«سرباز» عمرش تلف نمی شود

کافی است پسر باشی تا از همان اولین سالهای نوجوانی ، سربازی را مثل یک غول یا کمی لطیف تر، مثل یک سد، مقابل خود ببینی.
کد خبر: ۴۰۱۵۷

قبولی در دانشگاه و تحصیل (تا هرجا که بتوانی ادامه اش دهی) فقط رو به رو شدن با آن را به تاخیر می اندازد.
یکی از دلایل اصرار بیشتر جوانان برای ورود به دانشگاه هم شاید همین عامل ظاهرا مسکن باشد. سربازی چنان وحشتناک یا دست کم چنان سخت برای ما تصویر شده که عقب انداختن آن حتی به مدت کوتاهی ، بازهم دلپذیر است.
به جرات می توان گفت بیشتر جوانها می خواهند از زیر بار سنگین خدمت سربازی یا به قول قدیمی ها، خدمت زیر پرچم فرار کنند.
شاید تصویر سیاه و منفی که از این دوران حدودا دو ساله به ما ارائه شده موجب ترس و وحشت مشمولان (لغتی که کمتر خوشایند جوان سربازی نرفته ای است) شده و عمده تاریکی این تصویر هم در گفته های آنانی ریشه دارد که از این سد گذشته اند.
با این همه کمتر بررسی شده که این گفته ها و تجربه ها تا چه اندازه حقیقی اند. شبیه یکجور مد و تب اجتماعی که اگر خلاف آن بگویی ، اسباب خنده و تفریح اطرافیان را فراهم کرده ای.
بعضی وقتها که درست و حسابی بنشینی پای خاطره های سربازی رفته ها، از خوشی ها و تجربه هایی می شنوی که طعم شیرین و به یاد ماندنی داشته اند. هر وقت هم پای تجربه و روزگاردیدگی به میان می آید، آنها که خدمت رفته اند با اعتماد به نفس از آن یاد می کنند و از این بابت خود را بر دیگران مقدم می شمارند.
در خوابگاه های دانشجویی ، آنها که سربازی شان را گذرانده اند و به دانشگاه آمده اند، خیلی سریع تر با شرایط خوابگاه خو می گیرند و تحمل اوضاع برایشان خیلی راحت تر است ، همین طور در اردوهای دستجمعی.
یکجور پختگی و سنجیدگی در رفتار و تصمیم گیری های سربازی رفته ها دیده می شود چند هفته پیش فرصتی دست داد تا در سفری به بیرجند گشتی در پادگان آموزشی 04 این شهر بزنیم.
صرفنظر از سختی های این سفر (و از جمله تحمل کردن تکانها و سر خوردن های متعدد هواپیما در مسیر هوایی یکساعته این شهر)، تجربه کردن زندگی یک سربار در شرقی ترین پادگان آموزشی کشور از نزدیک ، برای من که خودم هنوز این دوران را پشت سر نگذاشته ام ، مغتنم و جدید بود.
پیش از سفر با دو سه نفر از دوستان خدمت دیده ام درباره پادگان بیرجند صحبت کردم. به اتفاق ، بیرجند را به 04 می شناختند و به سختی ها و دشواری هایش ؛ اما آنچه به من اجازه داد عینی تر و واقعی تر به ماجرا نگاه کنم ، امکانی بود که برای گفتگو با تیمسار جعفری ، فرمانده پادگان آموزشی 04 بیرجند فراهم شد.
تیمسار جعفری که بتازگی وارد دهه پنجم عمرش شده ، پیشتر فرماندهی پادگان آموزشی عجبشیر را به عهده داشته است ؛ جایی که به قول خودش «سربازهای غیربومی آن همه نخاله هایی بودند که پادگان های آموزشی دیگر نمی توانستند تحملشان کنند.»
او با لهجه کهنه مشهدی اش چنان آرام و شمرده به همه پرسشهای من پاسخ می داد که گاه فراموش می کردم با فرمانده یکی از عمده ترین پادگان های آموزشی ارتش جمهوری اسلامی ایران صحبت می کنم.
نگاه تیمسار به سربازی جالب است: «به نظر من سربازی زکات عمر است. هر چیزی زکاتی دارد و به همین علت هر فردی باید به کشور و مکتب و دینش خدمت کند.»
او معتقد است ارتش هر کشور از سربازانش متشکل شده. «ارتش ، نیروی مسلح آماده ای است که اجازه نمی دهد کشور غافلگیر شود. نیروهای مسلح باید در هر زمانی آماده باشند. این آمادگی بخشی ناشی از کارکنان پایور ارتش است و بخشی از سرباز وظیفه ها.
جوانترین نیروی هر ارتش را سربازان وظیفه ای تشکیل می دهند که قدرت و شور جوانی آنها کنار تجربه نیروهای پایور ارتش شکوفا می کنند.»
می گویم: «این خیلی خوب است که ارتش و به طور کلی نیروی انتظامی و دفاعی از نیروهای جوان استفاده کنند؛ اما آیا لازم است همه جوانان این دوره را پشت سر بگذارند؛»
«بله. فکر می کنم طی کردن خدمت سربازی برای هر جوان لازم و ضروری است. چه خوب می شد اگر میان جوانهایی که به دلایل مختلف سربازی نرفته اند با سربازی رفته ها مقایسه ای علمی صورت بگیرد.
من که پیش بینی می کنم این دو دسته خیلی باهم فرق می کنند. من به چشم می بینم جوانی که وارد این پادگان می شود با کسی که از در آن خارج می شود زمین تا آسمان فرق می کند. بعضی ها به شوخی می گویند آدم می آیند و سرباز می روند.»
«این تفاوت در چه زمینه هایی است؛»
«در همه زمینه ها. خیلی از اینها که می آیند اینجا از تاریکی یا تنهایی می ترسند؛ اما وقتی از در پادگان می روند بیرون آمادگی کامل دارند. اینجا یاد می گیرند چطور از وسایلی که در اختیارشان گذاشته می شود نگهداری کنند.
احترام به بزرگتر را یاد می گیرند. خود من زمانی که سرباز بودم باید روزی 10 دور، هر دور 1100 متر، با کلاه آهنی و کوله و اسلحه می دویدم.
حالا که 43 سال دارم از یک سرباز 18 ساله جلو می افتم. این نتیجه همان دوران سربازی است. سربازی که بی سواد می آید اینجا، تا باسواد نشود، ترخیص نمی شود.
برای تدریس هم از خود سربازهای کارشناسی و کارشناسی ارشد و پزشکی استفاده می کنیم. به جرات می توان گفت تنها جایی که آموزش و پرورش درست و حسابی صورت می گیرد، سربازخانه است.
حالا فرصت خوبی است برای این پرسش: «اینقدر که سربازی خوب است حاضرید پسرتان را (باوجود حق معافیتی که از آن برخوردار است) بفرستید سربازی؛!»
پاسخش از آن پاسخها است «من 3 تا دختر دارم ، اگر پسری داشتم می فرستادمش سربازی ، بی شک!»
فکر می کنید مدت دو ساله سربازی چقدر در این تغییرات موثر است؛ شاید اگر کمتر هم باشد همین تاثیر را بگذارد.
خب نباید تمرین ها مقطعی و ناگهانی باشند، حداقل یک سال. برای تربیت سربازان برنامه ریزی خاصی هم دنبال می شود؛
اینجا سربازها از بیداری تا خاموشی برنامه دارند. 4 صبح بیدارباش است تا 9 شب که خاموشی است. برنامه هم کاملا پر است. اگر راحت باش هم داده می شود در برنامه هست.
آموزش هم خیلی مهم است. در دوره آموزشی 50 ساعت دروس عقیدتی - سیاسی به سربازان آموزش داده می شود. آموزش بدنسازی هم داریم. در مراسم صبحگاه ، شما خودتان هم با سربازان ورزش می کردید.
به طور کلی به نظر می رسد شما خیلی هم به لزوم رعایت فاصله مافوق و مادون معتقد نیستید!

سرباز عمرش تلف نمی شود
«شاید خیلی ارتشهای دنیا از این نظر نظم و انضباط بیشتری داشته باشند؛ اما اخلاق اسلامی ما اقتضا می کند فرمانده خود را از مادون جدا نکند. پیغمبر هم همیشه خودش با سربازان ارتش ارتباط مستقیم داشت.
وقتی من خودم هم با سربازان ورزش می کنم او می فهمد برای من ورزش نمی کند، برای خودش است. این طوری فرمانده گردان ها هم با رقابت بیشتری می آیند.
وقتی من معتقدم نباید فاصله ای میان سرباز و فرمانده باشد، این است که هر دستوری بدهم با کمال خاطر اجرا می کنند.»
این جملات را تیمسار جعفری وقتی می گوید که از او درباره نظم و انضباط ارتش می پرسم ، او ادامه می دهد:
«ببینید! در هر دوره آموزشی اینجا، حداقل دو بار سربازها را جمع می کنم. به کادر یگان هم می گویم بروید. این طوری سرباز می ماند و خود من.
رودررو و بی پرده صحبت می کنیم. وقت می دهیم سربازها درد دل کنند، گله کنند، شکایت کنند، بپرسند، پیشنهاد کنند. در این نشستهای بی پرده ، با لباس شخصی حاضر می شوم تا هراسی از درجه ام نداشته باشند.
یکبار یکی از تازه سربازها در یکی از همین جلسه ها به من گفت از بچه محل هایش شنیده در 04 تا وقتی تیمسار جعفری هست غم نداری!
به همین علت است که من می توانم به جرات بگویم اینجا سرباز عمرش تلف نمی شود».
این البته چندان با ذهنیت عمومی جامعه هماهنگ نیست ، حالا به هر دلیلی. خود جعفری هم این را تصدیق می کند:
«خب بله. عموم مردم به سربازی می گویند اجباری ؛ اما من می گویم خدمت وظیفه سربازی . سرباز نباید فکر کند دارد برای من کار می کند، برای من سختی می کشد یا خدای نکرده بیگاری می کشد.»
تیمسار جعفری می گوید: سال گذشته 23 هزار نفر در این پادگان آموزش دیده اند: «سالهای 59 و 60 را در نظر بگیرید که عده زیادی می گفتند دیگر سربازی لازم نیست. با این حال با تدبیر رهبران انقلاب چنین نشد.
تصور کنید اگر سربازان آن روز نیامده بودند با توجه به آغاز جنگ تحمیلی چه مصیبتی به کشور وارد می شد. سربازی هم که می آید اینجا آموزش می بیند تا در موقع لزوم هر جایی که بود بتواند خدمت کند به امنیت کشور».
«شاید یک سرباز فکر کند چه نقشی و چه ارزشی در امنیت ملی دارد. حال این که گاه یک خودروی 40 میلیون تومانی با خرابی یک قطعه 4 هزار تومانی می خوابد. کسی که می آید سربازی باید بداند مفید و تاثیرگذار است».

در دانشگاه از این خبرها هست؛
آب دهانم را قورت می دهم و می گویم : « تیمسار! حرف و حدیث هایی که درباره تنبیه های بدنی در سربازخانه ها و پادگان ها بخصوص پادگان های آموزشی شنیده می شود تا چه اندازه صحت دارد؛»
باز هم پاسخ جعفری رندانه است: «تصور نکنید تنبیه فقط از روی دشمنی است یا خدای ناکرده عقده گشایی! مگر هیچکدام ازاین کسانی که می آیند سربازی ، تا حالا از دست پدر و مادرشان تنبیه نشده اند؛! کتک نخورده اند؛!
چند سال پیش در یکی از همین دوره های آموزشی دیدم که یک سرباز دارد با سرباز دیگری می گردد که می دانستم وضعیت اخلاقی خوبی ندارد.
به او گفتم با فلانی نگرد. چند روز بعد دیدم دوباره با هم هستند. او را بردم به دفترم و یک کشیده آبدار خواباندم زیر گوشش.
خدا می داند آن موقع تن خودم بیشتر از آن سرباز کتک خورده لرزید. بعد تلفن را دادم بهش گفتم زنگ بزن خانه تان ، به بابات بگو تیمسار جعفری این طور کرد.
بابایش گفت گوشی را بده به تیمسار. به من گفت تیمسار جان دستت درد نکند من از دستت راضی ام. کاری را که من پدر باید می کردم و نکردم ، تو کردی. خدا خیرت بدهد.
خلاصه کلی خوشحال شده بود که ما اینجا این طور نگران تربیت و اخلاق سربازها هستیم. در دانشگاه از این خبرها هست؛».
بعد هم شروع می کند به تعریف کردن یک خاطره: «چند وقت پیش حاجی وزیر آموزش و پرورش آمده بود بیرجند. ما رفته بودیم فرودگاه بیرجند به استقبالشان به من که رسید و معرفی کردند «فرمانده پادگان صفر چهار» دیدم بیشتر از بقیه با من گرم گرفت.
بعد به من گفت در 04 آموزشی اش را گذرانده است. خود من همیشه تصورم این است که رئیس جمهورها و وزیرها و نماینده های مجلس آینده ما از میان همین سربازها هستند.
باید حواسم باشد چطور با آنها رفتار می کنم. به مربیان و سرگروه های آنها هم می گویم با همین تصور با سربازها رفتار کنند».
«و آخرین پرسش: برنامه ای هم برای بهبود وضعیت رفاهی فعلی سربازان دارید؛»
«الان هم نسبت به 4-5 سال پیش ، خیلی بهتر برای سربازان تدارک می بینیم. گاه پیش آمده در زمستان مردم شهر نفت نداشته اند، اما در پادگان هیچ چیز کم و کسر نداشته ایم.
همین حالا 7 هزار سرباز در این پادگان هستند؛ این یعنی تقریبا یک شهر. فکر می کنم خدمات در سطح خوب و باکیفیت قابل قبولی به سربازان ارائه می شود. مشکل ما هم تعداد زیاد است. رفته رفته این مقدار کمتر خواهد شد و مشکلات ما هم کاهش پیدا می کند».
در حال حاضر آموزش های عقیدتی ، سیاسی و مقدمات نظامی گری برای سربازان در نظر گرفته می شود. هنوز زود است سربازان با شیوه های نوین دفاع و نظامی گری آشنا شوند؛ بالاخره وضعیت ارتش های جهان نسبت به 30 سال قبل خیلی تغییر کرده است. اینجا مرکز آموزش صفر است. جوانی آموزش می بیند که از نظامی گری چیزی نمی داند.
برای این جوان اگر مدرن ترین تجهیزات را هم بیاوریم به دردش نمی خورد. سرباز صفر همین قدر که یاد بگیرد چطور نظامی گری کند، از خود دفاع کند و فرمان مافوق خود را بشنود، ما موفق بوده ایم.
بعد از پادگان های آموزشی صفر است که تجهیزات مهم می شوند. آنجا نوین بودن ابزار جنگی خود را نشان میدهد. هرچند من اعتقاد ندارم ابزار جنگی ارتش ما قدیمی و کهنه است.

هادی نیلی
nili@jamejamdaily.net

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها