گفت‌وگو با زنی که بعد از زندان اصلاح شد

نمره‌ام 15 بیشتر نیست

گاهی اوقات شیطنت‌های به ظاهر ساده و معمولی به ارتکاب جرم منجر می‌شود و عاقبت تلخی دارد. نگین ـ‌ ف که حالا 36 سال دارد 12 سال قبل خطاهایی را مرتکب شد که نتیجه‌اش یک سال زندان برای او بود. نگین بعد از آزادی با سختکوشی به زندگی عادی بازگشت. گفت‌وگوی ما را با او بخوانید.
کد خبر: ۴۰۰۸۸۹

قبل از هر چیز از جرمت بگو. ظاهرا وسایل داخل خودرو سرقت می‌کردی.

اولش همه چیز برایم شوخی بود، یک روز دوستم پیشنهاد داد سوار ماشین یک پسر بشویم و برای شوخی و خنده از او سرقت کنیم. من هم قبول کردم، بعد از این که با آن پسر گرم گرفتیم از او خواستیم برایمان آبمیوه بخرد. همین که از ماشین پیاده شد پول‌هایش را برداشتیم و فرار کردیم. بعد از آن من تصمیم گرفتم این کار را ادامه بدهم چون پول راحت و بی‌زحمت گیرم می‌آمد. من پدر پولداری نداشتم و خیلی چیزها را نمی‌توانستم برای خودم بخرم، اما با آن دزدی‌ها وضعم بهتر شد تا این‌که سر دزدی پنجم آن پسر مچم را گرفت و به زندان افتادم.

خانواده‌ات بعد از اطلاع از کارهای تو چه واکنشی نشان دادند؟

خیلی بد. اگر پدرم دستش می‌رسید سرم را بیخ تا بیخ می‌برید، اما بعد از یک سال بالاخره عصبانیت او هم کم شد. البته مشکل تازه‌ای جایش را گرفت. از همان لحظه‌ای که از زندان بیرون آمدم پدرم دستم را گرفت، به خانه برد و در آنجا حبسم کرد. دیگر در خانواده هیچ کس به من اعتماد نداشت. نه پدر و مادرم، نه برادرم، خواهرم و شوهر او هم چپ‌چپ نگاهم می‌کردند. انگار عارشان می‌آمد بگویند با من نسبتی دارند. آخر در خانواده ما این کارها سابقه نداشت و هیچ کس پایش به کلانتری هم باز نشده بود چه برسد به زندان و دادگاه.

در زندان برای آینده‌ات برنامه‌ریزی کرده بودی و می‌دانستی در خانواده با چه مشکلاتی مواجه خواهی بود؟

فکر نمی‌کردم خانواده‌ام تا این حد سخت بگیرند. پیش خودم برنامه‌ریزی کرده بودم کلاس کامپیوتر بروم و تایپ یاد بگیرم. می‌خواستم هر جا که پیش آمد منشی شوم. این را یکی از هم‌بندی‌هایم پیشنهاد داده بود، اما پدرم اصلا اجازه نمی‌داد پایم را از خانه بیرون بگذارم. خیلی با مادرم صحبت کردم تا شاید او بتواند کاری انجام بدهد و پدرم را راضی کند. بالاخره بعد از 3 ماه موفق شدم. البته هر روز برادرم من را به کلاس می‌برد و برمی‌گرداند. همین هم اذیتم می‌کرد. هیچ کس به من اعتماد نداشت.

برنامه‌ات آن طور که طراحی کرده بودی، پیش رفت؟

کلاس را تمام کردم، ولی کار نبود. البته خودم هم زیاد نمی‌توانستم بگردم چون پدرم با کار کردن دختر مشکل داشت.

او بیشتر ترجیح می‌داد من ازدواج کنم، اتفاقا یک خواستگار هم برایم پیدا کرد ولی من زیربار نرفتم. برای این که خودم را از آن وضع خلاص کنم گفتم می‌خواهم ادامه تحصیل بدهم. دفترچه گرفتم و کنکور دادم، اتفاقا در دانشگاه رشت قبول شدم، ولی باز هم پدرم اجازه نداد بروم.

شاید تو نمی‌توانستی پدرت را مجاب کنی.

شاید. به هر حال سال بعد کنکور دادم و این بار در تهران قبول شدم. بعد از آن بود که دنیا برایم زیر و رو شد و همه آن نگاه‌ها تغییر کرد. در خانواده من اولین دختری بودم که در دانشگاه قبول شده بود. ادبیات می‌خواندم. هنوز درسم تمام نشده بود که یکی از بچه‌های دانشکده به خواستگاری‌ام آمد، ولی نتوانستیم ازدواج کنیم، مادرش مخالف بود. شاید به خاطر سابقه‌ام. بعد از آن اتفاق اوضاع روحی‌ام خراب شد و قید دانشگاه را زدم.

پس دوباره خانه‌نشین شدی؟

نه این بار پدرم خودش اصرار کرد کار پیدا کنم و بعد از کمی این در و آن در زدن منشی یک آزمایشگاه شدم و 3 سال در آنجا ماندم. اوضاع دیگر رو به راه شده و سرم به کارم گرم بود تا این‌که فوت مادرم دوباره اوضاعم را به هم ریخت.

گفتی 3 سال در آزمایشگاه بودی، بعد از آن چه کردی؟

سال مادرم که تمام شد با یکی از بچه‌های آزمایشگاه ازدواج کردم و صاحب‌کارمان گفت نمی‌شود زن و شوهر با هم آنجا بمانند. برای همین من به مطب یک دکتر که نزدیک آزمایشگاه بود و ما را می‌شناخت رفتم، البته چند ماه بعد باردار شدم و کارم را ول کردم. از آن به بعد خانه‌دار هستم و حالا 2 فرزند دارم؛ یک دختر و یک پسر.

اگر بخواهی به خودت نمره بدهی از 20  چند می‌دهی؟

بستگی دارد. اگر زندان رفتنم را هم حساب کنی نمره‌ام خیلی پایین است، اما اگر از بعد از آزادی‌ام حساب کنی 15. آن 5 نمره را به خاطر ادامه ندادن دانشگاه از خودم کم می‌کنم. به غیر از آن فکر نمی‌کنم اشتباه بزرگی کرده باشم. الان هم از همه چیز راضی هستم البته زندگی همیشه مشکل است؛ گاهی پول نداری، یک وقت بچه‌ات مریض است، اما خدا را شکر مشکلات آنقدر بزرگ نیست که چاره نداشته باشد.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها