وی اضافه کرد: من که ترسیده بودم، جسد را به داخل حیات خلوت بردم و تا قبل از این که بچهها از مدرسه بیایند آن را با کارد تکهتکه کردم و سپس اعضای بدن را در 3 نقطه شهر انداختم.
بررسی و تحلیل روانشناختی و حقوقی این پرونده از دیدگاه 3 کارشناس را با هم مرور میکنیم تا به علت و علل این ماجرای فجیع از زبان یک وکیل دادگستری ،یک روانشناس و یک حقوقدان و جرم شناس پی ببریم.
فرشته اسدی، وکیل دادگستری
قاتل ادعا میکند که قصد قتل همسرش را نداشته و فقط او را هل داده است و بعد از بازگشت به خانه متوجه مرگ او شده است. آیا میتواند از شرایط قتل غیرعمد استفاده کند؟
ببینید بررسی پرونده قتل بستگی زیادی به جزئیاتش دارد و نمیشود به این سادگی قضاوت کرد. اما اگر فرد میگوید من دیگری را هل دادهام، پس اقدام به فعل داشته است. نتیجه عملش هم این است که جسدی پیدا شده است. اما اینکه آیا این فعل کشنده بوده، بستگی به تشخیص پزشکی قانونی دارد. پزشکی قانونی باید تشخیص بدهد که مرگ در اثر چه چیزی اتفاق افتاده است. آیا فقط هل دادن بوده یا عمل دیگری هم انجام شده است. آنچه مشخص است این که مثله شدن عمدا انجام گرفته است. این نکته را هم اضافه کنم که معمولا در قتل عمد هم قاتل نمیآید بگوید من عمدا کشتم. ادعا میکند که تصادفا کشته و قصدش قتل نبوده است. کشنده بودن فعل هم خودش جای بحث دارد. قاضی با بررسی نوع آلت قتاله و توانایی مقتول و شرایط دیگر تشخیص میدهد که قتل عمدی بوده یا نه. مثلا اگر مقتول یک پیرزن ناتوان باشد ممکن است قاضی تشخیص دهد که هل دادن یک فعل کشنده است و در نتیجه قتل عمد است. یا مثلا اگر قتل با شلیک گلوله شکل بگیرد حتی اگر به پا هم بزند جای تامل دارد و نمیتوان گفت قصد کشتن نداشته است. این پروندهها بسیار پیچیده هستند و باید ساعتها صرف جمعآوری و بررسی جزییات کرد.
در این پرونده به اختلاف شدید خانوادگی بین زن و شوهر اشاره شده است. به صورتی که پدر و مادر مقتول حتی از محل زندگی دخترشان خبر نداشتهاند به این دلیل که شوهر اجازه تماس همسر با خانوادهاش را نمیداده است. آیا این جزییات میتواند موید قتل عمد باشد؟
خیر. میتواند تاثیر روانی در ذهنیت کسی که به پرونده رسیدگی میکند، داشته باشد. اما تاثیر مستقیمی ندارد. تشخیص این امر کاری بسیار تخصصی است و به عهده پزشکی قانونی و پلیس علمی است. اگر این دو نهاد نتوانند به دلیل سوختگی شدید جسد علت مرگ را تشخیص دهند قاضی با توجه به قراین پرونده را بررسی خواهد کرد.
قاتل اعتراف کرده که خودش جسد را مثله کرده است. میزان خشونتی که به کار برده مجازات جداگانهای ندارد؟
مثله کردن مجازات جداگانهای دارد، چراکه جنایت بر مرده محسوب میشود. قطع هر کدام از اعضای بدن دیه جداگانهای دارد. مطابق ماده 494 قانون مجازات اسلامی تصریح میکند که قطع اعضای مرده مسلمان دیه دارد. این دیه به ورثه تعلق نمیگیرد، بلکه متعلق به خود مرده است و بدهیهای او از این دیه پرداخت میشود و مابقی صرف امور خیریه میشود.
مریم رامشت، روانشناس
در کنار افزایش نگرانکننده آمار طلاق، همچنان همسرکشی و دیگر فجایعی که ریشه در اختلافات خانوادگی دارند، دیده میشوند. اما ریشه اختلاف خانوادگی در چیست و چگونه به فاجعه منجر میشود؟ نخست باید بدانیم که سازگاری و سازش دو مفهوم مجزا هستند. سازش پذیرش بیقید و شرط شرایط موجود و انتظارات همسر و برآورده کردن آن است بیاینکه چون و چرایی در کار باشد یا اینکه زوج و زوجه بتوانند اظهارنظر کنند. اما سازگاری یعنی اینکه در عین حال که از حقوق خود دفاع میکنیم، به فکر حق و حقوق همسر خود نیز باشیم. سازگاری رفتاری سالم است، رفتاری که حتی اگر اختلافنظر وجود داشته باشند هر یک از طرفین میدانند چگونه گاه عقبنشینی کنند و گاه با استدلال برای به دست آوردن خواسته خود تلاش کنند. ناسازگاری وقتی به وجود میآید که این رفتار از بین میرود. در سازگاری آرامش وجود دارد و در ناسازگاری توهین، تحقیر و پایمال شدن حق. زمانی که شخص احساس میکند حقش در نظر گرفته نمیشود و مورد تحقیر و توهین قرار میگیرد، مقاومت میکند و در مقابل چنین رفتاری از خودش بروز میدهد. اولین دلیل بروز ناسازگاری بین زوجین، نداشتن بلوغ فکری و عاطفی است. شخصی که به بلوغ فکری و عاطفی نرسیده، معمولا تصمیمات عجولانه میگیرد. سریع واکنش نشان میدهد و به قول معروف زود جوش میآورد. احساس میکند همه باید طبق خواسته او عمل کنند. اختلافات فرهنگی و عقیدتی، یکی دیگر از دلایل ناسازگاریهای زناشویی است. گاهی زن و شوهر به لحاظ فرهنگی و اعتقادی با یکدیگر انطباق ندارند. مثلا مرد دوست دارد اجتماعی باشد و با افراد زیادی رفت و آمد داشته باشد و زن به این امر تمایلی ندارد. یا مثلا دو طرف در مورد رعایت حجاب و نوع آن اختلافنظر دارند. این اختلافات گاهی بالا میگیرد و زندگیشان را تحت تاثیر قرار میدهد. دخالت خانوادهها و نداشتن الگوی رفتاری مناسب، یکی دیگر از دلایل ناسازگاریهای زناشویی است. ممکن است فردی در خانوادهای بزرگ شده باشد که مخالفت را از پدر و مادر خود آموخته باشد. چنین فردی در زندگی زناشویی، دچار مشکل خواهد شد. اما اختلافات خانوادگی چه زمان به خشونت کشیده میشوند؟ زمانی که اختلافات خانوادگی ریشهدار و تکراری میشوند آستانه مقاومت فرد پایین میآید و ممکن است تحت شرایط بحرانی دست به کارهای خطرناک بزند مثلا همسرش را کتک بزند یا او را به قتل برساند. آستانه مقاومت در هر فردی متفاوت است و البته به شرایط فرد در دوران کودکی، نحوه بزرگ شدنش و شرایط محیطی نیز بستگی دارد. ممکن است آستانه ازدواج در زمان پیش از ازدواج صدمه دیده باشد. در این میان عوامل دیگری چون فشارهای اقتصادی و کاری نیز ممکن است به اختلافات و ناسازگاریهای زناشویی دامن بزند و راه را برای اعمال خشونت باز کند. زمانی که دچار استرس هستیم، تحریکپذیر میشویم و تحملمان کم میشود. در چنین شرایطی ممکن است دست به اعمال خشونتآمیز بزنیم.
علی نجفی توانا، حقوقدان و جرمشناس
ارتباط ازدواجهای اجباری و وقوع جرم را اینگونه تحلیل میکند: «اگر طرفین بر سر انجام یک کار مشترک توافق داشته باشند نتیجههای قابل قبول به دست میآید.
این قاعده اصلی کلی در تمام روابط حقوقی است. در قوانین اکثر کشورهای جهان نیز تاکید شده که اگر قراردادی برخلاف خواسته یکی از دو طرف انجام گیرد، باطل است و سرنوشت چنین قراردادی فسخ آن است.»
این آسیبشناس معتقد است که ازدواج نیز از این قاعده مستثنی نیست: «ازدواج جمع دو جنس مخالف است و باید به لحاظ خصوصیات اخلاقی و ویژگیهای فرهنگی و حتی از نظر سن و شرایط جسمانی بین زن و شوهر تناسب وجود داشته باشد. در یک زندگی زناشویی سالم زن و شوهر یکدیگر را میپسندند و به یکدیگر احترام میگذارند، اما با توجه به وجود مردسالاری افراطی در بعضی فرهنگها ازدواجها به صورت تحمیلی و بدون جلب رضایت دختر و گاهی بدون رضایت پسر صورت میگیرد.» اما چه میشود که پای جرم به میان میآید؟
نجفی توانا تصریح میکند: «گاهی زنان در شرایطی قرار میگیرند که به رفتار تبعیضآمیز خانواده و شوهرشان و به فرهنگی که میگوید آنها باید از شوهرانشان اطاعت کنند واکنش افراطی نشان میدهند. معمولا نارضایتی از ازدواج تحمیلی از اوایل ازدواج خود را نشان میدهد.
از همان ابتدا فرد ناراضی از برقراری ارتباط عاطفی با همسرش خودداری میکند و مشکلاتی چون کشمکش، توهین، مشاجره، درگیریهای فیزیکی، ترک منزل و فرزندکشی اتفاق میافتد. در بسیاری از موارد نیز رابطههای خارج از ازدواج که منجر به همسرکشی میشود نیز دیده میشود.»
به گفته وی، علت علمی این رفتارها از بعد آسیبشناسی کیفری براساس تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده نوعی احساس تنهایی است که به زنانی که قربانی ازدواجهای تحمیلی هستند، دست میدهد.
این حس تنهایی ممکن است آنها را به دام اعتیاد، برنامههای دوستانه افراطی، رمال و فالگیر، سحر و جادو و در نهایت ارتباط با مردان غریبه بکشاند و اینجاست که جرم واقع میشود.
این آسیبشناس توضیح میدهد: «همسرکشی مختص زنان نیست و گاهی زمانی که مردان به آن دست میزنند خشونت بیشتری دارد. زنان معمولا برای همسرکشی همدست میگیرند، اما مردان احتمالا به دلیل شرایط جسمانی تنهایی دست به این کار میزنند.»
سارا لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم