تام هوپر، کارگردان جوان این فیلم که موفق شد برای این کارگردانی درخشان جایزه اسکار را به دست بیاورد در مراسم اهدای جایزه از مادرش تشکر کرد که موضوع این فیلم را به او پیشنهاد کرده بود؛ ماجرایی مربوط به سال 1937 در دل خانواده پرشکوه سلطنت بریتانیا، اما در یک شرایط پر التهاب اجتماعی که بوی جنگ جهانی از همه جا به مشام میرسد و این سلطنت کهنه باید یک پادشاه تازه را جانشین پدر کند، اما قرعه از میان 2 پسر جورج پنجم به نام شاهزاده آلبرت یعنی پسری میافتد که نهتنها از شخصیت محکمی برخوردار نیست، بلکه این عدم اعتماد به نفس آنقدر عمیق است که او حتی در صحبت کردنش هم دچار لکنت میشود. همه شرایط وقتی جنگ شروع میشود و او در برابر رهبری مثل هیتلر قرار میگیرد که میتواند با اعتماد به نفسی کاریزماتیک مردم را تحتتاثیر قرار دهد و نطقهای آتشین بکند پیچیدهتر میشود. حالا این پادشاه تازهکار و کمتوان باید با سخنرانیهایش از طریق رادیو که تازه اختراع شده و میتواند مردم سراسر جهان را با یک حس مشترک بسیج کند، برای 58 کشوری که زیر پرچم بریتانیا زندگی میکند، سخنرانی کند و از این طریق همه آنها را برای مبارزه با نازیها ترغیب کند.
دیود سیدلر، فیلمنامهنویس این فیلم که توانست جایزه اسکار را برای این فیلم به دست بیاورد همه هنرش این بود که این موضوع را در فیلمنامهاش به نحوی تاثیرگذار ارائه کرد. او رابطهای را که بین این پادشاه با یک درمانگر زبانشناس استرالیایی به اسم لیونل لو به وجود میآید ملاک کار قرار میدهد تا نشان دهد که این درمانگر کهنهکار که حالا مرضی از جنس سلطنتی دارد، چطور سعی میکند بر مبنای رابطه برادرانه بین 2 مرد به پادشاه بریتانیا کمک کند. لیونل برنامههای خاصی دارد و به صورتی خستگیناپذیر از پادشاه میخواهد تمرینهای سخت روزانه برای تقویت دیافراگمش انجام بدهد، در جلسههای پرسش و پاسخ با او شرکت کند و سعی میکند به او نشان دهد که این تخت سلطنت نیست که او را بزرگ میکند بلکه خود اوست که میتواند موجب تشخص این تخت شود. جفری راش که نقش این درمانگر را بازی کرده هم بازی فوقالعادهای انجام داده و در فهرست نامزدهای نقش دوم اسکار قرار داشت، اما این جایزه را به کریستین بیل برای فیلم «مبارز» واگذار کرد. البته او به خاطر بازی در فیلم درخشش سال 1997 یک جایزه اسکار را در کارنامهاش دارد.
ساخت این فیلم که درباره پدر ملکه الیزابت، ملکه فعلی بریتانیاست، کار سختی بود چون همه بر این باورند که تا وقتی بستگان درجه اول، یک شخصیت تاریخی زندهاند ـ چه برسد به اینکه ملکه یک کشور هم باشند ـ ساخت فیلمی درباره آنها دشوار است. برای همین هم سیدلر وقت گرفتن جایزه، با لحنی شوخ طبعانه از ملکه هم تشکر کرد که او را برای نوشتن این فیلم از یک برج پایین نینداخته است. بد نیست بدانید تا زمانی که مادر ملکه الیزابت یعنی همسر همین شاهزاده برتی زنده بود، اجازه ساخت فیلمی درباره همسرش را نداد. چون واقعیت این است که پادشاه جورج هیچوقت نتوانست به راحتی صحبت کند، اما زیبایی فیلم در این است که درباره موفقیت نیست بلکه درباره تلاش برای موفق شدن است.
البته این فیلم یک چهره درخشان دیگر هم داشت و او هلنا بونهام کارتر در نقش همسر پادشاه بود که برای دریافت نقش دوم زن نامزد اسکار شده بود، اما این جایزه را به ملیسا لئو بازیگر فیلم «مبارز» واگذار کرد. هلنا همسر تیم برتون، کارگردان مشهور فیلم «آلیس در سرزمین عجایب» است که در جوایز اسکار امسال بینصیب نماند و یکی دو جایزه گرفت.
عاشقی در هوای سرد
تام هوپر، کارگردان 39ساله انگلیسی که متولد لندن است، از 13 سالگی دارد فیلم کوتاه میسازد. او که از آکسفورد در رشته کارگردانی و فیلمهای تبلیغاتی تلویزیونی فارغالتحصیل شده سال 1992 یعنی وقتی 20 سال داشت اولین فیلمش در تلویزیون انگلستان به نمایش درآمد. در دهه پیش، او فیلمهای مهمی را برای بی.بی.سی کارگردانی کرد که «عشق در هوای سرد» و «دانیل دروندا» از جمله آنهاست. هوپر کارگردانی فیلم تاریخی «الیزابت» با بازی هلن میرن را سال 2005 هم انجام داد که اولین تجربه او برای ساخت فیلمی درباره خانواده سلطنتی بود. او سال 2006 فیلم تلویزیونی «گرانادا » و در سال بعدش هم فیلم «لانگفورد» را درباره جان آدامز ساخت. سال 2009 او به سراغ یک چهره دیگر یعنی برایان کلو از چهرههای فوتبالی بریتانیا رفت و فیلم «اتحاد لعنتی» را ساخت.
سال 2010 او همانطور که در مراسم اسکار اعلام کرد به پیشنهاد مادرش به سراغ یک چهره سلطنتی دیگر یعنی «جورج ششم» رفت و این فیلم را با بازی کالین فرث و جفری راش ساخت. او برای کارهای قبلیاش هم نامزد دریافت جوایز متعددی شده بود و پیش از درو کردن جوایز سال 2010 برای «سخنرانی پادشاه» در سالهای پیش جایزه امی را برای فیلمی که درباره جان آدامز ساخته بود، به دست آورده بود، اما نمیشود در این شک کرد که موفقیت «سخنرانی پادشاه » یک چیز دیگر بود. هوپر کارگردانی 14 اثر را در کارنامهاش دارد و بامحاسبه جایزه اسکار 9 جایزه برای این کارها دریافت کرده است.
درخشش در 05 سالگی
کالین فرث که 10 سپتامبر 1940 متولد شده، بازیگر انگلیسی عرصه سینما، تلویزیون و تئاتر است. او دهه90 برای بازی در نقش آقای دارسی در اقتباس تلویزیونی که از رمان «غرور و تعصب» جین آستین ساخته شده بود، مورد توجه قرار گرفت. او سال پیش هم برای بازی در «یک مرد تنها» نامزد دریافت جایزه اسکار بود که هر چند ناکام ماند، اما جایزه بفتا را برایش همراه داشت. او در فیلمهای شاخص دیگری هم بازی کرده که «بیمار انگلیسی»، «شکسپیر عاشق» و «ماما میا» از جمله آنهاست. فرث کارش را سال 1983 با بازی در نقش گای بنت در «سرزمین دیگر» بر صحنه تئاتر شروع کرد و در سالهای بعد توانست با بازی در کنار سر لارنس اولیویه تواناییهایش را نشان بدهد. با این حال سریال اقتباسی ساخت بی.بی.سی. از رمان مشهور «غرور و تعصب» که تقریبا در تلویزیونهای سراسر دنیا به نمایش درآمد، او را به چهرهای جهانی بدل کرد. همین موفقیت سال 1996 موجب شد تا بتواند در بیمار انگلیسی بازی کند. «اهمیت ارنست بودن» سال 2002 از فیلمهای قابل توجه دیگری است که او در آنها بازی کرده است. او در دهه پیش تقریبا هر سال در یک یا دو فیلم بازی کرده و در نقشهای مختلفی ظاهر شد اما به قول خودش حتی برای بازی کردن در نقش یک فضانورد میتوان خلاصهای از زندگی یک فضانورد پیداکرد و با او نشست و برخاست کرد تا حس یک فضانورد بودن را بتوان دریافت اما برای بازی کردن در نقش یک پادشاه هرگز چنین شانسی وجود ندارد. او با وجود همه مشغلههایش در سالهای اخیر در سینما، بازی در تئاتر را هم فراموش نمیکند و سال 2009 در یک نمایشنامه اقتباسی از سرود کریسمس چارلز دیکنز بار دیگر روی صحنه رفت. بازی در یک سریال اقتباسی از دون کیشوت، شاهکار سروانتس هم از دیگر دستاوردهای او درعرصه بازیگری است.
او سال پیش هرچند از گرفتن اسکار ناکام ماند، اما در جشنواره رم برای بازی در فیلم «یک مرد تنها» از او تقدیر شد و جایزه بهترین بازیگر را گرفت. با این حال او در نقش جورج ششم قدرت خودش را در حد اعلا نشان داد و همه ناتوانیها، شکستها و دردهای یک شخصیت تاریخی را عیان و ملموس کرد.
مازیار متانت