گفتگو با فرشته بهرامی ، گردآورنده کتاب نظرکرده

باورهای پاک مردمی‌که هنوز با خود بیگانه نشده‌اند

نگاهی نو به آیین‌ها و باورهای مردم رودبار الموت غربی درباره امامزاده‌هایی که بخشی از زندگی معنوی آنان را تشکیل می‌دهد، کاری است از فرشته بهرامی، پژوهشگر جوان مردم شناسی در کتاب «نظرکرده».
کد خبر: ۳۹۴۵۰۴

منابع محدود مکتوب باعث شده تا بهرامی، خود به سراغ مردمی برود که باورهایشان درباره امامزاده‌ها بسیار قوی است. کتابی که با زبان ویرایش شده مردم منطقه، اندیشه‌ها، تابوها، ترس‌ها و شادی‌های آنان را از زبان زنان و مردان در هر سن و سالی با قدرت خلاقانه «کلمه» بیان کرده است. نظرکرده را نشر آموت به چاپ رسانده که به همین مناسبت با فرشته بهرامی به گفت‌وگو نشستیم.

مهم‌ترین ویژگی کتاب شما نثر فارسی ـ بومی آن است و من را مدام به تردید می‌انداخت که این نثر شیوا مهارت شخصی شماست یا قابلیت زبان مردم این منطقه که می‌تواند تا این حد گویا باشد.

من به عمد زبان بومی را برای کتابم و توصیف این منطقه انتخاب کردم و به نظرم نمی‌آید که یک فارسی زبان متوجه معنای کلمات آن نشود. اگرچه در انتها یک فهرست لغات گذاشته‌ام، اما شاید هر کسی پیش از مراجعه به آن با کمی فکر متوجه معنای کلمه بشود. شاید بتوانم بگویم که ویژگی نثر کتاب هم به قلم خودم مربوط است و هم به زبان مردم منطقه که زبان مادری‌ام است که من بر هر دو مسلط بودم. انگار من زبان آنان را فقط ویرایش کردم و چون آنها نمی‌نوشتند من به جایشان نوشتم. البته من همیشه دغدغه زبان‌شناسی داشته‌ام.

آیا کتاب شما در حیطه تک‌نگاری قرار می‌گیرد؟

در تک نگاری باید تمام عناصر فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی یک جامعه کوچک را بررسی کرد. ولی من درباره نظرکرده چنین ادعایی ندارم، اما این همیشه دغدغه من بوده که روی یک موضوع کار کنم. مثلا دوست داشتم فقط روی موضوع امامزاده کار کنم. شاید چنین کاری نیز با حضور یک گروه باید انجام می‌شد. من خودم می‌گویم که این ضعف «نظر کرده» است. در یک جمله باید بگویم که این کتاب، روایت باورهای پاک مردمی است که هنوز با فرهنگ و گذشته خود بیگانه نشده‌اند.

چرا این کتاب حتی یک صفحه مرجع نداشت. به نظر می‌رسد منبع اصلی شما فقط و فقط سینه‌های مردمی است که قرن‌هاست این باورهای مذهبی را با خود حمل کرده‌اند.

من شخصا کار کتابخانه‌ای را نیز قبول دارم و این‌گونه نیست که فقط بخواهم از کوی و میدان، شواهدم را بنویسم. اسنادی را هم جستجو کردم، اما منابع کتابخانه‌ای یا اسنادی که در آن زمان به دستم رسید بسیار محدود بود و اطلاعات آن یکی دو تا کتابی را هم که پیدا کردم مناسب کار من نبود. در هر صورت چون منبع مشخصی نیافتم کارم را به شنیده‌های اهالی منطقه محدود کردم. تا پیش از من کسی روی این موضوع در منطقه کار نکرده بود. شاید هم کسی برای دل خودش کار کرده، اما اثرش در آرشیو شخصی‌اش در حال خاک خوردن است. من مایل نبودم که دریافتی زیادی از سازمان خاصی داشته باشم اما کتابم در کتابخانه‌های آنجا بماند و فقط دست گروهی که گاه علاقه‌مند هم نیستند، برسد.

در معرفی امامزاده‌ها مطلبی داشتید با نام «یک روز عادی امامزاده». چطور شد که چنین موضوعی را طراحی کردید؟

بهرامی: بسیاری از کسانی که امروز متولی امامزاده‌ها هستند دیگر آن اطلاعات قدیمی را ندارند. یکی از مشکلات بسیار بزرگ من یافتن ساکنان قدیمی بود که خاطرات و اطلاعات زیادی از امامزاده داشتند

من شیفته نظریه‌ای از اروین گافمن با نام «کنش متقابل اجتماعی» هستم. او معتقد است که ما در شهرها بدون هیچ توجهی از کنار هم می‌گذریم. تمام تاکیدش بر کارهای روزمره است که اگرچه خیلی پیش پا افتاده است، اما می‌تواند یک کل اجتماعی را سازمان دهد. من دوست دارم هر چیزی را از پشت این نگاه ببینم. مثلا بوییدن پوست پرتقال برای بچه‌ای روستایی که در زمان گذشته به ندرت می‌توانستند پرتقال و نارنج بخورند، برای من ارزش خیلی زیادی دارد. اگرچه روی باورها و قصه‌های عامیانه زیاد کار شده، اما باز هم فرهنگ عامیانه برای من بسیار با اهمیت است. زیرا هنوز به حاشیه‌های آن به اندازه کافی توجه نشده.

با توجه به توصیفاتی که از امامزاده‌ها درباره ساختار قدیمی و بازسازی‌های جدید داشتید انگار شما در یک موقعیت حساس به سراغ این منطقه رفته‌اید. زمانی که دیگر تمام آن سنت‌ها و عقاید رو به فراموشی گذاشته شده بود.

بسیاری از کسانی که امروز متولی امامزاده‌ها هستند دیگر آن اطلاعات قدیمی را ندارند. یکی از مشکلات بسیار بزرگ من یافتن ساکنان قدیمی بود که خاطرات و اطلاعات زیادی از امامزاده داشتند. گاهی، وقتی من به امامزاده می‌رسیدم که بهترین شخص پاسخگو تازه فوت شده بود یا حتی گاهی یک هفته پس از گفت‌وگوی من، چنین افرادی با کهولت سن از دنیا می‌رفتند.

یکی از کاستی‌های کتاب عکس‌های کم آن است. اگرچه توصیفات از داخل امامزاده یا قدیمی‌ترین سنگ قبرها و... زیاد و دقیق بود اما کیفیت کار می‌توانست با به کارگیری حس بصری افزایش پیدا کند.

یکی از دلایلش این بود که من عکاس خیلی خوبی نیستم، چون توقع خیلی زیادی از عکس دارم.

ما عکس‌هایی با نمای کلی از امامزاده‌ها در کتاب گذاشته‌ایم و سعی کرده‌ایم گزارش را بر دوش کلمات خلق کنیم. از طرف دیگر این کتاب مانند دیگر آثار سازمانی و سفارشی نیست. کار خلاقانه‌ای است که با کلمه همه چیز را نشان داده است. این شیوه نوشتن تاکنون کار نشده بود. گزارشی که مثل داستان دیالوگ داشت و عکس زیاد باعث می‌شد که وجه برتر این اثر کمرنگ شود.

اگر عنصری از شهر برای نخستین‌بار به این روستاها وارد شود، آیا بومیان منطقه برای این عوامل بیگانه ممنوعیت خاصی ایجاد می‌کنند؟

این درست ماجرای همان درختانی است که دیگر امروز بچه‌های شهری به باورهای مردم آنجا اعتقاد ندارند یا آداب ویژه حضور در امامزاده را به درستی به جا نمی‌آورند. از وقتی این روستاها ییلاقی ـ قشلاقی شدند، بسیاری از جنبه‌های فرهنگی آنها نیز از بین رفت. زیرا دیگر مردم وابسته به زمین نبودند. بیشتر درآمدشان از شهر بود. من علاقه داشتم به بررسی جنبه‌های امروزی مساله بپردازم، اما این کار زمان زیادی نیاز داشت چون باید در تمام مراسم امروزی شرکت می‌کردم تا بتوانم تغییرات را ببینم. مایل نبودم که تنها بر اساس چند مشاهده مطالبی ضعیف بنویسم.

حورا نژادصداقت 
جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها