در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شما سالها در حوزه نقدنویسی و عرصه مطبوعات فعال بودید و گفتوگوهای زیادی با کارگردانهای سینما داشتهاید که مجموعه آنها به شکل کتاب هم چاپ شده است. این تجربیات چقدر در عرصه فیلمسازی به کمک شما آمده است؟
بدیهی است که آشنایی و مطالعه در حوزه نظری سینما و نوشتن و نقد درباره فیلمها و گفتوگو با کارگردانهای بزرگ سینمایی موجب میشود تا فرد به یک درک زیباییشناختی خوب از سینما دست یابد، ولی این مساله به طور کلی با مقوله اجرا و کارگردانی متفاوت است. به عبارت دیگر فیلمشناسی با فیلمسازی در عین تعاملی که با هم دارند، 2 ساحت مستقل از هم به حساب میآیند. اگر از نزدیک با ریزهکاریها و مشکلات فرآیند تولید مواجه شوید، آن وقت متوجه خواهید شد که خلق کردن یک صحنه و سکانس در نسبت با نگارش و فهم نظری آن، دشوار و پیچیدهتر است. البته من همزمان در کنار نقدنویسی که از سال 70 شروع شد، کسب تجربه در حوزه تولید و اجرا را هم شروع کردم؛ از دستیاری و منشیگری صحنه گرفته تا ساخت فیلم کوتاه و سریال تلویزیونی. اولین حضور حرفهای من در فضای تولید سینمای ایران همکاری با سیامک شایقی در فیلم راه و بیراه به عنوان منشی صحنه بود. به هر حال مجموعه این مطالعات نظری، گفتوگوها و نقدنویسی پشتوانه خوبی برای من در عرصه فیلمسازی بود.
چه شد که در نخستین فیلم بلند خود به سراغ قصهای از جنس برخورد خیلی نزدیک رفتید. به نظر میرسد که دغدغههای شما در حوزه کارگردانی موجب شده تا فرم روایت و ساختار روایی بیش از مضمون قصه برای شما اهمیت داشته است.
از لحاظ مضمون علاقه داشتم قصهای را تعریف کنم که برای طیفهای متنوعی از مخاطبان جذاب باشد. شاید خیلیها بر اساس پیشینه منتقدی من گمان میکردند که من به عنوان منتقد زمانی که بخواهم فیلم بسازم فقط به مخاطب خاص میاندیشم و برای آنها فیلم میسازم. فکر نمیکردند به سراغ سوژهای بروم که برای انواع مخاطبان جذابیت داشته و بتواند با فیلم و قصه آن ارتباط برقرار کنند و برای آنها حساسیتبرانگیز باشد. شاید این مساله به علاقه من به سینمای هیچکاک و فورد و هاوکس از کلاسیکها و برادران کوئن و تارانتینو برگردد که کارگردانهایی نه فقط سرگرمیساز و نه به اصطلاح هنریساز به شمار نمیآیند. این سینماگران ذات هنر ـ صنعت سینما را میشناختند. آنان در آثارشان هم به وجوه هنری سینما پایبند بودند هم توانایی سرگرم کردن مخاطب را داشتند و در واقع هر دو وجه هنر و صنعت را در سینما لحاظ میکردند.
به هر حال فیلمسازی یک صنعت و تولید گرانی است که باید دخل و خرج آن همخوانی داشته باشد. من سینمایی را میپسندم که توانایی ارتباط برقرار کردن با طیفهای گوناگونی از مخاطب را داشته و به سلیقه و ذائقههای مختلف پاسخ بدهد. مثلا هیچکاک را هم منتقد مشهوری مثل رابینوود، هم مخاطبان جدی و حرفهای و هم مثلا مادر 85 ساله من که یک بیننده معمولی است، میشناسند و از آثارش لذت میبرند.
با توجه به اینکه پسند مخاطب عام هم برایتان مهم بود، نگران این نبودید که روایت غیرخطی قصه در برخورد خیلی نزدیک نتواند با این طیف از مخاطبان ارتباط برقرار کرده و تماشاگر عادی خو گرفته به روایتهای کلاسیک پس بزند یا گیج شود؟
این نگرانی بطور نسبی وجود داشت. ببینید ما موجودی به نام مخاطب نداریم. مخاطب عام هم یک کل یکپارچه نیست، بلکه طیف متنوعی از افراد است. به همین دلیل است فیلمسازی از حیث جلب رضایت مخاطبان کار دشواری است. انواع مخاطبان هر کدام سلیقه و دیدگاههای خاص خود را دارند. سینمای ایدهآل من آن است که بتواند نظر طیفهای متنوع مخاطبان را جلب کند. من در شیوه روایی برخورد خیلی نزدیک نگران مخاطبان نسل جوان نبودم. با توجه به رشد وسیع وسایل ارتباط جمعی و دسترسی آسان به انواع و اقسام فیلمها، این نسل برخوردار از سواد بصری بالایی نسبت به نسلهای پیشین است، این جوانان را دیگر نمیتوان با الگوهای روایی کهنه و کلاسیک جذب و اقناع کرد.
این نسل میانی به بالای ماست که بیشتر به الگوهای خطی و کلاسیک در سینما عادت کردهاند و هضم زیباییشناسی و فرمهای جدید روایی برایشان سخت است. من بیشتر نگران این طیف از مخاطبان بودم. به همین دلیل اولا سراغ قصه و مضمونی رفتم که برای این نسل هم با تنوع اقشار مختلف اجتماعی جذابیت و کشش لازم را داشته باشد. مقوله عشق و خیانت و آسیبهای اخلاقی در حوزه خانواده از جمله سوژههایی است که برای انواع اقشار مختلف اجتماعی واجد جذابیتهای دراماتیک است.
ولی به نظر من موضوع فیلم شما بیشتر مسائل مبتلابه طبقه متوسط شهری بویژه در شهرهای بزرگ است و مثلا برای یک فرد روستایی در یک شهرستان کوچک، موضوعیت ندارد.
میهن دوست: فیلمسازی یک هنر - صنعت گران است که باید دخل و خرج آن همخوانی داشته باشد برای همین من سینمایی را میپسندم که توانایی ارتباط برقرار کردن با طیفهای گوناگونی از مخاطب را داشته و به سلیقه و ذائقههای مختلف پاسخ بدهد
ممکن است سبک زندگی شخصیتهای قصه ما برای آنها ملموس و قابل هضم نباشد، ولی برای آنها نیز مقولات وفاداری و عشق و خیانت دارای جذابیت و حساسیت است. فکر کردم تلفیق روایت کلاسیک و مدرن نظر مخاطبان متنوع نسل میانی را هم جلب کند و نوع خاصی از روایت غیرخطی را اتخاذ کنم. تلاش کردم از تفرعن در روایت غیرخطی که برخی از آثار داخلی و خارجی به آن مبتلا هستند پرهیز کنم. در واقع خواستم یک نوع روایت غیرخطی را کار کنم که غیرکلاسیک و غیرخطی بودن آن برای تماشاگر چندان محسوس نباشد. وقتی فریدون جیرانی هم چنان تاثیر گرفته که در برنامه هفت میگوید روایت برخورد خیلی نزدیک خیلی غیرخطی نیست، نشان میدهد که من موفق شدم. بازخوردهایی هم که از تماشاگران این روزها در سینماها میگیرم خوشحال کننده است. همین که مخاطب معمولی الگوی غیرخطی فیلم را احساس نمیکند و دچار سردرگمی و گیجی هم نمیشود و با این شیوه روایت قصه فیلم را دنبال میکند حاکی از آن است که فیلم در شیوه روایی خود موفق بوده است.
همین ساختار دایرهوار بودن درام و تو در تو بودن موقعیت و شخصیتهای قصه موجب شده تا دقیقا روشن نباشد که قهرمان فیلم کدام شخصیت است و اساسا زاویه دید قصه بر مبنای کدام یک از آنان تعریف شده است.
این به هدف ثانویه این نوع از روایتهای سینمایی برمیگردد که شما میخواهید مقوله قضاوت مخاطب را به چالش بکشید و منشور حقیقت را طرح کنید. بدین معنی که یک رویدادی را هر کدام از شخصیتهای درگیر در آن از منظر خودش روایت میکند و تماشاگر با این شیوه به این سمت کشانده میشود که فکر میکند قضاوت کردن درباره عملکرد افراد در یک رویداد پیچیده مناسبات انسانی چه امر دشواری است.
ساختار روایی برخورد خیلی نزدیک مبتنی بر یک نوع ترکیب روایت در روایت و نقل در نقلی است که از مجموعه آنها حاصل میشود. یکی از شطینتهای فیلم بازی با نقطه دید روایت است. یعنی مثلا با روایت اول شخص یک کاراکتر برای تشریح یک صحنه شروع میکنیم و در انتها صحنه از نقطه دید شخصیت دیگر سر در میآوریم.
ضمن اینکه فرم غیرخطی داستان به انتقال مفاهیم اخلاقی و انسانی مثل دشوار بودن قضاوت درباره رفتار دیگران کمک کرده است و اگر الگوی خطی برای روایت این داستان انتخاب میشد این اتفاق نمیافتاد. به عبارت دیگر خود قصه اقتضا میکرد که به شکل غیرخطی روایت شود.
دقیقا همینطور است. در واقع من به خاطر مد روز و فینفسه متفاوت بودن سراغ روایت غیرخطی نرفتم. ضرورتهای دراماتیک این قصه ایجاب میکرد تا این الگو را مورد استفاده قرار دهم. چه بسا اگر قصهای دیگر قرار بود تعریف کنم ممکن بود اینگونه رفتار نکنم. کما اینکه فیلمنامه بعدی من یک فیلمنامه با لحن رئالیستی و با فرم روایی دیگری است.
از حیث مضمون اگر بخواهیم صحبت کنیم به نظر میرسد که درونمایه و ژانر فیلم نیز واجد یک ساختار دوگانه است، یعنی قصه فیلم هم یک شمایل معمایی ـ پلیسی دارد و هم یک درام خانوادگی است. درست است؟
بگذارید خیالتان را راحت کنم. من در برخورد خیلی نزدیک در هرچه که فکر کنید چه در فرم و چه در محتوا و مضمون میخواستم به قالبهای پیشین وفادار نباشم و از قواعد تثبیت شده عدول و آشناییزدایی کنم. حتی با فیلم خودم نیز گاه شوخی کردم. به این معنی که یک قاعدهای را در فیلم شکل میدهم و وقتی حس میکنم آن هم دارد تثبیت میشود خودم آن را بههم میزنم و دستش میاندازم. مقوله ژانر فیلم هم از این قاعده مستثنی نبود. من این حرف تارنتینو و رودریگز را خیلی قبول دارم که میگویند ما برای سینما فیلم میسازیم برای ژانر فیلم نمیسازیم. لذا عامدا و آگاهانه فیلم به یک ژانر خاصی تعلق ندارد، در این زمینه هم میخواستم فرارفتن از یک ژانر و گاه حرکت بین آنها را تجربه کنم.
سیدرضا صائمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: