فالکو که نقش شخصیتی به نام بناناز شاؤگنِسی (
Bananas Shaughnessy) را بازی میکند (کلمه بناناز به معنای احمق و دیوانه، اسم مناسبی برای این شخصیت است)، میگوید همین تغییرات ناگهانی و شلاقگونه عاطفی باعث علاقهمندی او به این نمایشنامه شد: از این وضعیت که ندانی چه احساسی داری، خوشم میآید. احساسات آدم گاهی وقتها متناقض است. به نظر من این عالی است.تلاش برای جلب توجه
تمام شخصیتهای نمایشنامه «خانه برگهای آبی» که این روزها در نیویورک اجرا می شود ، برای جلب توجه کردن لحظه شماری میکنند و این قضیه آنقدر شدید است که آنها اغلب مستقیما با حضار صحبت میکنند. جان گوآر، نویسنده نمایشنامه میگوید: هر کدام از این شخصیتها وقتی روبه تماشاگر صحبت میکنند، گمانشان این است که کل نمایشنامه در مورد خودشان است و این که تماشاگران فقط به آنها علاقهمند هستند و بجز آنها صدای هیچ شخصیت دیگری را نمیشنوند.
در بخشی از پرده اول، شخصیتی که فالکو نقش او را بازی میکند با تماشاگران از خوابی که دیده است، صحبت میکند؛ او میگوید در این خواب داشته در یکی از خیابانهای نیویورک رانندگی میکرده که «جکی کندی، لیندون جانسون، کاردینال اسپلمن و باب هوپ» را دیده که همگی میخواستهاند تاکسی بگیرند. فقط بناناز نیست که خواب دیدار با افراد مشهور را میبیند؛ شوهرش آرتی شاؤگنِسی که نقش او را بن استیلر بازی میکند، یک نگهبان باغ وحش است که یک ترانهنویس نوچه هالیوودی نیز هست. جنیفر جِیسون لی که نقش یکی از دوستان آرتی به نام بانی فلینگوس را بازی میکند، میگوید شخصیت بانی دست به هر کاری میزند تا آرتی را به آرزویش برساند: بانی معتقد است که آنها سوار اسب مراد هستند. او واقعا به دیدار پاپ اعتقاد دارد؛ واقعا به معجزه اعتقاد دارد و واقعا به هالیوود اعتقاد دارد.
دیوید کرومِر، کارگردان نمایشخانه برگهای آبی میگوید گوآر برایش توضیح داده است که نمایشنامه او میخواهد وجه دیگر خیالپردازیهای هالیوودی را بکاود. در مورد این که شخص در پی دستیابی به رویاهایش باشد نمایشنامههای زیادی وجود دارد (مثل «شهرت» یا «موزیکال دبیرستان») گوار میپرسد: ولی تکلیف کسانی که رویاهایشان آنها را خرد و خمیر میکنند، چیست؟ تکلیف کسانی که رویاهایشان، رویاهایی اشتباه است، چیست؟ آیا آن رویاها برای آنها اشتباه است یا این که آن رویاها اصلا قرار نیست برای آنها به واقعیت تبدیل شود؟
یک مساله خانوادگی
استیلر از بچگی با نمایشنامه خانه برگهای آبی آشنایی داشته است. مادرش ـ آنا میرا ـ در نمایشی که 40 سال پیش در خارج از برادوِی بر اساس این نمایشنامه روی صحنه رفته بود، نقش بانی را بازی کرده بود. مادر استیلر بعضی وقتها او را با خود سر تمرین میبرد. استیلر میگوید: این نمایشنامه و همچنین نویسندهاش جان گوآر همیشه بخشی از زندگی ما بودهاند.استیلر اولین نقش حرفهای خود در صحنه تئاتر را با ایفای نقش رانی، پسر آرتی در نسخه دوبارهسازی شده این نمایش که سال 1986 در تئاتر لینکلن سنتر روی صحنه رفته بود، بازی کرد. او حالا به یک مرد میانسال تبدیل شده و در نمایش جدید خانه برگهای آبی نقش خود آرتی را بازی کرده است.
او معتقد است تماشاگران میتوانند با این شخصیت میانسال با تمام امیدها و یاسهایش ارتباط برقرار کنند. استیلر میگوید: آرتی از یک طرف نگران این است که پیرتر از آن باشد که به عنوان یک استعداد جوان شناخته شود و از طرف دیگر میخواهد در زندگیاش کاری انجام داده باشد، چون در میانسالی آدم دیگر فرصت زیادی ندارد که برای زندگیاش کاری انجام بدهد. همه آدمهایی که 40 سالگی را پشت سر میگذارند این حس را دارند. آدم در این سن با خودش میگوید: همین است، دیگر. تا بیاییم بفهمیم چی به چی است بخش زیادی از عمرمان را از دست دادهایم. الان چه چیزی پیش رویم قرار دارد؟ من کدام رویاهای زندگیام را به واقعیت تبدیل نکردم؟
این دغدغههای جاودانه انسانها هرگز با گذشت زمان کهنه نمیشوند و به همین دلیل هم نمایشنامه خانه برگهای آبی نوشته جان گوآر پس از 45 سال که از اولین انتشار آن میگذرد، همچنان زنده و ملموس است. استیلر میگوید: برایم حیرتانگیز است که این نمایشنامه بعد از گذشت این همه سال همچنان سرحال است. به نظرم میرسد که این نمایشنامه نسبت به اولین باری که گوآر آن را نوشته، تاثیرگذارتر است.
سایت NPR / مترجم: فرشید عطایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم