در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میگفت وقتی شقایقها را میبینم احساس میکنم هنوز در این شهر پر از دود و دغدغه، زندگی جریان دارد، میگفت تا نبینید درک نمیکنید که شقایقها با آدم حرف میزنند و رقصشان در باد صبحگاهی چنان زندگی را در رگها جاری میکند که تا شب هنگام سر حال و قبراقی!
خلاصه تا میتوانست از این گلهای لطیف، تعریف و تمجید میکرد.
چند روز پیش او را دیدم، سلام و احوالپرسیها که تمام شد، پیش از هر سخن دیگری از شقایقها پرسیدم. چنان چهره درهم کشید که گویا سخنی دور از آداب گفته باشم! آهی کشید و گفت: این روزها باید کلی بگردی و میان گچ، آجر، نخاله و زباله چشم بگردانی تا شاید شقایقی به زحمت سر از خاک بیرون آورده باشد.
تعجب کردم و او ادامه داد که آنقدر کیسههای پلاستیکی، سیمان، گچ و آجر در مسیر روییدن گلهای وحشی زرد، بنفش و شقایقها ریختهاند که دیگر فرصتی برای روییدن آنها نیست.
او میگفت: هر چند شاید چند دسته شقایق برای خیلیها محلی از اعراب نداشته باشد و اگر کسی هم بر این موضوع غمی به دل راه دهد، از نگاه آنها مجنونی بیش نیست، اما این موضوع مرا به یاد باغهای مصفا و سرسبز و
پردرخت شمال شهر تهران میاندازد، باغهایی که به صورتهای گوناگون درختهایشان خشک شدند تا بتوانند برایشان تغییر کاربری بگیرند و حالا به جای هر کدامشان ساختمانهایی از آهن، سیمان، آجر و سنگ، سر برآوردهاند تا امروز البرز و دماوند که جای خود دارند، دیگر نتوان آسمان را هم دید. حالا اگر در کوچه هم باشی و بخواهی ابرها یا آبی آسمان را ببینی، کلاه از سرت میافتد!
این داستان غمانگیز در ابعادی کوچکتر برای شقایقها هم روی داده است. باز هم میگویم شاید چند دسته شقایق چندان اهمیتی نداشته باشند، اما اینها همه علامتهایی هستند برای هشدار به ما، ما که در تهران و شهرهای بزرگ و صنعتی زندگی میکنیم. هشداری برای محدود شدن زندگی طبیعی، هشدار برای این که بدانیم محیط سالم برای زندگی خود را با دست خود تخریب میکنیم.
آن دوست، آن روز اینها و حرفهای دیگری را گفت و رفت تا آن گونه که خیلی دوست نداشت و دور از شقایقها، زندگی را ادامه دهد.
اما چند روزی است که من در فکر هستم. در فکرم که چرا باید این چنین رفتار شود؟ کدام سازمان مسوول است؟ تکتک ما چه وظیفهای داریم؟
راستی ما یک چیزهایی را یادمان رفته است یا مسوولان شهری و محیط زیست؟
مگر ما نمیگوییم تا شقایق هست، زندگی باید کرد؟ اگر روزی شقایقی در شهرهایمان نروید، چه میکنیم؟
یادمان نرود، یک کیسه پلاستیکی، یک قوطی نوشابه یا ظرفآب، یک تکه کاغذ و هر چیز دیگری که در طبیعت رها میشود، جایی میخواهد و آنجا ممکن است جای یک بوته شقایق باشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: