در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
راستش را که بخواهید موضوع بحث امروز چیز دیگری بود و بنا به دلایلی در آخرین لحظات عوض شد، بعد از آن بود که آواره کوچه و خیابان شدیم تا بلکه سوژهای پیدا کنیم تا سرنخ آن را بدهیم دست جناب بوستانی و قال قضیه کنده شود، اما به این سادگیها هم که فکر میکنید نبود. نه اینکه سوژه نبود بلکه خیلی هم زیاد بود، اما مشکل اینجاست که 90 درصد سوژها را نمیشد که... (این چند نقطه را فقط خودمان میدانیم که چیست!) خلاصه میرسیم به موضوع امروز که درخصوص عادتهای خوب و بد ماست. اول یک خاطره (به جان خودم این خاطره کاملا واقعی است) در مورد عادتهای بد تعریف کنم بعد برویم سراغ اعضای محترم آژانس رویایی.
بله ما فامیلی داشتیم که عادت داشت قبل از اینکه چیزی بخورد، آن را فوت...
سیانکی: واقعا خسته نباشید، خداوکیلی این مقدمه است یا رمان؟
...: مقدمه بود دیگر!
خوشکلام: مقدمه بود ولی چیز عجیبی نیست، عادت همیشگی این آقاست، همینجور الکی مینویسد.
بوستانی: مقدمه را ول کنید هوا را بچسبید، نمنم باران چه صفایی به پارک داده.
دلگشا: بهبه! هوا شده عینهو هوای پاریس.
آیدین: خوش به حالتان جناب دلگشا، شما پاریس بودهاید؟
دلگشا: بله دو سه ماهی آنجا بودم، جاهای دیدنی مثل برج ایفل زیاد دارد، کلاً پاریس زیباترین جزیره در شمال آسیاست.
کاشفپور: بله، کاملاً مشخصه که رفتهاید!
خوشکلام: البته با توجه به این نکته که ما کلاً از نظر جغرافیشناسی مشکل داریم، بعید نیست که آقای دلگشا هم به پاریس رفته باشند.
بوستانی: البته فکر نکنید آقای دلگشا از نظر ذهنی مشکلی دارند، جان شما اصلاً اینجوری نیست.
آیدین: ضمنا این بنده خدا اولین کسی نیست که فرق اروپا و آسیا را نمیداند.
سیانکی: درست است بابا به جغرافیا و اینجور چیزها ربطی ندارد، کلا بعضیها به پرت و پلا گفتن عادت دارند.
کاشفپور: آقایان لطفا بحث را منحرف نکنید.
...: بله برگردیم سر اصل موضوع همین عادتهای خوب و بد آدمها.
آیدین: من در کتابی خواندهام که اگر آدم به چیزی عادت کند، ترک آن برایش خیلی سخت میشود.
سیانکی: باید کتاب جالبی باشد.
آیدین: بله خیلی کتاب جالبی است، ضمناً برای ترک عادتهای بد هم راهکارهایی پیشنهاد داده.
سیانکی: اسم کتاب و نویسندهاش را بگویید که ما هم تهیه کنیم.
آیدین: اسم کتاب یادم نیست، اما نویسنده آن معروف بود.
بوستانی: اشکال ندارد، اسم همان نویسنده را هم بگویید کافی است.
آیدین: اسم نویسنده... الان فراموش کردهام ولی...
خوشکلام: انصافا آیدین هم برای خودش پدیدهای است.
کاشفپور: ببخشید فرمایش شما را قطع میکنم اما یاد خاطرهای افتادم که گفتن آن خالی از لطف نیست.
سیانکی: خدا بخیر کند کاشفپور که خاطره تعریف کند. آخر سر کارمان به کلانتری نکشد خوب است.
بوستانی: جناب کاشفپور خاطرهتان را تعریف کنید.
کاشفپور: نخیر آقا محال است خاطره تعریف کنم.
خوشکلام: حالا شما به دل نگیرید، آقای سیانکی قصد شوخی داشتند.
کاشفپور: نه، نمیگویم آقا اصرار نفرمایید.
آیدین: این زود قهرکردنها هم از آن عادتهای بد است.
کاشفپور: آقایان با این جبههگیریهای مشکوکی که علیه بنده شده به عنوان اعتراض تا پایان این مطلب یک کلمه هم حرف نمیزنم.
دلگشا: من با آقای کاشفپور ابراز همدردی میکنم، بنده خدا شخصیتش زیر سوال رفت!
کاشفپور: عرض نکردم؟
بوستانی: دست شما درد نکند آقای دلگشا، این چه جور حمایت کردنی بود؟
خوشکلام: بگذریم آقا ! ولی انصافاً اینشد سوژه که عادتهای بد همدیگر را به رخ بکشیم و روی اعصاب هم برویم؟
بوستانی: کاملا موافقم، اصلا بچه جان (یعنی بنده) نمیشد دو خط مینوشتی و همه را به ترک عادتهای بد تشویق میکردی و میرفتی پی کارت؟
سیانکی: این همه هم روی اعصاب ما راه نمیرفتی.
آیدین: خدای نکرده مثلا قرار بود این ستون طنز باشد، خندهدار که نشد هیچ، اشک آقای کاشفپور هم درآمد.
کاشفپور: حیف که تصمیم گرفتهام یک کلمه هم حرف نزنم وگرنه میگفتم که چقدر آدم....
بوستانی: آقا تا تلفات ندادهایم یک موخره بنویس، موضوع جمع شود.
بله، البته. اینکه آقای نیچه درست فرمودهاند یا نه زیاد مهم نیست و اینکه ما عادتهای خوب یا بدی داریم باز هم مهم نیست و حتی تلاش برای ترک بعضی از عادتهای بدمان هم اصلا مهم نیست، بلکه مهمترین نکته این است که ما سوژهای پیدا کردیم که اگرچه سر و ته نداشت اما قابل چاپ بود.
مهیار عربی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: