در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آخرین باری که او را بازداشت کردیم 80 ساله بود و یکسری سرقتهای سریالی انجام داده بود. این پرونده با شکایت یک پیرزن به شعبه من فرستاده شد. این پیرزن مورد حمله قرار گرفته و اموالش به سرقت رفته بود. این پیرزن در شکایتش گفت که در خیابان در حال راه رفتن بوده که مردی مسن به او نزدیک شده و او را مورد حمله قرار داده و اموالش را به سرقت برده است. تحقیقات را که شروع کردیم، متوجه شدیم که مظنون به افراد دیگری هم حمله کرده است و شاکیان دیگری هم دارد. قربانیان دیگر که شناسایی شدند، عکس چهرهنگاری شده این فرد به دست آمد. مشخصاتی که شاکیان داده بودند، حکایت از آن داشت که مردی کهنسال است. من احتمال میدادم که او فردی جوان باشد که گریم کرده یا تغییر چهره داده تا شناسایی نشود.
مدتی بعد، مرد مظنون شناسایی و بازداشت شد و ما متوجه شدیم او واقعا مسن است. مرد سارق 80 ساله بود و از دوران نوجوانیاش سرقت میکرد.
وقتی او را مورد بازجویی قرار دادم، او به همه سرقتها اعتراف کرد. شیوه کار او اینطور بود که به زنان و مردان مسن حمله میکرد و بعد از اینکه آنها را به زمین میانداخت، اموال آنها را برمیداشت و فرار میکرد.
از او خواستم درباره اینکه چرا سارق شده است، چه گذشتهای داشته صحبت کند. او گفت: تعداد دقیق سابقههایم را به یاد ندارم اما تصور میکنم حدود 17 یا 18 بار به زندان رفتهام.
بیشتر سوابقم در زمینههای سرقت، مواد مخدر، نزاع و... است. در طول سالهای زندگیام صاحب 7 فرزند شدم، اما با آنها زندگی نمیکنم و مدتهاست که از هم خبر نداریم، آنها مرا از خود طرد کردهاند.
من مجرم سابقهدار هستم و آنها عارشان میآمد که من با آنها باشم. بچههایم همگی زندگی موفقی دارند. البته همسرم در این زمینه زحمت زیادی کشید. هر چقدر من پدر بدی برای آنها بودم، همسرم مادر مهربانی بود و بچهها را خیلی خوب تربیت کرد و آنها برای خودشان کسی هستند.
جالب این است که این مرد بدرستی یادش بود که اولین سرقتش را چه زمانی انجام داده، گفت: اولین باری که از یک مغازه سرقت کردم، حدودا 17 ساله بودم. بعد از آن دیگر سرقت کردن برایم عادی شد، ترسم ریخت و من دیگر نتوانستم کار دیگری انجام دهم. فکر میکردم این منبع درآمد خوبی است.
روی بدن این مرد خالکوبی شده و این خالکوبی مربوط به یک توله گرگ بود. به او گفتم چرا این بچه گرگ را روی بدنت خالکوبی کردی؟ گفت که علاقه زیادی به حیوان دارم و آنقدر این علاقه شدید است که عکس یک توله گرگ را روی بدنم خالکوبی کردم.
برایم جالب بود مردی که برای بچههایش پدر خوبی نبوده، چطور تا این حد به حیوانات مهربانی میکند.
البته من فکر میکنم او میخواست که تنهاییاش را از این طریق پر کند. آنچه من از زندگی این مرد متوجه شدم، این بود که شاید سرقت ابتدا برایش یک شغل بوده، اما بعدها وسیلهای برای جلب توجه شده است.
او میگفت مدتهاست که از روی عادت سرقت میکنم، نیاز مالی ندارم. مثل غذا خوردن که یک عادت است و ما از روی عادت 3 وعده غذا میخوریم، من هم عادت کردهام سرقت کنم. البته شاید با این کارم بتوانم توجه خانوادهام را جلب کنم.
سارق 80 ساله که یکی از پیرترین مجرمان کشور بود، میگفت شبها در خیابان میخوابد و کاملا تنهاست و اگر دست به سرقت نزند، خواهد مرد.
این مرد دیگر از روی نیاز سرقت نمیکرد، سرقت برای او عادت بود و میخواست با این کار هنوز احساس جوانی و توانمندی کند. او اعتیاد داشت و میگفت شاید خانوادهام با این اعتیاد کنار بیایند و حاضر باشند مرا تحمل کنند، اما به خاطر اینکه آنها را ترک کردم، مرا نمیبخشند.
این مرد قربانیان مسن را انتخاب میکرد، چون میدانست با جوانها نمیتواند مبارزه کند. به عقیده او یکی از دلایلی که پیرها را انتخاب میکرده، عقدهای بوده که نسبت به آنها داشته است.
او میگفت: آنها زندگی خوبی داشتند، خرید میکردند لباسهای شیک میپوشیدند و حامی داشتند، اما من تنها بودم. من میتوانستم جای آنها باشم و حالا که نبودم باید آنها را آزار میدادم تا آرام شوم.
محمدرضا حیدری، بازپرس دادسرای جنایی تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: