آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
خسرو یک سال به این جرم ادامه داد تا این که دستگیر و مغازه پدرش پلمب شد. او میگوید: دیگر آبرو و حیثیت نه برای من مانده بود نه برای پدرم. او مغازه را فروخت. زنم هم از من جدا شد البته ما از قبل اختلافاتی با هم داشتیم و زندان رفتن من بهانه خوبی برای او شد. 2 سال در حبس ماندم و وقتی آزاد شدم هیچ چیزی نداشتم نه شغل و سرمایه نه خانوادهای که حاضر باشند مرا قبول کنند و نه اعتبار و حیثیت.
مرد زندانی چارهای ندید جز این که از صفر شروع کند، کاری که تجربهاش را نداشت. خسرو داستان زندگیاش را این طور ادامه میدهد: برای کسی مثل من که از اول خودش مغازه داشته، کارگری و شاگردی کردن سخت بود اما چارهای نبود و من حدود یک ماه بعد از آزادی در مغازهای در شهریار کار پیدا کردم و چون زیر و بم بازار لوازم یدکی دستم بود صاحبکارم خیلی از کنار من سود برد. 2 سال در آن مغازه ماندم به این امید که سرمایهای برای خودم دست و پا کنم اما پساندازی نداشتم.
خسرو که در این 2 سال توانسته بود رابطهاش را با والدینش بازسازی کند بالاخره با پدرش بهتوافق رسید: او یک مغازه کوچک برایم خرید که البته سه دانگش به نام خواهرم بود و قرار گذاشت هر ماه هم پولی به او بدهم. یک سفته هم از من گرفت و گفت اگر دست از پا خطا کنم آن را اجرا میگذارد و رضایت بده هم نیست.همه شرایط را قبول کردم و چسبیدم به کار.
مرد میانسال بعد از یک سال وقتی دید سودش کافی نیست این بار به فکر تغییر شغل افتاد و ساندویچی راه انداخت. او میگوید: درآمد این کار بهتر است. هنوز هم همین شغل را دارم و هنوز هم در خانه پدر و مادرم زندگی میکنم. میخواهم همیشه پیش آنها باشم تا بتوانم خوب از هردوشان مراقبت کنم. من با آن ندانمکاری خیلی اذیتشان کردم و حالا وقت جبران رسیده و باید تلافی کنم.
خسرو حرفهایش را این طور تمام میکند: سهم خواهرم از مغازه را خریدهام. او حالا ازدواج کرده و اتفاقا شوهرش هم کاسب است. لوسترفروشی دارد. خودم هم از زندگیام راضی هستم ولی ای کاش آن خطا را انجام نمیدادم.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....