چطور شد شما که عاشق نجوم و دنیای ستارگان بودید، یکدفعه سر از قطب جنوب درآوردید؟
انوشه انصاری که اولین فضانورد زن توریست در جهان است، قرار بود حمایت مالی یک ایرانی را برای سفر به قطب جنوب به عهده بگیرد. او از چندین داور و استاد دانشگاه برای این انتخاب کمک گرفت که یکی از این آدمها «بابک امیر تفرشی» استاد نجوم من در رصدخانه زعفرانیه بود. ایشان من را معرفی کردند و 2 تا مصاحبه انجام دادم و خلاصه در بین آدمهایی که نمیدانم تعدادشان چقدر بود برای این سفر انتخاب شدم.
سوالهای سختی از شما پرسیدند؟
نه، بیشتر درباره این بود که اصلا برای چه میخواهم به این سفر بروم؟ هدفم چیست؟ و بعد که بیایم ایران با دستاوردهای این سفر چه کار میخواهم انجام بدهم؟ کمی هم درباره این پرسیدند که اصلا چقدر درباره قطب جنوب میدانم و... .
واقعا آن وقت چقدر درباره قطب جنوب اطلاعات داشتید؟
آن موقع یک سری اطلاعات کلی داشتم و میدانستم که آنجا پژوهشهای علمی و تحقیقاتی انجام میدهند. ولی اطلاعاتم خیلی کم بود، اما وقتی رفتم و برگشتم، اطلاعاتم زمین تا هوا تفاوت کرد.
اصلا رفتن به قطب جنوب در فهرست آرزوهایتان جایی داشت؟
اینقدر دور از ذهن بود که اصلا به آن فکر نکرده بودم؛ چون برای خودم هم عجیب بود که روزی به قطب بروم.
حتما وقتی انتخاب شدید دست و پایتان را گم کرده بودید؟
تقریبا. آنقدر هیجان زده بودم که اصلا باورم نمیشد قرار است تا یک ماه دیگر بروم قطب جنوب.
عجیبترین تصویری که در برخورد اول از قطب جنوب در ذهنت مانده چیست؟
همه تصاویر و بخشهای مختلف سفر به جنوبگان ویژگیهایی داشت که در ذهنم ماندگار شده است. از محیط زیست و طبیعت زیبا و بکر قطب بگیرید تا بخش دیگر این تجربه که سفر دستهجمعی با آدمهایی بود که از گوشه و کنار دنیا گرد هم آمده بودند تا به تماشای جنوبگان بروند. خیلی برایم جالب بود که همه ما از نقاط مختلف دنیا آمده بودیم، اما در این سفر با هم همزبان شدیم و یک چیزهای مشترکی داشتیم که همگی میتوانستیم به آن بخندیم و سر ذوق بیاییم و حتی ناراحت شویم. خود این موضوع خیلی جالب بود. ولی اگر بخواهم یک صحنه را جدا بکنم منظره کوههای عظیم یخی است. در واقع این کوهها قطعات عظیم یخی هستند که از قاره جدا میشوند و روی آب شناورند. نکته خیلی عجیبی که درباره این کوهها وجود دارد این است که فقط 10 درصد مساحت آنها روی آب است و 90 درصد دیگرشان زیر آب قرار دارد. اولین باری که کوههای یخی را دیدم زمانی بود که برای اولین بار سوار قایقهای کوچکی شدیم که تقریبا 10 نفری در آنها جا میشدند. با این قایقها در بین کوههای یخی شناور شدیم. شکلها و رنگهای عجیب این کوهها برایمان خیلی جالب و جذاب بود. شاید یکی از زیباترین لحظاتی که در این سفر داشتم برخورد با همین کوههای یخی بود.
مگر غیر از سفیدی هم رنگی در قطب جنوب پیدا میشود؟
بله، این کوههای یخی بسته به مقدار حباب هوا یا اکسیژنی که در آنها وجود دارد رنگهای مختلفی پیدا میکنند. از رنگ آبی تیره که حتی به بنفش نزدیک است بگیرید تا رنگهایی مثل سبز که به دلیل خزههایی است که دور این کوهها را گرفتهاند. فرسایش آب و باد هم باعث میشود این کوهها شکلهای عجیب و غریبی پیدا کنند.
خوب شد گفتید، اتفاقا میخواستم بپرسم سفیدی قطب و یکنواختی رنگها شما را در این سفر اذیت کرده یا نه؟
واقعا این طور است که رنگ غالب سفید و آبی است و شما رنگهای دیگر را کمتر میبینید. آدمهایی که برای تحقیقات پژوهشی به آنجا میروند حتما قبلش تستهای روانشناسی میدهند؛ چون خیلی سخت است که در محیط یکنواخت قطب برای زمان زیادی زندگی کنید، اما برای من اصلا این طور نبود. بکر و دست نخوردهبودن قطب خیلی زیباست. شاید خیلیهایمان در زندگی روزمرهمان هیچ وقت با تصاویری به این زیبایی روبهرو نشویم. آنهایی که خیلی سفر میکنند قلهها را فتح میکنند، به دل کویر میزنند و به اعماق جنگل میروند شاید کمی از این طبیعت بکر را ببینند ولی خیلی از ما نمیتوانیم در این لذت شریک شویم.
بی شک در این سفر ماجراجویانه با سختیهای زیادی روبه رو شدید. یکی از این سختیها شاید سرمای سخت قطب باشد. این طور نیست؟
شاید شما و خیلی از کسانی که تجربه این سفر را ندارند، فکر کنند باید سفر سختی باشد، اما واقعا اینقدرها هم سخت نیست که شنیدهایم. اطلاعات ما برمیگردد به اولین سفرهایی که به این قاره شده است. قطب جنوب سردسیرترین، بادخیزترین و خشکترین قاره است و از این نظرها شرایط سخت و طبیعت وحشی دارد. ولی اقامت ما در کشتی بود و در بیرون چادر نمیزدیم و تنها برای گردشهای چند ساعته بیرون میرفتیم تا کوهنوردی و یخنوردی کنیم و دوباره بعد از این گردشهای کوتاه برمیگشتیم به کشتی. کشتی ما هم خیلی لوکس نبود و قبلا کشتی نظامی بود که برای مقاصد تحقیقاتی تغییراتی در آن داده بودند. به همین دلیل اتاقها اصلا گرم نبود و تنها قسمتی از کشتی که گرمای مطبوعی داشت سالن محل جمع شدن ما بود. حتی زمان خواب و غذا خوردن هم مجبور بودیم لباس گرم بپوشیم. هر چند من آنقدر هیجانزده بودم که نه سرما را میفهمیدم نه هیچ مشکل دیگری را.
تا یادم نرفته یک نکته دیگر هم بگویم. یکی از شرطهای سفر این بود که حق نداشتیم هیچ گونه وسایل الکترونیکی همراهمان بیاوریم. در واقع مسوولان این سفر میخواستند ما کمی از دنیای مدرن و پرهیاهوی اطرافمان جدا شویم. به همین دلیل در این مدت از اینترنت و موبایل و...خبری نبود و هیچ ارتباطی با دنیای بیرون نداشتیم.
البته مدیران این برنامه هر روز به اینترنت وصل میشدند و سایتشان را آپدیت میکردند که الان کجا هستیم و به کدام سمت میرویم تا خانوادههای بچهها نگران نشوند. یعنی در دنیای بیرون از کشتی خانوادههای ما میدانستند کجاییم، اما ما خبری از آنها نداشتیم.
شما عکسهای زیادی از این سفر گرفتید و سال پیش در قالب نمایشگاهی در نگارخانه سعدآباد به نمایش گذاشتید. اگر بخواهید یک فریم عکس به یادماندنی از قطب جنوب را انتخاب کنید، این عکس مربوط به کدام بخش از سفر شما میشود؟
خیلی کار سختی است، اما آنجا که منظره اقیانوس و تکههای یخ را در خلیج پردیس عکاسی کرده بودم بیشتر از دیگر عکسهایم دوست دارم. خاطره خوبی از زمانی که در این خلیج بودیم دارم. واقعا شبیه بهشت بود. ما خواب بودیم و 5 صبح یکدفعه از بلندگوهای کشتی اعلام کردند که ما وارد خلیج بهشت شدیم. من بلافاصله رفتم بیرون و صحنهای که دیدم واقعا باورنکردنی بود. تا چشم کار میکرد آبی اقیانوس بود و تکههای یخ شناور روی آب و در افق هم کوههای پوشیده از برف و یخ.
پس شما میتوانید ادعا کنید نخستین زن ایرانی هستید که به بهشت یخی سفر کرده؟
بله، اگر من را رها میکردند روزها مینشستم آنجا و آن مناظر را تماشا میکردم. آرامش عجیبی داشت.
با این همه نشاط وکنجکاوی و استرس اصلا میتوانستید بخوابید؟
من واقعا وقت کم میآوردم. یک عالمه کار بود که دلم میخواست انجام دهم. دوست داشتم هم بیرون کشتی باشم و مناظر را ببینم، هم تو کتابخانه باشم و درباره قطب مطالعه کنم و هم میخواستم با بقیه گروه گپ بزنم و... سرتان را درد نیاورم، با خودم فکر میکردم این سفر 2 هفته بیشتر نیست و اگر امکان داشت حتی یک ساعت از این دو هفته را از دست نمیدادم. البته ساعت خواب اجباری بود و باید ساعت 10، 11 شب میخوابیدیم. تقریبا حکومت نظامی بود!
از ته دنیا چه چیزی سوغاتی به ایران آوردی؟
فقط عکسهایم را. چون عهدنامهای در جنوبگان بین کشورهایی که در این قاره کارگاههای تحقیقاتی و پژوهشی دارند منعقد شده که یکی از بندهایش این است که ما نه هیچ چیزی از خودمان در قطب جنوب به جا میگذاریم، نه چیزی از آنجا با خودمان میبریم. به نظرم راز زیبا بودن جنوبگان هم همین است. اولا به این دلیل که انسان خیلی دیر این قاره را کشف کرده و دوم این که قوانین خیلی سفت و سختی وجود دارد که آن منطقه دست نخورده باقی بماند. به همین دلیل به ما میگفتند که هیچ چیزی حتی یک تکه سنگ از آنجا برنداریم و هیچ چیزی هم از خودمان به جا نگذاریم. برای این که یک تکه پلاستیک کوچک میتواند جان حیواناتی که آنجا زندگی میکنند به خطر بیندازد. اینها همه درسهایی بود که من در این سفر یاد گرفتم و بیش از همه فهمیدم باید به طبیعت احترام بگذارم.
مهدی علیپور
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم