آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
بعد آقای محلاتی مقداری کود را با غرور مشت کرد و به من نشان داد تا کود با من حرف بزند! مادرم اصرار داشت که کود گیاهی بگیریم. حرفش هم درست بود، مثل هر گلی که یک بویی دارد خوب هر کودی هم یک بویی دارد. ما سر این موضوع جلسه گذاشتیم. پدرم شواهد علمی داشت، مادرم هم قانع شد. من را هم مسوول خرید کردند. چون رانندگی مردم بد شده و در این شلوغی عید ترسیدیم باز مردم کار دست پدرم بدهند و یک گوشه ماشین را شب عیدی با خودشان ببرند. این بود که مادرم با ایما و اشاره و طوری که بابا متوجه نشود، من را برای خرید فرستاد.
زمین باغچه آماده است. چون چندین هزار و پانصدتومان کود دارد. پدرم میگوید زمین منزلمان را خریده چند هزار و 700 تومان؛ خودش میگوید. حالا اگر در باغچه ما رونق نیست، صفا هست. اگر برای امسال گلی ندهد از کود حیوانی آباد است. آقای محلاتی میگفت:« تازه این کود تا چند ماه دیگر جا میافتد» گفتم:«آقای محلاتی مگر قرمه سبزی است که جا بیفتد؟» یک درخت نارنج را به چند هزار تومان از آقای محلاتی خریدم. وقتی خواستیم بکاریم دیدیم ریشه ندارد. ساقه نارنج را فرو کرده بودند وسط خاک. یک گل کاغذی خریدم چند هزار تومان و گذاشتم صندوق عقب ماشین. وسط راه در بسته شد و درخت نصف شد. چند تا رز هم خریدم که هم ریشه داشت وهم سالم به باغچه رسید. آقای محلاتی قول داده تا چند ماه دیگر گل بسیار بدهد.گل بسیار زیباست!
میثم خیرخواه
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....