در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما چالش اعضای آژانس رویایی بر سر موضوع این هفته.
بوستانی: اول صبح آمدهای اینجا که چه کار کنی؟
...: هیچی! دارم کارم را انجام میدهم.
سیانکی: شما که از اول صبح از جایتان تکان نخوردهاید.
...: میخواهم احوالات آژانس را بنویسم.
کاشفپور: در محل کار شما یک صندلی نبود که گوشهای بنشینید و کارهایتان را انجام دهید.
خوش کلام: این جوری در به در کوچه و خیابان هم نشوید.
...: چرا، صندلی بود اما اینجوری بهتره.
سیانکی: حالا چرا از چهار چرخ پنچری.
دلگشا: به سلامتی ماشین خریدهاند.
خوش کلام: نه بابا ماشینش کجا بود، منظور آقای سیانکی این است که چرا گرفته و پکری.
دلگشا: عجب ماشین من هم دیشب خیلی پکر بود، جک هم نداشتیم، حدوداً یک ساعت...
سیانکی: به جان خودم هیچ کسی نمیتواند به اندازه این آقای دلگشا پرت و پلا بگوید.
بوستانی: انصافا بحث را منحرف نکنید ببینیم چه اتفاقی برای این بنده خدا افتاده.
...: اتفاق خاصی نیفتاده فقط دارم فکر میکنم.
بوستانی: بله من هم بعضی اوقات فکر میکنم البته اگر مشغله کاری اجازه بدهد.
آیدین: حالا به چی فکر میکنید.
...: به آدمها.
خوش کلام: خب به چه چیز آدمها فکر میکنید.
...: به همه چیز، البته الان بیشتر تو فکر کارهای عجیبی هستم که بعضی از آنها انجام میدهند.
کاشفپور: موضوع مشکوک است به گمانم اتفاقی افتاده.
سیانکی: بگو آقا، شاید کاری از دست ما بر بیاید.
...: راستش را بخواهید دارم فکر میکنم چرا آدمهایی که روزانه ده دوازده ساعت کنار هم هستند و گاهی بیشتر از خانوادههای خود همکاران خود را میبینند، در روابطی که با هم دارند زیاد به فکرشان و شخصیت همدیگر نیستند. بهاصطلاح سر هیچ و پوچ زیر آب همدیگر را میزنند.
آیدین: در محل کار شما هم از این اتفاقات میافتد؟
...: آره بابا، خیلی زیاد.
بوستانی: حال چه کار کرده بودید که زیرآبتان را زدند.
...: هیچی جان شما، همینجوری الکی، الکی.
کاشفپور: راست میگوید، لازم نیست کاری بکنید، بعضیها تخصصشان همین است.
سیانکی: درست است بعضیها آدم را زرد میفروشند.
دلگشا: چیچی را راست میگوید، خودش اعتراف میکند که هیچ کاری انجام نمیدهد، همین دیگر هیچ کاری نمیکند زیر آبش را میزنند.
کاشفپور: من هم همین جوری اخراج شدم. الکی، الکی.
خوش کلام: من هم یاد خاطرهای افتادم از حدود 20 سال پیش، سر آن موضوع خیلی لطمه دیدم.
بوستانی: حتماً بدجوری زیرآب شما را زدند.
خوش کلام: بله تقریباً.
کاشفپور: اگر محرمانه نیست بفرمایید داستان چی بوده.
خوش کلام: راستش را بخواهید داستان آن زیاد مهم نیست، مهم عملی است که بعد از سالها از تلخی آن کاسته نشده و یادآوری آن هم آدم را آزرده میکند.
بوستانی: البته در این مورد عوامل مختلفی نقش دارند.
آیدین: مثل رئیس و روسا که کم هم بیتقصیر نیستند.
کاشفپور: موافقم، اگرچه حس غریبی به من میگوید آنها بیشتر مقصرند.
سیانکی: تا حدودی درست میفرمایید، اما نباید همه کاسه و کوزهها را سر رئیس و روسا بشکنیم.
آیدین: بله، اما نباید هر کی هر چی گفت سریع باور کنند.
خوش کلام: البته همه اینطوری نیستند.
بوستانی: نه آقا این حرفها نیست، کلا بد روزگاری شده.
آیدین: در کل فارغ از اینکه مقصر اصلی چه کسی است، من معتقدم کسانی که تحت اینگونه فشارها قرار میگیرند برای کل جامعه خطر دارند.
خوشکلام: بله اینجور آدمها فشارها و استرسهای خود را به جامعه منتقل میکنند که این خیلی بد است.
سیانکی: چنین آدمهایی شبیه یک دینامیت با فیتیله روشن هستند که هر آن ممکن است منفجر شوند.
دلگشا: این جور افراد ممکن است دست به کارهایی بزنند که تبعات آن برای جامعه جبرانناپذیر باشد.
سیانکی: نمردیم و این دلگشا یک حرف حسابی زد.
کاشفپور: بله واقعاً.
...: بعد از سالها آقای دلگشا یک حرف خوب زد پس بهاحترام ایشان همینجا مطلب را تمام میکنیم.
در نهایت باید توجه داشت که وارونه جلوه دادن واقعیتها به امید شانه خالی کردن از بار مسوولیت یا پیشرفت موقت در محل کار ممکن است در کوتاهمدت مفید باشد اما....
مهیار عربی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: