در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خانم کاپرفیلد از جید میخواهد کتابی درباره تاریخ شهر زادگاهش بنویسد. جید وقتی به شهر خود باز میگردد نشانههایی مبنی بر مرگ اسرارآمیز افراد خانوادهاش مییابد. این نشانهها موجب میشود به تصادفیبودن مرگها شک کند. جید اطلاعات زیادی به دست میآورد، اما هیچ کس حرفهای او را باور نمیکند. جید به خودش هم شک میکند. اما اگر اطلاعاتی که او به دست آورده حقیقت داشته باشد، او نفر بعدی است.
اسلاوی ژیژک، نظریهپرداز مطرح در زمینه نقد روانشناسانه هنر میگوید گزینه حقیقی در خصوص تروماها یا آسیبهای تاریخی، انتخاب بین به یادآوردن یا فراموش کردن آنها نیست. آسیبهایی که ما آمادگی یا توانایی به یادآوردنشان را نداریم با شدت و حدتی بیش از پیش بر ما ظاهر میشوند. بدین ترتیب باید این تناقض را بپذیریم که ما برای اینکه یک رویداد را واقعا فراموش کنیم، نخست نیروی خود را باید بسیج کنیم تا آن را کاملا به یاد آوریم. برای توضیح این تناقض باید در نظر داشته باشیم که نقطه مقابل هستی، نه عدم، بلکه پایداری است. آنچه وجود ندارد به پایداری ادامه میدهد و برای رسیدن به هستی تلاش میکند. وقتی من یک فرصت اخلاقی بسیار مهم را از دست میدهم و از دست زدن به اقدامی که میتوانسته همه چیز را عوض کند باز میمانم، همین عدم آنچه باید انجام میدادم تا ابد همچون شبحی بر من ظاهر خواهد شد. هر چند آنچه من انجام ندادم وجود ندارد، اما شبح پایداری است.
اریک ساتنر در قرائتش از «تزهایی درباره فلسفه تاریخ» والتر بنیامین، مفهومی را که بنیامین در نظر دارد شرح و بسط میدهد. طبق این مفهوم، یک مداخله متحولکننده در زمان حال تلاش ناکام مانده گذشته را تکرار میکند. نشانگان ها بیش از آنکه کردههای فراموش شده باشند، ناکامیهای فراموش شده هستند، یعنی ناکامی در دست زدن به عمل، ناکامی در به تعلیق درآوردن نیروهای پیوند اجتماعی که جلوی اعمال معطوف به همبستگی با دیگریهای جامعه را میگیرد. نشانگانها نه تنها تلاشهای متحول کننده ناکام مانده گذشته، بلکه ناکامیهای گذشته در لبیک گفتن به یک فراخوان هستند. فراخوانی برای کنش یا حتی همدلی از سوی کسانی که رنجشان مربوط است به شکلی از زندگی که ما بخشی از آنیم.
در فیلم نگارش مرگ هم جید هارپر به دنبال یافتن ریشههای همین ناکامی به شهر کوچک زادگاهش باز میگردد؛ ناکامیهایی که در گذشته رخ دادهاند و اکنون نمود عینی ندارند. اما آنها از بین نرفتهاند، بلکه در درون روح و روان جید به پایداری خویش ادامه میدهند. همچنین این ناکامیها پیوندهای اجتماعی را که جید با گذشته خود داشته، گسستهاند. جید مدتهاست به زادگاهش بازنگشته است. جایی که محل سکونت فعلی پدر و معلم مهربان و دوست داشتنی دوران کودکیاش است. اکنون جید میل و رغبتی برای بازگشت به زادگاهش پیدا میکند تا ریشه تروما یا آسیب تاریخی خود را پیدا کند و آن را بخشکاند. شاید که بعد از آن بتواند بر بحرانهای روحی خود غلبه کند و زندگی سالمتری را پیش گیرد. اتفاق خارقالعاده و متحولکنندهای که در این مسیر سخت و دشوار برای جید رخ میدهد، همراهی نیروهای ماورایی با اوست. اولین بار، جایی این نیروهای ماورای طبیعی خود را به جید نشان میدهند که او در حال جستجو میان مدارک و شواهد مرگ رازآمیز افراد خانوادهاش است. میزی که جلوی جید قرار دارد به عقب حرکت میکند و موجب میشود چیزهایی روی میز بریزند. ناگهان جلوی جید، بریده روزنامهای قرار میگیرد که حاوی مدرکی مهم درباره مرگهای تصادفی اعضای خانوادهاش است. همین مدرک، آغازگر راهی میشود که در ادامهاش جید به دلیل اصلی مرگ رازآمیز افراد خانواده خود دست مییابد. این نیروهای فرامادی در جاهایی دیگر هم در امور مادی مداخله میکنند تا پرده از حقیقتی که مدتها پنهان بوده است، بردارند. آنها در جاهایی دیگر هم با حرکاتی رازآمیز مثل بادهایی ناگهانی یا صداهایی از گذشته خود را نشان میدهند.
جید در پایان فیلم موفق میشود پیوندهای گسسته درونی و بیرونی اش را بازسازی کند. او این سلامت روحی و روانی را مرهون نظام جزا و پاداش شگفت انگیزی است که در این دنیا برقرار است. نظام جزایی که با وزش نسیمی از جهان پس از مرگ، بدکاران را به سزای اعمال ناشایست خود میرساند. نظام پاداشی که برای جید به خاطر تلاشهایش جهت دستیابی به حقیقت، ارزش و اعتبار قائل میشود. مهمترین پاداش جید در پایان فیلم این است که او از بند احساس گناه بزرگی میرهد. احساس گناه نادرستی از خطایی که گمان میکند در گذشته مرتکب شده است. نتیجه این پاداش هم این است که رابطه او با پدرش پس از سالها خوب میشود و او جایگاهی در شان خود میان مردم شهرش مییابد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: