خواندنی روز

جهان، تصور من است

فلسفه، همیشه از بیرون برای آنهایی که پیگیرش نبودند و دانستن آن برایشان دغدغه‌ای نبوده است ظاهری خشک و رسمی و عبوس دارد. مثل پیرمردهای متوهمی است که برای هر پاسخی یک «چرا» می‌آورند و پاسخ شما را به هر مشکلی زیر سوال می‌برند. فلسفه همیشه این‌طور بوده است که لج شما را در بیاورد و شما را مجبور کند برای بدیهیات مسلم دلیل داشته باشید و اگر نتوانید این اصول و بدیهیات را ثابت کنید، شما از جانب «پیرمرد عبوس فلسفه» بازنده‌اید. برای همین است که این ذهنیت همواره اشتباه بسیار متداول است که وقتی یکی در گفت‌وگویی سخنی درست و به زعم شما «مهم» می‌گوید، او را به فلسفه‌بافی محکوم می‌کنید.
کد خبر: ۴۰۱۶۱۴

جالب این‌که وقتی اندیشمندی سعی در ساده کردن فلسفه می‌کند به دیگر «پیرمردهای عبوس» برمی‌خورد که این ساده بیان کردن نیست و فلسفه جایی برای فهم عامه ندارد. مثال این روزهایش اسلاوی ژیژک است که همواره به این محکوم است که تحلیل و استفاده عوامانه‌ای (پوپولیستی) از مسائل فلسفی دارد. اتفاقا کتاب «در باب حکمت زندگی» نوشته یکی از آن «پیرمردهای عبوس» است، کسی که بیشتر فلاسفه را مورد تمسخر قرار می‌دهد و می‌گوید فلسفه نباید با جملات پیچیده آمیخته گردد، زیرا همه مردم باید به فلسفه آگاهی کامل داشته باشند. آرتور شوپنهاور، فیلسوف و اندیشمند آلمانی که مانند بسیاری از بزرگان دیر به شهرت رسید (و البته هیچ اهمیتی برای او نداشت) به بدبینی شهره بود، همین نکته جذابیت خواندن کتابی با عنوان «در باب حکمت زندگی» را کمی وسوسه‌انگیز می‌کند.

شوپنهاور، اعتقادات بدبینانه خود را به هیچ‌وجه پنهان نمی‌کند، بلکه می‌کوشد به انسان‌های عادی بفهماند که آن سعادت کاذبی که غالب آدمیان در پی آنند، بی‌ارزش است و بهتر آن است که از لذات پوچ و گذرا چشمپوشی کنند. محمد مبشری مترجم کتاب در وصف این فیلسوف و اثرش می‌نویسد: اساس تفکر شوپنهاور در عنوان اصلی او به کوتاه‌ترین صورت بیان شده است. او اثر اصلی اش را با این جمله آغاز می‌کند: «جهان، تصور من است».

میثم اسماعیلی / گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها