در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
براساس این گزارش جسد یکی از کارکنان پارکینگ روبین به نام چارلز روبر 37 ساله در ضلع شرقی پارکینگ کشف شده بود. جسد خون آلود روبین که به وسیله ضربات ممتد یک میله فولادی به سرش جان سپرده بود توسط یکی از 2 نگهبان پارکینگ کشف شد.
کمیسر لاورنس پس از گزارش مرکز پلیس بهسرعت به طرف منطقه وایل تری که پارکینگ روبین در آن جا قرار داشت حرکت کرد.
باران همچنان میبارید و خیابانها شلوغ و پرترافیک بود، ساعتی طول کشید تا کمیسر خود را بهمحل جنایت رساند. پارکینگ روبین که یک پارکینگ بزرگ بود در حاشیه منطقه وایل تری قرار داشت. دورتادور پارکینگ دیوار بلندی کشیده شده و در مقابل در ورودی پارکینگ یک کیوسک نگهبانی، رفت و آمد به داخل پارکینگ را کنترل میکرد. جنایت در ضلع شرقی پارکینگ رخ داده که تاجلوی در ورودی فاصله زیادی داشت. مامور پلیسی که در مقابل پارکینگ بهدقت همه جا را زیرنظر داشت کمیسر را به طرف محل قتل راهنمایی کرد. کمیسر از لابهلای خودروهای از رده خارج شده که برخی از آنها روی هم چیده شده بودند عبور کرد و به محل جنایت در منتهاالیه ضلع شرقی پارکینگ رسید. در اطراف یک خودرو شورولت سفید رنگ قدیمی چند مامور پلیس دیده میشدند.
افسران تشخیص هویت، نماینده پزشکی قانونی و یک عکاس پلیس جنایی نیز در حال انجام وظیفه بودند. دورتا دور محل جنایت به وسیله نوار مخصوصی تحت کنترل درآمده بود. کمیسر نگاهی به اطراف انداخت و وارد محل کشف جسد شد. سروان آرچر ویلی رئیس کلانتری منطقه که از دوستان کمیسر بود با دیدن کمیسر جلو آمد. بعد از سلام و احوالپرسی گرم گزارش داد: ساعت حدود 10 صبح بود که یکی از نگهبانان پارکینگ که طبق معمول در حال گشتزنی در پارکینگ بوده در قسمت شرقی با جسد خون آلود چارلز یکی از کارکنان پارکینگ روبهرو میشود. وی بلافاصله نگهبان دیگر و همچنین 2 نفر از کارگران پارکینگ را درجریان این قتل گذاشته و سپس موضوع را به کلانتری اطلاع داد.
سروان آرچر ویلی ادامه داد: متاسفانه هیچ ردی از قاتل یا قاتلان در محل کشف نشده است و افسران تشخیص هویت در حال بررسی اثر انگشت احتمالی جانی در محل جنایت هستند. ظاهرا مقتول با ضربات میله فولادی که در یک متری جسد کشف شده به قتل رسیده است. ضمن این که هیچ اثر انگشتی روی میله فولادی پیدا نشده و این امر نشان میدهد که قتل براساس یک نقشه از پیش طرح شده انجام گرفته است. ضمن این که شواهد نشان میدهد که مقتول کاملا غافلگیر شده و فرصت دفاع از خود را نداشته است.
رئیس کلانتری منطقه یادآور شد: به خاطر رفت و آمدهای زیاد چارلز با افراد مختلف که به پارکینگ تردد داشتهاند و سراغ او میآمدند، نگهبانان توجه خاصی به افرادی که امروز به ملاقات او آمدند نداشتهاند. البته اسمیت همکار چارلز که با هم کار میکنند مدعی شده حدود ساعت 10 صبح یک مرد لاغر اندام را که به نظر معتاد میرسید، در پارکینگ دیده. وی سراغ چارلز را گرفته که اسمیت آدرس محل کار چارلز در شرق پارکینگ را به او داده است و آن مرد غریبه هم به طرف همان محل حرکت کرده است. اسمیت همچنین اشاره دارد که در دقایقی بعد همان مرد را دیده که سراسیمه و آشفته در حال دویدن بوده است. سروان ویلی درخصوص مقتول گفت: چارلز 37 ساله حدود 11 سال است که در این پارکینگ کار میکرد. او در استخدام یک شرکت خصوصی بود که آن شرکت در مجموعه این پارکینگ اقدام به جدا کردن وسایل موتوری و لوکس خودروهای از رده خارج میکند و سپس این وسایل را خارج مینماید.
براساس تحقیقات ما چارلز و 3 نفر دیگر از کارکنان شرکت در اینجا مشغول این کار هستند. البته چارلز از همه آنها قدیمیتر و در عین حال بسیار خبره و ماهر بوده و درآمدش هم که از شرکت میگرفته خوب بوده است. اما ظاهرا وی در کنار کارهایش اقدام به خرید و فروش موادمخدر میکرده است. بررسیهای ما در این زمینه حکایت از آن دارد که وی با افراد ناباب و مسالهداری در پارکینگ ملاقات داشته و این اواخر هم تقریبا به صورت علنی اقدام به فروش مواد به معتادان میکرده است. در این خصوص هم چندین بار از طرف مسوولان پارکینگ به وی تذکر داده شده بود. اما گویا او توجهی به این موضوع نمیکرده است.
سروان ویلی ادامه داد: امروز هم ساعت 8 صبح سرکار آمده. لباس کارش را پوشیده و مشغول کار شده است. از صبح تا زمان کشف جسد هم با چند نفر ناشناس ملاقات داشته که چون اینگونه ملاقاتهای وی ظاهرا طبیعی بوده، نگهبانان توجهی به آن نکردهاند. وی توضیح داد: به غیر از چارلز 3 نفر دیگر هم از طرف شرکت در این پارکینگ کار میکنند. اسمیت، رالف و آرنولد که رالف ساعت حدودا 9 صبح با عجله شرکت را ترک کرده است. اسمیت و آرنولد هم در جاهای دیگر شرکت مشغول کار بودهاند و متوجه مورد خاصی نشدهاند. به غیر از موضوعی که اسمیت ذکر کرد. سروان درخصوص وضعیت پارکینگ، مدیریت و کارکنان آنان توضیحاتی ارائه داد و درخصوص نگهبانان گفت: 2 نفر به صورت 24 ساعت در پارکینگ نگهبانی میدهند. که اکثر اوقات در کیوسک نگهبانی جلو در مستقر هستند و البته هر چند ساعت یک بار هم در داخل محوطه مشغول گشت زنی میشوند. در ساعت 10 صبح اسمیت یکی از نگهبانان در حال گشتزنی با جسد خونآلود چارلز روبهرو میشود و بعد هم بلافاصله نگهبانان دیگر و 2 نفر از کارکنان را مطلع میکند.
کمیسر بعد از شنیدن گزارش سروان از وی تشکر کرد و سپس سراغ جسد خون آلود چارلز رفت و به بررسی آن پرداخت. جسد چارلز بیچاره در کنار یک خودرو از رده خارج از نوع شورولت سفید رنگ افتاده بود. سر جسد درست در کنار لاستیک خودرو قرار داشت. خون زیادی از آن سرازیر شده و از بینی و دو گوش مقتول خون بیرون زده بود. جای ضربات ممتد شیء سنگینی پشت سرش دیده میشد.
چشمان او نیمه باز و پاهایش به حالت خمیده بهسمت راست جمع شده بودند. در نزدیکی جسد یک میله فولادی دیده می شد که یک سر آن خونی بود. مقتول لباس کار بلند و کفش مخصوص صنعتی به پا داشت که لکههای سیاه و روغنی ناشی از کار روی آن دیده میشد. ضمن این که آثار خون نیز روی نیم تنه بالای لباس مشاهده میشد. کمیسر به دقت به بررسی جسد پرداخت. جای شکافهای عمیقی که براثر وارد شدن ضربه میله به سرش ایجاد شده بود را بررسی کرد. شواهد نشان میداد که مقتول کاملا غافلگیر شده و نتوانسته در مقابل حمله ناگهانی قاتل مقاومت کند. ضمن این که آثار ضربهها و ایجاد شکافهای عمیق ثابت کرد که قاتل بسیار قوی هیکل و قوی بنیه بوده و در کمال قساوت و بیرحمی ضربات را به سر چارلز بیچاره وارد کرده است. در خودرو شورولت که جسد در کنار آن افتاده بود نیمه باز بود و صندلیهای آن بیرون ریخته شده بودند. کمیسر نگاهی به داخل خودرو انداخت. در این میان سروان، توضیح داد: که از داخل جیب مقتول کیف پولش که حاوی 300 دلار پول نقد، کارت اعتباری بانک، گواهینامه و کارت شناسایی و همچنین 3 بسته کوچک کوکائین بود را پیدا کردهاند.
وی همچنین افزود: به نظر میرسد چارلزمواد را در داخل خودرو نگهداری کرده است و قاتل به طمع به دست آوردن آنها اقدام به این جنایت کرده است البته این فقط یک فرضیه است.
کمیسر پس از این که به دقت جسد چارلز را از نظر گذراند دستور انتقال آن را به پزشکی قانونی صادر کرد و سپس آلت قتاله را وارسی کرد. آنگاه سراغ همکاران مقتول و نگهبانان پارکینگ رفت و به بازجویی از آنها پرداخت.
اسمیت نگهبان پارکینگ که جسد چارلز را کشف کرده بود در حالی که خیلی با آب و تاب سخن میگفت به طور مفصل درخصوص چارلز، رفت و آمدهایش و شایعاتی که درخصوص او مطرح بود صحبت کرد. وی افزود: در حال گشت زنی در پارکینگ بودم که ناگهان با جسد خون آلود چارلز روبهرو شدم. وقتی بالای سر او رسیدم، مرده بود. صحنه وحشتناکی بود. تا لحظاتی در جای خود میخکوب شده بودم و وقتی به خودم آمدم سراسیمه خودم را به همکارم رساندم و موضوع را با او در میان گذاشتم. او هم بقیه را خبر کرد بعد هم که موضوع را به شما اطلاع دادیم. او خاطرنشان کرد: مقتول رفت و آمد زیادی با افراد مختلف داشت که آنها را دوستان و یا مشتریان خود معرفی میکرد. ما هم زیاد در مسائل شخصی او دخالت نمیکردیم، البته کنترل کامل جهت جلوگیری از خروج اموال از شرکت داشتیم.
کمیسر چند سوال از او کرد سپس به بازجویی از دیگر نگهبانان پرداخت. آرنولد نیز توضیحاتی درخصوص رفت و آمدهای مشکوک چارلز با افراد مختلف داد و یادآور شد: ما در این خصوص بارها به او اعتراض کرده بودیم و حتی چند بار هم به مدیر پارکینگ گزارش کردیم. وی توضیحاتی درخصوص اخلاق و رفتار چارلز و همچنین نحوه کشف جسد داد.
کمیسر پس از شنیدن اظهارات آرنولد چند سوال از او کرد و سپس سراغ رالف همکار دیگر مقتول رفت و تحقیقات خود را دنبال کرد.
رالف که هیکلی قوی و قد بلند داشت و با لکنت زبان سخن میگفت به کمیسر گفت:چارلز قربانی کارهای خودش شد او درکار خلاف بود و بالاخره سرش را در این کار گذاشت. ما خیلی با او صحبت کردیم که دست از کارهای خلاف بردارد اما گوش به حرف ما نمیداد. عاقبت هم این مرگ دردناک نصیبش شد. وی ادامه داد: ساعت حدود 10 صبح یک مرد لاغر اندام و معتاد راکه وضعیت آشفتهای داشت و به نظر میرسید نیاز به مواد دارد، دیدم. او سراغ چارلز را گرفت. آدرس چارلز را بهش دادم و او هم با عجله به طرف آنجا رفت. مطمئنم دنبال مواد بود. چند دقیقه بعد آن مرد را دیدم که سراسیمه و آشفته در حالی که ساکی در دست داشت برگشت. تا مرا دید لابهلای ماشینها خودش را گم کرد. این را هم اضافه کنم که چیزی شبیه میله در دست داشت. یقین دارم که آن مرد معتاد چارلز بیچاره را به طمع سرقت مواد به قتل رسانده است. البته چارلز مواد را در داخل ماشینها و زیرصندلیها جاسازی میکرد و هر روز جای آن را عوض میکرد.
کمیسر نیم ساعتی از رالف بازجویی کرد و سپس مجددا سوالاتی از آرنولد پرسید. آرنولد در پاسخ این سوال کمیسر که آیا خود تو هم معتاد هستی سراسیمه جواب داد: مدتهاست که ترک کردهام.
کمیسر چند سوال از او کرد و سپس آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور کرد. آنگاه رو به سروان ویلی دستور دستگیری قاتل را صادر کرد. کمیسر حداقل 2 دلیل برای دستگیری قاتل یا قاتلان داشت. خواننده عزیز حدس بزنید آن 2 دلیل چه بود. اگر ماجرا را به دقت خوانده باشید متوجه خواهید شد.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: