با سید مرتضی نبوی ، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و قائم‌مقام جامعه اسلامی مهندسین:

مدعیان عبور از اصولگرایی ، موفق به جذب دیگران نمی شوند

اشاره: بر اساس تقویم سیاسی کشورمان، سال 1390 که با خوانده شدن به نام سال جهاد اقتصادی توسط رهبرمعظم انقلاب اسلامی آغاز شده است، در پایان به رویداد مهمی با نام انتخابات مجلس شورای اسلامی ختم می‌شود.
کد خبر: ۳۹۹۲۱۴

همین موضوع، این دغدغه را برای برخی از فعالان سیاسی ایجاد کرده است که مبادا رویداد دوم که مقدمات آن از همین الان آغاز شده است، بحث جهاد اقتصادی را تحت‌الشعاع قرار دهد و مشغول شدن جریان‌های سیاسی به مسائلی که لازمه رقابت انتخاباتی است، آنها را از شعارمحوری امسال غافل کند.

در همین زمینه به سراغ سیدمرتضی نبوی رفته‌ایم و با او در مورد این دغدغه و مسائل مرتبط با آن گفت‌وگو کرده‌ایم. او که در کارنامه خود، مسوولیت‌هایی چون وزارت پست و تلگراف و تلفن را دارد اکنون در کمیسیون اقتصاد کلان مجمع تشخیص مصلحت نظام عضو است و در عین حال به فعالیت‌های سیاسی هم در قالب جامعه اسلامی مهندسین مشغول است.

 نبوی معتقد است نامگذاری‌های هر ساله‌ای که از سوی رهبر معظم انقلاب صورت می‌گیرد، اولویت‌ها را مشخص می‌کند اما به این معنی نیست که مساله مهم دیگری در کشور وجود ندارد.

 او انتخابات مجلس شورای اسلامی را از جمله مسائل مهم امسال می‌داند اما تاکید می‌کند که این مسائل مهم نباید اولویت اصلی کشور را که جهاد اقتصادی است تحت‌الشعاع قرار دهد.

نبوی همچنین با توضیح اقداماتی که از سوی اصولگرایان برای وحدت در جریان است می‌گوید: صحنه انتخابات برای اصولگرایان بی‌رقیب نیست و آنها باید برای ارائه فهرست مشترک  تلاش کنند. 

به عنوان یک چهره سیاسی ـ‌ اقتصادی و در عین حال رسانه‌ای و همچنین عضو کمیسیون اقتصاد کلان مجمع تشخیص مصلحت، اولین فکری که بعد از اعلام عنوان جهاد اقتصادی برای سال 90 از سوی رهبر معظم انقلاب به ذهنتان رسید، چه بود؟

با توجه به این که موضوع نامگذاری سال‌ها، قبل از این هم سابقه داشته است معمولا انتظار ما از این عناوین و نام‌ها این است که مهم‌ترین مسائل کشور را پوشش دهند، دربرگیرنده باشند، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار باشند، برای کشور راهگشا باشند، بتوانند به مردم و مسوولان جهت بدهند و امکانات و توان کشور را در آن جهت بسیج کنند. اینها مواردی هستند که از یک نامگذاری انتظار می‌رود. طبیعتا وقتی من با واژه جهاد اقتصادی روبه‌رو شدم، احساسم این بود که آقا روی مهم‌ترین مساله‌ای که مبتلا به جامعه ما هست انگشت گذاشته‌‌اند. زیرا الان جامعه ما در مقطعی است که عزم خود را برای پیشرفت کشور جزم کرده است و تصمیم دارد عقب‌ماندگی‌هایی را که شاید یک قرن طول کشیده است جبران کند.

ما الان دارای سند چشم‌انداز 20 ساله هستیم که یکی از هدف‌های مهم این سند، رسیدن به جایگاه اول اقتصادی در منطقه است که کشورهای مهمی مثل ترکیه و عربستان هم در این منطقه قرار دارند.

ما همچنین در سومین سال از چهارمین دهه انقلاب با نام دهه پیشرفت و عدالت قرار داریم و وقتی به سیاست‌های برنامه 5 ساله پنجم مراجعه می‌کنیم رهبر معظم انقلاب در آنجا روی یک اهداف روشن اقتصادی تاکید کرده‌اند که از جمله آنها می‌توان حداقل رشد 8 درصد اقتصادی اشاره کرد.

از سوی دیگر ما با خیل جوانانی روبه‌رو هستیم که از تحصیلات خوبی هم برخوردارند و وارد بازار کار می‌شوند و ایجاد اشتغال برای این جوانان نیازمند یک جهاد اقتصادی است. اینها مسائلی است که با نامگذاری رهبر معظم انقلاب برای انسان زنده می‌شود.

چرا جهاد اقتصادی و نه تلاش و کوشش اقتصادی؟

خوشبختانه خود رهبر معظم انقلاب در سخنان خود در عسلویه، این موضوع را باز کردند و دقیقا تاکید کردند که جهاد اقتصادی با تلاش اقتصادی متفاوت است. در جهاد اقتصادی ما در حقیقت با یک دشمن و موانع بیرونی و درونی مواجه هستیم و این‌طور نیست که ما صرفا باید تلاش کنیم، بلکه در عین حال چالش‌هایی را هم پیش رو داریم و مقابله‌ای در کار است.

ما از زمان جنگ تحمیلی و دفاع مقدس، شاهد تحریم اقتصادی بودیم و دشمنان انقلاب اسلامی و بویژه جهان سرمایه‌داری، هیچ وقت این موضوع را فراموش نکرده و از ما دریغ نداشته‌اند.

آنها همیشه سعی کرده‌اند که به ما فشار اقتصادی وارد کنند و بعد از تلاش نظامی که می‌خواستند ما را در جنگ تحمیلی با شکست مواجه کنند و نتوانستند با خود گفتند که فشار اقتصادی و تحریم‌ها را آنچنان زیاد می‌کنیم که از این طریق بتوانیم جمهوری اسلامی ایران را شکست دهیم.

در همین راستا دیدیم که به بهانه فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای، قطعنامه‌هایی صادر کردند و طی هر کدام از آنها سعی کردند که حلقه اقتصادی را تنگ‌تر کنند و فشارها را افزایش دهند، در نتیجه ما می‌بینیم که نامگذاری امسال واقعا بجاست و ما با یک جهاد اقتصادی روبه‌روییم و دشمن هم داریم.

بعضی از کشورها هستند که عقب‌ماندگی دارند و می‌خواهند آنها را جبران کنند، ولی دنیا سعی نمی‌کند با آنها مقابله کند، ولی ما با یک چنین مقابله‌ای هم روبه‌رو هستیم. بنابراین در جهاد اقتصادی، هم دشمن بیرونی و هم موانع داخلی فرض است. البته ما یاد گرفته‌ایم که پیروزی خود را در بطن چالش‌های موجود پیش ببریم و این مستلزم برخورداری از روحیه جهادی است.

ما در فرهنگ انقلاب اسلامی واژه‌هایی داریم که واقعا راهگشا هستند. وقتی دشمن به نظام اسلامی حمله می‌کند و اعلام جهاد می‌شود، اول ما با اعتقاداتمان روبه‌رو هستیم و موضوع تبدیل به یک امر مقدس و خدایی می‌شود. سرمایه‌گذاری مالی و جانی، پشتوانه‌ این موضوع قرار می‌گیرد و هر قدمی که کسی در این راه برمی‌دارد باعث باز شدن پرونده‌ای برای او می‌شود و به عنوان کاری به حساب می‌آید که هم به درد دنیای او می‌خورد و هم
به درد آخرت.

جهاد اقتصادی هم یک‌چنین حالتی پیدا می‌کند و انگیزه‌ها الهی می‌شود و همه بسیج می‌شوند. همه به این فکر می‌‌افتند حالا که وقت جنگ است چه باید بکنند و چگونه باید امکاناتشان را بسیج کنند. همان طور که یادمان هست در دوران دفاع مقدس اگر سرمایه یک پیرزن روستایی، چند تا تخم‌مرغ بود آنها را به عنوان سرمایه زندگی خود به جبهه اهدا می کرد، در راه جهاد اقتصادی هم هیچ‌کسی نباید از سرمایه خود اعم از مالی، فکری، بدنی و... دریغ کند و همه باید همکاری کنند تا این امر محقق شود.

من باز هم روی داشتن روحیه جهادی تاکید می‌کنم. براساس آنچه دانشمندان محاسبه کرده‌اند وقتی انسان با یک حریف روبه‌روست حتی اگر تمام امکانات و ضرورت‌های اقتصادی را تهیه کند فقط 250 واحد از هزار واحد لازم برای پیروزی را به دست آورده است.

در عرصه سیاسی و روش مبارزه با استعمار و دیکتاتوری، روش‌های موفق و الهام‌بخشی را داریم و امروز شاهدیم که مردم منطقه از روش انقلاب ما برای تعیین سرنوشت خودشان استفاده می‌کنند. در زمینه اقتصادی هم باید الگوسازی کنیم تا بتوانیم در این زمینه هم الهام‌بخش دیگر کشورها باشیم

بنابراین محاسبه، 750 واحد باقیمانده مربوط به روحیه است. وقتی واژه جهاد اقتصادی به کار گرفته می‌شود بحث همین روحیه‌ها و نیت‌ها مطرح می‌شود و توان بشدت بالا می‌رود و از آن طرف هم مشخص می‌شود که مانع سختی پیش‌رواست.

این یک واقعیت است که ما در عرصه سیاسی و روش مبارزه با استعمار و دیکتاتوری، روش‌های موفق و الهام‌بخشی داریم و امروز شاهدیم که مردم منطقه از روش انقلاب ما برای تعیین سرنوشت خودشان استفاده می‌کنند. ما در زمینه اقتصادی هم باید الگوسازی کنیم تا بتوانیم در این زمینه هم الهام‌بخش دیگر کشورها باشیم.

پس با توجه به اظهارات شما، داشتن روحیه جهادی مقدمه‌ای برای موفقیت در عرصه جهاد اقتصادی است و تمام اقشار جامعه را شامل می‌شود؟

روحیه جهادی، تمام انگیزه‌های انسان را به حرکت می‌اندازد و هر کسی به فکر می‌افتد که در این زمینه چه کاری می‌تواند انجام دهد. طبعا از اینجا به این نتیجه می‌رسیم که همان‌طور که در جهاد به یک فرمانده و قرارگاه و تاکتیک و استراتژی احتیاج داریم؛ در اینجا هم به این موارد نیاز داریم.

ما در جهاد اقتصادی به راهبرد و سیاست‌های کلی احتیاج داریم و به یک قرارگاهی نیازمندیم که در آنجا نخبگان اقتصادی و مشاوران امنیتی قرار بگیرند که نسبت به این مساله آگاهی داشته باشند و بتوانند بلافاصله نقشه‌ای را طراحی کنند که وظیفه هر کسی در آن مشخص باشد و راهکارها نیز تعیین شود تا بتوان در طول این یک سال، جهش خوبی در عرصه اقتصادی داشت.

اگر در سال جهاد اقتصادی بتوانیم تحولی در فضای کسب و کارمان ایجاد کنیم و این شاخص فضای کسب و کار را بهبود ببخشیم یقینا تحول عظیمی ایجاد می‌شود و صاحبان سرمایه را به سمت سرمایه‌گذاری در جهت تولید سوق می‌دهد و به جای این که سرمایه‌ها فقط در راستای واردات و خدمات صرف شوند به سمت تولید هدایت می‌شوند و این مستلزم یک تلاش و همت مشترک از جانب 3 قوه است.

ما اواخر امسال، انتخابات مجلس شورای اسلامی را پیش‌رو داریم و فعالان سیاسی از چندی قبل، اقداماتی را در این زمینه آغاز کرده‌اند. با توجه به نامگذاری امسال با عنوان جهاد اقتصادی و همچنین در پیش بودن انتخابات مجلس، فعالان سیاسی چگونه باید عمل کنند که هیچ‌یک از این امور مغفول نماند و دیگری را تحت‌الشعاع نیز قرار ندهد؟

من ابتدای سخنم عرض کردم که این نامگذاری‌ها، اولویت‌ها را مشخص می‌کند و به مسائل اصلی کشور جهت می‌دهد، معنای این حرف این نیست که ما مساله مهم دیگری نداریم. آنچه در نامگذاری مطرح می‌شود اهم مسائل است، اما حتما مسائل مهم دیگری هم داریم. ما قبلا سالی یک انتخابات داشتیم، اما الان هر دو سال یکبار یک‌انتخابات داریم و این موضوع مهمی است که مردم و فعالان سیاسی به موقع به آن می‌پردازند.

مسوولان ذی‌ربط هم در وقت خودش به گونه‌ای عمل می‌کنند که شرایط را برای یک رقابت سالم فراهم کنند و اینها سر جای خودشان مطرح هستند. منتها بحث این است که ما نباید مهم‌ترین مساله را فراموش کنیم و آن را تحت‌الشعاع مسائل دیگر که شاید آنها هم مهم باشند قرار دهیم.

ما یک نقشه راهی با عنوان سند چشم‌انداز داریم که اهداف ما را مشخص کرده است و بعد هم برنامه پنجساله را داریم. هر دولت و مجلسی هم که روی کار باشد باید این اهداف را با تمام جدیت دنبال کند و بستر و زمینه را برای مشارکت مردم فراهم کند. اینها بدین ترتیب می‌‌توانند قابل‌جمع باشند. ما می‌توانیم به مسائلی که مقطعی پیش می‌آیند به صورت جدی بپردازیم و در عین حال از هدف اصلی هم غافل نمی‌شویم.

آیا به نظر شما فعالیتی که الان از سوی اصولگرایان برای انتخابات مجلس شورای اسلامی در جریان است، زود‌هنگام است؟

ما فاصله خیلی زیادی با انتخابات نداریم و این‌مقدار تحرکاتی که از اواخر سال گذشته و امسال توسط اصولگرایان انجام شده است به نظر من زیاد غیرعادی نیست و به طور طبیعی باید تلاش‌هایی صورت بگیرد تا اگر قرار است ائتلاف‌هایی به وجود بیاید و گزینش‌هایی انجام شود این اتفاق بیفتد. منتها همان‌طور که گفتم همه فعالان سیاسی و مسوولان باید توجه داشته باشند که آن هدف مهم‌تر را فراموش نکنند.

در یکی دو سال گذشته به خاطر اتفاقات پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و همچنین برخی اقدامات اطرافیان رئیس‌جمهور، اختلافاتی در جریان اصولگرایی به چشم می‌خورد. با توجه به این موضوع، چشم‌انداز اتحاد اصولگرایان را چگونه می‌بینید؟

تلاش‌های خیلی خوبی در این زمینه انجام گرفته است. ما از یک طرف شاهد احساس مسوولیت دینی، ملی و سیاسی از سوی 2 تشکیلات روحانی مهم کشور یعنی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز بودیم. اینها نشست‌های مشترکی داشتند و حتی منشوری را برای اصولگرایی منتشر کردند و می‌بینیم شخصیت‌های برجسته‌ای مثل آیت‌الله مهدوی کنی، ریاست محترم مجلس خبرگان و آیت‌الله یزدی، ریاست جامعه مدرسین بر وحدت و ضرورت وجود هماهنگی‌های لازم در میان اصولگرایان تاکید می‌کنند تا این که هم مشارکت گسترده باشد و هم رقابت جدی صورت بگیرد و هم اصولگرایان با هم متحد باشند.

از طرفی هم در میان جریان‌های سیاسی، 3 شخصیت باسابقه و مورد اعتماد اکثریت اضلاع و جریان‌های اصولگرا گرد هم آمده‌اند و تلاش می‌کنند که به ساز و کاری برای اتحاد گروه‌های مختلف اصولگرایی برسند و به خصوص در شهرهای بزرگی مثل تهران به یک لیست واحد برسند.

به نظر من این اقدامات در راستای تحقق وحدت بسیار امیدبخش است.

الان تقریبا 2 حرکت جدی و علنی در جریان است. یکی حرکتی که در قالب 2 تشکل روحانی جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در جریان است و دیگری حرکتی که به دعوت دولت شکل گرفت و بعد آقایان حدادعادل، عسگراولادی و ولایتی مسوول پیگیری این جلسات شدند. آیا این دو حرکت با یکدیگر هماهنگ هستند؟

آن‌طور که ما از اخبار شنیده‌ایم این سه نفر کاملا با جامعتین هماهنگ هستند و در راستای حرکت آنها حرکت می‌کنند. آن منشوری که از سوی جامعتین ارائه شده مورد قبول همه است و آن‌طور که اعلام شده این سه نفر هم با رئیس‌جمهور، البته به عنوان شخص آقای احمدی‌نژاد و نه رئیس‌جمهور و هم با جامعتین دیدارهایی داشته‌اند و تلاش می‌کنند که حداکثر هماهنگی را به وجود بیاورند.

منشوری که چندی قبل در قالب 12 ماده از سوی جامعتین به عنوان منشور اصولگرایی منتشر شد تا چه حد می‌تواند حالت عملیاتی به خود بگیرد و در راستای ایجاد وحدت در میان اصولگرایان مثمرثمر باشد.

در این منشور یکسری معیار مطرح شده است، اما وقتی به موضوع مصداق‌ها برسیم، کار حالت عملیاتی‌تری به خود می‌گیرد و به یک ساز و کار مشخص نیاز است. به طور مشخص در انتخابات مجلس هشتم شاهد ساز و کاری بودیم که معروف به 6+5 بود که از 3 ضلع اصولگرایی، 6 نفر در این گروه حضور داشتند و 5 نفر نیز به عنوان مرضی‌الاطراف بودند که اینها از دل چالش‌هایی که به وجود آمد به یک لیست واحد رسیدند. اگر در این دوره هم یک ساز و کار دقیقی طراحی شود که حداکثر ملاحظه طیف‌های مختلف اصولگرایی را داشته باشد می‌تواند کارساز باشد.

در انتخابات هشتم، انتقاد وارد به این ساز و کار این بود که طیف‌هایی مانند حامیان محسن رضایی یا محمدباقر قالیباف در قالب این ساز و کار دیده نشده بودند. الان هم در جلسه‌ای که قبل از عید و به دعوت رئیس‌جمهور صورت گرفته بود از این گروه‌ها، کسی حضور نداشت که البته اعلام شد قرار است در نشست‌های بعدی از آنها هم دعوت شود ولی دیگر خبری در این زمینه منتشر نشد. آیا در حال حاضر تلاشی در جریان هست تا آن موضوعی که در انتخابات مجلس هشتم وجود داشت در این دوره برطرف شود؟

البته در همان دوره قبلی هم حامیان آقای قالیباف اگرچه در صحنه نبودند ولی با یکی از اضلاع در ارتباط بودند و به‌نظر من خواسته‌‌های آنها در نظر گرفته شد. با‌ آقای محسن رضایی هم مذاکراتی انجام شد، منتها به نتیجه نرسید و این‌طور نبود که اصلا مذاکره‌ای نشده باشد. این دوره هم همین‌طور است و مذاکرات انجام می‌شود.

تا‌ آنجا که من اطلاع دارم اینها مسائلی نیست که دور از ذهن کسانی باشد که مشغول پیگیری این داستان هستند. یعنی حتما واقعیت‌هایی مثل آقایان قالیباف و رضایی مدنظر دوستان هست و دیده می‌شود منتها این که چقدر به نتیجه برسد بستگی به میزان توفیقی دارد که در این ساز و کار به دست می‌آید.

در شرایط فعلی و همزمان با اقداماتی که برای وحدت اصولگرایان در جریان است گاهی شاهد به‌کارگیری ادبیات تند و انتقاد‌آمیزی از سوی بعضی از اعضای این جریان در خصوص برخی اقدامات دولت هستیم که در این زمینه می‌توان به نامه‌نگاری‌هایی که توسط یکی دو نفر از نمایندگان مجلس صورت گرفته است، اشاره کرد. از سوی دیگر اقدامات بعضی از اطرافیان رئیس‌جمهور بعضی وقت‌ها باعث افزایش اختلافات در این جریان می‌شود. با توجه به این مسائل تا چه اندازه رسیدن به یک لیست واحد را از سوی اصولگرایان عملی می‌دانید؟

این پدیده در دوره قبل هم وجود داشت و این‌طور نیست که بی‌سابقه باشد. به نظر من باید حیثیت بعضی شخصیت‌ها را از حیثیت جریان اصولگرایی جدا کنیم و برای آنها حساب دیگری باز کنیم. اشخاصی که مدنظر شما هستند درست است که عنوان اصولگرایی بر آنها صدق می‌کند، اما ممکن است که آنها خیلی خودشان را در چارچوب یک جریان تعریف نکنند.

به اعتقاد من خیلی وقت‌ها موضعگیری آنها شخصی است و با جریانی که به‌ آن تعلق دارند، هماهنگ نیستند. به همین دلیل هم می‌بینید که خیلی جاها موضعگیری این افراد از نظر تندی و کندی،‌ مورد قبول اکثریت جریان اصولگرا قرار نمی‌گیرد.

اینها به اعتقاد من به کار لطمه نمی‌زند. به طور طبیعی همیشه شخصیت‌هایی وجود دارند که با وجود انتساب به یک جریان سیاسی، به خودشان حق می‌‌دهند که مواضع تند و کندی اتخاذ کنند.

دسته‌بندی‌‌هایی که با عنوان حامیان دولت و منتقدان دولت مطرح می‌شود آیا لطمه‌ای به بحث وحدت نمی‌زند؟

به نظر من حامیان دولت یک طیف نیستند و گسترده‌اند، از طیف‌های جوان گرفته تا آنهایی که مسن‌ترند در این مقوله می‌گنجند و اینها در جریان‌های مختلفی هم وجود دارند. اینها همگی یک جور فکر نمی‌کنند، بعضی از آنها به شرایطی که در منشور اصولگرایی بیان شده بسیار نزدیک‌تر هستند و البته طیفی هم هستند که به بیان خودشان از اصولگرایی عبور کرده‌اند.

در جریان اصلاح‌طلبی هم افرادی را داشتیم که می‌گفتند از اصلاح‌طلبی عبور کرده‌اند و حالا در اصولگرایان نیز طیفی می‌گویند عبور کرده اند. مفروض ما این است که جریان اصولگرایی مجموعه‌ای از طیف‌هاست که می‌تواند وحدت هم داشته باشد

اعضای این طیف، تاثیرگذاری بیشتری برای خودشان در جامعه قائل هستند و می‌خواهند سهم دیگران را کمرنگ کنند. ما در جریان اصلاح‌طلبی هم افرادی را داشتیم که می‌گفتند از اصلاح‌طلبی عبور کرده‌اند و حالا در اصولگرایان نیز طیفی پیدا شده‌اند که با نام‌های مختلف اعلام می‌کنند که ما اصولگرایی را پشت سر گذاشته‌ایم و از آنها عبور کرده‌ایم. اینها معتقدند فقط خودشان تاثیرگذارند و دیگران آنچنان موثر نیستند. بنابراین مفروض ما این است که جریان اصولگرایی مجموعه‌ای از طیف‌‌های مختلف است و این‌طور نیست که همگی آنها به یک شکل حرف بزنند و فکر کنند.

در مجلس هشتم حداقل 3 ضلع اصولگرایی داشتیم که با یکدیگر کنار آمدند و به لیست مشترک رسیدند. بنابراین چنین اختلاف دیدگاه‌هایی وجود دارد، ولی این اختلاف‌ها بر سر اصول نیست. همه این طیف‌ها به اصولی مانند اسلام سیاسی، امام‌(ره)‌، قانون اساسی و بحث رهبری پایبندند ولی ممکن است در شیوه کار و سلیقه‌های سیاسی با یکدیگر متفاوت باشند.

در نتیجه نسبت به هم نقد دارند که اصطلاحا به آن نقد درون گفتمانی می‌گویند. اینها یکدیگر را نقد می‌کنند، اما این مانع ائتلاف نیست. جایگاهی مثل مجلس اصولا جای ائتلاف هست و فعالان سیاسی می‌توانند با تمام اختلاف‌نظرها و انتقادهایی که نسبت به یکدیگر دارند باهم جمع شوند و ائتلافی را تشکیل دهند.

بعضی‌ها این بحث را محتمل می‌‌دانند که برخی از اصولگرایانی که به عملکرد دولت و بعضی حامیان رئیس‌جمهور انتقاد دارند با اصلاح‌طلبان معتدلی که در عرصه سیاسی حضور دارند ائتلافی تشکیل دهند. شما تا چه حد این حالت را محتمل می‌دانید؟

به گمانم افرادی که گاهی انتقادات تندی را نسبت به دولت دارند با اصلاح‌طلبان یکجا جمع نخواهند شد. همان‌طور که اشاره کردم خیلی از موضعگیری‌های این افراد هم شخصی است و در داخل تشکل یا طیف سیاسی تعریف نمی‌شود. از سوی دیگر برخی از این افراد اصلا از لحاظ جریانی، تاثیرگذار نیستند و در عین حال مرزبندی‌های خاصی هم با اصلاح‌طلبان دارند، بنابراین این که بخواهیم بگوییم یک طیفی از میان اصولگرایان به سمت اصلاح‌طلبان بروند این‌چنین نیست.

البته به اعتقاد من این جریانی که جزو حامیان دولت به حساب می‌آیند و به بیان خودشان از اصولگرایی عبور کرده‌اند شعارهایشان بیشتر رنگ و بوی نزدیک شدن به اصلاح‌طلبان را دارد تا آن افرادی که از آنها به عنوان منتقد دولت یاد می‌شود. در تحلیل‌ها هم گفته می‌شود اگر این جریان در حال پررنگ کردن جنبه ایرانیت هستند و برخی از ارزش‌های اسلامی را کمرنگ‌تر مطرح می‌کنند به این خاطر است که می‌خواهند برخی طیف‌های غیراصولگرا را جذب کنند که البته به نظر من احتمال موفقیت‌ آنها خیلی کم است و بعید می‌دانم موفق شوند.

آرایش اصلاح‌طلبان را در انتخابات آینده چطور پیش‌بینی می‌کنید؟ با توجه به این که بخش عمده‌ای از فعالان این جریان به خاطر عملکردی که در حوادث پس از انتخابات داشته‌‌اند اجازه ادامه فعالیت را حداقل در این دوره پیدا نمی‌کنند، آیا فکر می‌کنید اصلاح‌طلبان بتوانند در این انتخابات در قامت یک رقیب جدی ظاهر شوند؟

برداشت من این است که اگر در ظاهر هم چیز دیگری بیان شود احساس این جریان در باطن این است که اگر بخواهد در صحنه سیاسی کشور باقی ‌بماند باید در انتخابات شرکت کند و تحلیل من این است که‌ آنها حتما شرکت می‌کنند. البته بسیاری از سران شناخته شده این جریان به‌خاطر ساختارشکنی و قرار گرفتن در مقابل نظام سوخته‌اند و شناسنامه سیاسی خودشان را باطل کرده‌اند، اما معنای این حرف این نیست که این جریان سیاسی تمام شده است. هنوز در این جریان سیاسی برخی چهره‌های شناخته‌شده‌ای وجود دارند که مشروعیت فعالیت در عرصه سیاسی را دارند.

به عنوان مثال می‌توانیم به شخصیتی مثل آقای عارف اشاره کنیم که زمانی معاون اول رئیس‌جمهور بود. اینها شخصیت‌هایی هستند که هم شناخته شده هستند و هم از مشروعیت سیاسی برخوردارند یا می‌‌توان به افرادی از طیف اصلاح‌طلبان اشاره کرد که الان در مجلس هستند. اینها اگرچه به اندازه رده‌های اول شناخته شده نیستند، اما به هر حال در حد خودشان مطرح هستند. همچنین می‌توان به افرادی که در شورای شهر حاضرند اشاره کرد که از آن جمله می‌توان شخصیتی چون آقای مسجد جامعی را مثال زد. بنابراین در جریان اصلاحات، چهره‌های شناخته‌شده‌ای هستند که می‌توانند مطرح باشند. به علاوه این که بسیاری از بدنه این جریان هم ساختار‌شکن نیستند و خودشان را در درون ساختار تعریف می‌کنند و نظر خوشی هم به‌ آن لیدرهایی که ساختارشکنی کردند
ندارند.

از سوی دیگر پایگاه اجتماعی که این جریان در شهری مثل تهران در انتخابات سال 88 داشته است، می‌‌تواند به عنوان مشوقی باشد تا آنها در انتخابات شرکت کنند. من می‌خواهم با این توضیحات بر این موضوع تاکید کنم که صحنه برای اصولگرایان بی‌رقیب نیست و همچنان رقیب جدی دارند.

با این توضیحات این سوال به ذهن متبادر می‌شود که آیا شما حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات را به عنوان شرطی برای اتحاد یا افتراق اصولگرایان می‌‌دانید؟

آن چیزی که بیشتر بر ذهن من مسلط است این است که اصولگرایان در انتخابات امسال بی‌رقیب نیستند و اصلاح‌طلبان، هم شانس دارند و هم انگیزه و هم این که آینده سیاسی آنها ایجاب می‌کند در صحنه انتخابات حضور داشته باشند. اما حال فرض کنید که اصلاح‌طلبان به دلایلی تصمیم بگیرند وارد صحنه نشوند. به اعتقاد من هر وقت چنین اتفاقی افتاد، همان وقت اصولگرایان می‌توانند رقابتی را در داخل جریان گسترده اصولگرایی شکل بدهند و برای اتخاذ چنین تصمیمی هیچ‌گاه دیر نیست. یعنی می‌خواهم عرض کنم اگر رادیکال‌های اصلاح‌طلب احساس کنند که با نبودشان در انتخابات می‌‌توانند لطمه‌ای بزنند و فضای رقابتی انتخابات را تخفیف بدهند، این اتفاق روی نخواهد داد.

همان‌طور که واقعیت نشان می‌دهد، استعداد وجود رقابت در میان اضلاع اصولگرایی وجود دارد و به موقع خودش این رقابت هست، اما به نظر من اصولگرایان نباید چنین ریسکی بکنند. آنها باید تمام تلاش خود را برای وحدت انجام بدهند و حالا اگر در لحظات آخر مشخص شد که رقیب می‌خواهد صحنه را ترک کند هیچ وقت برای رقابت در داخل جریان اصولگرایی دیر نیست.

حسین نیک‌پور
گروه سیاسی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها