در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بزرگترهای خانه به یاد سالهای جوانی افتادند و جوانترها سری به روزهای کودکی زدند، شاید کودکان خانه هم در تعجب از این شوق و اشتیاق، بیشتر به بزرگترها نگاه میکردند.
آنچه در سالن برگزاری مراسم روی میداد نیز حکایت از شور و حال زایدالوصفی داشت که مهمانان آن برنامه در محل اجرا داشتند. همه و حتی آنها که موهای سپید، نشان از سپری شدن بیش از 50 سالی از زندگیشان داشت، با سرودها و ترانههای فیلمها و کارتونهای دوران جوانی، دست میزدند، زمزمه میکردند و گاه با دیدن صحنهها و تصویری از آنان که میشناختند و حالا در بینشان نبودند و خاطرههای دیگر، آرام آرام اشک میریختند.
آن ابراز احساسات و حال و هوای حاکم بر خانهای که من در آن مهمان بودم، احوال مرا نیز دگرگون کرد.
من نیز مانند هر کسی که آن برنامه را میدید گویی بدون اختیار و سوار بر بال خیال به سالها پیش رفتم، به سالهای دور.
آن شب خیلی به بحث کودک درون فکر کردم، به این که تکتک ما یک کودک درون داریم. کودکی که روانشناسها میگویند بخشی از درون ماست که میتواند در اوج سرزندگی و شادابی قرار داشته باشد. کودکی که همان خود عاطفی ماست، او در جایی است که احساسات ما زنده هستند. وقتی احساسات مختلف ما نظیر شادی، غم، خشم، ترس یا محبت بروز میکنند، در واقع کودک درون ما خود را نشان داده است.
شاید چون برنامهای که از تلویزیون پخش میشد مربوط به دوران کودکی ما بود این احساس را در من برانگیخت، اما آن شب به واقع این نکته را دریافتم که همه ما برای این که احساس رضایت در زندگی داشته باشیم، باید کودک درونمان را کشف کنیم، باید دوباره با او ارتباط برقرار کنیم، او را بپذیریم و مانند یک کودک در آغوشش بگیریم.
میگویند هیچ کدام از ما، نمیتواند بدون زنده و آرام کردن کودک درونش، زندگیای شاد، همراه با خوشبختی کامل داشته باشد.
با خودم فکر کردم چرا ما یاد نمیگیریم با کودک درونمان ارتباط برقرار کنیم؟ چرا او را تنها و منزوی میگذاریم تا خود را از ما پنهان کند؟
یادمان نرود که این موضوع را جدی بگیریم، به آن بیشتر فکر کنیم و دربارهاش بیشتر بیاموزیم.
هرچند آن شب با غم، شادی، خنده و گریه آکنده شد، اما همه آنها که در آن خانه بودند حال بهتری داشتند.
من با خودم میاندیشیدم که اگر این گونه است پس چرا ما به احساسات و علاقهمندیهای کودک درونمان اهمیت نمیدهیم؟ چرا آنها را سرکوب میکنیم تا او و ما با هم آسیب ببینیم؟
این مهم را درک کنیم که اگر از زندگی ناراضی هستیم، اگر با مشکلاتی جدی مواجه شدهایم، به خود آییم. شاید ما هم مدتهاست پیامهای کودک درونمان را نادیده گرفتهایم، اما خوشبختانه این کودک با ما بسیار مهربان است و هر لحظه که من و تو اراده کنیم، میتوانیم به کمک او و ارتباطی که با او برقرار میکنیم، راهی جدید به سوی زندگیای تازه، شاد و پرانرژی بیابیم.
یادمان نرود که میتوانیم بیش از آن که حالا هستیم، سرزنده و شاد و موفق باشیم.
یادمان نرود شاد بودن حق ماست، این حق را از خود دریغ نکنیم.
علی مهربان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: