چشم اسفندیار حکومت پهلوی!

یکی از رویدادهای دور از انتظار قرن بیستم سقوط شاه ایران بود، به گونه‌ای که جهان و تحلیلگران را در بهت فرو برد. شاه در سالیان نه‌چندان دور، سخن از تمدن بزرگ، مدرن‌شدن ایران و رساندن کشور به دروازه‌های این تمدن گفته بود.در گزارش زیر تحلیلی کوتاه از دلایل سقوط شاه ارائه شده است.
کد خبر: ۳۸۷۹۱۷

افزایش قیمت نفت در سال 1352 شاه را به چهره سرشناس اوپک (سازمان کشورهای صادرکننده نفت OPEC)‌ و یکی از سیاستگذاران آن تبدیل کرد و او انگشت خود را به روی قدرت بزرگ نشانه می‌رفت. اکنون در حالی که دستان دیروز و خیانت‌پیشگان امروز تنهایش گذاشته بودند، با مشاهده ازهم پاشیدگی نظام پادشاهی هر روز در نومیدی بیشتر فرومی‌رفت و به گفته هنری کیسینجر، از معدود دوستان باوفایش، شاه هلندی سرگردانی بود که بندرگاهی را جستجو می‌کرد.

بن‌بست سقوط: محمدرضاشاه پهلوی یک روز پس از استعفای پدرش در 23 شهریور 1320، به عنوان پادشاه ایران و البته دوباره با دخالت انگلستان و اندکی ایالات متحده آمریکا ـ زیرا نقش آمریکا به عنوان حامی اصلی شاه و تقویت دیکتاتوری‌اش پس از کودتای 28 مرداد شروع شد ـ سوگند یاد کرد.

37 سال سلطنت طولانی و پرفراز و نشیب را پشت سر گذاشت. اقداماتش همه نیم‌بند و شتابان بود و در نهایت سطح توقعات مردم را بالا برد. زمانی که رژیم نتوانست به این انتظارات که به طور عمده در طبقه‌ای متوسط شکل گرفته بود، در فاصله سال‌های 1356 ـ 1340 پاسخ بگوید، سقوط کرد. در سال 1354 (1975) شاه در اوج بلندپروازی و غرور و اقتدار شاهانه، در حالی که از درآمدهای هنگفت شوک نفتی و به گفته تحلیلگران مسائل ایران، از محبوبیت داخلی و بین‌المللی نیز برخوردار بود، پرده از اندیشه‌ها و رویای غرورآمیز، خرافاتی و غیرواقع‌بینانه خود برداشت و انگشت خود را مستقیم به سوی غرب نشانه رفت. شاید هم چندان دور از واقعیت نباشد که قدرت‌های بزرگ بین‌المللی از قدرت گرفتن شاه و ظهور یک قدرت در منطقه خاورمیانه هراس داشتند، اما واقعیت این است که ایران هرگز در آن شرایط نبود. در کشوری که فقر و فاصله طبقاتی بیداد می‌کرد و مردم در تحولات آن، هیچ نقشی نداشتند و تحقیر می‌شدند و ... صدها مشکل لاینحل دیگر داشت و هنوز هم دارد و هیچ اندیشه‌ای برای حل ریشه‌ای مشکلات آن اندیشیده نشده بود، چگونه می‌توانست رویای خام شاه را به واقعیت بپیوندد.

بنابراین همیشه گزافه‌گویی و فرافکنی می‌کرد زیرا شخصیت او به لحاظ روان شناختی سیاسی این گونه بود. می‌گفت: «.... اقدامات نیمه‌کاره و سازشکارانه امکان‌پذیر نیست، به عبارت دیگر آدم یا انقلابی است یا خواستار نظم و قانون ... انقلابیگری و مدارا پیشه‌بودن از این هم ناممکن‌تر است... من می‌خواهم نشان دهم سوسیالیسم کهنه شما کارش به پایان رسیده است، من از سوئد پیشتر خواهم رفت...

انقلاب سفید من نوع جدیدی از سوسیالیسم است... ما در ایران باور کنید بسیار پیشرفته‌تر از شما هستیم و شما واقعا چیزی ندارید که به ما بیاموزید...»1 شاه بارها در دوران حکومتش از واژه انقلاب استفاده و آن را در گفته‌هایش تکرار می‌کرد. آخرین بار هم در آبان 57 بود و این به معنای پذیرش واقعیتی به نام انقلاب در ایران بود که آن را بسیار دیر دریافت. از آن گذشته شاه که می‌دانست همه برنامه‌های او توسط غرب طرح‌ریزی و اجرا می‌شود پس چگونه می‌توانست با او در بیفتد. او خودش و نه دیگران را فریب می‌داد.

در سال 1355 دوباره رویاهایش را تکرار کرد: من می‌خواهم سطح زندگی در ایران طی مدت 10 سال دقیقا همتراز با سطح زندگی اروپای امروز باشد. ما ظرف مدت 20 سال از ایالات متحده جلو خواهیم زد...؟! 2

اکنون باید پرسید چگونه و با چه روش زیرساخت‌ها و زمینه‌های پیشرفت چنین چیزی تحقق می‌یافت. نتیجه این رویاپردازی‌ها سقوط بود. افکار شاه یک سیر صعودی از افکار خام و بچگانه از غرور را که به جنون عظمت‌طلبی تبدیل شده بود، شاهدیم. می‌گفت: ....شما چشم‌آبی‌ها در اروپا چیزی بیشتر از ما ندارید. سلطنت موهبتی الهی از جانب خداوند است که به من هدیه شده و من وظیفه دارم کشور و ملتم را مستقل کنم و به اوج پیشرفت برسانم. در حالی که روز به روز کشور را در فساد غرق می‌کرد، او معتقد بود: در ایران همه به یک واژه جادویی می‌اندیشند و آن «شاه» است.3 در بحث روان‌شناختی سیاسی افراد مستبد یک نکته مهم وجود دارد و آن این که افراد خیلی زیاد به پیشنهادها، حمایت‌ها و تایید افکار و رویاهایشان هرچند خام و غیرواقع‌بینانه از جانب دیگران و اطرافیان نیاز دارند و شاه در این مورد یکی از چهره‌های شاخص تاریخ است.

چاره‌جویی برای بحران: روز شانزدهم آبان 1357 خورشیدی، شاه پس از مشاهده آشوب‌ها و ناآرامی‌های خیابانی که روز 13 و 14 آبان با چهره‌ای بهت‌زده و مضطرب، حالتی که همیشه در مواقع بحران داشت و با لحن آمیخته به التماس اما بسیار دیر از رادیو و تلویزیون خطاب به مردم ایران گفت: «... من نیز صدای انقلاب شما مردم را شنیدم. قول می‌دهم اشتباهات گذشته جبران شود، اصلاحات انجام گیرد...یک دولت ملی و مبتنی بر آرای مردم روی کار آید و با ظلم و فساد مقابله شود...» اما هرگز این گونه نشد.

پس از آن محمدرضاشاه طبق روال گذشته ویلیام سولیوان و آنتونی پارسونز آخرین سفیر ایالات متحده و انگلستان در ایران را احضار و از آنان درخواست کرد برای بحرانی که هر روز گسترده‌تر می‌شد، راه‌حلی ارائه دهند. آنها نیز هیچ‌گاه پیشنهاد و مشورت کارگشا و صادقانه‌ای به شاه ـ چیزی که در آن روزها بشدت به آن نیاز داشت ـ ارائه ندادند و نمی‌خواستند بدهند، زیرا از نظر دولت‌های متبوع آنها عمر حکومت شاه به سر آمده و او دیگر مهره‌ای نبود که در خاورمیانه منافع‌شان را تامین کند.

شاه ایران که تا سال‌های پیش، رهبر بلامنازع ایران، متحد استراتژیک غرب، تامین‌کننده امنیت و ثبات منطقه حساس خلیج همیشه پارس، خاورمیانه و دریای عمان بود و به گفته هنری کیسینجر، ایران را به جزیره ثبات و امنیت در یک منطقه بی‌ثبات و متشنج تبدیل ساخته بود، اکنون سرگشته و متحیر و مبهوت و افسرده و نومید از آینده در جستجوی روش عملی برای مقابله با عوامل تهدیدکننده حکومت و تاج و تخت خود بود؛ عواملی که هیچکس جز خود او و شیوه‌های غلط حکومتداری‌اش در ایجاد آن مقصر نبود. در شهریور 1358 (آگوست 1980) شاه که در کوئر ناواکای مکزیک کتاب خود با نام «پاسخ به تاریخ»4 را می‌نوشت، آمال خود را در مورد ایران چنین بیان کرد: «...آرزو داشتم در آستانه ایران کاملا نوسازی شده، اقتصادش پررونق، جامعه‌اش متحول و پیشرو باشد. مردم از یک سطح آموزش مترقی برخوردار باشند و نظام سیاسی‌اش مبتنی بر دموکراسی و رای مردم استوار باشد...»

دوران پادشاهی: دوران طولانی پادشاهی محمدرضاشاه را می‌توان به 2 دوره عمده تقسیم کرد؛ نخست پیش از کودتای 28 مـرداد 1332 (24 شهریور 1320 تا 28 مرداد 1332) و دوره دوم (28 مرداد 1332 تا بهمن 1357) به بیان دیگر دوره دوم اهمیت فراوان و تاثیرگذار بر تاریخ معاصر سیاسی ایران داشته است. در دوره نخست محمدرضا به عنوان شاه جوان هنوز رشد و پختگی لازم برای حکومت نداشت و پدرش به‌رغم ادعاهایش، فرد مناسبی را برای ولیعهدی خودش تربیت نکرده بود. به این علت سیاستمداران کارکشته‌ای چون فروغی که به رضاشاه نیز خدمات فراوان کرد و سرانجام مورد بی‌مهری وی قرار گرفت، قوام، هژیر، رزم‌آرا و حتی دکتر محمد مصدق که برخی توسط اشرف خواهر دوقلوی شاه و یکی از وزنه‌های روانی او مطیع و رام می‌شدند، در روند تحولات ایران به ایفای نقش
می‌پرداختند. موفق‌ترین کابینه هم از آن دکتر مصدق بود که نفت را ملی کرد، اما حوادثی چون سوءقصد به جان شاه در 2 مقطع توسط حزب توده و فداییان اسلام، ترور سپهبد حاجیعلی رزم‌آرا به دست خلیل طهماسبی در 16 اسفند 1329 و سرانجام کودتای 28 مرداد، شاه را در فکر تحکیم اقتدار مستبدانه و پایه‌های حکومتش انداخت. از این رو و در جهت تحقق این فکر پس از 28 مرداد 1332 یک نوع پیوند ناگسستنی میان ایران و ایالات متحده آمریکا به وجود آمد که به «رابطه دست‌نشاندگی» معروف است.

این رابطه عاقبت شوم و بدفرجامی برای شاه داشت و چنان‌که در بحث علل خارجی سقوط شاه خواهیم دید عدم توجه و حمایت جدی ایالات متحده به مسائل ایران و شاه موجب شد یک متحد آنها در منطقه از میان برود.

در فاصله 8 سال باقیمانده دهه 1330 (1950) شاه پایه‌های قدرت خود را تحکیم می‌بخشید و تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) در همین راستا بود.

در سال‌های دهه 1960 م (1340) و همزمان با روی کارآمدن کندی و اعلان محوریت اصلاحات اجتماعی به جای خرید تسلیحات در کشورهای جهان سوم و متحد غرب، شاه را وادار کرد حداقل برای مدت 2 سال ریاست‌جمهوری کندی برنامه اصلاحات را دنبال کند. در اینجا بود که شاه برای نخستین بار از واژه اصلاحات در سخنانش استفاده کرد: «اگر ما دست به یک انقلاب از بالا (اصلاحات) نزنیم با یک انقلاب از پایین مواجه خواهیم شد.»

در واقع شاه جریانات را به سویی هدایت کرد که عکس جمله وی در ایران رخ داد. در نتیجه شاه برنامه معروف انقلاب سپید شاه و ملت را اجرا کرد. ابتدا لوایح ششگانه را در مجلسین و همه‌پرسی (رفراندوم) مصوب کرد و سپس آن را آن‌گونه که در کتاب پاسخ به تاریخ گفته به 27 اصل ارتقاء داد.

در دهه 1350 (1970) نیز عمده‌ترین رویداد بین‌المللی که بر رژیم شاه تاثیر گذاشت شوک نفتی بود که در پی آن قیمت افزایش و حتی به بشکه‌ای 46 دلار رسید و بهره‌گیری نادرست از درآمدهای سرشار نفت به سقوط شاه و رژیم او منجر شد.

قاسم آخته

پی‌نوشت‌ها:

1 ـ مصاحبه با تاریخ‌سازان، اوریانا فالاچی مصاحبه‌گر زن ایتالیایی که با چند چهره شاخص آن زمان از جمله شاه مصاحبه کرد و کتابش تحت همین نام در ایران انتشار یافته است، ص 20. همچنین برای اطلاع بیشتر از شخصیت شاه، ن ک تحلیل روان‌شناختی شاه تحت عنوان «شکست شاهانه» ماروین زونیس، ترجمه عباس مخبر.*2 ـ در مصاحبه با محمد حسنین هیکل روزنامه‌نگار معروف مصری ابراز شد.*3 ـ «شکست شاهانه» ماروین زونیس، ترجمه عباس مخبر، ص 100.*4 ـ این کتاب نخستین بار به زبان انگلیسی در اروپا و آمریکا منتشر شد و بعدها با ترجمه حسین ابوترابیان و شهریار ماکان در ایران به پارسی ترجمه شد. از شاه کتاب‌‌های دیگری نیز به جا مانده از جمله: ماموریت برای وطنم 1338، به سوی تهران بزرگ 1354 .

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها