در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از ماهیها که رنگ فیروزهای داشت و به او میگفتند فیروزه از بین تمام ماهیها خیلی حسودتر بود و به هیچ عنوان نمیتوانست ماهی قرمز را در حال شنا تحمل کند. فیروزه یک روز نقشهای کشید و پیش گلی رفت و گفت: ماهی گلی تو خیلی زیبایی و من برایت یک پیشنهاد دارم تا زیباتر شوی. اگر تو دو لنگه گوشواره بزرگ حلقهای به بالهایت بیندازی زیباتر میشوی.
ماهی قرمز کمی فکر کرد و بعد گفت: راست میگویی... خب باشه... ولی از کجا بیاورم؟
فیروزه گفت: من یکی دارم و برایت میآورم. اصلا مخصوص توست.
فیروزه این را گفت و و رفت دو تا گوشواره طلایی بزرگ برای گلی آورد و به او داد. گلی گوشوارهها را گرفت و نزد خرچنگ رفت تا گوشوارهها را به بالههایش وصل کند.
اما خرچنگ گفت: ماهی کوچولو این گوشوارهها برای وزن تو خیلی سنگین است و اصلا برایت مناسب نیست. گلی به خرچنگ گفت: مگر تو حسودی... خیلی هم قشنگ است... فیروزه به من گفته این مرا زیباتر میکند.خرچنگ سرش را پایین انداخت و گوشوارهها را با هزار درد و ناله برایش وصل کرد. گلی اینقدر درد کشیده بود که همانجا از هوش رفت و وقتی به هوش آمد هر قدر تلاش کرد تا بلند شود نتوانست، انگار که خرچنگ راست گفته بود و گوشوارهها خیلی سنگین بودند. ماهی گلی دنبال خرچنگ گشت، ولی پیدایش نکرد. چند روز گذشت و به هیچ عنوان نمیتوانست از جایش بلند شود و شنا کند. ماهیهای دیگر دورش جمع شدند و با سرهایشان او را هل دادند تا شاید حرکت کند ولی باز هم نشد. ناگهان سر و کله فیروزه پیدا شد و ها ها ها خندید و شاد و خوشحال پیش ماهیها آمد و بعد نگاهی به ماهی گلی انداخت و خندید و گفت: حالا دیگر نمیتوانی با غرور شنا کنی و به ما پز زیباییات را بدهی. حالا من زیباتر از تو هستم و با افتخار شنا میکنم.
ماهی قرمز زد زیر گریه و گفت: تو مرا گول زدی. من نمیدانستم که این طور میشود.
خرچنگ پیر آمد و به گلی گفت: من که به تو گفتم این کار مناسب تو نیست. خداوند تو را زیبا آفریده است، پس چه نیازی به این چیزها بود و در ضمن تو چرا ندانسته و فکر نکرده کاری را انجام میدهی. هیچ وقت ندانسته و نفهمیده حرف کسی را قبول نکن. اول خوب فکر کن و بعد بپذیر و انجام بده. با دیگران هم مشورت کن. تو چوب غرورت را خوردی.بعد از آن خرچنگ همان طور که گوشوارهها را به ماهی بسته بود، همان طور هم آنها را از بدنش باز کرد و او را نجات داد و برای ماهی کوچولو تجربه شد که هیچ وقت گول کسی را نخورد و به دوستانش گفت: مواظب باشید ممکن است اطرافیان از روی حسادت و فکرهای پلید ما را درست راهنمایی نکنند.
گلنوشا صحرانورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: