فرزندان بی‌مهر یک پدر

کسانی که به عنوان قاضی وارد دستگاه قضایی می‌شوند در مسوولیت‌های مختلف کار می‌کنند و باید مراحل را پله‌پله طی کنند. به یاد دارم سال‌ها پیش و قبل از این‌که مسوولیت شعبه‌ای به من سپرده شود مدت زمانی دادیار اظهار نظر بودم و به عنوان نماینده دادستان تهران هم فعالیت می‌کردم.یکی از پرونده‌هایی که من باید در آن شرکت می‌کردم مربوط به زنی خدمتکار بود که با صاحبکارش ازدواج کرده بود.
کد خبر: ۳۸۷۶۳۱

این زن در ابتدا به عنوان خدمتکار وارد خانه مقتول شده و بعد از این‌که متوجه شده بود مرد تنهاست و همسر و فرزندانش او را ترک کرده‌اند به عقد او در آمده و باهم ازدواج کرده بودند. او فکر کرده بود با این ازدواج خوشبخت شده و از گرفتاری نجات پیدا می‌کند اما وقتی دیگر نتوانسته بود بدرفتاری‌های مرد تنها را تحمل کند او را به قتل رسانده و بعد فرار  کرده بود.وقتی با این زن مواجه شدم متوجه شدم که او برای این‌که بتواند ثروت مرد تنها را تصاحب کند تن به این ازدواج داده است.

این زن سال‌ها قبل از همسرش جدا شده و 5 فرزندش را به تنهایی بزرگ کرده بود. او می‌گفت: من سختی زیادی کشیدم تا بچه‌هایم را بزرگ کنم. کار می‌کردم و خودم هزینه زندگی‌ام را تامین می‌کردم. کمی که پیر شدم دیگر کسی من را برای کار نمی خواست و مجبور بودم در خانه‌های مردم کار کنم. پسرانم که بزرگ شدند برای این‌که زندگی خودشان را بچرخانند کار می‌کردند و گرهی از مشکل من باز نشده بود تا این‌که از طرف شرکت به خانه مردی رفتم تا کارهایش را انجام دهم. او مرد میانسالی بود و تنها زندگی می‌کرد. روز اول که کارهایش را انجام دادم از تمیزی من خوشش آمد و به من گفت که یک روز در میان به خانه‌اش بروم و کارهایش را انجام دهم. بعد از مدتی او سر صحبت را با من باز کرد و از سختی‌هایی که در زندگی‌اش کشیده است، برایم گفت. او می‌گفت که همسرش اموال او را برداشته و از او جدا شده است و بچه‌ها را با خود برده است. می‌گفت برایش مقداری پول و یک خانه باقی مانده است و سر پیری تنها شده است.

خیلی با او احساس نزدیکی می‌کردم چون خودم هم تنها بودم و با سختی زیادی بچه‌هایم را بزرگ کردم. هر روز که در خانه‌اش کار می‌کردم او بیشتر از دستمزدم به من پول می‌داد و همین هم باعث شده بود خیلی از او خوشم بیاید.او مرد دست و دلبازی بود. هربار که برایش غذا درست می‌کردم کلی تعریف می‌کرد و با لذت غذا را می‌خورد. دست و دلبازی او و رفتارهایش باعث شده بود من به او نزدیک شوم و من هم با او درد دل کنم.تا این‌که به من پیشنهاد ازدواج داد. من قبول کردم اما پسرم مخالف بود. او آنقدر نسبت به این موضوع حساسیت داشت که شناسنامه‌ام را برداشته و مخفی کرده بود. من به صورت صیغه‌ای با آن مرد ازدواج کردم و وقتی در خانه‌اش ساکن شدم متوجه شدم چرا خانواده‌اش ترکش کرده‌اند و آن چیزی که او در مورد همسرش می‌گفته است درست نیست. گفته‌های این زن نشان می‌داد که مرد ثروتمند بسیار بداخلاق بوده است و این موضوع یکی از دلایلی بود که باعث شده بود تا زن دست به قتل بزند. هرچند این زن مدعی بود که نقشه‌ای برای قتل نداشته است اما از آنجا که او بارها در اعترافاتش گفته بود که عصبانی شده و تصمیم گرفته با او برخورد کند متوجه شدم که این قتل اتفاقی نبوده است.متهم برای این‌که با مقتول ازدواج کند از او 8 میلیون تومان به عنوان مهریه گرفته و به فرزندانش داده بود. آن‌طور که اولیای دم مدعی بودند مقتول زمینی را به نام متهم کرده است؛ چیزی که متهم در مورد آن سکوت
کرده بود.بعد از پرس و جوهای فراوان و بررسی دقیق پرونده متوجه شدم که این زن از دست بدرفتاری‌های شوهرش به سطوح آمده است و برای این‌که بتواند پول‌های او را بردارد او را به قتل رسانده بود و البته بعد از مدتی هم بازداشت شده بود.روز دادگاه فرا رسید و متهم و اولیای دم در جایگاه حاضر شدند. هرچند اولیای دم تقاضای قصاص داشتند اما معلوم بود که ذره‌ای برای پدرشان ارزش قائل نیستند. آنها بعد از این‌که تقاضای قصاص کردند گفتند که مشکل آنها قتل پدرشان نیست، آنها زمین را می‌خواهند.

شنیدن این جمله برای من خیلی سخت بود و به عنوان یک فرزند بشدت روی من تاثیر گذاشت. آن روز من متوجه شدم که هم فرزندان مقتول و هم همسر دوم او که دست به قتل زده است تنها خواسته‌شان اموال مقتول
بوده است.پدر یکی از مهم‌ترین اشخاص در زندگی هرکس است و نبودش خلأ بزرگی در زندگی به وجود می‌آورد، اما فرزندان مقتول آن روز اصلا ناراحت مرگ پدرشان نبودند. آنها می‌خواستند زمینی را که پدرشان به نام همسر صیغه‌ای‌اش کرده است به دست آورند.زمانی که در دادگاه متهم گفت حاضر است آن زمین را پس دهد اولیای دم اعلام رضایت کردند و دیگر حتی نپرسیدند که متهم به چند سال حبس به لحاظ جنبه عمومی جرم محکوم می‌شود.برخی افراد به خاطر اشتباهاتی که ممکن است پدرشان در زندگی کرده باشد او را نادیده می‌گیرند و برای همیشه او را از دل خود بیرون می‌کنند؛ اما فرزند هرچند نامهربان برای پدر بسیار عزیز است.

امیر اسماعیل رضوانفر ـ بازپرس دادسرای جنایی تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها