گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

سیل مخرب نقدینگی سرگردان

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «سیل مخرب نقدینگی سرگردان»،«امنیت اخلاقی»،«بردهای راهبردی ایران در منطقه»،«جنایتهای صهیونیستی سران بحرین»،«اصرار بر بازنده بودن»«چه کسانی برای احمدی‌نژاد تله گذاشته‌اند؟ موافقان یا مخالفان؟»،«نقشه راه سیاست‌های پولی»و... که برخی ارژز آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۳۹۸۲۷۴

کیهان:بردهای راهبردی ایران در منطقه

«بردهای راهبردی ایران در منطقه»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن می‌خوانید؛تحولات منطقه خاورمیانه در حال ورود به فازی جدید است. طرف های درگیر از شوک اولیه خارج شده اند و تلاش آنها برای تاثیرگذاری بر تحولات هر روز ابعاد تازه ای پیدا می کند. ایران از نخستین روزهای آغاز این حرکت اعلام کرد که عقیده دارد هر گونه تحلیل درباره تحولات منطقه که 3 جنبه اسلامی، مردمی و ضد آمریکایی و ضد صهیونیستی این تحولات را نادیده بگیرد در تبیین آنچه اتفاق می افتد و پیش بینی آنچه اتفاق خواهد افتاد کاملا ناکام خواهد ماند.

آمریکایی ها از همان روز اول تلاش کردند به هر شکل ممکن روند تحولات منطقه را از این 3 عنصر تهی کنند غافل از اینکه این 3 مورد «عناصر تزریقی» ایران به تحولات منطقه نیست بلکه جزء ذاتی و بلکه مقوم ذات این تحولات است و تا زمانی که خیزش های منطقه وجود دارد و به راه خود ادامه می دهد این 3 عنصر هم همراه آن خواهد بود.

درباره جنبه دینی تحولات، آمریکا تلاش کرد اینگونه القا کند که خیزش های منطقه بیشتر ماهیت اجتماعی-اقتصادی دارد تا ماهیت دینی، و به همین دلیل نیروهای سکولار در آینده منطقه همچنان میدان دار خواهند بود. اکنون اما روشن شده است که در تمام منطقه از مصر تا بحرین گروه های اسلامی اصلی ترین سازمان دهندگان تحولات بوده اند و پس از این هم در هرگونه ساختار سیاسی که در منطقه شکل بگیرد نیروهای اسلام گرا جایگاهی ویژه خواهند داشت.

احتمالا به همین دلیل بود که آمریکا از همان روزهای اول در حالی که در ظاهر تلاش می کرد جنبه اسلامی تحولات را نفی کند، پس پرده جست وجو برای بازیگران اسلام گرای قابل اعتماد را آغاز کرد و از جمله به این فکر افتاد که هر طور شده یک شاخه قابل مذاکره درون اخوان المسلمین بیابد. درباره ماهیت مردمی تحولات، راهبرد آمریکایی ها این بود -وهست- که هرچه زودتر با خاموش کردن تحرکات خیابانی در چارچوب راهبردی که خود آن را «انتقال آرام قدرت» (انتقال قدرت بدون حضور نیروهای سازمان یافته اسلامگرا که نزدیک به ایران هستند) می خواند، مدیریت تحولات را به فاز سیاسی و مذاکراتی منتقل کنند که طبعا در آن دارای امکان مانور و قدرت چانه زنی بیشتری هستند.

اتفاقی که در یمن رخ داد احتمالا تلاش های آمریکا در این مسیر را کاملا مسدود خواهد کرد چرا که مردم منطقه می بینند مثلا در لیبی که آمریکا بیش از یک ماه است مشغول مذاکره پنهانی با قذافی است هیچ نتیجه ای حاصل نشده و سلاخی مردم بی گناه همچنان ادامه دارد اما در یمن که مردم زیر بار بازی های سیاسی نرفتند و به مقاومت قهرمانانه در خیابان ادامه دادند دیکتاتور به ناچار ترک قدرت را پذیرفت و به زودی پایان دوران عبدالله صالح فرا خواهد رسید. بنابراین روشن است که ورود به فاز مذاکره با دیکتاتورها آن هم با واسطه گری آمریکا جز اینکه کمک به منحرف کردن تحولات و زمینه سازی برای سیطره آمریکا بر آینده منطقه- منتها در پوششی جدید- باشد، هیچ خیر و خاصیت دیگری ندارد. و نهایتا جنبه ضد آمریکا و ضد صهیونیستی تحولات تازه در حال آشکار شدن است و آنچه از این به بعد در این باره خواهیم شنید بسیار بیشتر از آن است که تا به حال شنیده ایم. در مصر اکنون مبارک به این دلیل محاکمه می شود که سال های طولانی گاز این کشور را بسیار ارزان تر از قیمت واقعی به اسرائیل داده تا هم جیب خود را پر کرده باشد و هم به آمریکا ثابت کند که با همه توان و امکانات پشت غاصبان قدس ایستاده است. به زودی نوبت به بقیه دیکتاتورها هم می رسد.

آمریکا همه تلاش خود را برای گرفتن انرژی تحولات از طریق ناآرام سازی ایران، یا منحرف کردن آن با روش سوق دادن تحولات به سوی سکولاریسم یا نزاع ایرانی- عربی انجام داده اما آنچه عملا رخ می دهد این است که دشمن ترین گروه ها با آمریکا اصلی ترین گروه های سازنده ساختارهای جدید منطقه هستند و به همین دلیل آنچه آمریکا باید منتظر آن باشد این است که آرام آرام صدای ایران را که می خواست داخل مرزهای آن خفه کند، از همه جای منطقه بشنوند.

اما درباره ایران، یک گزاره ساده هست که عموم تحلیلگران حتی مقام های آمریکایی و اسرائیلی به آن باور دارند -و کم و بیش آن را ابراز هم کرده اند- و آن هم این است که ایران تا اینجا اصلی ترین برنده تحولات منطقه بوده است. اگر بخواهیم فقط فهرستی کوتاه از «بردهای راهبردی ایران» در منطقه ارائه کنیم، می توان به موارد زیر اشاره کرد.

1- نفس دگرگونی نظم مستقر در منطقه صرف نظر از اینکه نظم جایگزین چه سمت و سویی دارد یک دستاورد بزرگ برای ایران است. انقلاب اسلامی ایران طی 30 سال نفوذ گفتمانی و عملیات نرم در منطقه، انرژی را آزاد کرده که اکنون در حال درنوردیدن ساختارهای کهنه منطقه است؛ ساختارهایی که آمریکایی ها طی دهه های طولانی بر 3 رکن امنیت اسرائیل، تامین تضمین شده انرژی و جلوگیری از بسط الگوی ایران استوار کرده بودند. این نظم بدون شک چه از حیث قوانین حاکم بر آن و چه از نظر بازیگران دخیل در آن در حال تغییر است و این تغییر هر اندازه که باشد برای ایران دستاورد است.

2- دولت های دشمن ایران در منطقه یا از بین رفته اند یا به لرزه افتاده اند و ساختارهای جدید اگرچه شکل نگرفته اما بی تردید یکی از ویژگی های ثابت در همه ساختارهای آینده منطقه این است که سعی خواهند کرد از ساختارهای قبلی فاصله بگیرند و این یعنی همکاری با آمریکا، خوش خدمتی به آن و روی خوش نشان دادن مداوم به اسرائیل در آینده منطقه دیگر هرگز به آسانی گذشته نخواهد بود. سقوط مبارک در مصر، نظم راهبردی پیرامون اسرائیل را کاملا به هم ریخته است. عربستان هم که معادل مصر در شرق خاورمیانه است خود می داند در حالی که همه منطقه در حال تغییر است چاره ای جز تن دادن به تغییرات بنیادین در میان مدت ندارد و در این مورد حتی از آمریکا هم کاری برای حفظ سیستم عتیقه آن ساخته نیست. بنابراین اتفاقی که در حال رخ دادن است این است که عقبه حوزه استحفاظی آمریکا در منطقه در حال فروپاشی است و نوعی خلأ قدرت در منطقه شکل گرفته که ایران بهترین گزینه برای پر کردن آن است.

3- دستاورد بعدی ایران این است که برای نخستین بار طی دهه های گذشته جنس فرایندهای منطقه اجتماعی و مردمی شده و این یعنی انتقال فرایندها به حوزه ای که مزیت نسبی ایران محسوب می شود. پیش از این بارها گفته ایم که آمریکایی ها نه از حیث ایدئولوژیک و نه از جنبه نهادی نه تنها هیچ نزدیکی با مردم منطقه ندارند بلکه حتی کانال تاثیرگذاری بر رفتار آنها مهیا نکرده اند. علت هم این بوده که آمریکا در تمام سال های گذشته از طریق تعامل با دولت ها (در واقع باج گرفتن از آنها) به هر آنچه در منطقه به دنبال آن بوده می رسیده و لذا ضرورتی به ارتباط با مردم نمی دیده است. برعکس، ایران در تمام این سال ها به دلیل دخالت های آمریکا از داشتن روابط حسنه با برخی کشورهای منطقه محروم بوده اما در همان حال تمرکز خود را بر ارتباط گیری با مردم و سازمان دادن به نیروهای تحت ستم در منطقه قرار داده است. اکنون که بر خلاف پیش بینی آمریکا و دیکتاتورهای منطقه یک موج مردمی در منطقه به راه افتاده طبعا کشوری دست بالا را دارد که کانال های ارتباطی نافذتر و محبوبیت بیشتری در بین مردم داشته باشد و این کشور بدون تردید ایران است هم چنانکه پیش از این هم همه برآوردهای آمریکا از افکار عمومی منطقه همین را نشان می داد.

4- دستاورد بعدی ایران این است که اولا به دلیل گرفتاری استراتژیک آمریکا در مدیریت همزمان جبهه های متنوعی که در منطقه پیش روی آن باز شده و در تمامی آنها منافع حیاتی آمریکا در حال به چالش کشیده شدن است، ثانیا به دلیل نیازی که آمریکا به تعامل با ایران در حوزه های منطقه ای احساس می کند و قطعی بودن اینکه ایران و دوستان و متحدان منطقه ای اش اصلی ترین بازیگران منطقه در دهه های آینده خواهند بود و ثالثا به دلیل وقوع زلزله های سیاسی در کشورهای دشمن ایران در منطقه، نوعی فضای تنفس استراتژیک برای ایران باز شده که بعید است آمریکایی ها قادر به مسدود کردن آن باشند. اکنون آمریکایی ها در چند جبهه شکست های پی در پی خورده اند و در جبهه هایی دیگر جنگی سخت در پیش دارند و لذا احتمالا آخرین چیزی که آمریکا به آن علاقه دارد این است که جبهه ای جدید آن هم در مقابل کشوری مانند ایران پیش روی آن باز شود. در مرحله بعد، برای آمریکا و اسرائیل طی سال های گذشته این بسیار مهم بوده است که تمام انرژی ها و نیروها در منطقه را به سمت درگیری با ایران و منزوی کردن آن سوق بدهند و از «اصلی» شدن هر مسئله دیگری در منطقه جلوگیری کنند.

اتفاقات 3-4 ماه اخیر در منطقه خود به خود موضوع ایران را به حاشیه برده است. دیگر نه آمریکا جرئت و انگیزه اقدام واقعی (غیر نمادین) علیه ایران را دارد و نه در کشورهای دیکتاتوری منطقه (آنها که سقوط نکرده اند) توان و نیرویی مانده که بخواهند آن را صرف مقابله با مثلا برنامه هسته ای ایران بکنند. تحریم های سمبلیک اخیرا اعمال شده علیه ایران به بهانه نقض حقوق بشر یا بداخلاقی های ترحم برانگیزی که بقایای دیکتاتورهای عربی در کشورهای حاشیه خلیج فارس می کنند بیش از آنکه به معنای باز شدن یک جبهه واقعی علیه ایران باشد، تلاش هایی نمادین و فاقد اثر واقعی است با این هدف که اولا کشورهای عربی از این موضوع که منشأ واقعی اعتراض ها علیه آنها داخلی است و ربطی به برنامه ریزی این و آن ندارد بگریزند و ثانیا با مشغول سازی ایران اعتماد به نفس آن در اثر تحولات منطقه را کاهش بدهند که طبعا تاثیری در حقیقت آنچه ایران قادر به دست یابی به آن بوده نمی گذارد.
این 4 بند فقط شروع یک فهرست بلند است. در این باره بیشتر خواهیم نوشت.

جمهوری اسلامی:سیل مخرب نقدینگی سرگردان

«سیل مخرب نقدینگی سرگردان»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛بازار سکه و طلا این روزها بیشتر از هر چیز به چاه ویلی شباهت پیدا کرده است که بانک مرکزی هر مقدار طلا و سکه بیشتری در آن می‌ریزد به جای اشباع شدن تنها هل من مزید می‌گوید و مانند اژدهایی هفت سر، حجم هنگفت‌تری از ذخائر ارزی کشور را می‌طلبد.

در چنین وانفسایی هم به نظر می‌رسد هر کدام از بازیگران این نمایش تلخ به دنبال منفعت خود می‌گردند و آنچه کمتر اعتنا و توجهی به سویش جلب می‌شود، منافع بلند مدت اقتصاد کشور است. دلالان و سودجویان حرفه‌ای که ظاهرا از چندی پیش با رصد کردن اوضاع اقتصاد جهانی، صدای پای گرانی طلا را شنیده بودند تمام هم و غم خود را این روزها بر این قرار داده‌اند که با خرید و انبار کردن هر چه بیشتر سکه‌ها و شمش‌های حراجی بانک مرکزی برای روزهای نه چندان دوری که تب فعلی فروکش می‌کند و بازار تشنه عرضه است، آنچه را که انبار کرده‌اند به قیمت‌هایی بالاتر بفروشند. اما به صف‌های بلند پشت باجه‌های بانک‌ها که نگاه کنیم تنها دلالان را نمی‌بینیم، این صف‌ها مملو از مردمان عادی است که گاه کار و پیشه اصلی خود را رها کرده‌اند و به سوداهای گوناگون روزها را در صف سکه می‌گدرانند تا حتی اگر سکه‌ای هم شکار نکردند از اجاره کارت ملی خود به بهایی اندک، درآمدی مختصر دشت کنند تا دستکم به خود ببالند که از این خوان گسترده، سهمی هم به آنان رسیده است. پای صحبت این سودگران تازه کار که بنشینی اما انگیزه‌ها را از جنس دیگری می‌یابی غیر از سودجویی شاید از جنس نگرانی و دغدغه معیشت فردا.

نگرانی غالب افکار عمومی ایرانیان را در این شرایط بی‌اطمینانی و نگرانی از آنچه قرار است تا پایان امسال در حوزه اقتصاد به تدبیر مسئولان اتفاق بیفتد، شکل داده است. مردم نمی‌دانند برای پول ملی کشور و اسکناس‌هایی که به زحمت به دست می‌آورند تا با آنها معیشت خانواده شان را مدیریت کنند، چه تدبیری اندیشیده شده است. مردم نمی‌دانند در شرایطی که مسئولان و رسانه‌ها درگیر مباحث پیچیده فنی در مورد ضرورت یا عدم ضروری کاهش نرخ سود سپرده‌های بانکی هستند، با اندک اندوخته‌ای که در بانک پس انداز کرده‌اند تا از سود مختصرش، گوشه‌ای از مخارجشان تأمین شود، باید چه کنند؟ همینقدر می‌دانند و می‌یابند که سودی که به اندوخته‌هایشان تعلق می‌گیرد در برابر تورمی که از ارزش پول‌هایشان می‌کاهد، آنقدر ناچیز است که ناچار باید همین اندک سپرده را هم از بانک‌ها بیرون بکشند و به کار دیگری بزنند. کار دیگری مانند خرید و فروش، حالا هم که بازار سکه، سکه است چه بهتر از اینکه پول هایشان را در این بازار به گردش در بیاورند.

همین تصویر بسیار روشن و البته ساده را از شرایط اقتصادی می‌توان با ادبیات و عمق دیگری هم ارائه کرد. در شرایط فعلی اقتصاد ایران، تزریق ماهانه حدود 4 هزار میلیارد ریال یارانه به جامعه در قالب پرداخت یارانه نقدی، همزمان با کاهش دستوری نرخ سود تسهیلات بانکی که به کاهش سود سپرده‌های مدت دار، حجم قابل ملاحظه‌ای از نقدینگی را در جامعه انباشت کرده است که در صورت عدم مدیریت به هنگام و صحیح، ظرفیت و امکان حضور در هر بازاری و برآشفتن آن را دارد. آنچه چندی قبل در ابعاد کوچکتری از نابسامانی فعلی بازار طلا و سکه، در بازار ارز اتفاق افتاد و حباب قیمتی که چند هفته‌ای است در بازار سکه بوجود آمده است همگی نشانه‌هایی هستند از آثار مخربی که هجوم این نقدینگی سرگردان می‌تواند برای بازارهای مختلف و در نگاه کلان‌تر برای اقتصاد به دنبال داشته باشد.

از این رو و در صورت عدم مدیریت درست و به موقع اصلا نباید تعجب کرد که در آینده‌ای نزدیک و پس از فروکش کردن تب تند بازار سکه، شاهد هجوم این نقدینگی در سایر حوزه‌های اقتصادی باشیم، حوزه‌هایی که شاید دیگر مانند طلا، ارز و... امکان واردات و تزریق آنها وجود نداشته باشد که در آن صورت بیراه نخواهد بود اگر شرایط جهش قیمتی که چند سال قبل در بخش مسکن اتفاق افتاد، دوباره تکرار شود.

این نگرانی در حالی قوت می‌گیرد که مرور سیاست‌های مالی دولت برای سال جاری که در قالب لایحه بودجه، آخرین مراحل بررسی و تصویب را در مجلس شورای اسلامی طی می‌کند، نشان از رویه‌ای انبساطی دارد. افزایش چشمگیر بودجه عمرانی و جاری در کنار تأکید بر پرداخت یارانه‌های نقدی که هر دو به نوعی بر حجم نقدینگی کشور تأثیر فزاینده دارند، می‌تواند در کنار سیاست‌های انبساطی پولی که از سوی بانک مرکزی در بسته سیاستی امسال در پیش گرفته شده است، چشم انداز نگران‌کننده‌ای از بازارهای اقتصادی به تصویر پیش رو قرار دهد.

با توجه به این واقعیت‌ها و در شرایطی که به نظر می‌رسد در سایر بازارهای فعال کشور نشانه‌های جذابی برای جلب نقدینگی موجود به چشم نمی‌خورد، بانک مرکزی به عنوان نهاد ناظر بخش پولی و تنظیم‌کننده بازارهای پولی باید در کمترین زمان ممکن با استفاده از ابزارهای مالی موجود و تعریف شده، نقدینگی رها شده در بازار را تا حدودی جمع آوری کند و در مسیرهای مولد به جریان بیندازد.

برای رسیدن به این هدف، استفاده از ابزاری مانند اوراق مشارکت، تعریف سپرده‌های ویژه بانکی با نرخ سودهای بالاتر و... می‌توانند از جمله راهکارهای کوتاه مدت باشند که در آینده با اقداماتی مانند بازنگری در برخی مفاد بسته سیاستی نظارتی سال 90 که به نوعی مقوم سیاست‌های انبساطی در بازار پولی کشور هستند، تکمیل شوند.

رسالت:امنیت اخلاقی

«امنیت اخلاقی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم محمود فرشیدی است که در آن می‌خوانید؛واژه "امنیت" که متضاد اضطراب، نگرانی و ترس و مترادف آرامش می‌باشد، از بزرگترین دستاوردهای ادیان الهی است و در معارف اسلامی از آن به عنوان "نعمتی ناشناخته" (1) و "ماهیت زندگی" (2) یاد شده است و قرآن کریم نیز تاکید می‌کند که اهل ایمان، چنانچه ایمان خویش را به ظلم نیالایند از نعمت امنیت بهره‌مند خواهند شد.(3)

معمولا عوامل ایجاد امنیت را در دو حوزه فردی و اجتماعی مورد بررسی قرار می‌دهند.در حوزه فردی تلاش می‌شود ظرفیت خویشتنداری در انسان‌ها افزایش یابد تا بتوانند خشم، شهوت، حرص و دیگر غرایز خویش را تحت کنترل در آورند.در حوزه اجتماعی نظام حکومتی توانمند و با ثبات و مشروع، مسئول و منبع تامین امنیت در جامعه است که موظف است امنیت را در عرصه‌های جانی، مالی و اخلاقی و روانی عینیت ببخشد. مقام معظم رهبری در دیدار اخیر با وزیر کشور و جمعی از فرماندهان و مسئولان نیروی انتظامی، ایجاد امنیت در جامعه، بویژه امنیت اخلاقی و روانی را یکی از مهم ترین وظایف نیروی انتظامی بر شمردند و تبیین فرمودند که "امنیت اخلاقی در جامعه به معنای آن است که مردم دغدغه‌ای در خصوص احتمال انحراف اخلاقی فرزندان خود در جامعه نداشته باشند."

نکته قابل تامل، تاکید معظم له بر اولویت "امنیت اخلاقی" است که متاسفانه عده‌ای ساده انگارانه از آن تغافل می‌ورزند و تحریکات و توطئه‌های نظام سلطه جهانی را در گسترش فساد در کشورمان، مورد تحلیل قرار نمی‌دهند.امروز گسترش فساد در جوامع، خصوصا در میان جوانان، یکی از قدرتمندترین اهرم‌های سلطه گران برای تثبیت حکومت خویش است. در کشور آمریکا بیش از نهصد شرکت با فروش صدها میلیون نسخه آثار مستهجن و کسب میلیاردها دلار این هدف دولتمردان ایالات متحده را بر آورده می‌سازند و حاصل فعالیت‌های منکرشان، فرار یک بچه از خانه ظرف هر هجده ثانیه، قتل 16 هزار نفر در سال در ارتباط با مسائل جنسی و نامشروع بودن جمعیت کثیری از نسل جدید آمریکاست! و بی‌تردید مستکبران نظام جهانی، می‌کوشند با گسترش فساد اخلاقی، فرقه گرایی، اعتیاد و دیگر مفاسد، جامعه ما را نیز آسیب پذیر سازند و در این میان جمعیت بیست میلیونی جوان کشور که در سنین حساس بلوغ یا ازدواج و انتخاب شغل و دیگر دغدغه‌هاست، بیش از همه در معرض تهاجم دشمن قرار دارد.

اگر چه ایجاد مصونیت و ارتقای ظرفیت امنیت فردی، نقش اصلی را در تامین امنیت اخلاقی ایفا می‌کند اما این سخن نباید به معنای ممنوعیت در بهره‌گیری از روش‌های محدود کننده، تفسیر شود و همچنان که تجربه موفق برخورد با اراذل و اوباش ثابت کرد همیشه نمی‌توان به روش‌های اخلاقی و زبان نصح اکتفا کرد. گستره شیوه‌های دشمن برای اشاعه مفاسد اخلاقی چندان است که نمی‌توان و نباید نیروی انتظامی را در این میدان مبارزه تنها گذاشت زیرا امروز شبکه فساد جهانی از اینترنت و ماهواره و رسانه‌های بیگانه، از نشریات و محصولات رایانه‌ای از تلفن همراه، از پوشاک، از فرصت‌های مسیرهای تردد و خیابان‌ها، از وسایل حمل و نقل، از بوستان‌های شهری و حتی از جشن‌ها و میهمانی‌ها، بهره می‌گیرد تا جوان و نوجوان ما را به بیراهه بکشاند و لذاست که نیروی انتظامی به تعمیق پیوند خویش با مردم و ارتقای میزان اعتماد جامعه به منظور جلب همکاری کامل آنان نیازمند است و از مهم‌ترین راهکارهای دستیابی به این پشتوانه عظیم، چنان که در رهنمودهای مقام معظم رهبری نیز مورد تاکید قرار گرفت، "ایجاد مصونیت در درون نیروی انتظامی" است.

همچنین همکاری و همراهی گروه‌ها و اقشار مختلف، خصوصا نهادها و دستگاه‌ها در ارتباط با حوزه فعالیت خویش با نیروی انتظامی، به منظور دستیابی به "امنیت اخلاقی" ضروری است و تجربه فعالیت مشترک آموزش و پرورش و نیروی انتظامی در زمینه نهادینه ساختن قوانین راهنمایی و رانندگی، می‌تواند در عرصه تامین "امنیت اخلاقی" نیز راهگشا باشد و با دستگاه‌های ذیربط از جمله وزارتخانه‌های آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامی، اطلاعات، بازرگانی، ارتباطات و فناوری اطلاعات، شهرداری‌ها و...  پیمان همکاری مشترک منعقد گردد.

پی‌نوشتها:
1- نعمتان مجهولتان، الصحه والامان
2- ماهیه العیش فی الامن غرر الحکم و درر الکلم
3- سوره انعام آیه 82

قدس:جنایتهای صهیونیستی سران بحرین

«جنایتهای صهیونیستی سران بحرین»عنوان سرمقاله روزنامه‌ی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن می‌خوانید؛خبرگزاری «النخیل» برای نخستین بار طی گزارشی، جزئیات سفر محرمانه «شیخ خالد بن احمد آل خلیفه» وزیر امورخارجه بحرین به واشنگتن و حضور در لابی آیپک مقر صهیونیستهای افراطی در آمریکا را فاش کرد.

اکنون تردیدی برای افکار عمومی در خصوص ارتباط آل خلیفه با صهیونیستها باقی نمانده است. این کشور مسلمان در حالی ادعای یک کشور اسلامی را دارد که تاکنون مصداقهای فراوانی را می توان در اثبات رابطه خاندان پاپدشاهی بحرین با حاکمان رژیم جعلی و غاصب صهیونیستی عنوان نمود. افزون بر حضور وزیر امور خارجه در نشست لابی آیپک، سفیر این کشور در آمریکا، با وجود برخورداری از ترکیب جمعیتی 99 درصد مسلمان - که از این رقم، شیعیان 80 درصد آن را تشکیل داده اند - یک یهودی طرفدار صهیونیستهاست که برای یک کشور اسلامی با غالب جمعیتی شیعه، توجیه پذیر نیست.

وجود روابط ویژه میان حاکم بحرین با «شیمون پرز» رئیس رژیم صهیونیستی و همچنین وجود روابط اقتصادی میان رژیم صهیونیستی و دولت بحرین، سبب ورود شرکتهای صهیونیستی در این کشور با نامهای جعلی گردید که این روابط اقتصادی از دید چشمان تیزبین مردم بحرین مخفی نمانده است. پادشاه بحرین از مقامهای کشورش خواسته است از به کار بردن الفاظی مانند «رژیم صهیونیستی» و «دشمن» در سخنان رسمی درباره اسرائیل، اجتناب کنند.

از افشا شدن این رابطه می توان نتایج زیر را استنتاج نمود
حوادث بحرین و نوع برخورد حاکمیت این کشور با معترضانی که از طریق راهپیمایی مسالمت آمیز خواستار حقوق از دست رفته خویش بودند، بیانگر این حقیقت است که این گونه رفتار وحشیانه در یک کشور اسلامی با وجود برخورد خشونت آمیز با معترضان، از وجاهت قانونی، اخلاقی و انسانی نمی تواند برخوردار باشد، بلکه این نوع حرکات ننگین، مختص رژیمهایی است که مبانی انسانی و اجتماعی حقوق افراد را زیر پا گذاشته و با تمسک به جعلیات و اوهام، بستر سرکوب مردم را فراهم می کنند.

بیشترین ضرر از بیداری اسلامی در کشورهای منطقه، متوجه رژیم صهیونیستی است؛ لذا دولتمردان تل آویو تلاش می کنند برای سرکوب قیامها، مشاوره و آموزشهای امنیتی و نظامی برای سرکوب مخالفان به رژیمهای همسو بدهند. برای اثبات این ادعا، می توان به سفر سیف الاسلام قذافی به تل آویو اشاره نمود. از سوی دیگر، شباهتهای فراوانی بین آنچه در سرزمینهای اشغالی در برخورد با مسلمانان بی دفاع می گذرد، با رفتار حکومت منامه، می توان احصا نمود.

تخریب مساجد و حسینیه ها و همچنین تخریب میدان لولو به عنوان نماد ضدیت با حاکمیت، بیانگر شباهت برخورد اسرائیل غاصب با مردم مظلوم فلسطین است و این آموزه ای از رهنمودهای صهیونیستها به آل خلیفه است که باید نمادهای بیداری اسلامی را از بین ببرند تا از این رهگذر بتوانند از گسترش موج اعتراضها جلوگیری کنند، ولی حضور رو به افزایش مردم در خیابانها و نهراسیدن از اقدامهای ضد انسانی در بحرین، مطالبات حداقلی را به سقوط پادشاه بحرین، تبدیل نموده است.

رسانه ای شدن موضوع مذکور، از روابط دیگر کشورهای منطقه نیز با رژیم جعلی پرده برمی دارد که تاکنون با لطایف الحیل تلاش می کردند ارتباطهایشان با مقامهای صهیونیست را انکار و ساخته و پرداخته ذهن مخالفان داخلی و خارجی عنوان کنند. اکنون لشکرکشی عربستان و امارات نشان می دهد آنها در اقدامی پیشدستانه، آموزشهای امنیتی افسران تل آویو را در خارج مرزها توسط نظامیان خویش برای سرکوب مردمشان تمرین می کنند. به عبارت دیگر، اذعان به این واقعیت که صحنه رویارویی در منامه مرزبندی دو جبهه اراده مستقل ملتها و اراده زمامداران وابسته به صهیونیسم بین الملل می باشد اغراق نبوده، بلکه تعبیر منطقی از رخدادهای میدانی بحرین است.

اطلاع مردم، نه تنها در این کشور بلکه در دیگر کشورها که خیزشهای اسلامی را تجربه می کنند، این نوید را می دهد که در وابستگی حاکمان به صهیونیستها تردید نکنند، لذا برای دستیابی به اهدافشان تا سقوط کامل زمامداران وابسته به جبهه امپریالیسم و صهیونیسم از پای ننشینند که مقاومت سرسختانه مردم بحرین، یمن، لیبی و دیگر کشورهای عربی با وجود تشدید برخوردهای ضد انسانی حاکمان ادامه دارد و خروج بخشی از سرمایه شیخ حمد، عقب نشینی حاکم یمن و جمع آوری اسناد از سوی آمریکاییها در کشورهای اسلامی، بر تزلزل حکومتهای وابسته مهر تأیید می زند.

آنچه مسلم است، غرب بازنده اصلی بیداری اسلامی در حوادث کنونی است، به نحوی که با سقوط دیکتاتورها پایگاه های آمریکا یکی پس از دیگری در اختیار جبهه مخالفان بلوک غرب قرار گرفته و موازنه قوا در قالب و ساختار جدید، بدون انگاره های آمریکایی تبیین می گردد. تلاشهای غرب و ولیده نامشروع آن یعنی رژیم صهیونیستی، نتوانست خاورمیانه بزرگ و خاورمیانه جدید را بر اساس طراحی و سناریوی اتاقهای فکر واشنگتن عملیاتی نمایند، لذا پس از ناکامی آنها، خاورمیانه اسلامی در حال شکل گیری است. روند اعتراضها و وعده کناره گیری علی عبدا... صالح در یمن به عنوان رفتنی شدن سومین دیکتاتور، این مفهوم جدید را با مختصات اسلامی و مردمی در جغرافیای گذشته این منطقه، نوید می دهد.

بنابراین، آل خلیفه و آل سعود بدانند شرایط کنونی بیداری ملتها یادآور قیامهای دهه 50 است که بساط استثمارگران انگلیس و فرانسه را برچید، اگرچه دهه یاد شده آغاز تولد بحرین بود. رژیم بحرین فراموش نکند که اقدامهایی نظیر اخراج معلمان، کارگران، تخریب مساجد و سوزاندن قرآن، حمله به عزاداران در دهه فاطمیه، قتل پزشکان و پرستاران، شکنجه بازداشت شدگان تا سر حد مرگ، محرومیت ورزشکاران و.... هیچ کدام نمی تواند مردم معترض را به خانه هایشان بازگرداند. با افشای روابط گسترده با صهیونیستها، قطعاً عزم مردم مصمم تر شده و تا سقوط این دین ستیزان، از پای نخواهند نشست.

سیاست روز:اصرار بر بازنده بودن

«اصرار بر بازنده بودن»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی سیاست روز به قلم علی تتماج است که در آن می‌خوانید؛قیام ملت‌های عربی در کشورهای حوزه خلیج فارس و شمال آفریقا در ماههای اخیر محور تحولات جهانی را تشکیل می‌دهد. در این روند نکته قابل توجه رویکرد سران عرب در قبال خواسته‌های مردمی و نیز برخی موضع گیری‌های سوال برانگیز در قبال کشورهای منطقه است. در این چارچوب سران عرب حوزه خلیج فارس به جای حرکت در مسیر خواسته‌های مردمی با سیاست مشت آهنین به سرکوب مردم پرداخته که بر وخامت اوضاع این کشورها افزوده است.

 از سوی دیگر برخی از این کشورها نظیر عربستان، بحرین و امارات ادعاهای نخ نما شده و بی اساسی را علیه ایران مطرح کرده‌اند. بررسی کارنامه کشورهای عربی منطقه نشان می‌دهد که این رویکردها برگرفته از نسخه‌هایی است که آمریکا برای آنها تجویز کرده و تلاش دارد تا از این تحولات در جهت رسیدن به منافع خود بهره‌برداری کند.

رویکرد سران عرب به اجرای سرمشق‌های دیکته شده از سوی آمریکا در حالی صورت می‌گیرد که در باب این رویکرد چند نکته قابل توجه است.اولا، سران عرب باید به این نکته آگاه شده باشند که بخش عمده‌ای از خواسته‌های مردمشان پایان دادن به روابط تحمیلی و یک جانبه با آمریکا است. این فرآیند را به خوبی در شعارهای مردم در تظاهرات و اعتراض‌های سراسری آنها می‌توان مشاهده کرد چنانکه مردم مصر اولین خواسته‌ خود پس از سرنگونی مبارک را تجدید نظر در روابط با آمریکا و رژیم صهیونیستی اعلام کردند.

این خواسته از سوی مردم کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز اعلام شده است. سران عرب باید به این نکته نیز توجه داشته باشند که در دنیای امروز دیگر همسویی با آمریکا تضمینی برای حفظ قدرت نخواهد بود چنانکه حتی کشورهای اروپایی متحد آمریکا نیز برای گرفتار نشدن در اعتراض‌های مردمی به دوری از آمریکا روی آورده‌اند چرا که افکار عمومی دیگر پذیرنده سلطه طلبی آمریکا بر جهان نمی‌باشد.

ثانیا، سران کشورهای عربی منطقه در حالی با حرکت در مسیر خواسته‌های آمریکا به موضع گیری علیه ایران روی آورده‌اند که ملت‌های این کشورها همواره ایران را دوست و همسایه‌ای قابل اعتماد عنوان داشته‌اند. بیش از 95 درصد ملت‌های عربی ایران را حامی و دوست و رژیم صهیونیستی و آمریکا را اولین تهدید و دشمن خود می‌دانند. با توجه به این حقیقت مواضع ادعایی سران عرب علیه ایران امری کاملا مردود از سوی مردم این کشورها است.

آنها خواستار همگرایی با ایران به عنوان الگویی مناسب برای رسیدن به استقلال و پیشرفت و حضور فعال در معادلات جهانی با محوریت دوری از آمریکا هستند. ثالثا، سران عرب با دیدن سرنوشت ، بن علی و مبارک روسای جمهور تونس و مصر باید دریافته باشند که آمریکا هرگز حامی مطمئنی برای آنها نمی باشد و صرفا براساس منافع خود عمل می‌کند. بن علی و مبارک پس از سالها خدمت به واشنگتن در نهایت در لحظات بحرانی از حمایت آمریکا برخوردار نشده و سرانجام آمریکا به راحتی از آنها گذشت.

این سرنوشتی است که آمریکا در قبال تمام متحدان خود در سراسر عرصه بین الملل اجرا می‌کند چرا که نگاه واشنگتن به دیگران صرفا نگاه ابزاری است که براساس اصل تامین منافع اجرا می‌شود. با توجه به آنچه ذکر شد به صراحت می‌توان گفت که سران عرب با رویکرد به اجرای نسخه‌های دیکته شده از سوی آمریکا مبنی بر سرکوب قیام‌های مردمی و نیز موضع گیری غیر مسئولانه در قبال ایران در زمین بازنده‌ای به نام آمریکا بازی می‌کنند که مسلما دستاوردی برای آنها به همراه نخواهد داشت. سران عرب باید توجه داشته باشند که ملتهایشان از سالها وابستگی حقارت آمیز به آمریکا به سطوح آمده اند و خواستار پایان این روند و گرایش به همگرایی منطقه‌ای به جای اینگونه روابط سوال برانگیز می‌باشند.

سران عرب با پایان دادن به بازیگری در زمین سوخته آمریکا ضمن تحقق یکی از مهمترین خواسته‌های ملتشان می‌توانند به ادامه حضورشان در راس قدرت امیدوار باشند؛ چرا که ملت‌های عربی ادامه روابط با آمریکا و تنش در مناسبات دولتهایشان با کشورهای منطقه را مغایر با اهداف خود می‌دانند و از رویکرد دولتهایشان برای پایان دادن به این روند حمایت می‌کنند. چنانکه در گذشته نیز هر زمان سران عرب به موضع گیری قاطع در برابر رژیم صهیونیستی پرداخته‌اند و یا بر گسترش روابط منطقه‌ای بویژه همگرایی با ایران تاکید کرده‌اند، مورد حمایت ملتهایشان قرار گرفته‌اند.   

مردم سالاری:یقه گیری دو تزار

«یقه گیری دو تزار»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم علی ودایع است که در آن می‌خوانید؛دنیای سیاست روس ها به روایت تاریخ دوران پرفراز و نشیبی  داشته است،  در دوران  تزارها  و حکومت بلشویک ها هر گونه انتقادی با شدت سرکوب می شد و دموکراسی واژه  نامانوس برای  مردم این سرزمین  بود.

روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوری توانست  دموکراسی را در دهان همانند یک کودک نوپا مزه مزه کند; اما حکومت دموکراتیک و پذیرش تضارب آرا موضوعی نیست که دفعتا در یک کشور اجرایی شود و تغییرات به وجود آورد.

فرهنگ حکمرانی دیکتاتورهای نامی و خون ریز در طول سالیان سال آنچنان جامعه روسیه را تحت تاثیر قرار داده است که در این کشور سردسیر میوه دموکراسی  کال بماند.

توهم آنهایی که فکر می کردند  با فروپاشی حکومت کمونیستی،  دموکراسی حاکم خواهد شد در همان نطفه با  به توپ بسته شدن  دوما توسط  یلتسین، خفه شد اتفاقی که سنگ بنای برخورد با مخالفین در سال های بعد قرار گرفت.

سال 1999، با روی  کارآمدن ولا دیمیر پوتین  نقطه تحولی  در سرزمین  تزارها بود. گرچه این مرد ریز نقش از سال ها پیشتر شروع به ریشه دواندن در دنیای  سیاست کرده بود. پیوند جاسوس کهنه کار با رفیق  شفیقی به نام دیمتری  پایه گذار مدلی  از حکومت و تقسیم قدرت  در جهان شد که در کشورهای مختلف برای قبضه کردن حکومت اجرایی شده است و نتایج  دلخواه سیاستمدارانی که نمی توانند از قدرت دل بکنند را به مراد دل برساند. مدودف  به لطف منع قانون  اساسی برای ریاست جمهوری مجدد ولا دیمیر و لطف استاد توانست رخت تزارها را بر تن کند.

در طول زمامداری مدودف، پوتین  قلب تپنده و بازوی  اجرایی کرملین اما هر روز که می گذشت، شاگردی که تا دیروز  مطیع ولا دیمیر بود  خود مزه قدرت را چشید و چسبندگی صندلی قدرت  او را محسور کرد تا سودای ماندن در کرملین  را در سر بپروراند.

مارس 2012 در سرزمین  خرس ها انتخابات ریاست جمهوری برگزار  می شود و هر چه زمان می گذرد  اختلا فات به دلیل افزایش حرارت ولع قدرت خواهی بیشتر می شود.

مدودف علنا از تمایل جدی خود برای ریاست جمهوری سخن می گوید. در مقابل پوتین هم قصد خود را پنهان نمی کند و با کنایه از شاگرد انتقاد می کند و برنامه های خود را برای آینده  روسیه  اعلا م می کند تا به نوعی  برای شاگرد خط ونشان کشیده باشد.

یقه گیری دو تزار پرده برداری از یک نظام دو پهلو است; یکی طرفدار غرب و دیگری منتقد جدی  آن.

پوتین را طیف سنتی ها و اصولگرایان دنیای سیاست  روسیه حمایت می کنند در حالی که مدودف خود را نزدیک به لیبرال ها، همین  تفاوت ها که هر روز پررنگ تر می شود به شکل گیری شکاف آنها شتاب بیشتری  می بخشد.

اما آنچه محرز است زمان علیه رئیس جمهور روسیه است. پوتین انتخابات پارلمانی روسیه (دوما) را به عنوان رای اعتماد به خود در بوق خواهد کرد تا به رخ رقیب برساند که مردم فقط او را به عنوان رئیس جمهور برگزیده اند.

در سیاست روسیه، حزب روسیه واحد که بنیان گذار آن پوتین است خود را وامدار رئیس جمهور سابقی می داند که در جریان خصوصی سازی و حکومت وی سرمایه ها و کارخانجات این کشور را به آنها سپرد.

روسیه واحد توانست در جریان انتخابات شهرداری های سال گذشته نتایج خود بر مردم را به عنوان یک حزب دولتی به نمایش بگذارد گرچه مخالفین آنها را به تقلب و خرید رای متهم کرده بودند. روسیه واحد علنی و پنهان برای کرملین و شخص مدودف پیام فرستاده است که از خیر کاندیداتوری دوباره بگذرد; سران این حزب امیدوارند که مذاکرات ولا دیمیرو دیمتری نتایج مثبتی داشته باشد ولی از ژست و عملکرد مدودف بر میآید که او به طور جدی برای انتخابات دور خیز کرده است و خود را آماده رویارویی با دوستان سابق.

باتوجه به سابقه تاریخی روسیه رویارویی مدودف با لشگر پوتین، انتخابات 2012 این کشور آرام نخواهد بود. گرچه سیاستمداران روس لباس تزارها را بر تن کرده اند اما نوع تعامل آنها همان طور که ازنام این سرزمین برمیآید همانند نبرد خرس ها است که طبیعتا خشونت آمیز خواهد بود. براساس اسناد ویکی لیکس پوتین علا وه بر نفوذ در حزب روسیه واحد، مافیای قدرتمند این کشور را نیز در چنگ خود دارد که هرلحظه می تواند با قدرت در سایه آنها به کرملین یورش ببرد.

این موضوع درست است که طیف پوتین ظرف 10  سال آنچنان جامعه و بافت مردم را تغییر داده است که آنها را مردم به چشم منجی می بینند اما گروهی نیز هستند که بازگشت پوتین را برنمی تابند، در نگاه آنها بازگشت و لا دیمیرهماناو و قدرت نمایی سرویس های جاسوسی و برخورد خشن با منتقدین همان. البته این دیدگاه به خودی خود مدودف را از نقض حقوق بشر و سرکوب مخالفین کرملین تبرئه نمی کند.

زد و خورد پلیس مسکو با معترضین، ادامه ارعاب و قتل روزنامه نگاران نمونه هایی کوچک از دیکتاتوری حاکم  بر این کشور است. فئودو کوفسکی که از 6  سال پیش به اتهام اختلا س مالی در زندان به سر می برد به اتهام جدیدی برای 7 سال دیگر محکوم شد تا به عنوان یک مشت از نمونه خروار مطرح شود. حزب کمونیست روسیه نیز زیوگانوف را به عنوان یک کاندیدای بالقوه برای جانشین پوتین و مدودف معرفی کرده است اما این حزب خود را برای انتخابات دوما آماده می کند نه  ریاست جمهوری.

در این بین تشعشعات دومینوی سقوط دیکتاتورهای عرب نیز این جامعه را به لرزه درآورده است اما ساختارهای جامعه این کشور به گونه ای نیست که بتواند آتش زیر خاکستر را شعله ور کند. انتخابات 2012 روسیه را می توان یقه گیری دوتزاری دانست که مافیا و باندهای تبهکاری نقش اساسی ایفا می کنند و حتی ممکن است به رویارویی طرفین منتهی شود گرچه احتمال سازش طرفین برای ادامه مدل پوتین- مدودف دوراز ذهن دانست.

تهران امروز:باید مقاومت خاصی را برنامه ریزی کنیم

«باید مقاومت خاصی را برنامه ریزی کنیم»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی تهران امروز به قلم دکتر مهدی مطهرنیا است که در آن می‌خوانید؛در مورد ویروس جدید کشف شده به نام استارس آنچه در زمینه حقوقی مطرح است باید توسط کارشناسان و متخصصان حقوق بین‌الملل مورد نظر باشد. در این حال امروزه ما در وضعیتی به سر می‌بریم که منازعات و رقابت های بین المللی از حالت‌های سنتی خارج شده و نوع جنگ ها با پارادایم های جدیدی روبه‌رو شده است.

 در این حال اگر به پارادایم های کنونی جنگ‌ها توجهی داشته باشیم در می یابیم که پارادایم های نظامی چون؛ جنگ اطلاعاتی، جنگ سایبری، جنگ روانی، جنگ شبکه‌ای، جنگ متعارف، جنگ ناهمگون و همچنین جنگ‌هایی همچون جنگ‌های موازی و کلاسیک را شاهد هستیم که هشت پارادایم موجود در جنگ‌های تجربه شده است.

در این حال پارادایم‌های نظامی در حال ظهور هم و جود دارد که در آینده شاهد پارادایم‌های جنگ شبکه محور، جنگ غیر کشنده، جنگ بدون سرنشین و در آخرین آنها جنگ دانش بنیان است. آنچه که امروز به نظر می‌رسد فضایی است که در آن جنگ سایبری صورت می‌گیرد. در واقع جنگ اطلاعاتی و جنگ سایبری در ارتباط با یکدیگر مورد توجه قرار می‌گیرند.

تعریف جنگ سایبری آماده شدن برای انجام عملیات‌های نظامی مطابق با اصول مربوط به اطلاعات است و اساسا در این جنگ ایجاد اختلال در سیستم و نابودی کامل سیستم های اطلاعاتی و ار تباطی و شبکه عصبی جامعه هدف یا رقیب مطرح است لذا تلاش می‌شود آن شبکه اطلاعاتی و ارتباطی که رقیب یا دشمن برای دانستن مورد استفاده قرار می‌دهد مورد حمله قرار گیرد و زمینه ارتباط دقیق و هماهنگی میان اجزای سیستم را از بین ببرد.

در این بین با توجه به کاربرد فن‌آوری‌های دقیق برای ایجاد ارتباطات در کشورهای مختلف تهاجماتی نیز برنامه ریزی می‌شود و جنگ سایبری از این جهت از اهمیت برخوردار است به طوری که بنا به نقل نویسنده ای مثل دیوید دوگان جنگ سایبری زیرمجموعه ای از جنگ اطلاعاتی است که اقداماتی را در بر می گیرد که در دنیای سایبر اختلال ایجاد می‌کند. در این دنیای مجازی نقل و انتقال اطلاعات می تواند مورد اختلال واقع شود.از این رو این ویروس ها و نفوذ آنها به کشورمان دارای وضعیت خاصی است که نمی توان از آن به سادگی گذشت چه اینکه شاهد شکل‌گیری جنگ رایانه ای هستیم . باید گفت اگر این واقعیت مجازی دستکاری شود در دنیای سایبری که شبکه‌های مختلفی مثل اینترنت و شبکه‌های چند رسانه‌ای را

در‌بر‌می‌گیرد گستره جنگ سایبر را هم افزایش می‌دهد.در واقع ما باید در برابر سلاح های سایبر مقاومت خاصی را برنامه‌ریزی کنیم؛ یکسری از این سلاح ها ابزارهای آفندی هستند مثل اسب های تراوا و ویروس ها و دومی هم ابزارهایی با کاربرد دو منظوره مثل ابزارهای پایش شبکه. از سوی دیگر ابزارهای پدافندی را هم می توان به آن اضافه کرد مثل رمز‌نگاری و دیواره آتش. ما باید در هر سه این ابزارها و سلاح‌ها قدرت خود را افزایش دهیم و اگر می خواهیم که در زمینه جنگ های سایبری حرکت کنیم باید ابزارهای جنگ سایبری را داشته باشیم. هم باید ابزارهای پدافندی ما بسیار دقیق باشد و در عین حال هم باید ابزار های آفندی قوی ای هم داشته باشیم تا بر اساس پارادایم اصلی ایجاد امنیت از منظر رئالیستی دارای توازن قدرت در برابر قدرت رقیب باشیم.

ابتکار:چه کسانی برای احمدی‌نژاد تله گذاشته‌اند؟ موافقان یا مخالفان؟

«چه کسانی برای احمدی‌نژاد تله گذاشته‌اند؟ موافقان یا مخالفان؟»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم غلامرضا کمالی پناه است که در آن می‌خوانید؛در رمان «بیلی باد» اثر هرمان ملویل، ملوانان بیلی باد را به جرم بی‌گناهی و صداقت می‌کشند. این ملوان جوان که مخالفانش را هم دوست داشت، چنان بود که گویی از کره دیگری به زمین آمده است. ملوانان کشتی درحالی‌که او را دوست داشتند و می‌دانستند بهترین آدم دنیاست، او را کشتند؛ زیرا تحمل صداقت هولناک او را نداشتند. درحقیقت آن‌ها آیینه‌ای را شکستند که چهره زشت آنان را به خودشان نشان می‌داد. (عبدالحسین فرزاد، درباره نقد ادبی، ص 243)این روزها مردان سرشناس دولت حال و روز خوشی ندارند.

ماجرای عزل یا استعفا و ابقای وزیر محترم اطلاعات ابرهای تیره‌ای در آسمان سیاست ایران به‌وجود آورده که برای دسته‌ای باران‌زا و حیات‌بخش و برای دسته‌ای دیگر، سیل‌انگیز و مخرب بوده است. سایت‌ها، روزنامه‌ها، شخصیت‌ها و خبرگزاری‌‌هایی که تا چند روز پیش، در طرفداری از دولت سر و دست می‌شکستند تا از هم جلو بزنند، با آذرخشی که از دل این ابر تیره بیرون جست، شقه‌شقه شدند و هم‌اکنون سایه هم را با تیر می‌زنند. آن دسته از مخالفان سران دولت در اردوگاه اصولگرایان که مترصد چنین وضعیتی بودند، فرصت را غنیمت شمرده‌اند تا دق دل خود را خالی کنند و هرچه در چنته دارند، علیه دو‌گانه‌ی احمدی نژاد و مشایی بیرون ریزند. چند نکته مهم در اینجا قابل ذکر است.

یکم: حرکات طنزآمیز نمایندگان اقلیت اصلاح‌طلب جالب است که برای آنکه از قافله عقب نمانند، زودتر از دیگران پا به میدان نهادند و با خوش‌رقصی خواستار راه‌پیمایی علیه دولت شدند.بی‌گمان سیاستمداران و جناح‌ها آن‌قدر غرق در سیاست شده‌اند که در تشخیص مسیر و هدف گم گشته‌اند. برای اکثر آن‌ها مهم نیست راه کدام است و مقصد چیست و چگونه و با چه وسیله‌ای می‌خواهند به مقصد برسند. غالباً می‌خواهند خودشان محور باشند و رانندگی را خود به عهده بگیرند. حال اگر این وسط شخصی پیدا شود که آنان را به همان مسیر و همان هدف هدایت کند و به مقصد برساند، مورد قبول نیست.یکی از شعارهای اساسی اصلاح‌طلبان «ایران برای همه ایرانیان» بوده است و غالباً تأکید داشته‌اند که «ایرانی‌بودن» در درجه اول اهمیت دارد. اکنون که همان حرف‌ها از زبان شخص دیگری جاری می‌شود، مخالفت اصلاح‌طلبان با وی محلی از اعراب ندارد.

دوم: مواضع مخالفان و منتقدان دولت در جناح اصول‌گرا علیه احمدی‌نژاد و مشایی، تا چه اندازه صادقانه و واقعی است؟ چرا به مشایی پیله کرده‌اند و از کنار احمدی‌نژاد به‌راحتی می‌گذرند؟ قصدشان نجات احمدی‌نژاد از دام امثال مشایی است یا گرفتارکردن او در دام خویش؟واقعیت این است که مواضع بحث‌برانگیز رئیس‌جمهور که به مذاق اصولگرایان خوش نیامده، کمتر از مشایی نیست.

اتفاقاً دیدگاه‌های جنجالی رئیس‌دفترشان هم با حمایت وی طرح می‌گردند. چه شده که انگشت روی چند حرف یا حرکت این یکی گذاشته‌اند و رگ حیات سیاسی وی را فشار می‌دهند و تا اندازه‌ای در کلام، بی‌خیال دیگری شده‌اند؟بی‌شک آقای احمدی‌نژاد عامل و حامی مواضع و حرکاتی نظیر بی‌توجهی به قانون عفاف و حجاب، انتقاد از گشت ارشاد، بی‌اعتنایی کامل به قوانین مجلس و بی‌اهمیت‌کردن آن، عزل و نصب‌های بحث‌برانگیز، انتقاد رک به قوه قضائیه، طعنه به رؤسای دو قوه دیگر، مکتب ایرانی، کوروش و منشورش، برپایی جشن نوروز، مسائل ایرانیان خارج از کشور و... بوده است.

این چه حکایتی است مشایی را صراحتاً غیرخودی، منحرف، بین‌الغی، نفوذی و منافق لقب می‌دهند و سعی می‌کنند دامن احمدی‌نژاد را پاک جلوه دهند. برای حرف‌هایش تأویل قائل می‌شوند، می‌گویند ما دوست تو هستیم؛ ولی دوست تو دشمن ماست. از وی می‌خواهند که از یار غارش دامن برچیند و به دامان آنان پناه ببرد.

سوم: آقای احمدی‌نژاد زیرک‌تر از آن است که به این راحتی، دم به تله دهد و با این دانه‌ها به دام افتد. او خوب می‌داند که درصورت تن‌دادن به خواسته‌های منتقدان و حذف یاران نزدیک خود عملاً صید می‌شود و دیگر آن عنقای بلندپروازی نخواهند بود که به واسطه بال‌های نیرومند خویش، بر اوج سیاست و قدرت در پرواز و جولان بوده است. از یاد نبریم که رئیس‌جمهور مدیون هیچ‌یک از جناح‌ها نیست. در ابتدا هیچ‌یک از احزاب او را جدی نگرفتند و حالا هم او هیچ‌یک از آن‌ها را جدی نمی‌گیرد «گهی پشت به زین و گهی زین به پشت».

او به واسطه همین یاران نزدیکش بر پشت زینی نشسته است که آرزوی منتقدان و مخالفانش بوده است. اکنون چون شطرنج‌بازی ماهر به ارزش واقعی مهره‌های خود واقف است. او می‌داند که کنارگذاشتن مهره‌های اصلی خود خطرناک است و امکان دارد به کیش و مات‌شدنش در عرصه سیاسی بینجامد.

به علاوه باعث بی‌اعتمادشدن سایر یارانش می‌شود. او ریاست را تا آنجا می‌پسندد که خودش جلو باشد و دیگران در پشت سر او، نه‌اینکه دیگران در پیش و او در پی آن‌ها بدود و البته تک‌روی در سیاست، گاهی پیامدهای جبران‌ناپذیری به دنبال دارد و احمدی‌نژاد باید به‌خوبی بداند که مخالفانش سعی می‌کنند او را مقابل مقام معظم رهبری جلوه دهند. او باید دامن خود را از این‌گونه اتهام‌ها پاک نگه دارد. به‌هرحال جایگاه‌ها در قانون تعریف‌ شده است، با لجبازی هیچ‌چیزی عوض نمی‌شود؛ بلکه زحمت و دردسرهای بیشتری ایجاد خواهد شد.

چهارم: این‌گونه که از ظاهر کار پیداست، مخالفت با دولت، به‌ویژه مشایی، نزد بسیاری از نخبگان و تحصیل‌کردگان موجب محبوبیت برای دولتمردان شده است. به‌واقع در هیچ دولتی پس از انقلاب، به اندازه این دولت، این‌همه نوآوری به بدنه نظام وارد نشده بود و اگر اشاره‌هایی می‌شد، شجاعت در اقدام، ایستادگی در برابر موانع و پافشاری در مواضع به اندازه دولتمردان کنونی نبوده است. به همین سبب، میزان شدت مخالفت با این دولت نسبت به دولت‌های پیشین بیشتر است. بسیاری که این مواضع را همسو با منافع خویش نمی‌دانند و آن‌ها را موجب محبوبیت و موفقیت بیشتر این سیاست‌پیشگان تازه‌سوار قلمداد می‌کنند، ایده‌ها و رفتارهای این نودولتان را انحراف در حرکت انقلاب و نظام به شمار می‌آورند.

درحالی‌که اگر آب در جوی حرکت کند و مسیر طولانی را هم در پیش داشته باشد، قطعاً بر اثر گرما، سرما و گل و لای و نشتی و نفوذ کم‌کم آب تحلیل می‌رود، به‌تدریج کم می‌شود، رنگ عوض می‌کند و نهایتاً در جایی به اتمام می‌رسد. پس لازم است در طول مسیر جوی‌های تازه‌ای به نهر اصلی پیوند بزنیم یا مسیرهای بسته را به‌سمت جوی اصلی باز کنیم تا باعث فراوانی و تازگی آب شود.

دولتمردان جدید با طرح مسائل تازه ذهن افراد مؤثر را درگیر کرده‌اند. بخشی با تعجب و تحسین و گروهی با تکفیر و تهدید به استقبال این مسائل رفته‌اند. عوامل دیگری نظیر حسد و کینه و منافع‌طلبی هم در این مخالفت‌ها مؤثرند. بسیاری دوست دارند همین حرف‌ها و تحرکات از آنان سر می‌زد؛ اما چون از دیگری سر زده، می‌خواهند سر به تنش نباشد. «بیلی باد» را از یاد نبریم.

آفرینش:تعمقی در رابطه ایران با مصر

«تعمقی در رابطه ایران با مصر»عنوان سذرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش به قلم حمید رضا عسگری است که در آن می‌خوانید؛پس از سقوط دولت مبارک در مصر و روی کار آمدن دولت جدید شاهد اظهار نظرهایی از سوی مقامات مصری بودیم که چراغ سبزی برای از سرگیری روابط با ایران نشان دادند. که این اقدام با اشتیاق فروان از سوی کشورمان پاسخ گفته شد در همین راستا سفر نماینده دائم کشورمان به قاهره نیز اثبات این مدعا است.اما ارتقای سطح روابط با مصر در حال حاضر با چند رویکرد رو به رو می باشد.

    در ابتدا این نکته قابل تامل است که جمهوری اسلامی ایران با توجه به جایگاه و موقعیت استراتژیک در منطقه، به قولی دارای دست بالا در اینگونه مراودات دیپلماتیک می باشد و صریح تر اینکه در شان جمهوری اسلامی ایران نیست که بخواهد با یک گوشه چشم خیلی سریع و از سوی بالاترین سطح دیپلماسی کشور به آن واکنش نشان دهد. در حال حاضر میزان روابط ما با مصر در سطح دفتر حفظ منافع در دوکشور می باشد و ارتقای یکباره این سطح روابط به بالاترین حد آن در طی چند دهه گذشته غیر کارشناسی به نظر می رسد که دلایلی را برای این گفته خود با توجه به نظرات کارشناسان در عرصه سیاست خارجی مطرح می کنیم. چندسال پیش که رییس جمهور دربین خبرنگاران عربی اعلام کردند که "ما حاضریم تا پایان وقت اداری امروز سفارت خود در قاهره را راه اندازی کنیم" که این اظهارات با واکنش سرد ابولغیظ وزیرخارجه وقت مصر رو به رو شد. اما درحال حاضر که این پیشنهاد از سوی طرف مصری مطرح گردیده باید مورد واکاوی قرار گیرد . باید بررسی کرد که این درخواست آیا دارای عواقب منفی برای کشور نخواهد بود.

    حکومتی که هم اکنون در راس کار است و قدرت اصلی را در مصردارد نهاد ارتش است که، حرف اول و آخر را می زند. این ارتش همان دست پرورده مبارک می باشد که حامی اصلی اسرائیل بود و به پشتوانه همین ارتش قدرت خود را حفظ می کرد. حضور میلیونی مردم و تظاهرات اعتراض آمیز آنها جهت اصلاح ساختار حکومت جدید مصر نشان از همین مخدوش بودن چهره دولت موقت مصر را نشان می دهد. همچنین گذاشتن برخی پیش شرط ها از سوی طرف مصری نوعی تحمیل را به کشورمان القا می کند. همچنین برخی مدعیان قدرت در مصر همچون البرادعی و عمرموسی در اظهارات اخیر خود اعلام کرده اند که مصر به تمام مراودات و قراردادهای خود با اسرائیل پایبند خواهد بود. این صحبت ها با آرامان هایی که مردم مصر به خاطر آن انقلاب کردند فاصله زیادی دارد . پس نباید در این زمینه بدون کارشناسی های لازم از آینده و احزابی که برروی کار می آیند بخواهیم در ایجاد رابطه عجله کینم.

    نکته مهم دیگر اینکه مردم مصرازاین دولتی که روی کار آمده به طور کامل رضایت ندارند آن را منطبق با خواسته های خود نمی دانند و به همین جهت هر جمعه با حضور در میادین اصلی مصر خواستار ایجاد اصلاحات و انتخابات آزاد هستند. اهمیت بیش از حد برخی مسئولین و رسانه ها در جهت ایجاد روابط با مصر مایه تامل است . تمامی وقایع اخیر در کشورهای اسلامی با محوریت مردم و مطالبات آنها صورت گرفته است . لذا صحیح و معقولانه به نظر نمی رسد که بخواهیم در اقداماتی غیر کارشناسی وجهه و اعتبار خود را در نزد مردم منطقه از دست بدهیم. اظهارات فوق به معنی مخالفت ما در ایجاد رابطه با کشور مصر نیست، بلکه اقدام دستگاه وزارت خارجه را به سبب ایجاد صفحات جدید در روابط ایران با کشورهای همسایه را تحسین می کنیم . اما در این مورد توصیه ای که اکثر کارشناسان در عرصه خارجی دارند این است که در ایجاد رابطه با مصر نباید عجله کرد و افزایش مراودات از سطح دفتر حفظ منافع ، آن هم به صورت کارشناسی و حساب شده معقول تر به نظر می رسد.

جهان صنعت:گاهی خوب و گاهی بد

«گاهی خوب و گاهی بد»عنوان سرمقاله‌‌ی روزنامه‌ی جهان صنعت به قلم الهه بیگی است که در آن می‌خوانید؛- وزیر اقتصاد در واکنش به آخرین آمار صندوق بین‌المللی پول درباره رشد صفر درصدی اقتصاد‌ ایران گفته است که پیش‌بینی صندوق بین‌المللی پول را در مورد رشد اقتصادی ایران قبول ندارد و آمارهای اعلامی با هیچ منطقی سازگار نیست.

وی می‌گوید اعداد اعلام شده ناشی از نگاهی است که می‌خواهد وانمود کند اقدامات غرب علیه ایران بر اقتصاد ما تاثیرگذاشته است. در این خصوص یک نکته جالب وجود دارد؛ وقتی که وزیر محترم از اجلاس بهاره برگشت، اعلام کرد که کارشناسان و مقام‌های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی به شدت تحت تاثیر موفقیت ایران در اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها قرار گرفته‌اند و خواستار استفاده از تجربیات ایران در زمینه موفقیت هدفمند کردن یارانه‌ها شده‌اند.

در چنین شرایطی برای نکته سنجان این سوال پدید می‌آید که اگر وزیر اقتصاد تحلیل آنها از قانون هدفمندی ایران را که مثبت و به نفعمان بوده، می‌پذیرند چگونه است که آمار و نگاه دیگر این نهاد را سیاسی و غرض‌ورزانه می‌دانند!شاید اگر آنها هم مثل دولت دهم آمارها را در خصوص رشد اقتصادی بایکوت می‌کردند این‌گونه نمی‌شد و برای ما هم سوالی پدید نمی‌آمد که بخواهیم از ایشان بپرسیم!

دنیای اقتصاد:نقشه راه سیاست‌های پولی

«نقشه راه سیاست‌های پولی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم دکترسیداحمد میرمطهری است که در ان می‌خوانید؛سیاست‌های پولی هرچند هدف‌های گسترده‌ای همچون رشد اقتصادی و محدود ساختن تورم را نشانه گرفته‌اند، اما هدف اصلی این سیاست‌ها با توجه به ابزارهایی که بانک مرکزی در اختیار دارد، حفظ ثبات سطح قیمت‌ها است.

پرسشی که در این نوشتار مطرح می‌باشد این است که آیا بانک مرکزی به وظایف خود در این زمینه عمل می‌نماید یا نه؟ کوتاه آنکه در خبرها آمده است حجم نقدینگی ظرف پنج سال اخیر 134 درصد رشد داشته است، تعداد بانک‌ها تا پایان سال جاری به 33 بانک می‌رسد، بدهی‌های کوتاه‌مدت خارجی کشور در 2 سال اخیر سیر صعودی به خود گرفته است و آمار رشد اقتصادی 3 سال است که یا محاسبه نشده یا اعلام نمی‌شود و زمزمه بر سر تغییر روش محاسبه است.

فروش سکه که حدیث خود را دارد و مطالبات بزرگ بانک‌ها کماکان معوق است. در کنار اینها بسته پولی بانک مرکزی به شهادت اخبار، زمینه‌ساز افزایش اجاره مسکن، بهای سکه و خروج سپرده‌ها از بانک‌ها نیز شده است.

چون نمی‌شود ادعا کرد که همه این رخدادهای اقتصادی یک شبه اتفاق افتاده است، سوال اساسی این است که آیا بانک مرکزی تمامی اقتصاد ایران را رصد و بررسی می‌کند یا خیر و در قبال این تحولات آیا نقشه راه برای عبور از وضع فعلی را دارد یا نه و آیا از همه بدنه کارشناسی قوی بانک مشاوره گرفته می‌شود؟ البته از شواهد امر چنین برداشتی استنباط نمی‌شود.

اکنون که اصلاح ساختار اقتصاد به نوعی آغاز شده آنچه در مقطع کنونی بیش از هر چیز مورد نیاز است، مقابله با عوامل ساختاری موجد تورم است و سخن آخر آنکه از جمله شروط ریاست بر بانک مرکزی، مشورت‌پذیری و اعتنا به مشاوره‌های کارشناسی است تا هدف اصلی بانک مرکزی که حفظ ارزش پول ملی است تحقق یابد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها