پیاده‌روی تا رسیدن به هدف

کد خبر: ۴۰۰۵۶۹

بالاخره درسم تمام شد و با موفقیت دوره پزشکی را به اتمام رساندم. با کمک خداوند و تلاش‌های شبانه‌روزی‌ام، کارها به بهترین نحو انجام شد و همه چیز عالی پیش رفت، اما حالا نوبت قولم بود و باید وزنم را کاهش می‌دادم.

یک روز صبح زودتر از همیشه از خواب بیدار شدم. گرمای رختخواب و نرمی آن مرا وسوسه می‌کرد که باز هم زیر پتو رفته و چند ساعتی بخوابم، اما یاد قولم افتادم و بلند شدم. تصمیم گرفتم کمی در پارک ‌فیلام‌ قدم بزنم و بدوم. با این کار به هدفم می‌رسیدم و وزنم کاهش می‌یافت.

بنابراین به سرعت و با یک حرکت از رختخواب بیرون پریدم و لباس‌های ورزشی‌ام را پوشیدم. صورتم را شستم، مسواک زدم و کفش‌های ورزشی را هم پایم کردم. بند کفش را بستم و مصمم به طرف پارک راه افتادم.در طول راه تصمیم گرفتم برای خودم هدفی تعیین کنم. با این کار اراده‌ام برای ادامه ورزش بیشتر می‌شد؛ پس قرار گذاشتم قبل از برگشتن به خانه 10 دور در پارک پیاده‌روی کنم و بدوم.

وقتی به پارک رسیدم، با جمعیت همراه شده و شروع کردم؛ آهسته می‌دویدم و نرمش می‌کردم. کمی که گذشت احساس کردم از این دقایق لذت می‌برم، از تک تک اتفاقات؛ هر دم و بازدمی در هوای تازه برایم لذت‌بخش و شیرین بود. چمن‌های سبز و با طراوت، درختان شاداب و گل‌های رنگارنگ همگی به من انرژی می‌دادند. در همین لحظات‌ از خداوند تشکر کردم‌ برای این صبح خوب و بانشاط و برای همه چیزهای خوبی که داشتم. من اعتقاد دارم که خداوند هر روز پیامی برای بنده‌هایش دارد، پس از او خواستم پیام امروز را هم به من نشان دهد.

دور پنجم پیاده‌روی‌ام بود؛ خسته شده و حسابی گرسنه و تشنه بودم. برای همین فکر کردم برای امروز کافی ‌است، برگردم و کمی در خانه بخوابم. اما فوراً یادم افتاد که چند دقیقه قبل با خودم قرار گذاشته بودم 10 دور در پارک راه بروم. برای همین ادامه دادم، راه می‌رفتم و به اطرافم نگاه می‌کردم؛ خودم را میان انبوهی از زنان و مردانی می‌دیدم که سال‌ها از من پیرتر بودند و در پارک راه می‌رفتند. بعضی از آنها از بیماری خاصی رنج می‌بردند یا سکته کرده و بسختی قدم برمی‌داشتند، برخی با استفاده از عصا قدم‌هایی کوتاه و آرام برمی‌داشتند و عده‌ای هم پس از هر چند متر کمی می‌ایستادند تا بتوانند نیروی کافی برای ادامه مسیر را به دست آورند. اما آنها با شرایطی که داشتند‌ به راه رفتن ادامه می‌دادند.

با خودم فکر کردم هر کدام از ما هدفی مخصوص خودمان تعریف کرده‌ایم. اگر چه در آن لحظه تنها به پیاده‌روی فکر می‌کردم، ولی هدف‌های ما در زندگی خیلی مهم‌تر و جدی‌تر از پیاده‌روی روزانه هستند؛ هدف‌هایی در رابطه با خانواده و دوستان، شغل جدید، جبران اشتباهات گذشته، تغییر شیوه زندگی و... در هر صورت روند کار ساده نیست، ممکن است در این راه با هزاران سد و مانع برخورد کنیم، تسلیم شده و از ادامه مسیر بمانیم. اما باید ‌پیش رفت و ادامه داد. پس اجازه دهید اطرافیانتان شما را راهنمایی کنند؛ کسانی که با مشکلاتی همانند شما یا حتی سخت‌تر مواجهند ولی هنوز هم ادامه می‌دهند تا به هدف برسند.

آن روز صبح هم بالاخره با کمک زنان و مردانی که در پارک قدم می‌زدند، به هدفم رسیدم و بعد از 10 دور پیاده‌روی، به خانه برگشتم. احساس خوبی بود؛ به قولم پایبند بوده، پیام خداوند را درک کرده و کارم را به پایان رسانده بودم.

مترجم:‌ زهره شعاع

Motivateus.com

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها