جمع کردن پول، بهترین لحظه عید

سالی که گذشت برای تیم سرخ پوش و پرستاره استیل‌آذین شبیه به کابوس بود، این تیم از نام‌ها کم نداشت، از روی نیمکت گرفته تا در همه خطوط بازیکنان خوبی در اختیار داشت اما آنچه در پایان سال آنها را شوکه کرده بود جایگاه استیل‌آذین در پایین جدول بود.
کد خبر: ۳۹۱۸۳۲

 آنها تقریبا از اواسط فصل به پایین جدول چسبیدند تا فانوس به دست منتظر سال جدید باشندتا شاید «حول حالنا» شامل تیم آنها هم شد و از پایین کمی فاصله گرفتند و به بالا هم فکر کردند. وقتی با مهدی مهدوی‌کیا کاپیتان این تیم و البته کاپیتان سابق و محبوب تیم ملی ایران گفت‌وگو می‌کردم قراری نبود به حرف‌زدن درباره استیل‌آذین و فوتبال و قرار شد سری بزنیم به خاطرات نوروزی و عید کودکی‌ها، هر چند حرف‌هایمان گاهی برمی‌گشت به اتفاقات مستطیل سبز، اما به طور محسوسی هم او و هم من از بحث فوتبال فرار کردیم. آخرین روزهای اسفند، حوالی دارآباد هنوز برف روی زمین مانده بود و همین برف هم مهدوی کیا را سر ذوق آورده بود که درباره نوروز با او چند کلامی همراه شدم. مهدی آدم کم حرفی است. او از سالی گفت که چندان خوب نبود و حال و روزی که چندان بد!

نوروز و من: یاد زندگی می‌افتم. چون طبیعت با آمدن بهار زنده می‌شود و جان تازه می‌گیرد، همه چیز عوض می‌شود و دوباره درختان سرحال و سرسبز می‌شوند. بهار یعنی زندگی دوباره به طبیعت؛ طبیعتی که دوباره شاداب و باطراوت می‌شود و همه چیز به یکباره عوض می‌شود. آدم‌ها سال به سال به تجربه‌هایشان اضافه می‌شود. سال نو، یعنی تغییر. یعنی دل به تغییر دادن. قطعا من هم با آدم سال قبل تفاوت دارم. همان آدم سال قبل نیستم.

عیدی و من: اولین عیدی که گرفتم را یادم می‌آید و یادم نمی‌آید! مربوط به سالهای خیلی پیش است ولی باور کنید یادم نمی‌آید که چه چیزی بود! اولین عیدی زندگی‌ام را از پدرم گرفتم، اما نمی‌دانم چه چیزی بود. هر چه بوده، برایم ارزشمند بوده چون از دستان پدرم گرفتم. آن سال‌ها همیشه پول بهترین عیدی بود. برای ما آن سال‌ها نوروز و عیدی خاطره‌انگیز بود. خاطره‌انگیزترین لحظه عید همان لحظه جمع کردن عیدی‌هاست. من تمام عیدی‌هایم را جمع می‌کردم و برای خودم چیزی می‌خریدم. وقتی بچه بودیم همه عیدها خوب بود. تمام روزهایش خوب بود اما وقتی که بزرگ‌تر شدیم بودند نوروزهایی که چندان رنگ و بوی نوروز و عید برایم نداشت. الان بچه‌های خانواده ما زیاد هستند و بیشتر به آنها عیدی می‌دهم. آدم خسیسی هم نیستم ولی در عیدی دادن کاری نمی‌کنم که بچه‌ها بد عادت شوند.

نوروز و سفر: چندین نوروز را در آلمان بودم و البته چند بار هم نوروز به همراه تیم ملی بود که شاید بدترینش(البته به دلیل دوری از خانواده) پیش از جام جهانی 98 فرانسه بود که در اردوی تیم ملی بودیم و کاری نداشتیم انجام بدهیم و همه به همدیگر نگاه می‌کردیم. نوروز، هر جا که باشم دوست دارم کنار پدر و مادر و خانواده‌ام باشم. در آلمان مجبور بودم برای هم‌تیمی‌هایم درباره نوروز توضیح بدهم. این‌که ما اولین روز بهار را جشن می‌گیریم، برای آنها جالب بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها