عروسی خونین

اگر خبرنگار توانا، قدرتمند و فرانگری پیدا می‌شد و می‌توانست سفری به شهر مادرید برود و در بزرگ‌ترین آرامگاه جهان، با بزرگ‌ترین دیکتاتور جهان و خشمناک‌ترین سیاستمدار و کشوردار قرن بیستم، یعنی «ژنرال فرانکو»، دیدار و گفت‌وگو کند؛ براحتی می‌توانست پندها و اندرزهای زندگی یک دیکتاتور را به دست آورد و با تجربه‌های عبرت آفرین یک حکومت خشمگین و خون‌ریز، آشنا شده و آن را در برابر چشمان پر از ترس و وحشت حکومت‌های دیکتاتوری آن سوی خیلج فارس، به نمایش بگذارد!
کد خبر: ۴۰۰۲۲۷

چرا که دیکتاتورها از یکدیگر، زودتر پند می‌گیرند و حکومت‌های پادشاهی آن سوی خیلج فارس، که امروزه برای بقا و تداوم حاکمیت خویش، رو به سوی استراتژی «موزائیک کاری خون و وحشت» آورده‌اند، از همیشه، به پندها و درس‌های «ژنرال فرانکو» نیازمندترند!

آری، در طول حکومت سی ساله «ژنرال فرانکو» ده‌ها هزار نفر کشته شدند، اعدام گشتند که امروزه نامی از آنها در میان سرزمین اسپانیا، باقی نمانده است. اما درخشندگی نام «فدریکو گارسیالورکا» که یکی از این ده‌ها هزار کشته شده است؛ از شکوه ظاهری و بنای عظیم آرامگاه ژنرال فرانکو درخشنده‌تر و پرکشش‌تر، شده است. چرا؟!

لورکا نویسنده بود. اهل هنر بود و نیز یک شاعر!

کاملا بدیهی است هنگامی که یک شاعر در دادگاه نظامی محاکمه شود و محکوم به اعدام گردد؛ ترانه‌ها، سروده‌ها و همه دستنوشته‌هایش ـ حتی ضعیف و کم‌ارزش ـ چه سرنوشتی پیدا خواهند کرد!!

«اعدام» این شاعر و نمایشنامه‌نویس جوان، تبدیل به سرنیزه پرقدرتی شد که تمامیت قدرت جبارانه حکومت «ژنرال فرانکو» نتوانست در برابر تابش آوازهایش، مقاومت کند و خود را از عکس‌العمل روح ادبیات مقاومت اسپانیایی‌زبان، تبرئه نماید.

با همه این که، «گارسیالورکا» شاعر و نویسنده معمولی بود و از تخیل هنرآفرین قدرتمندانه، سهم زیادی در اختیار نداشت؛ اما همسایه همیشگی و جاودانه بلند آوازگان شعر و ادب شد و تیر باران شدن مظلومانه‌اش، او را مبدل به پرنده غمخوانی ساخت که همیشه در غروب غم‌انگیز ساحل سرنوشت بشر، غم آواهای زندانیان و دربندیان حکومت‌های خشمناک و بی‌ادب و دشمن پیشگان همیشه بیشه‌نشین ظلم را، نغمه‌سرایی کند و نام و اسم و القاب و عنوان جباران همیشه بی‌ادب و بی‌مهر را به حضور در ضیافت سوزاننده و لعنت آفرین وجدان خداخواهان محکوم نماید؛ محکومیتی که هر جبار و ظالمی، اگر دچار آن گردد، دیگر هیچ راه گریز و نجاتی از آن نخواهد داشت.

آری، اگر امروز از 40 قاضی از 40 جزیره جهان، همانند جزیره بحرین بپرسند! که جرم شاعره جزیره یا حسین؛ بانو آیات القرمزی، در میدان مروارید چه بود که به مرگ محکوم گشت و مراسم ویژه «عروسی خونین» همنشین همیشگی آغوشش و شعرهایش شد؛ خواهند گفت: تنها جرمش، «ارتکاب شعر» بود و نه هیچ چیز دیگر!!

«گارسیا لورکا» که نه «حسین» می‌شناخت و نه می‌توانست بشناسد با گام نهادن در «عروسی خون» از «ژنرال فرانکو»یی که یک میلیون مسلسل آتشین حمایتش می‌کردند، برنده شد. برنده در زمین تاریخ خویش و آسمانش. پس چگونه است که شاعره - «جزیره یاحسین یا بحرین» ـ «آیات القرمزی»- برنده نشود! برنده از حکومت آل خلیفه و پادشاه جبارش!

«آیات القرمزی» با گام نهادن شاعرانه خویش در «عروسی خون»، مرثیه پایانی و بی‌فردایی حکومت آل‌خلیفه را سرود و منتشر کرد. حکومتی که تنها ادبش، لبخند و کرنش و فرمان‌پذیری از جباران کافرکیش کاخ سفید بوده است!

آری، همه «عروسی»‌ها شروع دارد و آغاز و دعوت، اما، همه «عروسی» همان شب به پایان می‌رسند! تنها و تنها «عروسی خونین» شاعرانه است که هرگز پایان ندارد و هر روز تکرار شاعرانه خویش را قدرتمندانه به نمایش می‌گذارد.

سینا واحد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها