در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خسرو یک سال به این جرم ادامه داد تا این که دستگیر و مغازه پدرش پلمب شد. او میگوید: دیگر آبرو و حیثیت نه برای من مانده بود نه برای پدرم. او مغازه را فروخت. زنم هم از من جدا شد البته ما از قبل اختلافاتی با هم داشتیم و زندان رفتن من بهانه خوبی برای او شد. 2 سال در حبس ماندم و وقتی آزاد شدم هیچ چیزی نداشتم نه شغل و سرمایه نه خانوادهای که حاضر باشند مرا قبول کنند و نه اعتبار و حیثیت.
مرد زندانی چارهای ندید جز این که از صفر شروع کند، کاری که تجربهاش را نداشت. خسرو داستان زندگیاش را این طور ادامه میدهد: برای کسی مثل من که از اول خودش مغازه داشته، کارگری و شاگردی کردن سخت بود اما چارهای نبود و من حدود یک ماه بعد از آزادی در مغازهای در شهریار کار پیدا کردم و چون زیر و بم بازار لوازم یدکی دستم بود صاحبکارم خیلی از کنار من سود برد. 2 سال در آن مغازه ماندم به این امید که سرمایهای برای خودم دست و پا کنم اما پساندازی نداشتم.
خسرو که در این 2 سال توانسته بود رابطهاش را با والدینش بازسازی کند بالاخره با پدرش بهتوافق رسید: او یک مغازه کوچک برایم خرید که البته سه دانگش به نام خواهرم بود و قرار گذاشت هر ماه هم پولی به او بدهم. یک سفته هم از من گرفت و گفت اگر دست از پا خطا کنم آن را اجرا میگذارد و رضایت بده هم نیست.همه شرایط را قبول کردم و چسبیدم به کار.
مرد میانسال بعد از یک سال وقتی دید سودش کافی نیست این بار به فکر تغییر شغل افتاد و ساندویچی راه انداخت. او میگوید: درآمد این کار بهتر است. هنوز هم همین شغل را دارم و هنوز هم در خانه پدر و مادرم زندگی میکنم. میخواهم همیشه پیش آنها باشم تا بتوانم خوب از هردوشان مراقبت کنم. من با آن ندانمکاری خیلی اذیتشان کردم و حالا وقت جبران رسیده و باید تلافی کنم.
خسرو حرفهایش را این طور تمام میکند: سهم خواهرم از مغازه را خریدهام. او حالا ازدواج کرده و اتفاقا شوهرش هم کاسب است. لوسترفروشی دارد. خودم هم از زندگیام راضی هستم ولی ای کاش آن خطا را انجام نمیدادم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: