در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بوستانی: در جریان هستید که شخص محترمی آدمی شبه علاف (منظورش بنده است) پیدا شده که احوالات آژانس را دم به دقیقه گزارش میدهد، به همین دلیل باید تلاش کنیم تا در همه زمینهها نمونه و الگو باشیم، بخصوص در زمینه برخورد مناسب با مسافرهای آژانس، که این امر برای ما از نان شب هم واجبتر است، ما باید این شعار زیبای تکریم ارباب رجوع را برای یک بار هم که شده عملی کنیم.
دلگشا: خوب، تکریم ارباب رجوع یعنی چه؟
خوشکلام: یعنی ارباب رجوع را تکریم کنیم.
آیدین: ترجمه بسیار دقیقی بود، خیلی ممنون.
بوستانی: عرض میکردم، از امروز شما باید نظم و ادب و نزاکت را سرلوحه کار خود قرار دهید، شما باید ...
کاشفپور: حس غریبی به من میگوید این نظریه آقای بوستانی کار دست ما میدهد.
دلگشا: نگفتید این ارباب رجوع را چطوری تکریم کنیم.
سیانکی: یعنی خیلی محترمانه در خودرو را برای آنها باز کنید، حرف بیربط نزنید و از این کارها دیگر.
بوستانی: آقایان روزانه افراد مختلفی ازکارمند و مغازهدار و سرمایهدار و وکیل و وزیر و... به ما مراجعه میکنند.
دلگشا: جان من وزیر که زنگ زد من را بفرستید.
خوشکلام: دکتر منظور این است که خیلیها با آژانس سر و کار دارند وگرنه همه میدانند وزیر که آژانس نمیگیرد.
کاشفپور: کلا این آقای دلگشا خیلی مشکوک است.
بوستانی: گفتید مشکوک یاد یک موضوعی افتادم، با مسافرها بحث نکنید، گفتمانی هم اگر بود حواستان باشد بحث سیاسی ممنوع، بحث اقتصادی هم ممنوع، بحث...
سیانکی: یکدفعه بگویید بحث کردن ممنوع.
بوستانی: درسته، اصولا آدم نباید زیاد بحث کند.
دلگشا: پس در چه موردی صحبت کنیم.
خوشکلام: آب و هوا، تنوع هم دارد.
سیانکی: از موضوع اصلی به کلی پرت شدیم.
دلگشا: آقا پرت شدن خیلی خطرناک است.
کاشفپور: من بشدت از جانب این آقا احساس خطر میکنم، مگر میشود یک نفر این همه پرت و پلا بگوید.
بوستانی: بگذریم، جان کلام این که مشتریمداری و برخورد مناسب و مودبانه با مسافرها را فراموش نکنید.
اولین مشتری زنگ زد، آقای سیانکی رفت و بعد از یک ساعت با سر و صورتی ورم کرده به آژانس برگشت.
بوستانی: خدای نکرده تصادف کردید.
سیانکی: خیر نتیجه تکریم ارباب رجوع است.
کاشفپور: گفته بودم که نسبت به این نظریه آقای بوستانی حس غریبی دارم. حالا چی شده؟
سیانکی: با خانمی که در لابی منتظر بود به سمت خودرو آمدیم در را باز کردم و لبخند محترمانهای به ایشان زدم...
دلگشا: لبخند محترمانه چطوری است.
خوشکلام: لبخندی است که دندانهایتان معلوم نشود، اینجوری (همان بهتر که این لبخند محترمانه را ندیدید)
سیانکی: بعد از سوی آقای محترمی که خیلی مودبانه در حال معرفی اجداد بنده بود، بشدت تکریم شدم.
خوشکلام: فکر نمیکردم تکریم اینقدر سخت باشد.
آیدین: تازه درد هم داشته باشد.
سرهنگ: فکر کنم برای نهادینه کردن تکریم ارباب رجوع در بین مردم حالا حالاها کار داریم.
دلگشا: من که نفهمیدم چرا این بنده خدا را کتک زدند.
به گمانم هیچ کس نفهمید که تکریم ارباب رجوع خوب است یا بد اما همیشه حق با مشتری است .
مهیار عربی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: