شعری ‌از هادی فردوسی

هادی فردوسی را علاقه‌مندان به شعر به واسطه رباعی‌های خلاق و متفاوتش می‌شناسند؛ شاعر جوانی که متولد روستای «کته گنبد» شهرستان سروستان استان فارس است و این روزها خدمت سربازی‌ را در شهرستان «فسا» می‌گذراند. «آینه‌های روبه‌رو»ی این هفته را به این شاعر جوان اختصاص داده‌ایم و البته این بار شعری متفاوت با زبان و بیان کودک و نوجوان از او می‌خوانیم.
کد خبر: ۳۸۹۲۴۵

هادی فردوسی همان طور که اشاره شد در رباعی‌سرایی توانمند است، اما در همین شعر هم نشان می‌دهد که فضای کودک و نوجوان را بخوبی می‌شناسد و با استفاده از وجه توصیفی و زبانی سالم و ساده ارتباطی صمیمی و راحت با مخاطب برقرار می‌کند.

تقدیم به بسیجیان دلاور

یک بسیجی کوچک

زیرلب دعا می‌خواند

بین خواب و بیداری

روز و شب دعا می‌خواند

*‌*‌*‌

لحظه دعا کردن

بی‌قرار و گریان بود

شانه‌هاش می‌لرزید

مثل مو پریشان بود

*‌*‌*‌

ناگهان پرستو شد

از بهار، دیدن کرد

این پرنده عمرش را

صرف پرکشیدن کرد

*‌*‌*‌

بلبلی غزل‌خوان بود

قطعه قطعه پرپر شد

از صدای ایثارش

گوش آسمان کر شد

*‌*‌*‌

رفت و جای او در دشت

لاله‌ای دمید از خاک

آن جوان خاکی پوش

آن دلاور بی‌باک

*‌*‌*‌

گرچه رفته است، اما

این به جز سعادت نیست

زنده کردن یادش

کمتر از شهادت نیست

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها