در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلم «برخورد خیلی نزدیک» که این روزها روی پرده است شاید فیلم ویژه و برجستهای نباشد، اما در حد خودش فیلم قابل تاملی است و از لحاظ اجرا و فرم بصری در سطح قابل قبولی قرار دارد. داستان برخورد خیلی نزدیک درباره یک زوج جوان است که زندگی سعادتمندانهای دارند. ورود یکی از دوستان قدیمی زن و شیطنتهایی که برای اثبات خیانت همسر دوستش به کار میبرد، در نهایت به فرجامی تلختر از یک بازی ساده میانجامد و همه درگیر آن میشوند. فیلمنامه ساختار غیرخطی دارد و اجزای داستان با خواندن دفتر خاطرات یکی از شخصیتها، طی بازپرسیهای پلیس و پازلوار به مخاطب منتقل میشود. میهندوست توانسته از تکنیکهای روایت غیرخطی بخوبی بهره بگیرد و داستان را جذاب روایت کند. از نظر فرم بصری و میزانسن نیز برخورد خیلی نزدیک فیلمی آبرومند است و استانداردهای سینمایی را تا حد زیادی رعایت کرده و از ضعفهای رایج در ملودرامهای ایرانی دور است. این فیلم را میتوان یک اثر شهری خوشریتم دانست که در لوکیشنهای جذاب و با استفاده از قابهای شکیل فیلمبرداری شده است.
شخصیتهای اصلی برخورد خیلی نزدیک، از طبقه متوسط اما مرفه و تحصیلکرده انتخاب شدهاند که بستر منطقی برای استفاده از فضاهای امروزی و لوکیشنهای شیک را فراهم میکند و فیلمنامه میتواند در موقعیتهایی که از لحاظ بصری جذاب هستند، جولان دهد و داستان را با تکیه بر نماهای شکیل پیش ببرد. اتفاقا از این منظر، برخورد خیلی نزدیک، در مقابل فیلمهایی قرار میگیرد که در چند سال گذشته سعی کردهاند با نمایش فقر و فلاکت وجههای کسب کنند و شیوه خاصی از پرداخت واقعگرایانه را با تکیه بر طبقات فرودست جامعه به تصویر بکشند. برخورد خیلی نزدیک دقیقا عکس این مسیر را طی میکند و قصه زندگی آدمهایی را دستمایه قرار داده که مشکلات و دغدغههایشان اغلب درونی است و از درگیری آنها با خودشان سرچشمه میگیرد. شخصیتهای فیلم تحت تاثیر فشارهای اجتماعی یا طبقاتی نیستند و اگر گرفتاری یا اندوهی دارند، بر اثر یک عامل بیرونی نیست و نتیجه نوع نگرش آنان به زندگی است. روابط میان شخصیتها در نگاه اول طبیعی و قابل درک به نظر میرسد، اما ناگهان بر اثر یک اتفاق نهچندان مهم، به زنجیره پیچیدهای از کنشها و واکنشهای پیشبینیناپذیر تبدیل میشود و لایه زیرین شخصیت و روحیات آنان را آشکار میکند؛ لایهای که همیشه با مخفیکاری از نگاه دیگران پنهان نگه داشته شده و هیچکس از ماهیت آن به درستی خبر ندارد، حتی نزدیکترین افراد.
مهمترین ضعف برخورد خیلی نزدیک انتخاب نادرست بازیگران است که در نقشهای اصلی واقعا ناامیدکننده ظاهر شدهاند و بخشی از دیالوگها و جذابیتهای شخصیتپردازی فیلمنامه را نابود کردهاند. آناهیتا نعمتی برای بازی در نقش زنی جوان که خلقیات شنگول و کودکانه دارد و هر چند وقت یکبار جملههای روشنفکرانه بر زبان میآورد، انتخاب مناسبی نیست و سروش صحت نیز آنقدر بد و کلیشهای بازی میکند که تماشاگر از دیدن حرکات و شیوه بیان تصنعیاش عصبی میشود. خیلی از دیالوگهای زیبا و روان فیلمنامه را بازیگران بیاثر کردهاند و شخصیتهای اصلی، تکبعدی و بیرمق درآمدهاند. البته لادن مستوفی و حمیدرضا پگاه بازی قابل قبولی ارائه کردهاند و به نقششان ابعادی باورپذیر بخشیدهاند، بخصوص حمیدرضا پگاه که بازیگر بسیار خوب، توانا و بیحاشیهای است، اما اغلب بازیهای خوبش نادیده گرفته شدهاند. او در این فیلم نقش مردی را بازی میکند که زندگی آرام و مرفهی دارد، تحصیلکرده است، جایگاه اجتماعی مناسبی دارد و شرکت سطح بالایی را اداره میکند؛ اما بر اثر یک لجاجت کودکانه، تصمیمی شتابزده میگیرد و زندگی بیدغدغهاش را به هم میریزد. البته این تصمیم آغازگر، یک مسیر پرتلاطم است و در حقیقت جرقهای محسوب میشود که انبار باروت را به مرز انفجار میرساند؛ انباری که در طول سالهای زندگی مشترک، پشت ظاهر سالم و عاشقانه ارتباط این زوج جوان شکل گرفته و مجموعهای از آرزوهای سرکوبشده، خواستههای برآوردهنشده و گلایههای پنهان را در دل خود جای داده است. این انبار نارضایتی، کار را به جایی میرساند که با اولین جرقه معلوم میشود زندگی آرام و سرشار از خوشبختی آنان چقدر شکننده و آسیبپذیر بوده و ارتباطشان بر چه ستونهای سست و ضعیفی استوار است. البته دلایل و انگیزههایی که قرار است نقطه عزیمت درام و محرک احساسی شخصیتها برای وارد شدن به بازی باشد قانعکننده نیست: مردی که عاشق همسرش است و زندگی خوبی دارد صرفا بهخاطر یک دروغ ساده که از دوست همسرش میشنود تصمیم میگیرد از او انتقام بگیرد. انگیزههای او بخوبی پرورده نشده و معلوم نیست چرا یک شوخی یا دسیسه ساده زنانه تا این حد غرور او را جریحهدار کرده و او را واداشته تا دست به ریسک بزند. منطق روایی فیلمنامه در برخی دقایق لنگ میزند، اما در نهایت میهندوست توانسته داستان را منطقی و درست جمع کند و فیلم را به?سرانجام برساند.
هسته اصلی داستان برخورد خیلی نزدیک پیرامون یک مثلث عشقی شکل میگیرد که علاوه بر 3 ضلع اصلیاش (لادن مستوفی، حمیدرضا پگاه و آناهیتا نعمتی) یک ضلع دیگر هم دارد، اما نقش او (با بازی سروش صحت) بسیار کمرنگ است و بخش اصلی ماجراها حول محور ارتباطات 3?شخصیت اصلی اتفاق میافتند. این 3 شخصیت و بویژه زوج حمیدرضا پگاه ـ آناهیتا نعمتی مسیری طولانی و پرفرازونشیب میپیمایند و در نهایت به?درک دوبارهای از زندگیشان میرسند. آرامش آنان در دیدارشان در سکانس پایانی فیلم، نشاندهنده این نکته است که حوادث و فرازونشیبهای ارتباطشان باعث شده نگرش آنان نسبت به یکدیگر تغییر کند. مثل بقیه دقایق برخورد خیلی نزدیک، در این سکانس طولانی هم، پرداخت بصری فیلم در خدمت انتقال همین مفاهیم است. بازی معنادار حمیدرضا پگاه با یک وسیله خاطرهانگیز بر همین وجه ارتباط این 2، یعنی بازگشت به سرچشمههای ساده و بیآلایش زندگیشان دلالت دارد. این زوج جوان پس از گذر از چالشهای کوچک و بزرگی که زندگی و ارتباطشان را تهدید میکرد، در این صحنه با نوعی آرامش و سادگی کودکانه به روزهای شکلگیری علاقه مشترکشان باز میگردند و سرخوشانه با هم حرف میزنند. فضای این صحنه در تقابل با فضای پرتنش صحنههای قبلی قرار دارد.
در مجموع برخورد خیلی نزدیک، فیلم منسجم، خوشساخت و شکیلی است که میتواند الگویی برای فیلمسازی در جریان اصلی سینمای ایران باشد. نه به این معنا که فیلم متوسط و آبرومند برجستگی خاصی دارد، بلکه از این جهت که تعادل را میان مایههای عامهپسند و تفکربرانگیز رعایت میکند. با همه ضعفهای این فیلم و با وجود جزییاتی که میتوانست بهتر از این اجرا شود، اما مسلم است که اگر فیلمهایی مثل برخورد خیلی نزدیک سینمای بدنه یا جریان اصلی تولید را تشکیل دهند به نفع کلیت سینمای ایران خواهد بود. چون اینگونه فیلمها ضمن حفظ استانداردها و قواعد سینمایی، قابلیت جذب مخاطب عام را نیز دارند و میتوانند مردم را به سالنهای سینما بکشانند. بدیهی است که اگر جریان اصلی سینما در اختیار اینگونه فیلمها باشد بسیار بهتر از این است که آثار سطحی و نازلی که صرفا به قصد موفقیت تجاری در گیشه ساخته میشوند، جریان اصلی سینما را تشکیل دهند. در اکران امسال، علاوه بر برخورد خیلی نزدیک، فیلمهای دیگری هم بودند که شامل این تعریف میشوند از جمله «خاطره» (نادر طریقت) و «سلام بر عشق» (اصغر?نعیمی) که درامهای غیرکمدی خوشساخت و آبرومندی بودند و از ابتدا برای جذب مخاطب معمول سینما ساخته شده بودند، اما استانداردهای کیفی را هم در حد قابل قبولی رعایت میکردند. باید به این نکته هم توجه کرد که برخورد خیلی نزدیک، در فصل نامناسبی به نمایش عمومی درآمد و تبلیغات فیلم هم بسیار سطح پایین و بدسلیقه بود. شاید اگر تبلیغات مناسبتری برای این فیلم و آثار دیگری که همردیف آن هستند میشد، مخاطبان بیشتری هم به تماشای آنها جذب میشدند و در درازمدت ذائقه عمومی مخاطبان سینما ارتقا پیدا میکرد.
لیلا خراط
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: