نظر کارشناس

کودکان، شرور به دنیا نمی‌آیند

اگر به این معتقد باشیم که هر مساله اجتماعی معلول مجموعه‌ای از شرایط است، شاید با کنترل کردن این شرایط بتوانیم اوضاع جامعه را بیشتر در دست بگیریم. به این ترتیب کار کردن بر علت، دیگر ما را مجبور نمی‌کند روی معلول کار کنیم وبی‌نتیجه تسلسل وار به دور خود بچرخیم.
کد خبر: ۳۸۷۶۳۷

شرارت به عنوان یک معضل اجتماعی نیز معلول علت‌های دیگری است، اما در این مطلب کوتاه نه قصد داریم و نه می‌شود تمام این علل را بررسی کرد. به همین دلیل به یکی از علل عمده و تعیین‌کننده در موضوع می‌پردازیم: همیشه گفته و می‌گوییم که خانواده و تربیت در شکل‌گیری انسان نقش بسیار موثری دارد.

نوجوان 18 ساله‌ای که اکنون به عنوان بزهکار در کانون به سر می‌برد، در یک خانواده 8 نفره بزرگ شده است، در 15 سالگی پدر را از دست می‌دهد، ترک تحصیل می‌کند و همراه مادر در مغازه سبزی فروشی، خود را برای مدت کوتاهی سرگرم می‌کند. در نوجوانی برای اولین بار در یک درگیری با چاقو کسی را زخمی می‌کند اما اتفاق خاصی رخ نمی‌دهد. سال‌های بعد اما این، رفتار و منش او می‌شود. سوال این جاست که چگونه و چرا او به اینجا رسیده است. آیا نداشتن پدر باعث شده است؟ دیده و شنیده‌ایم جوانان زیادی که بدون پدر زندگی موفقی داشته‌اند و اتفاقاً توانسته‌اند کانون خانواده را به‌خوبی در دست بگیرند. پس چه عاملی می‌تواند موثر باشد؟

همان‌طور که در شرح حال او دیدیم وی در یک خانواده پر جمعیت بزرگ شده و جزو بچه‌های آخر خانواده است.

در خانواده‌های پر جمعیت معمولاً اتفاقی که رخ می‌دهد عدم توجه و محبت به بچه‌های آخر است و نیاز اساسی کودکان به امنیت و محبت با رفتار‌هایی از قبیل ترجیح آشکار یکی از خواهر‌ یا برادر‌های بزرگ‌تر، تنبیه غیرمنصفانه، بدقولی، تمسخر، جدا‌سازی کودک از همسالانش، از سوی والدین، به طور جدی مختل می‌شود. از طرفی بچه‌های آخر عموماً از یک حالت حقارت رنج می‌برند چرا که دائماً خود را با خواهر برادر‌های بزرگ‌تر از خود را مقایسه می‌کنند و به دلیل عدم توانایی‌ آنها در انجام کارها، خود را ضعیف و حقیر ارزیابی می‌کنند. در نتیجه این احساس تنهایی و درمانده بودن در یک دنیای خصمانه، کودکان چهار روش را برای حفاظت خود در پیش می‌گیرند: یکی از این روش‌ها کسب محبت است که در این روش فرد سعی می‌کند از طریق بدست آوردن عشق و محبت دیگران احساس آرامش کند.

روش دوم، مطیع و فرمانبردار بودن است. فرد در این حالت سعی می‌کند از فرامین و دستورات افراد دیگر تبعیت کند. در نتیجه این دو رفتار شخصیت کودک، شخصیت فرمانبردار می‌شود که افرادی بی نهایت وابسته‌اند و به تایید و تجدید اطمینان مداوم نیازمندند. در این گرایش‌روان رنجور، حرکت به سوی مردم است.

در نوع سوم که دستیابی به قدرت می‌باشد، حرکت علیه مردم است. فرد در این حالت تصور می‌کند اگر قدرت داشته باشد دیگر آسیبی نخواهد دید.

شخصیت پرخاشگر هیچ ترسی از طرد شدن توسط دیگران ندارد، هیچ تلاشی برای خشنود کردن دیگران نمی‌کند، بلکه جر و بحث می‌کند، انتقاد می‌کند.

زندگی را مانند جنگلی می‌بیند که تنها افراد قدرتمند می‌توانند به حیات خود ادامه دهند. در تیپ چهارم که حرکت به دوری جستن از مردم است، شخصیت فرد منزوی و جدا شده است. وی برای ارضای نیازهای درونی و بیرونی به کس دیگری متکی نمی‌باشد، سعی می‌کند خودبسنده و متکبر باشد، ممکن است ازدواج، تعهد و وابستگی خاصی را قبول نکنند چرا که معتقدند صمیمیت منجر به درگیری می‌شود و باید از آن پرهیز کرد.

بنابراین همان‌طور که دیدیم شخصیت‌های پرخاشگر، همان افرادی هستند که در جامعه برچسب شرور به آنها زده می‌شود. باز هم تاکید می‌کنم که قصد نداریم با این نوع تحلیل‌ها افراد را محصول بی‌اراده شرایط توصیف کنیم اما معتقدیم برای رفع این معضل و معضلات مشابه باید بیشتر انرژی خود را مصروف علت کنیم تا معلول.

اگر بتوانیم خانواده را آموزش دهیم، اگر بتوانیم از کودکی و در مدرسه مسائل بچه‌ها را حل کنیم، اگر هزینه کانون‌ها را روی کودکی بچه‌ها سرمایه‌گذاری کنیم و هزاران اگر دیگر... شاید در آینده کمتر شاهد چنین مسائلی باشیم، شاید تلاش ما به عنوان مسوول، باعث شود کمتر این دایره معیوب شکل گیرد و هزاران شاید دیگر .

سعیده خدابخش ـ روان‌شناس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها