اگر تو ترک نداشتی...

یک پیرزن چینی 2 کوزه آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می‌گذاشت، آویخته بود و از این کوزه‌ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می‌کرد. یکی از این کوزه‌ها ترک داشت، در حالی که کوزه دیگر بی‌عیب و سالم بود و همه آب را در خود نگه می‌داشت.
کد خبر: ۴۰۲۵۰۲

هر بار که زن پس از پرکردن کوزه‌ها، راه دراز جویبار تا خانه را می‌پیمود، آب از کوزه‌ای که ترک داشت چکه می‌کرد و زمانی که زن به خانه می‌رسید، کوزه نیمه‌پر بود.

2 سال تمام، هر روز زن این کار را انجام می‌داد و همیشه کوزه‌ای که ترک داشت، نیمی از آبش را در راه از دست می‌داد.

البته کوزه سالم و بدون ترک خیلی به خودش می‌بالید. ولی بیچاره کوزه ترک‌دار از خودش خجالت می‌کشید، از عیبی که داشت و از این که تنها نیمی از وظیفه‌ای را که برایش در نظر گرفته بودند، می‌توانست انجام دهد.

پس از 2 سال سرانجام روزی کوزه ترک‌دار در کنار جویبار به زن گفت: من از خویشتن شرمسارم، زیرا این شکافی که در پهلوی من است، سبب نشت آب می‌شود و زمانی که تو به خانه می‌رسی، من نیمه پر هستم.

پیر زن لبخندی زد و به کوزه ترک دار گفت: آیا تو به گل‌های این سوی راه، یعنی سویی که تو هستی، توجه کرده‌ای؟ می‌بینی که در سوی دیگر راه، گلی نروییده است.

من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم، برای همین کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه برمی‌گردم تو آنها را آب بدهی. 2 سال تمام، من از گل‌هایی که اینجا روییده‌اند چیده‌ام و خانه‌ام را با آنها آراسته‌ام. اگر تو این ترک را نداشتی، هرگز این گل‌ها و زیبایی آنها به خانه من راه نمی‌یافت. هریک از ما عیب‌ها و کاستی‌های خود را داریم ولی همین کاستی‌ها و عیب‌هاست که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می‌سازد.

وبلاگ حرف‌های دلم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها