روزای خوب ‌یادت نره

خب بالاخره دوباره رسیدیم به هفته آخر سال و چون وعده کرده بودیم این شماره آخر سال را صرفا به نامه‌ها جواب می‌دهیم، دیگر باید به نامه‌ها جواب بدهیم و راه دیگری نداریم. چون نه که از خیلی قدیم همین جوری برای خودشان گفته‌اند کافه کاغذی است و حرفش، ما هم که اصولا جوگیر. فقط باید یک عذرخواهی بکنیم از کسانی که نامه فرستاده‌اند.
کد خبر: ۳۹۱۸۴۲

چون این نامه‌ها به دلایلی خیلی دیر به دست ما رسید و البته با هماهنگی سردبیر شایسته و کارآمد نسل سوم ـ به جان خودم اگر پاچه خواری کرده باشم! چی عیدی؟ تشویقی؟ ای بابا … ـ دیگر زود به زود نامه‌ها به دستمان برسد. سالی که گذشت بر ما سال خوبی نبود. رودربایستی که با هم نداریم اما چشم امیدمان به سال‌های بعد و روزهای خوبی است که بالاخره یک روز خواهد آمد. عید شما مبارک. طی این سال اگر از دست ما ناراحتی، چیزی شدید حلال کنید و در سال بعدی کماکان ما را در لیست دغدغه‌های روزمره‌تان بگنجانید و نگذارید هیچ کنکوری جای ما را بگیرد. زیاده عرضی نیست. عید شما مبارک. هوراهورا دست و شادی و از این چیزها.

هی یولا خانم پیشاپیش عید شما مبارک. ما شرمنده شدیم که! حالا خوب است همین روزهای آخر سال برایمان نامه نوشته بودی وگرنه احتمالا امروز زنده از این کافه بیرون نمی‌رفتیم. به هرحال ما یاد شما هستیم، شما چطور؟

رامتین از ملایر، الهی بمیریم هم برای این که نامه‌ات تازه الان دست ما رسیده و هم برای آمپول‌هایی که نوش جان کردی. هی یادش به خیر جام جهانی … هی جوانی

سارای خانم ما که شرمنده شدیم. امیدوارم الان شرایطت بهتر شده باشد و روزهای بهتری داشته باشی.والله جواد الممالک جان پرسیدی چکار کنی که تنبل نباشی؟ راستش اصلا آدم خوبی را برای پرسیدن این سوال پیدا نکردی چون ما همه‌اش دنبال راهی می‌گردیم که چکار کنیم تنبل باشیم. این است که در این زمینه انصافا نمی‌توانم کمکی بکنم. داستان‌ها حالا در چه حال و روزی‌اند؟ بالاخره تمام‌شان کردی یا نه؟ زینب از ملایر، راستش من آدم جدی حرف زدن نیستم ولی چون نامه‌ات خیلی جدی بود منم جدی بهت جواب می‌دهم که به نظرم بزرگ‌ترین خیانتی که آدم به خودش می‌کند، فراموش کردن آرزوهایش است. (اوه اوه چی گفتیم) ولی جدای از شوخی من می‌دانم که در شرایط تو بودن، می‌تواند خیلی از آرزوهای آدم را نفله کند ولی با این حال همیشه یک راهی باید پیدا شود که آدم بتواند آرزوهایش را دنبال کند. بعد هم یک چیزی یادت باشد خواهر من، توی این دور و زمانه هیچ کس هیچ مسوولیتی بابت برآوردن آرزوهای آدم ندارد. خود آدم باید به فکر آرزوهایش باشد. به هرحال امیدوارم نه تو و نه هیچ کس دیگر روزی را نبینید که بابت متفاوت بودن تان مجبور شده‌اید از خیلی آرزوهایتان چشم بپوشید. من یکی شخصا چشم‌پوشی نکردم و از سر حتی یکی از آرزوهایم نگذشتم. سختی کشیدم ولی بد ندیدم. حالا دیگر خود دانی. (اوه اوه شرحه شرحه شدیم. چقدر جدی حرف زدن سخت است. باید به فکر برگرداندن این شتر باشیم)

ستاره از خوزستان، با خواندن خاطرات کودکی‌ات کلی خندیدم. چه باحال که اینها همه‌اش یادت است. ما هم البته یک چیزهایی از کودکی‌مان به یاد می‌آوریم که در خیلی از موارد با تو مشترک است. مثلا همان ترسیدن از موشک و این حرف ها. خلاصه ممنون که نامه دادی.

«از آن جایی که تاریخ گشایش این رقعه به دستان مبارک شما [ما را می‌گوید] روشن نمی‌باشد اگر بخواهیم بر حسب پاسخ به رقعه پیشین‌مان محاسبه نماییم، اکنون که شما این مکتوبات را قرائت می‌فرمایید بایستی سال نوی یکهزار و سیصد و نود هجری شمسی به میمنت و فرخندگی فرا رسیده باشد و ما نیز ضمن عرض تبریک سال نو و آرزوی صدها سال بدین سالیان برای جناب عالی و سایرین، تقاضا داریم که این جانب را از زایل‌العقل خواندن مبری سازید» یعنی ما که کافه کاغذی باشیم واقع بین تر از این نورا خانم در عمرمان ندیده‌ایم. دقیقا همینی است که گفتی نورا خانم . البته الان سطل سطل عرق شرم دارند از توی اتاق‌مان جمع می‌کنند می‌برند بیرون، ولی ما همچنان عرق ریزان داریم اینها را می‌نویسیم. امید است که شما هم ما را عفو بفرمایید.

به به مارمولک قرمز! این پاکت‌ها را که می‌خواهیم باز کنیم چشم‌مان به آدرس‌های‌تان می‌افتد اشک توی چشم‌هایمان حلقه می‌زند؛ اصلا یک وضعی. خوب که هستی بابا جان؟ مسافرت رفتی آمدی پزش را دادی؟ خب ما دیر دیدیم یاه یاه یاه! تا تو باشی پز سفر رفتن به ما ندهی. دانشگاه آزاد حالش چطور است؟

اوه اوه همین الان خودمان را از پنجره پرت می‌کنیم پایین از فرط ذوق و شوق! بابا داش مجید خزایی. ای ول. ما که خیلی ارادتمندیم روی هم رفته. «ما عاشق هم بودیم این رسم رفاقت نیست...» جان؟ نخیر این را بنده به داش مجید نمی‌گم ایشون ظاهرا به یک کس دیگری گفته‌اند بعد هم سفارش کردند که این را تیتر کنیم. توی کافه که نمی‌شود داداش من! برادر من! نمی‌گذارند … بله … بله … خلاصه ما خیلی چاکریم. چقدر خوشحال شدیم. درست انگار بعد از صد سال دوست و رفیق‌های قدیمی‌مان را داریم می‌بینیم. به به … به به

ای سحر خانمی که الان لابد یا داری پزشکی می‌خوانی یا ان‌شاالله دندانپزشکی. آخر چرا این قدر سوال‌های سخت از من می‌پرسی. من همین الان خلق‌الساعه نمی‌توانم مجموعه داستان خوب بهت معرفی کنم. بگذار یک کمی فکر کنم قول می‌دهم که بگویم. الان همین جوری یک چیزی از دهنم می‌پرد بعد خوب نیست و شرمنده می‌شویم. بعله.

به به مهناز خانم عالمی. خانم دکتر! ببخشید که نامه شما دیر دست ما رسید و ما هم دیر جوابش را می‌دهیم. از آن روز تعریف کرده بودی و بله راستش ما خیلی خوشمان نمی‌آید از آن روز حرف بزنیم چون دعوای‌مان کردند و از این حرف‌ها. بگذریم. گفتی که کلی سر کلاس‌ها جدی هستی و اینها، امیدوارم استاد نشوی چون از وجناتت معلوم است که کلا اهل نمره دادن نیستی! (شوخی کردیم حالا ناراحت نشوی). به هرحال ما از دیدن نامه‌های شما خوشحال می‌شویم و امیدواریم هر جا هستی خوب و خوش و موفق باشی.

ای بابا نشد دو کلمه خودمان وراجی کنیم. آقا عید شما مبارک. صد سال به از این سال ها. خداحافظ.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها