در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کارآگاهان در جریان تحقیقات خود متوجه شدند این مرد حقیقت را پنهان میکند. به همین دلیل بازجوییها از او را آغاز کردند و وی اعتراف کرد: به خاطر اختلاف شدیدی که با همسر دومم داشتم میخواستم از او جدا شوم و از طرفی میخواستم اذیتش کنم. به همین دلیل با کمک برادرم نقشهای کشیدم و شب حادثه در نوشیدنی همسرم داروی خوابآور ریختم و وقتی او از حال رفت خانه را به هم ریختیم و از برادرم خواستم دست و پای هر دوی ما را ببندد. برادرم طبق نقشه پسرم را به شیراز برد تا مقابل منزلی بگذارد تا آنها پسرم را تحویل شیرخوارگاه دهند.
پلیس پس از شنیدن این اظهارات، کودک 3 ماهه را از شیراز برگرداند اما مادر این کودک گفت به دلیل مشکلات خانوادگی نمیتواند کودکش را بپذیرد. بنابر گزارشهای رسیده عمو و پدر این کودک هماکنون در بازداشت هستند و کودک هم در بلاتکلیفی به سر میبرد.
نسرین خواجوی؛کارشناس مطالعات زنان
همواره در طول تاریخ از عشق مادر به فرزند به عنوان یک عشق ماندگار و بیمانند یاد شده که هرگز از بین نمیرود. گفته شده که مادر حاضر است برای فرزندش دست به هر فداکاریای بزند. همین طور هم هست.
اما زمانی که پای مشکلات اجتماعی به وجود میآید، نمیتوان این مساله را نادیده گرفت که یک مادر هم گاهی مجبور میشود انتخابهایی غیر از فرزندش داشته باشد.
در این پرونده جزییات زیادی از زندگی مادر این کودک ذکر نشده. سن و شغل او نامشخص است.
همینطور مشخص نیست که آیا او زن دوم است یا به معنی عامیانه هوو دارد یا همسرش بعد از طلاق با او ازدواج کرده. سطح تحصیلات و جایگاه اجتماعی او نامشخص است.
تنها چیزی که به صراحت در پرونده آورده شده این موضوع است که این زن مورد فریبکاری همسر خود قرار گرفته. خود این مرد نیز اعتراف کرده که بهترین راه برای آزار همسرش دور کردن پسرش از او بوده است.
این نشان میدهد که زن چقدر به فرزند خود علاقه دارد. پس چرا از پذیرش مجدد پسرش سر باز زده است؟
برای پاسخ به این سوال باید ابتدا به سوالات متعددی پاسخ داده شود. زندگی این زن به چه صورتی است؟ آیا صرفا مورد فریبکاری قرار گرفته یا مورد خشونتهای دیگر هم بوده؟ آیا ادامه زندگی با مردی که کودک خود را دزدیده و در پی این بوده که او را تحویل شیرخوارگاه قرار دهد ممکن است؟
آیا این زن احساس میکند که خود و فرزندش در این خانه در امنیت هستند؟
آیا این زن تصمیم به جدایی گرفته و اگر جواب مثبت است آیا این زن استقلال مالی دارد؟ جایی برای زندگی دارد؟ میتواند زندگی خود و کودکش را تامین کند؟ آیا از این میترسد که دادگاه حضانت را به همسرش بدهد؟ و از همه مهمتر آیا زن تهدید نشده که بار دیگر و این بار شدیدتر خود و کودکش مورد آزار قرار گیرند؟
براحتی میتوان این زن را سنگدل خواند. اما کار سختتر آن است که ابتدا پاسخ همه سوالهای بالا پیدا شود. روشی که این زن با آن مورد انتقامجویی قرار گرفته، خود نشان از عشق این زن به فرزندش دارد. پس زمانی که این زن از پذیرش کودکش سر باز میزند، این یک موضوع ساده نیست.
علاوه بر تمام دلایل اجتماعی و خانوادگی که در بالا به صورت سوال آمد، باید سلامت روانی این زن بعد از اتفاقی که برای او افتاده مورد مطالعه قرار گیرد.
ممکن است این زن به افسردگی دچار شده باشد و ازهمینرو از پذیرش کودکش امتناع کرده. در بسیاری موارد دیده شده که زنانی که به افسردگی بعد از زایمان دچار هستند، برای مدتی کودکان خود را پس میزنند.
کلثوم کریمی؛ روانشناس
کلثوم کریمی، در گفتوگویی کوتاه درباره شرایط بغرنج کودک 3ماهه و آینده پرمخاطره او توضیحاتی را داده است.
اینطور که از داستان بر میآید این کودک ناخواسته بوده یا فعلا ناخواسته است. سرنوشت این کودک چه خواهد شد؟
این سوال بسیار کلی است و پاسخ دادن به آن وقت بسیار میخواهد. ضمن اینکه نمیتوان سرنوشت کسی را پیشبینی کرد. ما به عنوان روانشناس صرفا میتوانیم بگوییم چه خطراتی بیش از دیگران این کودک را تهدید میکند یا این کودک در معرض چه آسیبهایی بیش از کودکان دیگر قرار دارد.
بعید به نظر میرسد که این خانواده بتواند دوباره شکل بگیرد. ضمن اینکه اگر هم این اتفاق بیفتد باز هم نوعی ناهنجاری در این خانواده وجود دارد. چرا که پدر این فرزند 2زن دارد.
اگر پدر و مادرش آشتی کنند، باز هم اختلافات، خانواده را تنها نخواهد گذاشت و کودک در محیطی ناسالم رشد خواهد کرد. ضمن اینکه ممکن است پدر و مادر به نمودهای مختلف نشان دهند که کودکشان را نمیخواهند، نظیر کاری که اکنون کردند. فرزندان خانوادههای بدسرپرست بیش از کودکان دیگر در معرض آسیبهای گوناگون اجتماعی قرار دارند. این کودکان کمبود محبت و آرامش در جامعه دارند، به گروههای همسالان جذب میشوند و ممکن است رفتارهای پر خطر از آنان سر بزند.
و اگر خانواده از هم پاشید چطور؟
امروزه آسیبهای طلاق را همه میدانند. فرزندان طلاق هم در معرض آسیبهای گوناگون قرار دارند. اگر چه امروزه گفته میشود آسیب در خانوادههای بدسرپرست بیش از خانوادههای تک سرپرست است، اما وجود دارد. این کودک از توجه و همراهی پدر یا مادر خود محروم خواهد شد. اگر خدایی نکرده همین شرایطی که الان برای این کودک پیش آمده ادامه پیدا کند، یعنی پدر در زندان باشد و مادر هم او را نپذیرد، او ممکن است به یک خانواده جایگزین به یکی از اقوام یا بهزیستی سپرده شود.
برای خانواده هیچ جایگزینی پیدا نمیشود، اما باید دید این کودک شانس این را خواهد داشت که در محیطی آرام و با تنش کم بزرگ شود یا خیر.
چه آسیبهای دیگری کودکان ناخواسته را تهدید میکند؟
شما این آسیبها را هر روز در جامعه میبینید. کودکان ناخواسته را گاه کنار خیابان میگذارند، گاه در بیمارستان رها میکنند و گاه هم به خانه میبرند و مانند غریبهها با او رفتار میکنند.
برای خانوادههای نرمال، موضوع کمی فرق میکند. ممکن است زوجی بدون برنامهریزی بچهدار شوند اما بعد از به دنیا آمدن کودک عاشق او میشوند و او را میپذیرند. اما زمانی که پای مشکلات خانوادگی و روانی و اجتماعی به میان میآید، موضوع فرق میکند.
کودکان ناخواستهای که در خیابان رها میشوند، همه فرزندخوانده نمیشوند. همه هم به بهزیستی نمیروند. بسیاری توسط باندهای خلافکار مورد سوءاستفاده قرار میگیرند.
فرشته اسدی؛ حقوقدان
آدم ربایی یکی از جرایمی است که مجازات سنگینی برای آن در نظر گرفته شده. آیا پدر این کودک 3 ماهه به جرم آدم ربایی مجازات خواهد شد؟ فرشته اسدی، وکیل پایه یک دادگستری دراینباره توضیح میدهد: مطابق ماده 621 قانون مجازات اسلامی، آدم ربایی مجازات سنگینی دارد.
اگر کسی به قصد مطالبه وجه یا به قصدهای دیگر، کسی را برباید یا مخفی کند به حبس از 5 تا 15 سال محکوم میشود.
ضمن اینکه اگر کسی که ربوده شده کمتر از 15 سال سن داشته باشد، مجرم به اشد مجازات یعنی 15 سال محکوم میشود.
در صورتی که جرایم دیگری در حین آدم ربایی واقع شده باشد، مجازات آدم ربایی با مجازات جرایم دیگر جمع میشود.
اما مساله اینجاست که در این شرایط، پدر و مادر با هم زندگی میکردهاند و در واقع پدر ولی فرزند است و نمیتوان گفت فرزندش را ربوده است. کودک در اختیار خودش بوده و نمیتواند از مصادیق آدم ربایی باشد.
پدر شاید آدم ربایی نکرده باشد، اما بی شک مرتکب جرم شده است. اسدی در ادامه میگوید: ماده 633 قانون مجازات اسلامی تصریح میکند که هرگاه، کسی شخصا یا به دستور دیگری طفلی را که قادر به مواظبت از خود نمیباشد رها کند، به مجازات از 6 ماه تا دو سال حبس به همراه جزای نقدی محکوم میشود.
اگر کودک را در آبادی رها کند، مجازات فوق الذکر نصف میشود. این مورد میتواند هم درباره پدر و هم عمو صدق کند.
این حقوقدان در ادامه میگوید:از طرف دیگر طبق ماده 642 قانون مجازات اسلامی، نپرداختن نفقه به افرادی که نفقه به آنها تعلق میگیرد جرم است و تا 5 ماه حبس دارد.
در این شرایط که این کودک سرپرستی ندارد، مدعیالعموم باید اعلام جرم کند. اگر پدر از نگهداری فرزند سر باز زند، مدعیالعموم میتواند هر 5 ماه یکبار از او شکایت کند. این طور نیست که اگر یک بار به زندان رفت، دیگر زندانی نشود.
او درباره اقدام فریبکارانه پدر در مراجعه به مراجع قضایی و شکایت میگوید: در این مورد جرم انگاری نشده، به دلیل اینکه موارد کمی اتفاق میافتد. اما قاضی میتواند با در نظر گرفتن سوءنیت، اشد مجازات را در نظر گیرد.
به گفته این حقوقدان، اگر پدر و مادر از نگهداری فرزند سر باز زنند و جد پدری و جدمادری هم در قید حیات نباشند، تصمیمگیری درباره وضعیت بچه به عهده قاضی است و او با توجه به صلاحدید کودک حکم خواهد داد.
سارا لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: