار را دیوار ندیده زیرا او معتقد است هیچ دیواری نیست که یک دری در انتهایش نباشد زیرا به هر دیوار دری وصل است.
دیوارها را میتوان فصلی جدید از عکسهای کیارستمی نامید؛ فصلی که از نگاه کیارستمی، انسان مدرن را در ایجاد و تخریب یک مفهوم به تصویر کشیده است. انسانهایی که دیوار میکشند تا محافظت شوند و در عین حال دیوارها را خراب میکنند، چرا که معتقدند دیوار مانع آزادیشان است. او در آثار قبلیاش به هیچ عنوان این نگاه را دنبال نکرده و صرفا به ثبت طبیعت آنطور که هست، پرداخته است.
اما با این تعبیر، دخالت هنرمند در خلق هنری چه میشود؟ کیارستمی این امر را با دستکاریهای هنری و تغییرات جزئی در ماهیت عکسها جبران میکند.
او خودش در این باره میگوید: من حتما در کارهایم دخالت میکنم و تقریبا بیشتر عکسها، آنهایی نیست که روی دیوار نگارخانه میروند، زیرا معتقدم از امکانات موجود برای آنکه عکس بهتری روی دیوار ببرم باید استفاده کنم.
او برای آنکه به عمد یا هرچیز دیگر این دستکاری را توجیه کند میگوید: اگر گاهی روی عکسها کار نکنم به عکسهایم مشکوک میشوم که آیا قابلیت روی دیوار رفتن را دارند یا خیر. این امر هم از آن رو نشات میگیرد که تصور میکنم خودم هیچ دخل و تصرفی روی عکسها نداشتهام. با خودم میگویم از سویی ژاپنیها دوربینم را ساختهاند، درختان را هم که دیگران کاشتند و برف هم که همه جا را تمیز کرده پس خلاقیت من کجا رفته است؟
نور روی دیوارها
این یک واقعیت است که عکاسی ماهیت خود را از نور مییابد. اصلا کلیدیترین نکته در عکاسی نور است که اصولا عکاسی با آن امکانپذیر میشود. عکاس در واقع با ذخیره کردن جلوهای از نور میتواند لحظات را ثبت کند.در تعریف آکادمیک تاثیر نور در عکاسی آمده است: نور تنها یک منبع روشنایی نیست. به بیان دیگر نور صحنه پیش روی شماست، چون این نور آن چیزی است که مغز شما قادر به پردازش آن به عنوان تصویر دریافتی است.
اما این تنها نگاه آکادمیک به مفهوم مهمی است که هر عکاسی میخواهد با دستمایه قرار دادن آن به تعریف شخصی خود از هنر عکاسی برسد. نور در عکسهای کیارستمی نشات گرفته از خود طبیعت است. او هیچوقت در دورههای مختلف کاریش نخواسته با نور مصنوعی و تابش آن بر مضمون به خلق اثر بپردازد. موضوعی که او دربارهاش اینگونه حرف میزند: طبیعت را برای فرار از مناسبات شهرنشینی انتخاب میکنم.
اما آیا با گفتن این جمله میتوان کیارستمی را یک طبیعتگرا دانست؟ یا آن که او ناتورالیستی (طبیعتگرایی) است که میخواهد با نمایش طبیعت از خود یا جامعهمدرن فرار کند؟ شاید تمایز این نگاه در رفتارهای هنری کیارستمیچه با ابزار دوربین فیلمبرداری و چه ابزار دوربین عکاسی کاری آسوده نباشد، اما به هر حال میتوان او را در زمره هنرمندان طبیعتگرا به شمار آورد. هنرمندانی که میخواهند هنرشان وام گرفته از طبیعت باشد و در این مسیر حتی نمیخواهند درگیر دنیای مدرن شود. ابزار مدرن به کار میبرند اما خود را وابسته و پیوسته به سنت و طبیعت میپندارند.
اگر برای عکسهای کیارستمی اصطلاح ناتورالیسم به کار برده میشود دقیقا تاکیدی بر این موضوع است که او هرگز یک هنرمند رئالیست یا واقعگرا نیست. طبیعتگرایی است که خواسته با پررنگکردن انرژهای دریافتیاش از نظام هستی بر واقعگرایی آن غلبه کند. به عبارت دیگر بنا به نظر طبیعتگرایان، وراثت و محیط تعیین کننده اصلی تقدیر انسان هستند. فرق این مکتب با رئالیسم در این است که در آثار رئالیستی انسان همیشه از محیط پیرامونش مهمتر بود، اما در ناتورالیسم اهمیت انسان از اهمیت اشیا بیشتر نیست. به عنوان مثال پیروان این سبک در ادبیات نگاهی متفاوت را دنبال میکنند که بر این اساس نویسندگان ناتورالیست اغلب زشتیها را بیان میکنند. مثلا مشهورترین نویسنده این سبک، امیل زولا معتقد بود ادبیات باید علمی یا نابود شود. اما استفاده کیارستمیاز مفهوم نور طبیعی در آثارش بسیار هوشمندانه بوده است. خودش در این باره میگوید: من نور را نمیآفرینم، بلکه تنها از آن مراقبت میکنم زیرا معتقدم عکاسی بدون نور مانند عکس گرفتن بدون دوربین است و اصلا امکان ندارد. به گفته کیارستمی او گاهی برای ثبت یک لحظه توسط دوربین ساعتها صبر کرده، زیرا معتقد است نکته مهم در حوزه نور نشانهگذاری و نشانهشناسی است که با چه ویژگیهایی المانی خارج از کادر میتواند در فضایی در عکس موجودیت پیدا کند و حتی به عنوان یک گواه به تاثیر طبیعت شهادت دهد. کیارستمی برای آنکه حرفهایش را در این زمینه کامل کرده باشد میگوید: این دیوارها مجرد نیستند، بلکه از گل و گیاهی که روی دیوارها سایه افکنده یا سایههای درختان پیادهرو پیداست که زندگی در آنها جریان دارد. جریان داشتن زندگی در آثار کیارستمی موضوعی است که او با تشکیک در وجود آن در فضای شهری میخواهد آن را بیان کند. اگر عکس سیاه و سفیدی از درختانی میان برف میاندازد یا آنکه اگر دیوارهای لخت را نشان میدهد، جریان زندگی را میخواهد به تصویر بکشد. زندگیای که در عین سیاه بودن میخواهد جریان داشته باشد.به عبارت دیگر او در عکسهایش و بخصوص در این مجموعه از نور، کمال استفاده را کرده و آن را هدایت میکند و به سمتی پیش میبرد که خودش میخواهد. سمتی که در انتهای آن نور، فضای نرم و دراماتیک را در کارهایش به وجود آورده است.
عکاس یا فیلمساز
بسیاری با قدمگذاشتن به نمایشگاه حاضر در نگارخانه 10 ، برداشتهای هنری کیارستمی را در قالب عکس با محصولات تصویری او در قالب فیلم مقایسه میکنند. این امر موضوعی اشتباه است، زیرا شخصیت هنری کیارستمیدر عکسهایش با شخصیت فیلمسازیاش زمین تا آسمان تفاوت دارد. هرچند که رگههای مشخصی از شباهتهای رفتاری در ارائه اثر هنری را در 2 شیوه بیان، میتوان سراغ گرفت، اما کیارستمی عکاس، چیزی متفاوتتر از آن تعریفی است که از وی یک فیلمساز تمامعیار میسازد. هنرمندی که سادگیهای موجود در تک عکسهایش را میتوان به خلأهای به عمد جانمایی شده برای بیان هنریاش در عکس نسبت داد. سوالی که در این میان مطرح میشود آن است که هنرمندی با این طرز فکر چگونه میتواند همان فیلمسازی باشد که میلیونها فریم را در کنار هم میچیند تا یک حرف را بزند.
نکته: کیارستمی در این مجموعه دیوار را یک پدیده عینی ندیده زیرا او معتقد است هیچ دیواری نیست که یک دری درانتهایش نباشد و به هر دیوار دری وصل است
البته از نگاهی دیگر مگر ابزار هنری برای یک هنرمند فرقی هم دارد وقتی که او میخواهد حرفش را به هر طریق ممکن بزند؟ در دنیای امروز تنها ابزارها فرق میکند و گرنه هنرمندان خود را محدود به ابزار واحد برای بیان واحد نمیکنند. اصولا مولتیمدیا (چندرسانهای) بودن هنرمند نیز با همین اندیشه شکل گرفته است. از سویی دیگر هنر جدید با تمام زیرشاخههایش راهی برای برونرفت از بیان هنری جدید است که هنرمند میخواهد آن را به شیوهای نو بیان کرده باشد.حال این موضوع بماند که به طور کل کیارستمی نه خود را فیلمساز میداند و نه عکاس. نقاشی بوده است که به قول خودش آنقدر نقاشیاش بد بوده که چندین سال طول کشیده تا بتواند فارغالتحصیل این رشته شود، اما میخواسته به هر طریق حرف بزند.
در تحلیل محتوایی آثار کیارستمی میتوان آثار او را به دور از شاخه مشخصی از هنر دانست. البته او به عمد خواسته که اینچنین باشد. شاید از نگاهی او میخواهد تا در موج جهانی اقبال از آثارش که نزدیک به یک دهه چند برابر شده به دنبال بیان هنری چند ابزاری برود تا اندک مخاطبانی که در این مسیر از دست داده را نیز به دست بیاورد. یا آنکه اصلا او با شکست مرزهای هنری به دنبال بیان خاصی از هنر رفته که او را در این زمینه متمایز میکند. کیارستمی وقتی به سراغ شعرهای حافظ و سعدی میرود و تا تفسیر شخصیاش را در قالب بههمریختگی کلمات به مخاطب عرضه کند، شاید بهترین گواه در این زمینه باشد. عکاس و نوشتن تفسیر برای حافظ؟
در عین حال او اما عکاسی را بیشتر از فیلمسازی دوست دارد. این موضوع را دقت نظرش در سختگیری نسبت به ثبت واقعیتهای دور و برش نشان میدهد. او درباره این نمایشگاه میگوید: «عکسها به روحیاتم نزدیکتر از فیلمها هستند. بعد از هر فیلمی خودم را به عکاسی موظف میکنم و یک دوره عکاسی طولانی را پشت سر میگذارم. در واقع با عکاسی زندگیام را سر میکنم، یا بهتر بگویم خستگیام را در میکنم.»
او برای اینکه حرفهایش را در این زمینه کامل کرده باشد، میگوید: من در هنگام ساخت فیلم به عنوان کارگردان به صندلیهای سینما تعهدی دارم و نمیتوانم فکر کنم که خودم تنها هستم. اما در عکاسی تنها سلایق شخصی عکاس اعمال میشود و خودتی و دوربین؛ هیچ آدمی کنارت نیست. به نظر من طبیعی است که در عکاسی آزادتر و راحتتر کار کنم. شاید این جمله کاملترین تفسیر برای عکاس بودن کیارستمی است. برای درک این مفهوم بهتر است بگوییم که او اگر عکاسی میکند آنقدر متفاوت میشود که خواسته برای اولین بار دوربین فیلمبرداری را به دست بگیرد.
عکسهای کیارستمی چه میگویند
در واقع جهانبینی کیارستمینسبت به مفهوم عکس را میتوان نوعی فردگرایی تصور کرد که او به عنوان محور در مرکز آن قرار دارد.ابراز وجود هنری با ابزاری به نام دوربین برای هنرمندی که شاخههای متعدد هنری را آزموده است و در کنار آن به موفقیتهایی نیز دست یافته است نشان میدهد این نظریه در مورد او بسیار صدق میکند. بیان هنری برای به ثمر رسیدن اهداف فردیاش از یکسو و ویژگیهای منحصر بهفرد در خلق آثار متفاوت هنری دقیقا ویژگیهای انسانهای فردگراست. وقتی در عکسهایش به نوعی انسانگریزی را به نمایش میگذارد، اما دوست دارد بگوید من انسانگریز نیستم شاید بهترین توجیه برای این موضوع باشد. او بارها اعلام کرده است که من در عکسهایم انسانگریز نیستم.انسانگریزی کیارستمی شاید سوال بسیاری از منتقدان در برخورد با آثار عکس او باشد. از او میپرسند که چرا انسانگریز هستی، ولی او پاسخ میدهد ردپای انسان را در کارهایم میتوانید ببینید.
او درست میگوید حتی در مجموعه عکسهای «برف» و در بیابانهای پوشیده از برف نیز میتوان ردپای انسان را دید. به زبانی دیگر او ردپای انسان را به جای حضور خودش در عکسها ترجیح داده است. این غیبت حضور عامل انسانی در آثار او بخوبی نشاندهنده رفتار ناتورالیستی او در ارائههای هنری است. اما مگر عکاس هم بهعنوان جزئی از اثر هنری در تمامی آثار عکساش غایب باشد! این غیبت به نوعی همان شاه کلید ارتباط خاص هنری کیارستمی با مخاطبان خاصش است.
شاید بتوان گفت مخاطبان خاص او نیز از جمله انسانهایی هستند که با این ادبیات به دنبال خلق دنیایی متفاوت میگردند. انسانهایی که به هر دلیل گریزان از مدرنیسم حاکم بر زمان خویش هستند و به دنبال راه فراری از این مشکل میگردند.
مهدی نورعلیشاهی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: