در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گودالهایی که در کف رود زمانی، بهشتی بود برای ماهیان، حالا گور دستهجمعی است، که داستان «ماهیان زندهرود» را با «تراژدی زندهرود» پیوند میدهد! ماهیان عطشزده! سوار بر گرده دیگری و دیگری سوار بر گرده دیگری، از هم پیشی میگیرند که به سطح آیند تا دهانهای نیمهبازشان را بازتر کنند و با صدای خاموششان، فریاد بر آورند: «مردم نصف جهان! این پایین، پیش چشمانتان، ما داریم جان میدهیم!!» افسوس که چشمان ما فریادهای خاموش آنها را نمیشنود!
اگر به اصفهان آمدی و بر سی و سه پل یا خواجو، این شاهکارهای معماری جهان که در نصف جهان گرد آمدهاند، پای نهادی، از همان بالا فاتحهای نثار زندهرودش کن، که زمانی پیک زندگی بود و پیامآور شادی. از همان بالا در رثای ماهیانش که این روزها طعمه کلاغهای مردهخوار شدهاند، اشکی بریز! و نگران سرنوشت، لاکپشتهای دانایش باش که امروز در بازار سیاه قاچاقچیهای دوزیستان، به حراج گذارده شدهاند. دیگر از چشماندازهای سبز اصفهان خبری نیست! حالا برجها بر گنبدها سایه میاندازند و زندهرودش گندابی شده است برای شکنجه ماهیان! حالا آدمیان قرن بیست و یکمی قطاری ساختهاند مترو نام! و عزمشان را جزم کردهاند که با آن، آخرین بازماندههای نصف جهان را هم به گورستان زندهرود فرستند!
چند سالی است که اصفهانیها به جان کندن زندهرود عادت کردهاند... حالا میخواهد بارش 40 میلیمتر باشد یا 240 میلیمتر! سالتر باشد یا خشک، مهم این است که هر سال مسوولان این شهر، سال را سالی خشک میدانند! و مردن زندهرود را ناشی از خشکسالی... راستی پس مسوولان مسوول چه هستند؟! چه کسی باید مسوولیت خشک شدن زندهرود را بر عهده گیرد؟! خشکسالی؟!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: