و حمله به افغانستان تنها یک اقدام مقدماتی بوده است ، دولت بوش با آزمونی سخت در عرصه صداقت مواجه شد؛ این آزمون با اظهارات و استعفای دیوید کی ، رئیس سابق کمیته تحقیقاتی سلاحهای کشتارجمعی در عراق که اعلام کرد:
هیچ گونه سلاح کشتارجمعی در عراق وجود ندارد، شدت گرفت و استدلال دولت بوش مبنی بر حقانیت حمله به عراق به نحوی جدی مخدوش شد.
اندکی پس از این اظهارات ، ریچارد کلارک ، مقام امنیتی سابق و مسوول پیشین اقدامات ضدتروریستی فاش کرد که دولت بوش در زمان وقوع حوادث امروز 11 سپتامبر از احتمال قریب به یقین حملات آگاه بود، اما علی رغم اطلاعات به دست آمده کوششی در جهت خنثی کردن آن نداشته است.
این اظهارات بار دیگر صداقت دولت بوش در مواجهه با مردم امریکا را به چالش طلبید و کمیته تحقیقاتی سنا را واداشت نسبت به عملکرد دولت بوش در زمان حوادث امروز سپتامبر سال 2001 و پس از آن کنکاش کند.
در مسیر این افشاگری ها موارد دیگری از اقدامات امنیتی غیرقانونی امریکا فاش شد و با این افشاگری ها این فرضیه قوت گرفت که دولت امریکا برای اجرای طرح حمله به خاورمیانه ، عمدا به تولید اطلاعات غلط در باب تروریسم و تسلیحات کشتارجمعی اقدام نموده و نسبت به جلوگیری از حمله به برجهای مرکز تجارت جهانی ، تعلل ورزیده است.
در مقاله پیش رو که توسط ایوان توماس و مایکل ایزیکوف برای نیوزویک به نگارش درآمده ، بخشی از این چرخه معیوب اطلاعاتی به تصویر کشیده می شود و اسراری از اقدامات غیرقانونی دولت امریکا در زمینه چینی و توجیه حمله به عراق آشکار می گردد.
اصل این مقاله با عنوان Secrets and Leaks در پایگاه اینترنتی نیوزویک موجود است.
در واشنگتن تحقیقات مربوط به افشای اطلاعات شروع شده است ، اما به نظر می رسد که این تحقیقات شبیه بازیهای مکرر و بی پایان فیلم کازابلانکا باشد:
مقامات به همه مظنون هستند، اما اتفاق خاصی نمی افتد و همه به زندگی خود ادامه می دهند.
باید در نظر داشت که بدون اطلاعات و حتی بدون افشای اطلاعات دولت کارکرد خود را از دست می دهد؛ بالنهای جاسوسی به پرواز در نمی آیند؛ اهداف سیاسی شکل نمی گیرند و برای تحقق این اهداف برنامه ریزی نمی شود.
ماجرایی که بازگو می کنیم به یکی از این بازیهای بی پایان در عرصه اطلاعات و افشای اطلاعات مربوط می شود؛ افشای هویت یکی از مقامات امنیتی دولت امریکا توسط خود دولت ؛ به این دلیل که شوهر این مقام امنیتی ، دولت را متهم کرده است که در اطلاعات مربوط به عراق دستکاری کرده است.
این یک بازی پیچیده با کارکرد اطلاعات است. قابل ذکر است که روسای جمهور سابق هم از افشای اطلاعات اظهار ناخرسندی می کردند اما به نظر می رسید که نسبت به برخی از این افشاگری ها چشم پوشی می کردند و حتی به بازی با آنها می پرداختند.
ماجرای والری پلام ویلسون ، عضو سازمان مرکزی اطلاعات امریکا، یکی از مواردی است که دستکاری در اطلاعات ، مخفی کردن و نهایتا افشای اطلاعات را در خود دارد.
رسوایی فاش شدن عمدی هویت والری پلام (عضو سیا) به خاطر اختلافی که کاخ سفید با شوهر او جوزف ویلسون (مامور سابق وزارت خارجه) پیدا کرد، ممکن بود برای دولت بوش همان افتضاحی را ببار آورد که ماجرای صابون 640 دلاری برای دولت ریگان بوجود آورد؛ اما البته هستند مقاماتی که مایلند روی این مسائل سرپوش بگذارند.
دولت بوش نسبت به این مساله با بی اعتنایی رفتار کرد اما نتوانست چهره واقعی اش را پنهان کند.
پیش از این ، بوش رفتار رسانه ها را نسبت به گزارش دیوید کی مورد انتقاد قرار داده بود؛ دیوید کی بازرس تسلیحاتی سابق سازمان ملل است که از سوی دولت بوش برای تحقیق راجع به سلاح های کشتار جمعی به عراق فرستاده شده بود.
تیتر خبرها این بود که گروه کی هیچ چیز پیدا نکرده اند، ولی بوش زیرکانه تاکید کرد که رسانه ها از این نکته غافل بوده اند که گروه کی تا به حال در تحقیقاتشان که هنوز هم کامل نیست ، به نشانه هایی از برنامه های مخفی تولید سلاح های بیولوژیکی که شامل تولیدگاز مرگ آور توکسین هم می شود و همچنین تلاش هایی از سوی صدام برای ساخت موشک های دوربرد، دست پیدا کرده اند.
در همین زمان مقامات کاخ سفید از پرداختن به رسوایی افشا هویت پلام امتناع ورزیدند. تحقیقات سازمان اف.بی.آی این هفته به کاخ سفید می رسد و مقامات بلندپایه آنجا موظف می شوند راجع به بعضی مسائل توضیح دهند.
همین طور که تحولات واشنگتن پیش می رود این معمای حل نشده پررنگ تر و بااهمیت تر می شود، البته اگر پازل درشت چیده شود.
این ماجرا با فرستادن یک نفر تحت عنوان دیپلمات به یک ماموریت مخفی در آفریقا شروع شد. در ماه فوریه سال 2002سازمان سیا سفیر سابق جوزف ویلسون را به کشور آفریقایی نیجریه فرستاد تا درباره صحت گزارش هایی که خبر از تلاش عراق برای خرید اورانیوم کیک زرد به منظور ساختن سلاح هسته ای می داد، تحقیق کند.
ویلسون به علت شجاعت و جسارتش مشهور بود. او به عنوان سفیر امریکا در سال 1990 و پیش از شروع جنگ اول خلیج به بغداد رفت.
در زمانی که صدام تهدید کرده بود همه خارجی ها را اعدام خواهد کرد ویلسون در حالی با خبرنگاران دیدار کرد که به جای کراوات ، ریسمان دار به گردنش بود.
پیامی که ویلسون رساند این بود؛ «اگر تو می خواهی مرا اعدام کنی من طناب دارم را با خودم آورده ام.»
او به منظور مذاکره با طرف های آفریقایی از وزارت خارجه بازنشسته شد و به شکل یک تاجر درآمد تا برای پیداکردن اطلاعات موردنیاز سازمان سیا به نیجر برود.
بعد از یک هفته نوشیدن چای تلخ و صحبت با مقامات نیجریه ، ویلسون مطمئن شد که گزارش خرید اورانیوم کیک زرد توسط عراق کاملا ساختگی و بی اساس است.
به نظر می رسد گزارش ویلسون در پیچ و خم کارهای اداری گم شد. در سوم ژانویه همان سال جورج بوش با استناد به گزارش سازمان جاسوسی انگلستان اعلام کرد که عراق قصد خرید اورانیوم از نیجریه را به منظور ساختن سلاح هسته ای داشته است.
اولین هشدارها از سوی مقامات عالی رتبه دولتی مطرح شد. در شروع تابستان سال 2002 معاون رئیس جمهور دیک چنی و کاندولیزا رایس ، مشاور امنیت ملی به صورت مکرر در سخنرانی ها و مصاحبه های تلویزیونی خود اعلام کردند که صدام به دنبال ساخت بمب اتمی است.
همان طور که فشار برای حمله به عراق افزایش می یافت ، گزارشگران رسانه ها شروع به طرح این مطلب کردند که سازمان های اطلاعاتی امریکا کاملا با اعتقاد دولت بوش راجع به زرادخانه صدام موافق نیستند.
نومحافظه کاران داخل وزارت دفاع و دفترمعاون رئیس جمهور از کنار این احتمالات با عنوان ترس کارمندان سیستم اداری گشتند.
دونالد رامسفلد گفت: تنها به این دلیل که سازمان سیا نتوانسته مدرکی دال بر وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق بیابد، ما نباید به صدام به عنوان یک خطر واضح و روشن نگاه نکنیم.»
البته وزیر دفاع دوست داشت به جای عبارت «نبود مدارک» عبارت «مدارک نبود سلاح» را به کار برد.
بیشتر گزارشگران در آن زمان به صورت جدی سخنان رامسفلد، چنی و دیگران را به چالش نکشیدند، اما رسانه ها در بهار گذشته همراه با بعضی دموکرات های کنگره و کاندیداهای ریاست جمهوری به طرح این سوال پرداختند که چرا هیچ سلاح کشتارجمعی در عراق پیدا نشد.
ویلسون که شخصی نبود که از یک جنگ و یا افکارعمومی بترسد، تصمیم گرفت تا وارد میدان شود و ماموریت محرمانه اش در نیجریه را افشا کند.
او با نوشتن مقاله ای در روزنامه نیویورک تایمز دولت بوش را به دستکاری اطلاعات به منظور بزرگ نمایی خطر عراق متهم کرد.
در مقابل ، مقامات دولتی تصمیم گرفتند تا اعتبار ویلسون را در نزد افکارعمومی از بین ببرند.
یکی از مقامات دولتی گفت: ویلسون عضو حزب دموکرات و حامی سناتور جان کری است و دولت به افشا این مطلب که ماموریت ویلسون در سطح بالای سازمان سیا و توسط رئیس آن جورج تنت تصویب نشده بلکه توسط کارمندان میانی تصمیم به انجام آن گرفته شده کمک کرد.
سپس بعضی افراد همان افراد فاش کننده اطلاعات تصمیم گرفتند یک قدم به جلو بروند. با توجه به اظهارات رابرت نواک دو نفر از مقامات عالی رتبه دولتی به او گفتند که طرح فرستادن ویلسون به آفریقا از سوی همسرش والری پلام مطرح شده است.
او یک کارمند سیا در امور سلاح های کشتارجمعی است. نواک کاملا برای چنین وقت گیری مناسب بود. او در واشنگتن به خاطر رفتار خشنش ، لباس مشکی اش ، تمایلات محافظه کارانه اش و عشق اش به اسرار شناخته شده است. از او به شوخی با عنوان «پادشاه تاریکی» یاد می شود.
در ابتدا نواک به خبرنگاری از نیوزدی گفت: من این مطالب را کشف نکرده ام ، بلکه به من اطلاع داده شده است.
اما بعد از این که داستان بالا گرفت ، او افشائ هویت را رد کرد و گفت: عضویت پلام در سازمان سیا به صورت ناخواسته توسط او افشا شده است.
او فکر می کرد، پلام یک محقق است و نه عضو سازمان سیا.
قبل از انتشار نام پلام ، نواک موضوع را به وسیله یکی از رابطانش در سازمان سیا چک کرده است.
پلام در حقیقت یک پوشش غیررسمی (NOC) داشته است. NOC یک سازمان بسیار محرمانه است که تحت عنوان مسائل انرژی اجازه مسافرت به پلام را می داد.
افشا نام او امری ساده نیست. این اتفاق به کار محرمانه پلام پایان داد، پرده از معاملات انرژی اش برداشت و هر خارجی را که تا به حال با او دیدار داشته در معرض خطر قرار داد.
افشا هویت عضو یک سازمان مخفی از جرائم فدرال است. در همین زمان تعدادی از خبرنگاران و قانون دانان هیاهوی جدیدی را به راه انداختند.
تیموتی فلیپ و کنت رویس خبرنگاران نیوزدی شکایت ویلسون را مطرح کردند. گویا او گفته بود که این نوع تخریب شخصیت برای اخطار به همه است که «اگر لب باز کنید ما خانواده تان را از شما می گیریم و آنها را به نابودی می کشانیم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم