نگاهی به مجموعه غزل «پیشامد» سروده کاظم بهمنی

... غزل ارائه می‌کند

«غزل» تنها قالبی با تعریف مشخصی که در کتاب‌های درسی رشته ادبیات برای آن نوشته‌اند، نیست. غزل بخشی انکارناشدنی از سرمایه فرهنگی ملت ماست و در این واژه کوتاه، انبوهی از داشته‌های ادبی، میراث فرهنگی و فراز و فرود زبان و تاریخ مستتر است از «مرا به جان تو سوگند و صعب سوگندی» تا «رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن» و از «الا یا ایها الساقی ادرکاساً و ناولها» تا «دوباره می‌سازمت وطن اگر چه با خشت جان خویش.»
کد خبر: ۳۹۹۳۹۰

غزل امروز نیز آیینه‌ای است در برابر روحیات و خلقیات امروز ایرانیان و البته شاعرانی که بهتر و بیشتر آیینه‌ای باشند در برابر روزگار و مردم خود، بهتر می‌توانند این نقش تاریخی را ارائه کنند. کسی از شاعر انتظار ندارد که بر اساس تحولات تاریخی و اجتماعی شعر بگوید تا بتوان از طریق شعر او به وضعیت روزگارش پی برد، وظیفه شاعر سرودن درست است و او تنها در برابر ارزش ادبی متن مسوول است، اما اگر شاعری براستی زبان روزگار خود باشد و شعر را از دل و جان و نه بر مبنای معابیر و مواریث ادبی بسراید بی‌گمان می‌تواند بخش‌هایی ناگفته و بر زبان نیامده از روحیات اجتماعی مردم دوران خویش را منتقل کند. از این منظر، شعر کاظم بهمنی بیشتر از این که شعر روزگار خود باشد، شعری است در تکرار و بازتولید مناسباتی است که بیشتر آنها در لابه‌لای دیوان‌های شاعران گذشته زنده‌اند و در زندگی اجتماعی و شهروندی امروز جایی ندارند.

غزل بهمنی ـ البته کاظم بهمنی! ـ در تعریف مدام رابطه‌ای میان راوی ـ من ـ و یک طرف مخاطب ـ تو ـ است، اما به نظر می‌رسد این رابطه جنبه یک جانبه دارد. در شعر او راه بر هرگونه گفت‌و‌گو و تعاملی میان دوطرف ارتباط وجود ندارد.

حتی از گفتم/ گفت‌هایی که در غزل سنتی وجود دارد در این شعر خبری نیست و در اینجا یک طرف همیشه می‌گوید و یک طرف همیشه نمی‌شنود و در برابر این ناشنیدن عمدی تعهدی احساس نمی‌کند. رابطه‌ای که میان راوی و طرف دوم ارتباط برقرار است در مناسبات دوران پیش مدرن باقی‌مانده است. در این شعر معشوق همان معشوق غدار، زیبا، مطلق و دست‌نایافتنی شعر چند قرن قبل ایران است:

شب اندوه کنار تو به سر می‌آید

آفتابی و به امر تو سحر می‌آید

آبرو یافته هرکس به شما نزدیک است

خار هم پیش شما گل به نظر می‌آید

مبنای این ارتباط دوطرفه به جای رابطه مدرن «من ـ تو» که در آن دوطرف حقوق و وجود یکدیگر را به رسمیت می‌شناسند، بر رابطه‌ای مبتنی بر حق کامل یک‌طرف و زیردستی و مجذوبیت آزاردهنده طرف دیگر استوار است. راوی به گونه‌ای خودآزار می‌داند که امیدی به وصال ندارد، اما منفعلانه حاضر است تا هرکجا که این رابطه از ابتدا ناکام ادامه می‌دهد به دنبال معشوق بدود:

وصل تو خواب و خیال است ولی باور کن

عاشقی بی‌سر و پا عزم رسیدن دارد

رسیدنی که خود شاعر به خواب و خیال بودن آن از ابتدا اذعان دارد با رسیدنی که با حضور فعالانه در ساخت یک رابطه کامل ایجاد می‌شود یقینا متفاوت است.

این شکل از ارتباط که شعر بهمنی ـ جز برخی استثناها ـ در حقیقت به تکرار چندین و چندباره آن می‌پردازد و به موضوع و موضع اصلی شاعر بدل شده است در نهایت به نگاهی گناه ستا و در شکل بیرونی آن به ملامت‌گری می‌رسد:

بین صد‌ها سرفرازی یک تباهی لازم است

گاه در چشم خلایق رو سیاهی لازم است

زندگی شطرنج با خویش است تا کی فکر برد؟

در میان صفحه گاهی اشتباهی لازم است

رشته بین من و «او» با گره کوتاه شد

معصیت آنقدرها بد نیست گاهی لازم است

آیا رسیدن به این شکل از تماشای جهان، در نهاد ناآگاه ما چنان گره خورده است که پس از قرن‌ها همچنان اندیشه‌های انفعالی چون ملامت‌گری و توجیه شکست با قضا و قدر به یک عادت و خصلت تاریخی بدل شده است؟

اینها سوال‌هایی است که در برابر این گونه شعرها همواره ذهن مخاطبان را درگیر خود کرده است. شاعری که در ذهن خود، نتوانسته است رابطه‌ها و وضعیت‌های جهان مدرن را تجزیه و تحلیل کند حتی گاهی نیز که به تجربه قرار است این روابط را در شعر خود تجدید کند و بسازد وضعیتی کاریکاتوری از جهان پیرامون خود می‌سازد.

ضعیف‌ترین غزل‌های بهمنی دقیقا غزل‌هایی است که او از سویه آشنای خود فاصله گرفته است و به فکر ایجاد رابطه‌ای مدرن با طرف مخاطبه‌اش می‌افتد. ببینید:

کسی که در حضور تو غزل ارائه می‌کند

حرف نمی‌زند تو را، عمل ارائه می‌کند

نشسته بین دفترت نگاه لرزه افکنت

و صفحه صفحه شاعرت گسل ارائه می‌کند

وقتی قرار است شاعر از وضعیت زیر دستانه، مجذوبانه و مازوخیستی نسبت به معشوق خارج شود و در برابر طرف دوم شعر به عمل روی آورد نتیجه غزلی مانند این می‌شود که شاعر برای نگاه لرزه افکن معشوق، گسل ارائه کند.

بهمنی شاعری است که در ژانر و شیوه غزلسرایی خود، مهارت دارد. مضمون‌پرداز قهاری است، شاعری زبان‌آور است و اگر بخواهیم تک‌بیت‌های زیبا و رندانه او را در این نوشتار ردیف کنیم سر به ده‌ها مورد می‌زند. از این جنبه بهمنی یکی از شاعران خوب غزلسرای جوان ماست، منتها مساله این است که او در زمینی بازی می‌کند که دیگران آن را کوفته‌اند و بازی‌هایشان را کرده‌اند و او استعداد و رندی شگفت خود را در تکرار بازی دیگران خرج می‌کند. شیوه‌‌ای که او برای رویارویی با غزل انتخاب کرده است به دلیل گره‌خوردگی روابط و مضمون‌های آن با عادت دیرینه مردم و نیز زبان سهل و ممتنع و توانمندی شاعر برای خلق تک‌بیت‌ها، مورد استقبال قرار گرفته است و قرار خواهد گرفت که البته همین هم توفیق بزرگی برای یک شاعر است.

آرش شفاعی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها