سینا واحد / جام جم

قدرت اندیشه

آیا قدرت دعوتگری امام خمینی، به ضعف گراییده است! آیا توان و نیرومندی اندیشه امام خمینی، به انتهای زمان خویش رسیده است؟ آیا وسعت و پهناوری دعوت به «نوگرایی دینی» امام، با محدودیت زمانه مواجه شده و از نفوذ گسترده 30 سال پیش، دیگر برخوردار نیست! آیا اندیشه سیاسی امام را می‌توان به بهانه گذشت 3 دهه از تولد آن به دایره نقد و انتقاد برد و بر آن کلمات پرهیجان و پرقدرت، خط پایان کشید؟!
کد خبر: ۳۸۸۸۰۸

مگر نه این است که قدرت اندیشه و فکر یک فیلسوف و دانشمند را در دامنه حیات اجتماعی و سیاسی آن فیلسوف، باید جستجو کرد و سپس ارزیابی نمود. کدام فیلسوف را می‌توان در قرن بیستم و پس از آن یعنی در 110 سال گذشته، پیدا کرد که یک کشور را تحت‌تاثیر شگرف اندیشه‌های خویش قرار داده باشد. تمامی فیلسوفان و صاحبان اندیشه بزرگ ـ یا بزرگ نما شده ـ در قرن گذشته، دامنه نفوذ اندیشه‌شان، از چهار دیواری کلاس درس و دانشگاهشان، پافراتر نگذاشته و در پشت همان دیوارهای سنگی، برای همیشه خوابیده است.

قدرت و نیرومندی آسمانی و حیرت‌آفرین اندیشه امام خمینی، با هیچ فیلسوفی در تاریخ معاصر جهان، اصلا قابل قیاس نیست و واقع‌بینانه‌تر این است که بگوییم هرگونه قیاس و پهلو به پهلو گذاشتن امام با هر فیلسوفی، نوعی بی‌احترامی پنهان و نامرئی به امام است.

هیچ فیلسوف و صاحب اندیشه‌ای را نمی‌توان در تاریخ معاصر مغرب زمین یافت که علیه تمدن استکباری و بنیان‌های ضدانسانی دموکراسی غرب، حرف زده باشد و جامعه و مردم خویش را به تعالی و فضیلت‌های انسانی دعوت کرده باشد و نیز از کرامت و عدالتخواهی و استقلال‌‌گرایی مستعمرات از تمدن دموکراسی غربی که در 2 قاره آسیا و آفریقا و نیز سرزمین آمریکای لاتین، سیطره وحشیانه و ضدبشری خویش را گسترانیده بود، سخن بحق و از حق آدمیان ضعیف غیراروپایی گفته باشد؛ چنان‌که فیلسوف صاحب نامی، همچون «ژان پل سارتر» در آن روزهای سنگین و سخت و دل‌ آزاری که در سرزمین الجزایر، همه کرامت‌ها و فضیلت‌های انسانی، توسط ارتش فرانسه به آتش کشیده شده بود و هر نفس به جرم کرامت‌خواهی به زیر سرنیزه‌های ستم در می‌غلتید و دیگر نه توان برخاستن داشت و نه حق سربرافراشتن؛ فیلسوفانه‌ترین سخنش این بود: زنده‌باد فرانسه! زنده‌باد ارتش فرانسه!

این فیلسوف و نویسنده معروف با این‌که به مفهوم «مسوولیت انسان» در هستی، تظاهر می‌نمود و از پشت میز کارش و پنجره‌های همیشه باز منزلش در شهر پاریس، صدای دل‌آزار خرد شدن استخوان‌ها و فریاد جگرسوز شکنجه‌شدگان مسلمان را می‌شنید و پرتوهای نگاهش همه ‌روزه با آنها، ملاقات می‌کرد؛ با این همه ترجیح داد همانند همه فیلسوفان و متفکران مدافع تمدن غرب دموکراسی، مشاهدات و شنیده‌هایش را در جهت ضرورت‌های اجتناب‌ناپذیر توسعه دموکراسی و نابودی موانع سنتی و تاریخی دست و پاگیر، تلقی کند و از رخداد بزرگ و پرتابشی به اسم ظلم و ستم به «سبک فرانسوی» در الجزیره مسلمان، روی بگرداند! آری، با این‌که بیش از 30 سال از تولد «اندیشه‌ امام خمینی» می‌گذرد و تحولات چشمگیر و خیره‌کننده‌ای در عرصه سیاست و علم و تکنولوژی، حتی جغرافیا، پدید آمده است، جاهلانه‌ترین سخن درباره «اندیشه امام خمینی» این است که بگوییم پس از گذشت این سال‌ها و پشت‌سرگذاشتن این همه تحولات، زمان و زمانه انتقاد از «اندیشه امام» فرا رسیده ...

اگر بخواهیم سخنی کوتاه و قضاوتی آشکار درباره این کلام داشته باشیم، باید بگوییم این سخن تازه و ادبیات جدید، قبل از این‌که نیاز یا ضرورت تحولات اجتماعی و نوگرایی‌های سیاسی جامعه ایران باشد، یک نیاز بزرگ و سیری‌ناپذیر دشمنان کلاسیک و تاریخی ایران است.

و اینک که صدای «الله اکبر» در آفریقای عرب زبان، قدرت‌ها و دولت‌های وابسته به آمریکا را به درون اتاق‌های وحشت و اضطراب درافکنده و امنیت به «سبک آمریکایی» را دچار زلزله‌ای ویرانگر نموده است؛ این «نیاز» یعنی «اندیشه امام» را به شکنجه‌گاه یا تبعیدگاهی به اسم زیبای «دایره انتقاد» بردن، قطعا از گذشته، شدیدتر شده و بیش از پیش، ضرورت راهبردی برای منافع آمریکایی و راه و روش‌های اسلام‌ستیزی در جهان پرتکاپوی معاصر، پیدا کرده است.

بنابراین هرگونه التفات و اعتنایی به این ادبیات درخواستی و باز کردن «درهای انتقاد» نه تنها پاسخی مثبت به خواست دشمنان انقلاب و جامعه ایران است، بل ورود در حلقه‌های فکری امپراتوری فریب و تحمیق جهانی است.

اندیشه امام، قدرتی پیشتاز و پیش‌رونده است و هیچ‌گاه دچار سکون و ایستایی نخواهد گشت. این حقیقتی روشن و انکارناپذیر در جهان تحول طلب و اندیشه‌ورز امروزین است و نادیده انگاری آن، تنها توسط دین ستیزان قدرت‌های ضدانسانی و استکباری و مفسران و تحلیلگران خط توسعه حاکمیت جهانی سلطه، صورت می‌گیرد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها