گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

جناب آقای خاتمی

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «جناب آقای خاتمی»،«صف رو به سقوط دیکتاتورها»،«فصل مشترک حرکت‌های پرشتاب در منطقه»،«چند کلمه حرف حساب درباره بودجه 90»،«به امید دیدار امام موسی صدر»،«سکوت بی‌شرمانه»،«دیکتاتورهای دیوانه یا دیوانه‌های دیکتاتور!»،«اقتصاد طرف عرضه»و...که برخی از آنها در زری می‌آید.
کد خبر: ۳۸۷۵۷۷

خراسان:جناب آقای خاتمی

«جناب آقای خاتمی»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی خراسان به قلم محمد سعید احدیان است که در آن می‌خوانید؛از ابتدا روشن بود، اعتراضاتی که با عنوان " تقلب در انتخابات" در کف خیابان های تهران مطرح شد در پشت ظاهر خود به جریانی ضد انقلابی تبدیل خواهد شد و بازهم قابل پیش بینی بود چون نیت عمده معترضان مطالبه رایی بود که فکر می کردند از آن ها گرفته شده است به میزانی که این جریان به سمت ضدانقلابی شدن پیش رود از حجم طرفدارانش کاسته خواهد شد و آن دسته از جداشده ها به جای اعتراض خیابانی که زمینه ساز اغتشاش در کشور می شود، به انتظار می نشینند تا فضای سیاسی کشور به آرامش برسد و انتقادات خود را در فضایی عقلانی تر و تاثیرگذارتر مطرح کنند یکی از فرصت های وقایع 25 بهمن درکنار تهدیدها و دیگر فرصت هایش- این مساله بود که حتی امکان "خودتوجیهی" و "به خواب زدگی" نیز برای ضدانقلابی ندانستن آن ناممکن بود به همین دلیل زمان آن رسیده است که به صورتی شفاف درباره موضع آقای خاتمی سخن بگوییم اما به نظر می رسد درباره آقایان موسوی و کروبی که هم طراح وقایع 25 بهمن بودند و هم بعدا از آن حمایت کردند پیشنهاد دهیم که به جای ادعاهای نفاق گونه مبنی بر دغدغه انقلاب و آرمان های امام را داشتن، ادبیات بیانیه های خود را پس از بیانیه های قبلی که سیر مواجهه ومقابله با نظام را طی کرده ،این بار رسما ضدانقلابی انتخاب کنند و باور داشته باشند که حتی اگر اقدامات خود را ناشی از هوای نفس نمی دانند و به این تشخیص "آخرت خراب کن" رسیده اند که باید به کار انقلاب پایان داد حداقل ارزش صداقت و مردانگی را از خود نگیرند که بین صداقت ونفاق فقط اندکی فاصله وجود دارد.

و اما سخنی با آقای خاتمی:

جناب آقای خاتمی

صادقانه و صریح می نویسم و می دانم که عده ای با این نگاه من به شدت مخالف اند ومرا به صورت علنی یا در خفا در روزهای آینده مورد تخطئه قرار می دهند اما با همه اختلاف سلیقه ای که در مبانی فکری با شما دارم- بعنوان مثال نگاه تسامح و تساهل تان به عرصه فرهنگ- و با همه انتقاداتی که به عملکرد اجرایی جنابعالی دارم و با اینکه معتقدم گفتمان شما نسبت به گفتمان امام و انقلاب دارای زاویه ای جدی است اما براین باورم که بین شما و آقایان موسوی وکروبی تفاوت های جدی وجود دارد و به همین دلیل با استعانت از درگاه الهی دلسوزانه و امیدوارانه این چند سطر را می نویسم.

تفاوت ها با آقایان موسوی و کروبی

ابتدا ضروری است برخی شواهد قابل انتشار مبنی بر تفاوت نگاهم را به شما البته تا کنون- بیان کنم تا روشن شود که این نگاه نه براساس سیاست ورزی است و نه از سرکم تحلیلی.

اگر یکبار دیگر به روزهای اول پس از انتخابات مراجعه کنیم تا چند روز بعد از شروع اعتراض ها و به رغم توقعی که معترضین از شما داشتند شما سکوت کردید و در اولین بیانیه ای که صادر کردید، هرچند در کلیت مورد استقبال رسانه های دشمن قرار گرفت اما تفاوت مهم آن این بود که از اتهام تقلب سخنی به میان نیامده بود. مواضع متعددی از شما نیز در طول این مدت وجود دارد که به طور ماهوی با مواضع آقایان موسوی و کروبی متفاوت است در مواضع شما نقد برخی عملکردهای معترضان نیز در کنار دیگر دیدگاه ها به چشم می خورد مواضع شما در مخالفت با شعار نه غزه نه لبنان امیدوار کننده بود، همچنین در اظهارات تان تا کنون تقابل با رهبری به صورت جدی دیده نشده است، حتی ظاهرا در نامه ای که به رهبری نوشته اید اذعان های صریحی به اشتباهات حامیان آقای موسوی کرده اید در تجمع ها و تحرکات غیرقانونی موردی دیده نمی شود که شما به شیوه آن دونفر مردم را به تحرکات غیرقانونی تحریک کرده باشید و در موارد متعددی بعد از ماجرا نسبت به آن اقدام ها موضع مخالف نیز گرفته اید. در مجموع اینکه وقتی به جزئیات مواضع شما نگاه می کنیم در آن نکات مثبتی را می بینیم و با اینکه اختلاف سلیقه های جدی و اصولی زیادی با مباحث مطرح شده توسط شما دارم در آن ها تعارض غیرقابل چشم پوشی با مبانی اصولی نظام ،کمتر دیده می شود.

نفهمیدن مفهوم واقعی فتنه

همانطور که ذکر شد به نظر حقیر نقد اصولی که به شما وارد است به جزئیات اظهارات و نظرات شما برنمی گردد بلکه اشتباه اصلی و غیرقابل توجیه شما به نفهمیدن مفهوم واقعی "فتنه" مرتبط است. اگر فتنه را نه آنگونه که با ادبیات حاکم بر رسانه های موجود تصویر شده است بلکه در مفهوم واقعی آن مرور کنید خواهید فهمید که اشتباه شما تا چه حد به نظامی که به آن معتقدید لطمه زده است. درباره مفهوم واقعی فتنه ابتدا بدنیست متذکر شوم رفتار کسانی را که به کلمه "فتنه" واکنش منفی نشان می دهند و متاسفانه درحال افزایش نیز هستند را "طبیعی" می دانم (نه این که به آن ها حق دهم) چرا که ما خلاف دیدگاه رهبری تصویری از فتنه به جامعه ارائه کرده ایم که اولا از واقعیت دور است و غیرقابل باور و ثانیا به جای هدف بصیرت افزایی از انتخاب ادبیات فتنه ، آن را چماقی کرده ایم برای کوبیدن، آن هم به بدترین شکل و حتی برای کوبیدن کسانی که مانند امثال مجید مجیدی ها قطعا در دایره انقلاب قراردارند و روشن است که این تصویرسازی باعث می شود هم روح پیام ادبیات "فتنه" به بیراهه برود و هم گاردی دربرابر حرف حق در منتقدان ایجاد شود و به این ترتیب به جای اینکه خلاف نص صریح بیانات رهبری در دیداربا دانشجویان در ماه مبارک رمضان خلوص انقلاب را با ابهام زدایی و برگرداندن افراد به دایره انقلاب بالا ببریم، می خواهیم به زعم خود با ایجاد "ریزش های خودخواسته" انقلاب را به اصطلاح به خلوص برسانیم. بهتر است از این موضوع بگذریم که درددل ها زیاد است و دل ها از کم بودن "عمار" های واقعی خون .

حق ، باطل و باطل حق نما

واما فتنه با مفهوم واقعی اش،آن گونه که در نهج البلاغه توصیف شده آن زمانی است که مقداری حرف های حق با مقداری حرف های باطل به گونه ای ممزوج می شود که امکان تشخیص حق و باطل دشوار می شود به شکلی که در مجموع باطل، حق تصور می شود. به طور خاص در فتنه 88 بخشی از حرف های حق در کنارحرف های باطل فضایی درست کرد که در آن این حرف باطل که "نظام تقلب کرده است"، حق جلوه کرد و با این حق نمایی باطل، مردم تحریک شده، به خیابان ها آمدند و باز با بزرگ نمایی حرف های حقی مانند ماجرای کوی دانشگاه ، نحوه برخی برخوردها با معترضان در روزهای آغازین و... کلیت نظام متهم به خیلی باطل ها شد. دقت شود در این نگاه اولا برخی از حرف های حق وجود دارد و اتفاقا خلاف تصویری که وجود دارد ما وقتی می گوییم فتنه یعنی می پذیریم که حرف های حقی وجود دارد ثانیا از این حرف های حق، برای حق جلوه دادن باطل استفاده می شود.

اشتباه غیرقابل توجیه

جناب آقای خاتمی

آنچه ما می گوییم این است که بخشی از حرف های شما ممکن است حرف های ما هم باشد اما مهم این است که این حرف های به حق شما چون یا به جا گفته نشده یا با عبارت هایی دوپهلو مرز خود را با باطل به روشنی مشخص نکرده است مصداق «کلمة حق یراد بها الباطل» محسوب می شود، نگفتن ها و دوپهلو گفتن های شما به گونه ای بوده است که باطل یعنی متقلب دانستن نظام در رای شماری، خداجوی دانستن اغتشاشگران در عاشورای حسینی و دیگر مواضع آنان که حتی از دیدگاه شما نیز غیرقابل قبول می باشد، تقویت شده است. انتقاد ما این است که چرا جنابعالی به تعبیر مولا علی (ع) در نهج البلاغه اجازه داده اید دشمن از شما سوءاستفاده کند و با شفاف نکردن مواضع تان و عدم مرزبندی صریح با دشمن یا کسانی که ناخواسته در زمین دشمن بازی می کردند، اولا به غبارآلوده تر کردن فضا و سخت تر کردن تشخیص حق کمک کردید و ثانیا راه را بر طرح و شنیده شدن آن بخش از حرف های حق مردم بستید یعنی همان اعتراضی که شما دارید مبنی بر نبود فضایی برای نقد دراصل نتیجه عملکرد خود شما است.
فرصت 25 بهمن

جناب آقای خاتمی

شما مسئولیتی بزرگ به دوش دارید بخواهید یا نخواهید شما مشهورترین و تاثیرگذارترین شخص در جریان اصلاحات تلقی می شوید اگر به جریان اصلاحات واقعی اعتقاد دارید و اگر به چند اظهار نظر اخیر خود که گفتید به نظام اعتقاد دارید و می خواهید در چارچوب نظام به بالندگی آن کمک کنید ، حال که تبدیل به ضدانقلابی شدن جریان باقی مانده ای که آقایان موسوی و کروبی خود را رهبرش می دانند برای همگان حتی اصلاح طلبان روشن شده است، وقت آن است که به جای سکوت تاییدآمیز یا دوپهلو سخن گفتن که شما را جزو حلقه آنان تثبیت و قطعی می کند، با تخطئه شفاف تحرکات غیرقانونی 25 بهمن، اجازه ندهید آن بخش ازحرف هایتان که حق است، کمک کننده حرف باطلی که تضعیف نظام مردمی و اسلامی را دنبال می کند شود و به این ترتیب هم خود را به دایره نظام برگردانید و هم جریان اصلاح طلبی را که در صدد ادامه فعالیت در چارچوب نظام است را از گوشه رینگ نجات دهید.

دغدغه ای به نام نگاه نظام به اصلاح طلبان

ممکن است بگویید برای برداشتن گام اول باید مطمئن شوید که نگاه نظام به اصلاح طلبان چیست شایدبرداشت شما این است که نظام نسبت به اصلاح طلبان دیدی منفی دارد و نمی خواهد اجازه فعالیت آزاد و عادلانه را به آن ها دهد.در پاسخ به این دغدغه تصریح می کنم که براین باورم عملکرد اصلاح طلبان در گذشته دلیل اصلی شرایطی است که فعلا در آن به سر می برند البته این سخن به معنای نبود اشکال از طرف جریان اصول گرا و برخی مسئولین نیست بلکه به این معنا است که عملکرد اصلاح طلبان به گونه ای بوده است که باعث بی اعتمادی نظام به آنان شده و همچنین عده ای آگاهانه یا ناآگاهانه فرصت تخریب جریان اصیل اصلاح طلبی را پیدا کنند.برای این که بتوانم توضیحی بر ادعایم ارائه کنم ضروری است کمی به گذشته برگردیم و فرآیندی که طی شده تا به اینجا رسیده ایم را کمی مرورکنیم مطمئنم یادآوری نکاتی از آن برای شما که در ریز مسائل بودید می تواند قابل تامل باشد.

جریان اصلاح طلب وامدار نگاه نظام

جناب آقای خاتمی

همه می دانیم جریان اصلاح طلبی به شکل فعلی آن با دوم خرداد 76 کلید خورد و شما حتما مطلع هستید که برخی از مقامات عالی رتبه برای آن انتخابات معتقد به مشارکت حداقلی و اطمینان از رای آوردن آقای ناطق نوری بودند اما رهبری نظام با این سیاست مخالفت کردند و استراتژی "مشارکت حداکثری ، هرکس که رای بیاورد" را پیگیری کردند و اگر این نگاه رهبری یعنی باور به مشارکت حداکثری و سیاست گذاری های راهبردی برای پیاده سازی آن نبود نه مشارکت حداکثری اتفاق می افتاد، نه این زمینه ایجاد می شد که شما رئیس جمهور شوید و نه عملا جریانی اصلاح طلب شکل می گرفت. بعنوان یک مثال، شما خوب آن کاریکاتورها و طنزهای معروف گل آقا که میلیون ها رای برای شما به ارمغان آورد را به خاطر دارید خوب است این را هم به یادآورید که آن نشریه فقط به پشتوانه حمایت های علنی رهبری امکان ادامه انتشار یافته بود. آیا اگرنگاه رهبری میدان دادن به جریان اصلاح طلبی نبود امکان چنین اتفاقاتی وجود داشت؟

حمایت های جدی رهبری نظام از دولت اصلاحات را در برابر فشارها و نقدهای موجود هرکس دیگر فراموش کرده باشد شما می توانید به خاطر بیاورید؟ باز هم فقط بعنوان یک مثال آیا به یاد دارید زمانی که شما به دلیل فشارهای زیاد آماده استعفا بودید، رهبری از پیگیری لوایح دوقلو شما حمایت کردند و اندکی بعد لوایح شما به مجلس ارائه شد؟ آیا فراموش کرده اید مجلس ششم که مجلس اصلاحات محسوب می شد چگونه شکل گرفت؟ شما که از ما بهتر می دانید بسیاری چهره های شاخص اصلاح طلبان تایید صلاحیت شان را وامدار رهبری بودند آیا با توجه به تشخیص شورای نگهبان مبنی بر تایید صلاحیت نکردن این چهره ها، مجلس اصلاحات جز با میدان دادن رهبری به اصلاح طلبان امکان تشکیل داشت؟ این مثال ها را عنوان کردم تا روشن کنم اصلاحات نه تنها بدون میدان دادن و نگاه مثبت نظام امکان فعالیت نداشت بلکه این جریان اصولا براساس راهبرد بسیار هوشمندانه رهبری نظام شکل یافته است.

چرا نگاه تغییر کرد

و اما چرا این نگاه تغییر کرد. پاسخ برمی گردد به همان آفتی که شما الان هم به آن دچار هستید و آن هم مرزبندی نکردن با هم جناحی هایی است که یا ازابتدا باور به اصول حاکم بر جریان اصلاح طلبی نداشتند یا به مرور برخی از آن ها را زیرپا گذاشتند.وقتی برخی احزاب و افراد منتسب به جریان اصلاح طلب از حد اختلاف سلیقه فراتر رفتند و به صورت اعلام شده با درپیش گرفتن استراتژی "فشار از پایین و چانه زنی از بالا"، تلاش کردند نظامی را که خود، به آن ها میدان فعالیت داده است را با ادبیات "حاکمیت دوگانه" به دوپاره تقسیم و اختلاف را در کشور نهادینه کنند، وقتی به خطایی محرز و قابل پیگیری در ساختارهای منطقی توسط رئیس جمهور یعنی شما، نام قتل های زنجیره ای داده شد و بیش از یکسال توسط مطبوعات زنجیره ای تبدیل به بحرانی سیاسی امنیتی برای کشورشد، وقتی سیاست زده کردن فضای کشور توسط آنان حتی شما را به ستوه آورد و مجبور کرد در دوردوم ریاست جمهوری اشتباهتان را اصلاح کرده و معیشت مردم را در دستور کار اصلی قراردهید ،وقتی اولین فاجعه کوی دانشگاه که می توانست توسط شما بعنوان رئیس جمهور با جدیت پیگیری شود که متاسفانه نشد- تبدیل به غائله 18 تیر با هدف براندازی نظام می شود، وقتی خلاف منافع ملی طرحی هسته ای ارائه شد که نتیجه آن در صورت تصویب خلع سلاح دیپلمات های شما در مذاکره با طرف های اروپایی بود ، وقتی پروژه تحصن در مجلس و استعفاهایی تبلیغاتی و تلاش برای تعویق انتخابات بعنوان مهمترین رکن مردم سالاری کلید خورد و.....چرا شما و جریان اصلاح طلب واقعی که از مهمترین اصولش باوربه مبانی نظام و فعالیت در چارچوب های آن است مرز خود را با این عده روشن نکردید در حالیکه آنان بدون آنکه اعتقاد به نظام داشته باشند فقط منافقانه نام اصلاح طلبی را با خود یدک می کشیدند. وقتی این جریان اصلاح طلب نما نشان داد که "هدفش" یا "نتیجه" عملکردش تضعیف نظام است، آیا نظامی که خود به آن ها میدان فعالیت داده است نباید نسبت به ادامه فعالیت شان بدبین شود؟ آیا جریان اصیل اصلاح طلب نمی بایست دامن خود را از این طیف پاک می کرد؟ بگذارید برخی تندروی ها و اشتباهات مانند نحوه تایید صلاحیت ها توسط شورای نگهبان را به کناری بگذاریم، فارغ ازاین اشتباهات آیا کلیت نظام و در راس آن رهبری که بیشترین نقش را در حمایت از جریان اصلاح طلبی داشتند، حق ندارند در کلیت مساله، نسبت به جریان اصلاح طلب که نه تنها حاضرنیست مرز خود را با نفاق جدید روشن کند بلکه چون فقط اسم اصلاح طلب را برخود گذاشته است از آن ها حمایت می کند، دچار تردید شود؟

به جای شرط گذاری اعتمادسازی کنید

جناب آقای خاتمی

حتما خبردارشده اید که خیلی از بزرگان منتظر مرزبندی شفاف شما با مخالفین نظام که خود را در قالب معترض یا منتقد جا می زنند یا پشت سرآنان پنهان کرده اند، هستند تا میدان را برای فعالیت داخل چارچوب منطق و نظام جریان اصیل اصلاح طلب بازکنند اگر به جای شرط گذاری در صدد اعتمادسازی برمی آمدید آیا نتیجه بهتری عائد شما و جریان اصلاح طلبی و در نتیجه نظام و مردم نمی شد؟ آیا فراموش کرده اید که قبل از انتخابات مجلس هشتم آقای کروبی با اظهارات صریح خود ابتدا مرزهایش را با جریان نفاق اصلاح طلب نما روشن کرد و باعث شد آن جریان را از خود عصبانی کند، اما پاسخ این اعتمادسازی را با اعتماد رهبری معظم به اصلاح طلبان هم حزبی اش گرفت و در حالی که هیات های نظارت وابسته به شورای نگهبان با نگاهی سخت گیرانه و در بسیاری موارد نادرست انبوهی از جریان اصلاح طلبی را حذف کرده بودند، بدون گذاشتن هیچ پیش شرط توانست تقریبا برای تمام لیست حزب متبوعش درسراسر کشور با رهنمودهای کلی رهبری تایید صلاحیت بگیرد و حتی از حضورش در انتخابات ریاست جمهوری نیز استقبال شد؟ شما هم مطمئن باشید نیاز به شرط گذاری نیست اگر قبل از آنکه دیر شود با مرز بندی با جریان "ضد انقلاب جدید" و تصریح علنی اعتقادی که نسبت به "اتهام دروغ تقلب" دارید اعتماد کمرنگ شده نظام را به خود برگردانید، مطمئن باشید مورد حمایت نظام قرار خواهید گرفت شما یکبار دیگر زمانی که تحت فشار اصلاح طلب نماها مبنی برعدم برگزاری انتخابات توسط دولت بودید، در لحظه حساس تصمیم، آنان را مایوس کردید و من معتقدم این بارهم می توانید این تصمیم را با همه هزینه هایش بگیرید.

قطاراصلاحات

جناب آقای خاتمی

اشتباهی که جریان اصلاح طلب با دفاع خود از اصلاح طلب نماهای دیروز و ضدانقلاب های امروز کرد لطمه سنگینی به جریان اصیل اصلاح طلب و همچنین نظام زد چرا که هم در لطمه زدن ناجوانمردانه به آبروی نظام کمک کرد و هم باعث شد فرصت نقد و بیان آن بخش از حرف های حق شان نیز سلب شود این اشتباه تا قبل از وقایع 25 بهمن ادامه داشت اما خلاف عملکرد شما که متاسفانه با سکوت تان درجریان وقایع 25 بهمن به نوعی با ضد انقلاب همراهی کردید، با مواضعی که نمایندگان اصلاح طلب و برخی چهره های شاخص گرفتند، اینگونه به نظر می رسد که این جریان "می خواهد"، یا "مجبور" است دامن خود را از این وصله های ناجور پاک کند.بخواهید یا نخواهید، دیریازود، قطار اصلاحات با همه ضعف ها و قوت هایش دوباره به راه خواهد افتاد. آنانی که زمانی اعلام کردند «باید خاتمی را از قطار اصلاحات پیاده کرد» اکنون شما را البته به همراه خودشان از این قطار پیاده کرده اند اما به نظر نمی رسد قطاراصلاحات زیاد منتظر شما بماند.

جناب آقای خاتمی

همیشه خیلی زود دیر شود و این بار اگر دیرشود...

کیهان:صف رو به سقوط دیکتاتورها

«صف رو به سقوط دیکتاتورها» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قام حسام الدین برومند است که در آن می‌خوانید؛سونامی تحولات بنیادین در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا طی 7 تا 8 هفته گذشته که بصورت دومینو سقوط زنجیره ای حاکمان دست نشانده و دیکتاتورهای آمریکایی را در پی داشته برخی از رازهای پنهان یا نیمه پنهان را از پرده برون انداخته و پیامدها و دقایقی از دورنمای آینده منطقه را بازگو می کند.

دورنمایی که با اوج گرفتن موج بیداری اسلامی ملت ها در منطقه و در سوی مقابل نفرت فزاینده افکارعمومی از آمریکا و رژیم جعلی صهیونیستی و سیاست های پلید و مزورانه آنها نسبتی تنگاتنگ و درهم تنیده دارد. از همین روی؛ آمریکایی ها هرچند در دو ماه گذشته کوشیدند به هر طریقی که شده اوضاع را به نفع خود مصادره کرده و مدیریت امور را به دست بگیرند اما گویا اتخاذ تصمیمات درست و درک شرایط منطقه با اتاق فکر آمریکایی ها نسبت بسم الله و جن است.

اشتباه استراتژیک سیاستمداران کاخ سفید از آغاز تحولات اخیرمنطقه و خیزش و خروش ملت ها علیه استبداد و استعمار این بوده است که علاوه بر خطای تحلیل، اشتباه را با اشتباهات بزرگتری ادامه دادند.

آمریکایی ها ابتدا دچار یک تناقض شدند و در حالی که سعی داشتند به گونه ای در مذمت نظام های استبدادی و دیکتاتورها سخن بگویند در صحنه عمل متحد راهبردی «بن علی» و «مبارک» بودند. از همین رهگذر برای حل این تناقض، دولت اوباما و «آقای تغییر» سیاست متغیری در پیش گرفت و در شرایطی که شعله انتفاضه ها و قیام ها به مصر رسید مقامات واشنگتن به فاصله کمتر از 10 روز مواضع کاملا متغیر و متضادی را اعلان کردند.

«جو بایدن» معاون رئیس جمهور آمریکا «حسنی مبارک» را همپیمان واشنگتن اعلام می کند و با اصرار بر اینکه او دیکتاتور نیست خواهان در قدرت ماندن «مبارک» می شود. اما هیلاری کلینتون و باراک اوباما از ضرورت تغییر و انتقال قدرت سخن به میان می آورند و جالب آنکه در ادامه «فرانک وایزنر» نماینده ویژه اوباما در امور مصر بر باقی ماندن مبارک در قدرت تاکید می کند و بدین ترتیب، «سیاست تغییر»! رخ می نماید اما قادر نیست نقاب نفاق را بر چهره کریه واشنگتن نگه دارد.

این نقاب آمریکایی ها در بحبوحه تحولات منطقه ای هنگامی کاملاً به زیر کشیده می شود که واشنگتن هفته گذشته قطعنامه تحت حمایت اعراب در سازمان ملل که پیرامون غیرقانونی بودن شهرک سازی های رژیم صهیونیستی بود را «وتو» کرد.

خب، ناگفته پیداست وقتی قطعنامه ای با حمایت 130 کشور در شورای امنیت سازمان ملل به رای گیری گذاشته می شود و 14 عضو دایم و غیردایم شورای امنیت به غیرقانونی بودن شهرک سازی های رژیم صهیونیستی در اراضی اشغالی فلسطینیان از سال 1967 رای مثبت می دهند و تنها آمریکا این قطعنامه ضدصهیونیستی را وتو می کند بیانگر چیزی جز سیاست های فریبکارانه دولت اوباما در ماه های گذشته نیست که مدعی بود خواستار توقف شهرک سازی های رژیم صهیونیستی است.

به تعبیر دیگر؛ آمریکایی ها این پیام را علنی کردند که نقش آنها در منازعه میان اعراب و صهیونیست ها بیطرفانه نیست و بلکه در راستای جانبداری از اشغالگری رژیم صهیونیستی و سیاست جاه طلبانه شهرک سازی و کوچاندن مردم مظلوم فلسطین از اراضی شان با حربه زور و قلدری است. سیاست دیکتاتور مآبانه ای که بر کسی پوشیده نبود، اما آمریکایی ها از ابراز علنی آن خودداری می کردند.

بنابراین جای هیچ گونه شک و تردیدی برای ملت های مسلمان و اعراب نمانده است که آمریکایی ها و بخصوص دولت اوباما در ماه های گذشته با پیش کشیدن طرح «صلح خاورمیانه» هدفی جز وجه المصالحه قراردادن حقوق حقه ملت فلسطین نداشته اند و «وتو»ی قطعنامه ضد صهیونیستی از سوی واشنگتن از این حقیقت پرده برداشت.

طرفه آنکه باز هم آمریکایی ها در حالی که در دام تناقض اسیر بودند به سیاست «تغییر مواضع در گفتار»! روی آوردند و پس از وتوی این قطعنامه ضدصهیونیستی «سوزان رایس» نماینده آمریکا در سازمان ملل، بیان می دارد که واشنگتن از رأی وتو به این قطعنامه متأسف است! اما به تل آویو هشدار داده که نباید از این رأی وتو استفاده کند!!

این خانم دیپلمات توضیح نمی دهد پس چرا بلافاصله بعد از وتوی این قطعنامه، بنیامین نتانیاهو طی بیانیه ای تصریح می کند که تل آویو عمیقاً از دولت اوباما قدردانی می کند!

البته تصمیمات کودکانه و اشتباهات پی درپی و استراتژیک آمریکایی ها آنچنان شتاب گرفت که مجبور شدند برای مدیریت حوادث پرشتاب منطقه، رفع و رجوع کردن مواضع و رویکردهای متناقض شان و کاستن از موج پردامنه نفرت افکار عمومی ملت ها، پس از فرستادن مایکل مولن رئیس ستاد مشترک ارتش، «جفری فلتمن» معاون وزیر امورخارجه را نیز به منطقه رهسپار کنند اما بازبینی صحنه پیش روی آمریکایی ها حکایت از کابوس کاخ سفید دارد.

آمریکایی ها آنچنان قافیه را باختند که اگر تا چندی پیش طرح خاورمیانه جدید با مختصات آمریکایی- صهیونیستی را دنبال می کردند امروز رسانه ها و تحلیلگران آمریکایی بر شکل گیری خاورمیانه جدید البته با مختصات اسلامی- و نه آمریکایی- اعتراف دارند. همین دیروز مجله آمریکایی «فارین پالیسی» در مقاله ای با عنوان «اوباما در حال کمک به ایران است» صریحاً خاطرنشان می کند؛ اوباما با بی تجربگی و مدیریت ناپخته اش در حال واگذاری خاورمیانه به جمهوری اسلامی ایران است.

جالب است که روزنامه «کوریا تایمز» چاپ کره جنوبی نیز در گزارشی تحلیلی با تصریح بر این نکته که آمریکایی ها این بار هم در تحولات منطقه، صحیح عمل نخواهند کرد و اشتباهات گذشته شان را ادامه می دهند می نویسد: «وقت آن است که آمریکا در خاورمیانه عقب بنشیند».

واقعیت آن است که پیامد تحولات منطقه و سقوط دیکتاتورهای سرسپرده آمریکا و در ادامه اشتباهات دولت اوباما- از جمله وتوی قطعنامه ضد صهیونیستی درباره شهرک سازی های رژیم صهیونیستی- باعث شده است معنای اصلی مفاهیمی چون «دموکراسی»، «حقوق بشر»، «صلح خاورمیانه»، «سیاست تغییر» و... برای عموم مردم منطقه برملا شود و تک تک آنها به این باور و یقین قطعی برسند که این واژه ها چیزی جز اسم مستعاری برای افزون طلبی ها و چپاولگری ها و خیانت ها و جنایت های مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی نبوده است. بنابراین اگر این روزها پس از فاجعه قتل عام مردم در لیبی، آمریکا حمایت خود را از تعلیق عضویت این کشور در شورای حقوق بشر سازمان ملل اعلام می کند، حنایی است که دیگر برای افکار عمومی و ملت های منطقه رنگی ندارد.

امروز این واقعیت غیرقابل انکار است که ملت های منطقه از دخالت های آمریکا در زندگی شان به ستوه آمده اند و راه علاج را در جمع شدن بساط آمریکا از منطقه می دانند. اما نکته حائز اهمیت در این میان این است که در سوی مقابل افول قدرت آمریکا در منطقه، تحلیلگران و ناظران سیاسی در رسانه های غربی بر قدرت جمهوری اسلامی ایران و توان روزافزون در معادلات منطقه ای تاکید و اقرار دارند.

«فایننشال تایمز» دیروز در تحلیل تحولات منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، جمهوری اسلامی ایران را برنده اصلی تحولات می داند چرا که قدرت منطقه ای خود را تثبیت کرده است و حتی توانسته در بحبوحه ناآرامی ها در منطقه با اعزام دو رزمناو به آب های مدیترانه و عبور از کانال سوئز، اقتدار خود را به نمایش بگذارد.

بنابراین نکته ای که باید در آن تامل داشت آن است که نه تنها امروز رسانه ها و تحلیلگران خارجی بر ضعف و افول آمریکا در منطقه اعتراف دارند بلکه آن را ناشی از بیداری اسلامی به پرچمداری جمهوری اسلامی ایران می دانند تا آنجا که حتی روزنامه آمریکایی «واشنگتن تایمز» هفته پیش در ارزیابی قیام ملت های مسلمان در خاورمیانه و شمال آفریقا می نویسد: «تحولات جدید در خاورمیانه و ناآرامی در کشورهای منطقه همان هدفی را دنبال می کند که انقلاب اسلامی از سال 1979 به دنبال آن بود و آن هدف تضعیف قدرت و نفوذ آمریکاست.»

تحلیلگر این روزنامه آمریکایی ادامه می دهد که الگوی انقلاب اسلامی و در نقطه مقابل آن کمرنگ شدن نفوذ آمریکا در منطقه عیان شده است.

آنچه با این توضیحات و توصیفات بدست می آید دورنمای شرایط منطقه ای است که در آینده ای نه چندان دور، سقوط آمریکا و رژیم صهیونیستی را به دنبال دارد و تحلیل و تفسیر درباره این موضوع، بیشترین گزارش ها و یادداشت ها را به خود اختصاص می دهد.

جمهوری اسلامی:فصل مشترک حرکت‌های پرشتاب در منطقه

«فصل مشترک حرکت‌های پرشتاب در منطقه»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛لرزه‌ای که قیام اخیر ملت‌های عرب و مسلمان بر پیکره استعمار سیاه و صهیونیستها انداخته است، شاید حتی پس از شکل گیری حکومتهای جدید در این کشورها نیز مهار و جبران نشود، چرا که اساس سلطه و ارتباطات نامشروع غرب استعمارگر با این کشورها را هدف قرار داده است.

در این زمینه نکات فراوانی گفته شده ولی ناگفته‌های بیشتری وجود دارد که هنوز هم فرصت‌های زیادی را برای طرح آن می‌طلبد.

1 - قدرت‌های استعماری نمی‌توانند انکار کنند که در برابر قیام‌های مردم در جهان عرب غافلگیر شده‌اند. این از عبرتهای بزرگ تاریخ معاصر است که تنها حکومتهای عرب، حتی حامیان ماورای بحاری آنها هرگز نتوانستند این پدیده‌های شگفت انگیز را پیش‌بینی کنند و خود را برای مقابله با طوفان عظیم خشم و خروش ملتها آماده سازند. برای سه دهه، آمریکا و متحدانش در مورد ناکامی سیاست‌های شیطانی خود در برابر ایران اسلامی ادعا می‌کردند که رمز ناکامی آنها در اینست که شبکه‌های جاسوسی آنها در ایران حضور ندارند و به همین دلیل نمی‌توانند ارزیابی صحیح و دقیقی از اوضاع داخلی ایران داشته باشند. اما سئوال اینست که علیرغم نفوذ کامل اطلاعاتی غرب و صهیونیستها در مصر و اردن و سایر رژیم‌های عرب متحد آمریکا، چرا آنها از پیش‌بینی حوادث پرشتاب اخیر عاجز مانده‌اند؟ این نکته بویژه در قبال رژیم کمپ دیویدی قاهره، بیشتر از سایر کشورهای عرب موضوعیت دارد. میدانیم که ارکان رژیم قاهره در هماهنگی کامل با آمریکا و صهیونیستها شکل گرفته بود. بعلاوه صهیونیستها در تارو پود رژیم قاهره بویژه ارتش و دستگاه‌های امنیتی مصر، رخنه کرده و تقریباً بدون استثنا در تمامی موقعیت‌های کلیدی آن حضور داشتند و از روند تحولات مصر آگاه بودند. طبعاً سئوال اصلی اینست که برای توجیه "شکست عظیم اطلاعاتی" آنها چه می‌توان گفت؟

2 - وابستگی شدید سران کشورهای عربی از عوامل مهم رویاروئی ملت‌ها با آنهاست. برای ملت‌های عرب و مسلمان بسیار حائز اهمیت است که در روزهای اخیر ابعاد عظیم وابستگی رژیمهای مفلوک عرب در مقیاس گسترده‌ای آشکار شد. البته این پدیده کاملاً محرز بود ولی هرگز انتظار نمی‌رفت که جزئیات و ابعاد آن در این حد و اندازه برملا شود.

این، بسیار دردناک است که اختیار رفتن یا ماندن حاکمان که 3 یا 4 دهه بر کشورهای عرب حکمرانی کرده اند، در اختیار آمریکا و رژیم صهیونیستی باشد و "بایدها و نبایدها" از واشنگتن و تل آویو برای آنها فهرست شود.
علاوه بر این،‌ غرب مشخصاً به خاطر غافلگیری مطلق در قبال حوادث اخیر آنچنان شتاب زده و انفعالی عمل کرد که دستش در تمامی زمینه‌ها "رو" شد.

این پدیده چگونه قابل هضم است که دلواپسی و سروصدای غرب در قبال سرنوشت مبارک و بن علی و قذافی، آنچنان وقیحانه و آشکار است که اوباما، جوزف بایدن، نتانیاهو و دیوید کامرون حتی بیش از مبارک و بن علی و دیگران امر و نهی می‌کنند و برای ماندن یا رفتن آنها یا روند تحولات آینده خط و نشان می‌کشند.

3 - فصل مشترک تمامی رژیمهای مفلوک عرب اینست که در تقابل جدی، کامل و همیشگی با ملت‌ها قرار داشته و دارند و به محض نخستین اعتراض آنها، دست به اسلحه می‌برند تا با نابودی مردم، راه را برای ادامه حاکمیت منحوس خود هموار سازند. تصادفی نیست که دیکتاتورهای خون آشام،‌ وجود و حضور خود را معادل ثبات و آرامش کشور معرفی و تهدید می‌کنند که با کناره گیری آنها، جنگ داخلی به راه می‌افتد. این در واقع بزرگترین اهانت آشکار به ملت‌های عرب است که حاکمانشان مدعی هستند عامل آرامش کشور،‌ وجود آنها است و اگر مبارک و قذافی کناره گیری نمایند، مردم به جان همدیگر خواهند افتاد و کشور دچار هرج و مرج خواهد شد، حال آنکه امروزه همین حاکمان جنایتکار و مزدوران آنها، عامل اصلی ناامنی، بی‌ثباتی، کشتار و تخریب اموال مردم و کشورند.

4 - یکی دیگر از عوامل سقوط دیکتاتورهای جهان عرب، اشتباه آنها در محاسبات است. از عجایب تاریخ، یکی نیز همین است که خداوند، دشمنان ملت‌های مسلمان را از عناصر نادان قرار داده و آنها در عین آنکه واقعیت‌های عینی و ملموس را می‌دانند و می‌بینند، اما همچنان در محاسبه و برداشت و عملکرد خود، دچار اشتباهات فراوانی می‌شوند که حتی با اطلاعات و جمع بندی‌های آنها نیز در تضاد و تناقض است. مهمترین موردی که در این زمینه می‌توان بیان کرد، اینست که حاکمان جنایتکار و دیکتاتورهای تاریخ، هرگز روی مردم حساب نمی‌کنند. حتی قدرتهای شیطانی و حامیان ماوراء بحاری آنها نیز هرگز مردم را در محاسبات و مناسبات قدرت، در نظر نمی‌گیرند.

تصادفی نیست که اوباما در عین ادعای فریبکاری و ادعای طرفداری از دمکراسی و درحالیکه برای رنج و سختی ملت‌های منطقه اشک تمساح می‌ریزد، به طور همزمان برای نابودی قیام و باز گرداندن اوضاع به نفع حاکمان جنایتکار، در تلاش است و از مردم مظلوم می‌خواهد خویشتنداری کنند! و به حکومتها فرصت دهند تا خواسته آنها را در نظر بگیرند. البته هدف کاملاً روشن است و سعی بر اینست که مردم، خسته و دلسرد شوند و فرصت‌های طلائی برای سرکوب آنها در اولین زمان ممکن فراهم گردد. با اینهمه، باز هم قدرتها مداخله گر اشتباه می‌کنند و تصویری که در ذهن دارند، برمبنای به قدرت رساندن فرد دیگری است که با همان ویژگیهای حاکمان جنایتکار قبلی بتواند اوضاع را در چارچوب منافع نامشروع و اهداف مورد نظر آنها ساماندهی کند.

نه دوستان، نه دشمنان، نه رقبا و نه حتی متحدین رژیمهای وابسته و مفلوک، هرگز تصور نمی‌کردند با چنین حرکت پرخروشی مواجه گردند و طومار حاکمیت پرننگ و نفرت آنها با چنین شتابی بسته شود. اما آیا کسی از طیف حاکمان عرب منطقه از این پدیده‌های پرنکته، عبرتها و درسهای لازم را خواهد آموخت؟

رسالت:چند کلمه حرف حساب درباره بودجه 90

«چند کلمه حرف حساب درباره بودجه 90»عنوان سرمقاله‌ی روزناتمه‌ی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن می‌خوانید؛
 1- مهمترین ویژگی بودجه سال 90 که آن را از بودجه سنوات گذشته متفاوت می‌کند، باید عملیاتی کردن قانون هدفمند سازی یارانه‌ها باشد.

 اگر بخواهیم یک ترجمه مالی ومحاسباتی از قانون هدفمندی یارانه‌ها در بودجه سال 90 داشته باشیم ، این ترجمه آن است که با اجرای این قانون، فروش نفت خام مصرف داخلی که تا قبل از سال 83 به کلی انکار می‌شد و پس از اقرار از سال 84 به بعد تاکنون به قیمت‌های غیر واقعی ( بخوانید جمعی- خرجی)  منظور می‌شد، در سال آینده برای اولین بار در تاریخ بودجه نویسی باید این فروش واقعی شود . در مورد فروش گاز طبیعی نیز در داخل که از قیمت تمام شده متر مکعبی یک ریال تا 8 ریال اکنون به 3 هزار ریال رسیده است، باید همین کار صورت گیرد و منابع به دست آمده از این رهگذر،  به طور شفاف در بودجه عمومی دولت نشان داده شود.

اولین اشکال بودجه 90 این است که هیچ توضیح شفافی در مجلدات بودجه و نیز بندها وتبصره‌های ماده واحده به این مهم داده نشده است.

 2- مطابق بند 12 جزء الف ماده واحده لایحه بودجه سال آینده
10 درصد از ارزش نفت خام تولیدی بابت مصارف سرمایه‌ای آن هم معاف از مالیات به عنوان سهم شرکت ملی نفت تعلق دارد. بارها در نقد بودجه سالهای گذشته یاد آور شدم این رویکرد مالی ومحاسباتی، شرکت ملی نفت را به صورت شرکت سهامی درمی‌آورد و این ناقض قانون نفت و مبارزات ملت ایران در نهضت ملی است . وقتی فروش نفت در داخل به طور شفاف در قانون هدفمندی یارانه‌ها مشخص است، سخن از ارزش نفت خام چه محلی از اعراب دارد.

 چه کسی تاکنون برآورد کرده است که مصارف سرمایه‌ای شرکت ملی نفت معادل 10 درصد ارزش نفت خام است. تفریغ سالهای گذشته از 84 تا 88 نشان می‌دهد با نقض اصل 44، 45، 52 و 53 و قانون اساسی با این نوع بودجه نویسی اعداد وارقام شفاف نمی‌شود و بیش از نیمی از درآمد نفت خارج از گردش خزانه درانبوهی ازشرکت‌های وابسته به شرکت ملی نفت به عنوان منابع در اختیار قرار می‌گیرد. امسال با هدفمندی یارانه‌ها این منابع در اختیار قطعا بیشتر خواهد بود.

 3- با آنکه در بند یاد شده فوق شرکت ملی نفت ده درصد ارزش نفت خام تولیدی را به بهانه هزینه‌های خود به نفع منابع مالی در اختیار شرکت‌های تحت پوشش مصادره می‌کند، درتبصره بند 12 جزء "هـ" آمده است؛ تمامی سود خالص شرکت ملی نفت بابت تامین منابع لازم برای انجام هزینه‌های سرمایه‌ای دوباره به منابع مالی در اختیار و اندوخته های شرکت‌ها برمی‌گردد.

 این نوع بودجه نویسی یعنی بازگشت به نقطه صفر. در حالی که امروز قیمتها در بازار انرژی در ایران به سمت شفافیت پیش می‌رود. اما هیچ گامی برای شفافیت عملکرد مالی شرکت‌های دولتی متصدی امر انرژی برداشته نشده است.

 نگاهی به تفریغ ماده واحده بودجه سالهای 85 تاکنون نشان می‌دهد که اساسا پیش بینی  درآمد و برآورد هزینه‌های شرکت‌های دولتی بویژه در حوزه انرژی با 200 تا 300 در صد خطا صورت گرفته است. اگر قرار است ما در پیش بینی در آمد هزینه شرکتی بیش از 100 درصد خطا کنیم اصلا فلسفه وجودی بودجه نویسی ، بودجه ریزی وبودجه بندی امری عبث و بیهوده خواهد بود.

 4- مطابق بند 12 جزء الف ماده واحده قیمت فروش نفت خام از شرکت ملی نفت به شرکت‌های پخش پالایش 34 دلار است. این رقم چگونه محاسبه شده وتقویم محاسباتی آن چیست؟ در حالی که فروش فرآورده‌های نفتی کمتر از فوب خلیج فارس نیست چرا خرید نفت خام   باید کمتر از ثلث فوب خلیج فارس باشد؟ طبیعی است مبالغ نجومی از این بابت به شرکت‌های تابعه شرکت ملی نفت سرازیر می‌شود این وجوه نجومی غیر از آن مبالغی است که در بند 2 و 3 این مقاله به آن اشارت رفت.

5- در مورد گاز مواد و بندها و تبصره‌های ماده واحده بودجه سال 90 ساکت است. سالی 200 میلیارد  متر مکعب  گاز در این کشور تولید می‌شود. 20 تا 30 میلیارد متر مکعب آن در اثر ناکارآمدی فنی در وزارت نفت سوزانده می‌شود و به هدر می‌رود مقدار کمی هم صادر یا به چاههای نفت برای صیانت و بارور کردن آن تزریق می‌شود. بیش از 160 میلیارد متر مکعب با ارقام جدید که ناشی از عملیاتی کردن قانون هدفمندی یارانه‌ها به مردم فروخته می‌شود نزدیک به 50 هزار میلیارد تومان از این بابت نصیب شرکت ملی گاز می‌شود این مبلغ در پیش بینی در آمد عمومی کجا دیده شده است؟

 6- در بند 13 ماده واحده آمده است کلیه در آمدهای حاصل از فروش کالاها و خدمات موضوع قانون هدفمندی یارانه‌ها به حسابهای معرفی شده از سوی خزانه‌داری‌کل  کشور واریز می‌شود تا طبق احکام ومقررات قانونی مربوط بین طرفهای ذینفع تقسیم گردد اگر کلیه درآمد حاصل از فروش کالاها و خدمات موضوع قانون هدفمندی یارانه‌ها به حساب‌های معرفی شده واریزشود، شرکت‌های پخش و پالایش از کجا پول بیاورند که نفت خام را به قیمت مصوب از شرکت ملی نفت بخرند و یا از کجا پول بیاورند که گاز طبیعی را به قیمتی که در قانون هدفمندسازی یارانه‌ها تعیین شده بخرند.

به نظر می‌رسد در دولتهای پیشین شرکت ملی نفت که با لغو تبصره 38 قانون بودجه سال 58 فروش نفت در داخل را دور زد، اکنون با الغای قانون هدفمندی یارانه‌ها بدون سرو صدا فروش نفت در داخل را می‌خواهد دور بزند. متاسفانه کارشناسان دولت ومجلس به دلیل فقد اهلیت طی سالهای گذشته چشمان خود را بر این واقعیت بسته‌اند و قرار است سال آینده هم این تخلف که من نام آن را اخلال در نظام اقتصادی ومالی و محاسباتی کشور می‌گذارم، استمرار یابد.

ایران:به امید دیدار امام موسی صدر

«به امید دیدار امام موسی صدر»عنوان سرمقاله روزنامه‌ی ایران به قلم مهدی چمران است که در آن می‌خوانید؛امام موسی صدر، نامی آشنا برای ملت ایران و لبنان و حتی ملت‌های کشورهای اسلامی است. نامی که سی‌‌و‌دوسال است خیانت و جنایت سرهنگ معمر‌قذافی، حاکم ظالم و مستبد لیبی را بخاطر می‌آورد.

آقای صدر یک روحانی آگاه و روشنفکر دینی، که هم در حوزه‌های علمیه سابقه‌ای طولانی و تلاش‌ها و مجاهدت‌های فراوانی دارد و هم در زمان اوج مبارزات ملی شدن صنعت نفت در رشته اقتصاد دانشگاه تهران به‌عنوان اولین روحانی فارغ‌التحصیل شد، او از خاندان بزرگ، روحانی و مذهبی صدر و پدربزرگوار او از مراجع بزرگ زمان خود در قم بود.

سید عبدالحسین شرف‌الدین رهبر شیعیان لبنان بود و توصیه نمود که پس از او ‌آقای موسی صدر جانشین او شود که پس از فوت او شیعیان لبنان بر حسب توصیه او به ایران آمدند و آقای صدر را به لبنان بردند و با مشکلات فراوان شیعیان لبنان که در اینجا گفتنی نیست مواجه می‌شود و بلافاصله فعالیت خستگی ناپذیر خود را برای رهایی شیعیان از فقر و فلاکت و بی‌هویتی آغاز می‌نماید.

شرایط آن روز شیعیان لبنان بازگو کردنی نیست فقط، همین قدر می‌توان گفت که آنان شرم داشتند که خود را شیعه بنامند و همه طوائف لبنانی بر آنها می‌تاختند و امام موسی صدر با مبارزاتی سخت و مدبرانه توانست بعد از 20 سال مجاهدت در لبنان به گونه‌ای شیعیان را وارد صحنه حیات لبنان نماید که هنگام ربوده و زندانی شدن او در لیبی به‌دست قذافی، شیعه لبنان نقطه قوتی برای همه مسلمانان لبنان و بلکه همه ملت لبنان بود.

همین نقاط قوت امام موسی‌صدر بود که توانست نیروی مخلص، متفکر و سازماندهی قوی و توانمند همچون دکتر مصطفی چمران را بعد از امریکا و مصر به لبنان جذب نماید و مدت هشت سال از این همفکری کم نظیر بخوبی استفاده نماید و جایگاه شیعیان لبنان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در لبنان چنان ارتقا یابد که آنان به‌خود ببالند و با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به اوج خود برسد و امروز می‌بینیم که این پایه‌گذاران مقاومت اسلامی لبنان، نه تنها در لبنان بلکه در همه کشورهای اسلامی و حتی سایر ملل از محبوبیت و جایگاه والای جهانی برخوردارند که ریشه آنها به مجاهدات امام موسی‌صدر و تلاش‌های شهید دکتر مصطفی چمران در کنار امام موسی صدر باز می‌گردد.

قطعاً همین تلاش‌های سازنده که توانست جایگاه بسیار بالایی برای یک رجل مذهبی اسلامی در لبنان و سایر کشورهای عربی و اسلامی کسب نماید، می‌تواند بهترین دلیل برای دشمنی‌های فراوان و توطئه‌های پشت سر هم برای ضربه زدن به امام موسی‌صدر باشد و تاریخ مبارزات او در لبنان بویژه از سال 1975 (آغاز جنگ‌های داخلی لبنان) انباشته از این دشمنی‌ها و برنامه‌های دشمنان اسلام برای نابودی او و شکست مسلمین بود. هنگامی که پیروزی انقلاب اسلامی ایران نزدیک می‌شد، هراس استکبار جهانی از این نقطه و هسته مقاومت اسلامی در لبنان بیشتر می‌شد تا بالاخره یک توطئه و برنامه ناجوانمردانه استکباری به‌دست قذافی عامل سرسپرده صورت پذیرفت و در کمال ناباوری جنایت و خیانتی بزرگ به دنیای اسلام بلکه به کرامت و آزادی انسانی صورت پذیرفت.

قذافی ابتدا به صورت یک انقلابی سوسیالیست‌ ظاهر شد، چون دنیای آن روز (42?سال قبل) عموماً انقلابیون وجهه کمونیست‌ یا سوسیالیست‌ داشتند، گرچه او یک افسر ارتش لیبی زیر نظر انگلیس بود که با یک کودتای ساختگی و بدون هیچگونه مقاومتی از سوی قوای نظامی انگلیس براحتی و قاعدتاً با هماهنگی دولت انگلیس بر لیبی مسلط شد و از آن زمان تاکنون به عنوان حاکم مطلق العنان با یک سیستم پلیسی و امنیتی بسیار گسترده و پیچیده بدون یکبار انتخابات آزاد به لیبی حکم می‌راند و روش حزبی کمونیستی را پیروی می نماید، در شهرها کمیته‌های انقلاب (لجنات‌الثوریه) تشکیل داده و این کمیته‌ها رهبر خود را انتخاب می‌کنند؛ همیشه حاکم مستبد بوده است.

قذافی خود را نه فقط یک افسر نظامی، یک سیاستمدار، حاکم و همه کاره کشور لیبی (که بسیاری معاهده‌های پنهانی با کشورهای اروپایی منعقد نموده است)، بلکه یک عالم دینی هم می‌داند و کتابی به نام کتاب سبز به عنوان عقاید خود منتشر نموده که همه مردم لیبی موظف به پذیرش آن بودند و کسی را یارای مخالفت با آن نبود، حتی علمای مذهبی و از جمله امام موسی‌صدر. قذافی به عنوان یک سوسیالیست‌ ظاهر شد و اقدام می‌کرد ولی در حقیقت مزدور امریکا و غرب بود و در این هشت سال اخیر با یک چرخش آشکار این وابستگی خود به غرب را علنی نمود.

روابط قذافی با امام موسی صدر و به طور کلی با شیعیان لبنان و جامعه اسلامی لبنان دوستانه و خوب نبود، سازمان‌های وابسته به لیبی در لبنان و روزنامه‌ها و رادیوهای اجیر لیبی در لبنان از هیچ اهانتی به امام موسی‌ صدر و شیعیان فروگذار نمی‌کردند. در تابستان سال 1978، امام موسی صدر سفری به الجزایر رفت و توافقاتی با مسئولان و بخصوص شخص «بومدین» داشت. بعضی از مسئولان الجزایری به روابط تیره امام?موسی?صدر و قذافی اشاره کرده و پیشنهاد نمودند که این تیرگی برطرف شود. امام?موسی?صدر این میانجیگری را پذیرفت و پس از ارتباطاتی که با قذافی برقرار کردند از طرف دولت لیبی دعوتی خاص از امام موسی صدر به عمل آمد تا در جشن‌های روز ملی لیبی به عنوان میهمان رسمی شرکت نماید.

امام موسی صدر در تاریخ 25 اوت 1978 (3 شهریور 1357) رهسپار لیبی شد و تا 31 ماه اوت (نهم شهریورماه) براساس اطلاع رسمی دولت لیبی در آنجا بود که البته ملاقاتی با قذافی صورت نگرفت. امام موسی صدر ساعت 30/14 بعد از ظهر روز 31 اوت در مقابل هتل دیده شده که به ملاقات قذافی می‌رفته است و بعد از آن هیچ خبری از امام موسی صدر، شیخ محمد یعقوب (روحانی) و عباس بدرالدین، (روزنامه‌نگار) همراهان امام موسی صدر در دست نیست.

گفته می‌شود در جریان ملاقات با قذافی مباحثی مطرح شده و به مذاق دیکتاتور خوش نیامده است و امام موسی صدر را به دستور او زندانی کرده‌اند و اعلام داشته‌اند که ایشان خاک لیبی را ترک گفته است ولی هیچ کشوری ورود امام موسی صدر به خاک خود را اعلام نداشته است، بنابراین به قطع و یقین مسئول حفاظت از جان امام?موسی?صدر دولت لیبی و قذافی میزبان او می‌باشد. اخبار و تحلیل‌های گوناگونی از دلیل این ربودن و این جنایت منتشر شد و همه مردم را به شگفتی واداشت و شیعیان لبنان را بیش از همه به عکس‌العمل‌هایی بسیار شدید و برپا داشتن تظاهرات و اعتصابات حتی تظاهرات از بیروت تا دمشق واداشت ولی از آن زمان تا به حال خبر درستی از ایشان به دست نیامده است. در میان این تحلیل‌ها آنچه که دکترمصطفی چمران بیان داشته است، با شناختی عمیق که از امام موسی صدر و رفتار او و عقده‌های خودخواهی و غرور و خودبزرگ‌بینی و وابستگی قذافی به سیاست غرب داشت، می‌تواند بیشتر مورد توجه باشد که چند مورد آن اشاره می‌شود:

1- گفته می‌شود که اختلافات مذهبی سبب این حادثه شده است، قذافی خود را خلیفه‌الله علی الارض و امیرالمؤمنین می‌خواند و فقط قرآن را آن هم با تغییراتی قبول داشت و به سنت قائل نبود و در کتاب سبز خود آنها را شرح داده است (البته ترجمه فارسی کتاب سبز عیناً کتاب عربی آن نیست و برای آنکه مورد تکفیر ایرانیان مسلمان قرار نگیرد و وجهه قذافی خراب نشود، مزدوران او در ایران، محذوفاتی را در ترجمه و اصلاحاتی را در متن به‌وجود آورده‌اند). این اختلافات می‌تواند مورد بحث واقع شده و موجب عصبانیت و خشم دیکتاتور قرار گرفته باشد، چون امام موسی صدر یک عالم برجسته دینی و مسلط به همه این امور بود و قذافی یک بی‌سواد بی‌اطلاع ولی با ادعاهای پوچ و بی‌معنی.

2- یک توطئه بین‌المللی با مشارکت قدرت‌های بزرگ و حتی بعضی از حکام عرب سبب این بحث شده است. موضوع توطن فلسطینی‌ها در جنوب لبنان که در معاهده کمپ‌دیوید آمده بود و مخالفت صریح و عملی امام موسی صدر با این موضوع و حمایت از بازگشت فلسطینی‌ها به سرزمین خود و مهمتر از این موضوع شعله‌ور شدن انقلاب اسلامی و نزدیک شدن به پیروزی حضرت امام خمینی‌(ره) رهبر انقلاب اسلامی و فراگیر شدن این انقلاب در بین مردم مسلمان منطقه و شمال آفریقا و در خطر بودن حکومت‌های مستبد و خودکامه آنان می‌تواند سبب اصلی این جنایت و خیانت به ملت قذافی باشد.

امام موسی صدر در بین همه ملت‌های مسلمان جایگاه والایی داشت، بویژه در کشورهای عربی که مرتباً با آنها مراوده داشت و سیاست‌ها و احساسات آنها را به‌خوبی می‌شناخت، ارتباط نزدیک او با شهید سید محمدباقر صدر در عراق و سایر علمای بلاد اسلامی موقعیت خاصی را برای او در دنیای اسلام و بخصوص کشورهای عربی پدید آورده بود و به تعبیر دکتر چمران دست امام خمینی‌(ره) در منطقه بود و به‌خوبی می‌توانست آرمان‌های اسلامی حضرت امام‌(ره) را در منطقه ارائه و گسترش دهد که این خطری بزرگ برای استکبار جهانی چه شرق و چه غرب بود و این توطئه صورت پذیرفت که دست امام‌(ره) را در منطقه قطع نمایند، همان‌گونه که سید محمدباقر صدر را نیز صدام (همپالگی قذافی) به شهادت رسانید، البته زهی خیال باطل.

بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که امام موسی صدر فدای انقلاب اسلامی و گسترش تفکر و ایدئولوژی اسلامی مکتب تشیع در میان کشورهای مسلمان عربی شده است، چون محبوب ملت‌های مسلمان و بویژه شیعیان عرب منطقه و کلامش در بین آنان نافذ بود و به روحیه و عادات آنها و افکار آنها آشنایی داشت و از نزدیک با آنان در تماس بود و می‌توانست به‌خوبی دنباله رسالت امام خمینی‌(ره) را در این کشورها پیاده نماید. از همین‌جا هم می‌توان به وظیفه بزرگ ایران اسلامی درباره زندانی شدن او در لیبی پی برد که متأسفانه کوتاهی شده است. حضرت امام خمینی‌(ره) اجازه تأسیس سفارت لیبی در تهران و ملاقات قذافی، جلود (نخست‌وزیر وقت لیبی) و سعد مجبر (وابسته دولت لیبی) را تا روشن شدن قضیه امام موسی صدر نداد و چند بار بیانات احترام‌آمیز از امام موسی صدر را که همه شنیده‌ایم، خود از نزدیک شاهد بوده‌ام.

3- می‌توان هر دو مورد گذشته را با هم جمع نمود و کنار هم گذاشت و انگیزه این جنایت بزرگ قذافی دانست که همه کرامت و آرزوی انسانی و همه ادعاهای حقوق بشری را زیر سؤال می‌برد و جالب است که همه ابرقدرت‌ها و تعداد زیادی از حکام عرب که امروز در آستانه سقوط قرار گرفته‌اند، در مقابل این خشونت ضد انسانی، سکوتی مرگبار برگزیدند؛ شاید در دل شادمان بودند.

ولی امروز که دیکتاتور در سراشیبی سقوط و پایان دوره 42 ساله حکومت مرگبار و خیانت‌‌‌آمیز او در لیبی فرا رسیده است، وظیفه دولت ایران و ملت به پاخاسته لیبی آن است که برای روشن شدن وضعیت رهبر بزرگ زندانی قذافی، امام موسی صدر به دقت و تدبیر تمام که آسیبی به او نرسانند اقدامی کاملاً برنامه‌ریزی شده و فکر شده به عمل آورند، بدان امید که چشم همه جهانیان به دیدار این عالم ربانی و مجاهد نستوه و مبارز مکتب انسان‌ساز اسلام و بویژه شیعیان ایران و لبنان روشن گردد.

بد نیست اشاره‌ای هم به کسانی بشود که شیفته قذافی بودند و از او به عنوان یک انقلابی که حتی به انقلاب اسلامی ایران هم ایراد می‌گرفت یاد می‌کردند. ‌قذافی نسبت به مسئولان کشور اطلاعات وسیعی را جمع‌آوری کرده و با فریب و نیرنگ، سعی در خنثی‌سازی خیانت ربودن امام موسی صدر و همچنین وجهه‌ای انقلابی با دخترهایی که حفاظت او را برعهده داشته و شترها و چادرهای بزرگی که محل اقامت او را حتی در فرانسه و امریکا تشکیل می‌دادند، به وجود آورند. بیش از همه آقای منتظری و دفتر او، حامیان او بودند و بیشتر از همه آنها،‌ مهدی هاشمی (معدوم) وابسته به او و پیرو راه او بود و جنایات خود را هم به تبعیت راه قذافی دنبال می‌نمود و عجب آن بود که بازگوکنندگان حقایق لیبی و قذافی را به باد ناسزا و تهمت و افترا می‌گرفتند ولی به هر حال حقیقت چهره خود را می‌نمایاند و باز هم این نشانی و تأکیدی بر روشن‌بینی حضرت امام خمینی(ره) است.

دیکتاتورها از پس‌لرزه‌های انقلاب اسلامی ایران یکی پس از دیگری چون بتان بالا و درون کعبه دوران جاهلیت فرو می‌ریزند و اینک نوبت قذافی است تا به امید خداوند شاهد دنیایی بدون این ظلمت و جهل و خودکامگی باشیم.

سیاست روز:دست نوازش بر سر جوجه اردک زشت

«دست نوازش بر سر جوجه اردک زشت»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی سیاست روز به قلم علیرضا بندری است که در آن می‌خوانید؛از همان روز که «ژوزف نوز» بلژیکی، راه‌آهن شهری تهران را پایه‌گذاری کرد تا همین امروز، هیچگاه حمل و نقل ریلی از حاشیه در امان نماند.

«ماشین دودی» از همان آغاز متعلق به یک خارجی بود اما بلافاصله با اصلاح ساختار بلدیه در اختیار گردانندگان پایتخت قرار گرفت. ماشین دودی پرماجرای دیروز حالا در قامت متروی مدرن هر روز حاشیه‌ تازه‌ای می‌سازد و جار و جنجال به پا می‌کند.

چندی پیش پارلمان شهری در اقدامی عجیب و غریب تصویب کرد قیمت بلیت مترو در سال آینده با افزایش چند برابری به رقم 975 تومان برسد. پشت پرده این تصمیم را باید در لبریز شدن کاسه صبر شورانشینان جستجو کرد، که از کم التفاتی نسبت به خط آهن شهری تهران به تنگ آمده‌اند و از کمک دولتی‌ها به شهرداری ناامید شده‌اند.

نکته مهم در این تسویه حساب بخشی دولت و بخشی شهرداری، وضعیت شهروندانی است که پیش از آنکه شهروند کلانشهر تهران باشند برای دولت، جمعی از «مردم» به شمار می‌روند.

واکنش سریع وزیر کشور به این مصوبه و این موضع که دولت یارانه بهای بلیت مترو را از جیب می‌دهد و اجازه نخواهد داد شهروندان دچار مشکل شوند، آن‌گونه در رسانه‌ها منعکس شد که مخاطبان تصور کنند شهرداری تهران و اعضای شورای شهر با هدف فشار به شهروندان، بلیت را گران کرده‌اند.

البته این خبر خوش وزیر کشور یک خبر تکمیلی را هم به دنبال داشت که ابدا برای مدیران شهری و شخص شهردار خوشایند نبود. دبیر شورای عالی ترافیک که پیش از این نیز بارها عملکرد مدیران شهرداری را در ارتباط با اداره متروی پایتخت زیر سوال برده بود در اظهار نظری صریح و بی‌پرده گفت: «دولت، آمادگی دارد مدیریت مترو را برعهده بگیرد.»

آنچنانکه از شواهد و قرائن بر می‌آید شهرداری پایتخت باید از منابع خود این پروژه عظیم را به اتمام برساند که بنابر اظهار نظر صریح مدیر عامل مترو «نشدنی» و «غیر ممکن» است.

تقابل چندباره شهرداران پایتخت و حتی روسای دولت‌ها با نفر اول متروی تهران، همواره به نفع مدیریت کنونی به پایان رسیده و به نظر می‌رسد احتمالا این بار نیز طرح در اختیار گرفتن مدیریت متروی تهران از سوی دولت بی نتیجه شود. دلیل اصلی این ناکامی را نخست باید در سنخیت بیشتر شهرداری و حمل و نقل شهری جستجو کرد و دلیل دوم می تواند اصل کاهش تصدی‌گری دولت است که در برنامه پنجم به آن تاکید شده است.

پایان سخن اینکه مسئله مترو یک مسئله شهری صرف نیست و هرگونه تحرک غیرمنطقی در این حوزه می‌تواند تبعات تلخ و غیر قابل جبرانی را در زمینه‌های مختلف در برداشته باشد.

به نظر می‌رسد در شرایط فعلی، متروی تهران غیر از واگن‌های جدید و کمک‌های نقدی و فنی به یک «وفاق ملی» نیاز دارد. وفاق خجسته‌ای که به دغدغه‌های عمیق و جدی شهروندان تهرانی پایان خواهد داد.

مردم سالاری:بحران قذافی ها نتیجه طبیعی دوری از مردم

«بحران قذافی ها نتیجه طبیعی دوری از مردم»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم میرزا بابا مطهری نژاد است که در آنی می‌خوانید؛حکومت ها اگر می خواهند به سرنوشت قذافی ها، مبارک ها و... گرفتار نشوند، باید از فقدان جایگاه نظری و عملی مردم در گفتمان پرهیز کنند. هر حکومتی که نخواهد و نگذارد حاکمیت مردم محقق شود و جلوی اراده وحق محوری مردم را سد کند دیر یا زود سرنوشتی مشابه قذافی ها، مبارک ها، صدام ها و... را پیدا خواهد کرد.

قذافی در پایان راه دوری از مردم، به جای تسلیم به اراده مردم و گوش فرادادن به صدای رسای مردم بازهم آنها را تحقیر و موش و سگ، معتاد و الکلی معرفی می کند وخود را ناجی; به قول مولا نا

کس به زیر دم خرخاری نهد
خر نداند چاره اش بر می جهد
برجهد، و آن خار محکم تر رود
عاقلی باید که خارش برکند

نظامیانی که تا دیروز در مقابلش زانو می زدند و به فرمانش هرکاری که می خواست انجام می دادند، صدای مردم را شنیدند و پایگاه های نظامی و مرزهای وحشت آفرین او را رها ساختند و ...

همه چیز به دست مردم افتاد، اما او هنوز با افراد اندکی هم خصلت خود و مزدورانی که نان و فقر چشم حقیقت بین و واقعیت نگرشان را کور کرده، عربده می کشد، تهدید می کند، خون می ریزد، بلکه چند روز دیگر در جهنم درونی خود بسوزد و به خیال خام خود خون بی گناهان ناجی حکومت سراسر ظلم او شود، اما سنت خدا که لایتغیر است، این نبوده و نیست و نخواهد بود.
کشورهای اسلا می و حکام آنها باید از تحولا ت تاریخی حکومت ها در بستر قدرت های سیاسی درس بگیرند و قبل از آنکه کار از کار بگذرد، فاصله خود را با مردم کم کنند و حاکمیت مردم را گردن نهند که در غیر این صورت نه تجهیزات نظامی، نه زندان و نه کشتار به نجات آنان کمک نخواهد کرد. مگر محمدرضا شاه پهلوی معدوم، صدام حسین، مبارک، بن علی و ده ها دیکتاتور دیگر همین ابزار را در مقیاس وسیع در اختیار نداشتند و به کار نبستند؟ آیا توانستند آنها را جایگزین «دوری» از مردم نمایند؟ در دوره بنی امیه وقتی که به تدریج خلا فت  جای خود را به سلطنت می داد، حکومت خصلت مطلقه متغلبه  به خود گرفت. در این دوره در نهاد قدرت تحولا ت عجیبی  ایجاد شد که مهمترین آنها فاصله ای بود که میان مردم و حکام به وجود آمد. در حالی که با نظری به تاریخ  صدر اسلا م  در می یابیم  که دوره نبوت و عصر برخی خلفا  در خصوص  رابطه بین مردم و رهبران، اساسا ساختاری اسندادی  را نگذاشتند  که به وجود آید و مردم در مجامع عمومی با پیامبر خدا(ص) و سپس بعد از آن وجود مبارک  با خلفای  مسلمین بدون تکلف  و به سادگی ارتباط  بر قرار می کردند، به گونه ای که هم مردم از دیدگاه های رهبران سیاسی خود آگاه و هم رهبران  از تحولا ت بسته اجتماع مطلع می شدند در کشور ما ایران و سایر کشورهای اسلا می  ساختار سلطنت که پیش از اسلا م وجود داشت با ورود اسلا م نه تنها عوض نشد، بلکه برخی از خصلت ها و شیوه های اسلا می را برای توجیه  مشروعیت  خود یدک کشید. سلطنت ایرانی مدعی اسلا م مبتنی بر ویژگی های خاصی چون شوکت مندی، برداشت ظاهری از شریعت، اطاعت طلبی محض از مردم و فقدان جایگاه نظری مردم در حاکمیت استوار شد تا  جائی که شوکت هیبت سلطانی مهمترین خصلت حکام شد و بسیاری از سلا طین در بارگاه خود پوست یا اندام خالی شده حیواناتی نظیر فیل و پلنگ  نصب می کردند تا از این طریق در چشمان  مردم بزرگ و عظیم جلوه کنند، لذا شکوهمند نمایاندن سلطان و غیرزمینی کردن او جزو ابزار ضروری و لا زمه حکومت شد!  اما از سوی دیگر  با توجه به تاثیرات اسلا م و گرایش حکام به شریعت، لا زم بود که حاکم از خصایص تقوی، پرهیزکاری، و صداقت نیز بهره مند  باشد، متاسفانه آنچانکه تاریخ نشان می دهد شاهان در نزد عوام از هیبت و اقتدارشان در جهت تغلب و ظلم و زور بهره می گرفتند و در خلوت به فساد، هرزگی، دنیا طلبی و ... روی میآوردند و  همچنین دو چهره گی باعث شده که دستگاه های ارتباطی جوامع به سمت انقباض و ممانعت از آگاهی مردم نسبت به لایه های مخفی حکام سوق داده شوند و گفتمان «اقتدارگرای سنتی»  جای گفتمان «مردم گرای» صدراسلا م را بگیرد و مرز گذاری های عجیب و غریب میان دستگاه دیوانی و مردم به اسامی مختلف اما ماهیت یکسان و کارکرد مشابه که ایجاد فاصله  میان حاکمیت و مردم است، ایجاد شود.

در این مرزگذاری نوعی «غیریت»سازی صورت می گیرد، اصحاب دستگاه دیوانی، خودی و درونی و متن تلقی می شوند و دیگران غیر و بیگانه که فرصت  تحلیل آن در این ظرف نیست که ظرفی بیش از سرمقاله را می طلبد، یکی از نقاط قوت گفتمان های مدنی معاصر، کنار نهادن غیره ها است انسان مدنی با کنار نهادن این معنا هویت مشترکی را تشخص می بخشد.

گفتمان غیریت سازی، هیبت گرایی و فربه سازی شخصیت حاکم و دشوار سازی ارتباط میان حکومت و مردم و گرفتار کردن دیگران در دام توطئه  حاجبان درگاه حاکم، سرنوشتی عبرت انگیز است. این گفتمان با ظهور نظام های مردم سالار فرو می پاشد و فرو پاشیده اند و حکومت ها به سمت حکومت مسوول و پاسخگو  حرکت کرده اند و کانال های ارتباطی حکومت و مردم نیز از خصلت های بسته «حاجبی» گرایش به خصلت باز و «گشودگی» پیدا کرده اند و مرز میان حکومت و مردم به تدریج کم رنگ و بر ارتباط سهل وآسان سازی گرائیده اند و اقناع و تقاعد مخاطبان جایگزین پیروی ناآگاهانه شده اند.

خلا صه کلا م اینکه اگر حکومت ها گرایش های انفتاحی و انبساطی و تکثرگرا را جایگزین گرایش های بسته، محدودگرا، انقباضی و انحصارگرا نکنند، بر آنان آن رود که بر محمدرضا شاه، صدام ها، مبارک ها، قذافی ها، بن علی ها و... رفت.

تهران امروز:سکوت بی‌شرمانه

«سکوت بی‌شرمانه»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی تهران امروز به قلم امیر دبیری مهر است که در آن می‌خوانید؛زشتی و پلیدی دیکتاتورها در کارهایی نیست که انجام داده‌اند بلکه در ذهنیت و افکاری است که سال‌هاست با آن به سر می‌برند و هرازگاهی در مواضع و رفتار و تصمیمات‌شان بروز می‌یابد و نخبگان هوشمندانه منبع و سرمنشأ این گندآب را شناسایی می‌کنند و دری از آن به سوی افکار عمومی می‌گشایند شاید اعتراضی و انقلابی درگیرد و بساط دیکتاتور برچیده شود و در این هنگام است که چهره حقیقی دیکتاتورها از پرده برون می‌افتد و ماهیت حقیقی فرد دیکتاتور و سازمان متبوعش بر مردم آشکار می‌شود وهمزمان با سردادن فریادهای آتشین اعتراضی و انقلابی، نعره‌های سبعانه دیکتاتور و دستگاه نفرین شده‌اش نیز بلند می‌شود هرچه این نعره‌ها بلند‌تر می‌شود لحظه سقوط او نزدیک‌تر است. این روزها یکی از مصادیق دیکتاتوری در شمال آفریقا چنین نعره‌هایی سر می‌دهد و از سقوط قریب الوقوع خود خبر می‌دهد.

این نعره‌ها که در قالب «تهدید و تهمت و ترور» معترضان بیان می‌شود بیشتر از آنکه حکایت از توانایی او کند حکایت از ناتوانی و ضعف و سستی است. این خشونت و سرکوب بی‌شرمانه که علیه مردم مظلوم لیبی اعمال می‌شود نامش مقاومت و ایستادگی نیست بلکه دست و پا زدن‌های آخر نعش پوسیده و متعفن دیکتاتوری است و نه ترسی در دل معترضان لیبیایی می‌افکند و نه بازدارندگی در ریزش پایه‌های نظام پوسیده استبدادی معمر قذافی ایجاد می‌کند. این روندها و فراز و نشیب‌ها در نظام استبدادی طبیعی است.

اولینش نیست و آخرینش هم نخواهد بود آن‌چیزی که موجب حیرت است سکوت بی‌شرمانه و انفعال شرم‌آور سازو‌کارهایی است که در جهان جدید برای پاسداری از صلح بشری ایجاد شده است و گویی همزمان با سقوط قذافی صدای مرگ آنها نیز به گوش می‌رسد.

امروز در طرابلس و دیگر شهر‌های لیبی نظام وحشی و ویرانگر معمر قذافی، پاسخ اعتراض فروخفته مردم، باتوم و لگد و رعب و تیر سلاح کمری افراد ناشناس نیست بلکه راکت و تانک و خمپاره و کاتیوشاست و قتل عام گسترده‌ای در جلوی چشم بشریت صورت می‌گیرد و قلب همه انسانهای بشر دوست را عمیقا به درد می‌آورد و هیج اقدام عملی از سوی نظام جهانی علیه این جانی به‌جای مانده از دوران پارینه سنگی سیاست صورت نمی‌گیرد.گویی اتفاق مهمی رخ نداده است.

دولت‌های به اصطلاح مدرن و صاحب قدرت که وقتی منافع‌شان مستقیما تهدید می‌شود نگران جان حیوانات می‌شوند و از ضرورت صیانت از حقوق حشره‌ها و پرندگان و خزندگان سخن می‌گویند - تا عوام‌الناس تصور کنند که اگر پای حقوق انسان‌ها به میان‌آید این قدرت‌ها چه سینه‌ای چاک خواهند کرد - چگونه است که یک هفته است برای متوقف کردن قتل عام از نوع لیبیایی آن اقدام عملی انجام نمی‌دهند؟ نه تنها هیچ قانون و مقرراتی در حقوق بین‌الملل به دولت‌ها اجازه نمی‌دهد در داخل مرزهای ملی خود بی‌محابا دست به جنایت و قتل عام بزنند بلکه برخی تفسیرهای موجه از مقررات موجود اجازه می‌دهد جامعه جهانی در دفاع از حقوق و ملت‌های اسیر در چنگال دیکتاتوری وارد عمل شده و حتی در صورت نیاز با تکیه برحقوق بین‌الملل عمومی از سازوکارهای نظامی استفاده کنند. چنانچه دربوسنی و هرزگوین چنین اقدامی صورت گرفت و موفقیت نیز حاصل شد. امروز نیز صحنه آزمون «قدرت و وجدان» قدرت‌های بزرگ و تاثیر‌گذار در روندهای بین‌المللی به‌ویژه ایالات متحده آمریکاست اگرچه که تاکنون تنها شاهد سکوت شرم آوری از جانب این کشور و هم پیمانانش بودیم.

سازمان‌های بین‌المللی مثل شورای امنیت سازمان ملل و ناتو نیز هم این داغ ننگ را بر سینه دارند. غیر از چشمان نگران جامعه جهانی و ابنای بشر این روزها بیشتر از

هرکس دیکتاتور قصاب لیبی براین چهره‌های دوگانه و عوام فریبانه عرصه بین‌الملل می‌خندد.

چنانچه وقتی 32 سال پیش دست به ربودن یکی از رهبران بزرگ مسلمانان یعنی امام موسی صدر زد و حساسیتی ندید امروز نیز با قساوت مردمان را می‌کشد و اقدامی علیه او در هزاره سوم و در عصر متمدن صورت نمی‌گیرد. باید صبر کرد و موفقیت یا ناکامی‌ها را در این آزمون بزرگ تماشا کرد.

ابتکار:دیکتاتورهای دیوانه یا دیوانه‌های دیکتاتور!

«جناب آقای خاتمی»،«صف رو به سقوط دیکتاتورها»،«فصل مشترک حرکت‌های پرشتاب در منطقه»،«چند کلمه حرف حساب درباره بودجه 90»،«به امید دیدار امام موسی صدر»،«سکوت بی‌شرمانه»،«دیکتاتورهای دیوانه یا دیوانه‌های دیکتاتور!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن می‌خوانید؛طمع قدرت از دیکتاتورها دیوانه می‌سازد، به‌طوری‌که با کناررفتن نقاب واقعی، کار دیوانه‌ها را می‌کنند.

اما در‌این‌بین، دیکتاتورهایی هستند که از ابتدا، دیوانه‌اند؛ چراکه خاصیت قدرت هوشبَری است و عقل‌ستیزی سنت آن. به‌همین‌دلیل هم، دیکتاتورها همواره براساس قانون نانوشته‌ای و تابع سنت جاریه‌ای عمل می‌کنند؛ یعنی در اوج قدرت، نه به اقتضای عقل، نه متناسب با ارزش‌های اخلاقی حکم می‌رانند.

به‌عبارت‌دیگر، دیکتاتوری یعنی در نقطه‌ی مقابل «عقل ابزاری» و «عقل ارزشی» رفتارکردن. عقل ابزاری می‌گوید که قدرت فسادآور است؛ پس عاقل کسی است که با تن‌دادن به مکانیزم دموکراسی، به پیشواز فسادِ برآمده از قدرت مادام‌العمر نرود و دوره‌ی قدرت را به دلیل رضایت اکثریت لذت‌بخش می‌نماید. دل‌کندن دیکتاتور از قدرت، با جان‌کندن یکی است.

تاکنون، هر دیکتاتوری چه به قهر، چه به انتخاب از قدرت کنار رفته، چند صباحی بیش، زنده نمانده است! عقل ارزشی یا عقل معطوف به هدف می‌گوید: «قدرت امانتی بیش نیست. نصیب هرکس شود، بر بار مسئولیت او و میزان تکلیفش می‌افزاید.» حاکمان اگر از عهده‌ی تکالیف و مسئولیت‌های واگذارشده، در جهت تأمین منافع مردمان خود، سرفراز بیرون آیند، امکان رستگاری می‌یابند. عاقل از نگاه عقل ارزشی کسی است که نه‌فقط به پیشواز قدرت نمی‌رود، بلکه برای تحویل‌دادن قدرت لحظه‌شماری می‌کند.
***
در روزگار ما، در بین دیکتاتورهای موجود، قذافی مصداق کامل دیوانه‌ای است که دیکتاتور هم هست! او اگر دیکتاتور هم نبود، دیوانه بود! چه برسد به اینکه دیکتاتور هم هست. او عمری است که به‌دیوانگی شهرت دارد.

چادرنشینی او انتخاب دختران تنومندی به‌عنوان اسکورت، نطق‌های افراطی، ایده‌های هضم‌نشدنی و مواضع افراطی از ایشان دیوانه‌ای ساخته است.

به‌طوری‌که از طرفی با سخنان کلیشه‌ای، به‌دنبال تصویری قهرمانانه از خود، در جهان عرب و از طرف دیگر، با طرح شعارهای ضدامپریالیسم، به‌دنبال چهره‌ای انقلابی و مقبول در بین انقلابیون بود. حال آنکه او نه در شعارهای ضدامپریالیسم صادق بود، نه دغدغه‌ی انقلابی‌گری داشت.

او دیوانه‌ای بیش نیست و تنها به‌اقتضای دیوانگی و جلب توجه دیگران، با پوزیشن‌های مختلف روزگار گذراند. امروز که ملت ستم‌کشیده‌ی لیبی دست او را خوانده و جان‌برکف گذاشته و برای رهایی از دست دیوانه‌ای دیکتاتور، پرده‌های خیمه‌شب‌بازی‌های او را کنار زدند، چهره‌ی واقعی وی برای جهانیان نمایان شده است. تفاوت ایشان با دیگر دیکتاتورها، در این است که دیکتاتورهایی همچون محمدرضاشاه ایران و حسنی‌مبارک و بن‌علی، آنگاه که دریافتند دیگر مجالی برای حکم‌رانی قهرآمیز ندارند، عرصه را رها کرده و برای جان‌کندن گوشه‌ای آرام را برگزیدند.

اما این روزها قذافی دیوانه‌وار، لیبی را به دریای خونی تبدیل کرده که از خیابان‌های طرابلس و بنغازی و دیگر شهرهای آن، جوی‌های خون جاری است. در سایر کشورها، پلیس از گاز اشک‌آور و باتوم، علیه معترضان استفاده می‌کنند؛ اما قذافی به مردم خود، با انواع سلاح سنگین، شامل جنگنده‌بمب‌افکن، تانک، توپ، موشک، آرپی‌جی7 حمله می‌کند. گویی، او که دیوانه بود، دیوانه‌تر شده است.

اَعمال وی جای سرزنش ندارد؛ چراکه هیچ‌گاه سرزنش دیوانه‌ها امکان نداشته. این دنیای بی‌رحم ماست که به‌راحتی، مجال می‌دهد تا دیوانه‌ای سال‌ها در کسوت رهبری یک کشور، بر سرنوشت ملتی حکم راند و امروز هم، در مقابل جنایاتش چشم فرو بسته‌اند و زبان، در کام نگه داشته‌اند. گویی احساس‌ها یخ زده است و انسانیت رخت‌بربسته و وجدان بشری به‌خواب اصحاب کهف، فرو رفته. انگار نهادها و دادگاه‌های به‌اصطلاح بین‌الملل برای تأمین و تضمین جنایات دیکتاتورهایی همچون قذافی ساخته و پرداخته شده‌اند.

جنایات قذافی اگر در قرن نوزده و ابتدای قرن بیستم رخ می‌داد توجیح‌پذیر بود؛ چراکه در نبود امکانات اطلاع‌رسانی و در غیاب چشم بشر صورت می‌پذیرفت. اما این جنایات در حالی رخ می‌دهد که زمانه‌ی سایبری و دهکده‌ی جهانی است؛ زمانه‌ای‌که فریاد کودکی بیقوله‌نشین در گوشه‌ای از عالم، از چشم تکنولوژی ارتباطات مغفول نمی‌ماند. با این اوصاف، تنها نظاره‌گری جهان و بی‌تفاوتی آن، برای بشریت شرمندگی تاریخی رقم می‌زند و در این حال‌وهوا، چه غریبانه فرمود سعدی بزرگ:
بنی‌آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند

آفرینش:تاملی در وضعیت موسسات مالی و اعتباری

«تاملی در وضعیت موسسات مالی و اعتباری»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن می‌خوانید؛طبق ماده 11 قانون پولی و بانکی کشور، بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران به عنوان تنظیم کننده نظام پولی و اعتباری کشور، موظف به نظارت بر عملکرد بانک ها و موسسات اعتباری است. در حال حاضر بخش قابل توجهی از بازار پولی کشور در اختیار بانکهای خصوصی، موسسات مالی و تعاونی های اعتباری قرار دارد که برخی از این موسسات طی سالهای اخیر بدون توجه به ضوابط و دستورالعمل های بانک مرکزی، اقدام به انجام فعالیتهای پولی غیرمتعارف کرده اند.

وجود سود بالا در موسسه های قرض الحسنه و موسسات اعتباری برای صاحبان آن، منجر شده که عده ای به دلیل رانت موجود در این بخش، به دنبال کسب مجوزهای لازم از بانک مرکزی خیز بردارند.و بعضا با دادن برخی تسهیلات به متقاضیان محتاج توانسته اند سرمایه کلانی برای خود فراهم نمایند. روی صحبت ما با همه این موسسات نیست چون برخی از این موسسات با هدف خدمت رسانی به مردم و پیشرفت و توسعه اقتصاد کشور تاسیس شده اند. متاسفانه امروز تعداد زیادی از این موسسات به صورت غیر قانونی تشکیل شده و به جذب سرمایه های مردم پرداخته اند.

از همین رو مقامات بانک مرکزی از تعطیلی هفته‌ای حداقل 50 موسسه پولی بدون مجوز در سطح کشور خبر می‌دهند.بر همین اساس از هفته‌‌های گذشته موسسات و تعاونی‌های پولی متعددی در سطح کشور به صورت پراکنده تعطیل شده و تمامی شعب آنها به حالت غیرفعال درآمده‌اند.اما تعطیلی این موسسات در عین حال که با هدف ساماندهی موسسات و نهادهای پولی صورت می‌گیرد موجب سرگردانی سپرده‌گذاران این موسسات شده است.

امروز بانک مرکزی به دلیل کوتاهی در انجام وظایف خود، موظف است لجام گسیختگی در بازار پولی را ساماندهی کرده و از رانت خواری در این بخش جلوگیری کند و از حقوق مردم که با بسته شدن شعب غیر قانونی این موسسات سرمایه های خود را سرگردان می بینند دفاع کند.بانک مرکزی با بخشنامه های خود،‌ موسسات اعتباری را ملزم به رعایت اصول مربوطه می کند اما ابزار اجرایی این بخشنامه ها در دست بانک مرکزی قرار ندارد.

در صورتی که این بخشنامه ها پشتوانه اجرایی نداشته باشند،‌ تهدیدی برای موسسان محسوب نمی شوند و آنها روند فعالیت خود را ادامه می دهندبسیاری از کارشناسان بر این امر تاکید دارند که ادامه روند ایجاد موسسات مالی و اعتباری خصوصی، منجر به تعطیلی تعداد زیادی از این موسسات خواهد شد که در این صورت بخش وسیعی از سرمایه های ملی به هدر خواهد رفت.

طبق برآوردهای صورت گرفته، حدود 25 میلیون نفر سپرده گذار در موسسات مالی و اعتباری خصوصی کشور سپرده گذاری کرده اند که وقوع هر گونه مشکل در وضعیت نقدینگی و اعتباری موسسات مذکور، می تواند هزینه های غیر قابل جبرانی را برای مردم و اقتصاد کشور به همراه داشته باشد.

این در حالی است که این موسسات، روز به روز سهم خود را در بازار پولی کشور افزایش می دهند.با وجود اینکه همواره از ایجاد موسسات پولی و اعتباری خصوصی به عنوان گامی در راستای خصوصی سازی یاد می شود، به اعتقاد برخی از اقتصاددانان کشور، در حال حاضر نحوه ایجاد این موسسات به روش کنونی در بازار پولی کشور، به هیچ عنوان در راستای اهداف واقعی اصل 44 قانون اساسی نیست.

متاسفانه در حال حاضر به بهانه حمایت از خصوصی سازی و به تبع آن افزایش رقابت میان بخش خصوصی، به مرحله ای رسیده ایم که رانت جویی، جای رقابت جویی را در بازار پولی گرفته است و خدمت رسانی در این میان جایی ندارد.

دنیای اقتصاد:اقتصاد طرف عرضه

«اقتصاد طرف عرضه»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم مهران دبیرسپهری است که در آن می‌خوانید؛مفاهیمی که «علم اقتصاد طرف عرضه» برای جامعه بشری به ارمغان آورده است به مقدار زیادی دلایل رکود و رخوت اقتصادی را در بسیاری از کشورها توضیح می‌دهد.

شاید شاخص‌ترین اقتصاددان این عرصه، آرتور لافر باشد که منحنی معروف لافر نیز از اسم این اقتصاددان گرفته شده است. منحنی لافر نشان‌دهنده این معنا است که کاهش سطوح مالیاتی نه تنها باعث کاهش درآمد مالیاتی دولت نمی‌شود، بلکه به این دلیل که اشتیاق برای تولید را افزایش می‌دهد باعث افزایش رشد اقتصادی و در نتیجه افزایش درآمدهای مالیاتی می‌شود.

از زمانی که لافر نظریه خود را ارائه داد این نظریه سال‌ها مورد حمله اقتصاددانان کینزی قرار داشت. این اقتصاددانان، معتقد بودند کاهش مالیات از درآمد تولیدکنندگان به افزایش کسری بودجه می‌انجامد و انتظار داشتند که این کسری بودجه باعث افزایش تقاضا شده و نرخ تورم را به سطوحی بالاتر از سطح موجود برساند. والتر هلر، رییس شورای مشاوران اقتصادی در دوره ریاست‌جمهوری جان اف ‌کندی می‌گفت: «کاهش مالیات‌ها (توسط دولت ریگان) ظرفیت تولیدی فعلی را با موجی از تقاضا روبه‌رو خواهد کرد.» اما این اتفاق رخ نداد. نرخ تورم برخلاف دیدگاه کینزی به میزان قابل ملاحظه‌ای از 9 درصد در پنج سال پیش از کاهش مالیات‌ها به 3/3 درصد در پنج سال پس از آن در آمریکا کاهش یافت. در اثر تحقیقات این اقتصاددانان، نرخ نهایی مالیات در آمریکا از 91 درصد در سال 1961 به کمتر از 40 درصد در سال 1986 کاهش یافت. پرسکات، اقتصاددان معروف می‌گوید کاهش مالیات‌ها ممکن است در کوتاه مدت اثر منفی داشته باشد؛ اما در مقایسه‌ای که او بین دو کشور فرانسه و آمریکا انجام داد با ابراز شگفتی دریافت که افزایش رفاه در نتیجه کاهش مالیات، بسیار بزرگ است.

با توجه به آنچه گفته شد در اینجا به نوع دیگری از مالیات؛ یعنی مالیات تورمی اشاره می‌کنیم. فرض کنید کشوری با یک نرخ تورم 9 درصدی مواجه است. این کشور مجبور است در صورت اتخاذ یک تصمیم عاقلانه، نرخ سود بانکی را بالاتر از نرخ تورم، مثلا 12 درصد داشته باشد (اگر چه در همین شرایط نیز اگر فشار تقاضای دستوری برای تسهیلات بانکی از سوی دولت بالا باشد در صورت شناور بودن نرخ سود بانکی، قیمت پول حتی از 12 درصد نیز بیشتر خواهد شد و در عمل هم با همین قیمت‌ها به دست بسیاری از مصرف‌کنندگان خواهد رسید). در این شرایط، کارخانه‌ای را در نظر بگیرید که حتی قبل از آنکه میزان سودش معلوم باشد باید مالیاتی را بپردازد که توان رقابت را از او نسبت به رقیبان می‌گیرد.

زیرا او برای تامین نقدینگی که میزان آن هم هر سال در اثر تورم افزایش می‌یابد باید قیمت بیشتری را نسبت به بسیاری از کشورها بپردازد، قیمتی که حتی ممکن است در نهایت موجب زیان آن واحد تولیدی شود. در صورتی که عدالت حکم می‌کند ابتدا میزان درآمد مشخص شود و سپس مالیات اخذ گردد. تازه مطلب دیگر این است که نرخ‌های تورم، نرخ‌هایی میانگین هستند و به همین دلیل، تولیدکنندگان به هیچ وجه نمی‌توانند روی تولیدات خود برنامه‌ریزی داشته باشند، زیرا ممکن است اثر تورم روی آنها کمتر یا بیشتر باشد. بنابراین نااطمینانی در این کشورها برای سرمایه‌گذاران، بیشتر از کشورهایی است که تورم کمتری دارند.

در هر صورت برای رشد تولید، موثرترین روش، حمایت از آن یعنی حمایت از طرف عرضه از طریق کاهش مالیات است نه تحریک تقاضا از طریق منابع محدود بانکی. در صورتی که چند روز پیش، خبری از سوی مقامات اقتصادی اعلام شد مبنی بر اینکه هدف‌گذاری جدیدی برای نحوه تعیین نرخ سود بانکی در دستور کار قرار گرفته که براساس آن احتمال می‌رود نرخ سود متفاوتی نسبت به سال‌های قبل تعیین شود. براساس گزارش مزبور که جزئیات آن هنوز مشخص نیست، گفته می‌شود که جهت‌گیری نرخ سود بانکی در سال آینده، اشتغالزایی با هدف تحریک تقاضا خواهد بود که در این صورت احتمال دارد منابع بانکی به سمت خریدهای مصرفی سوق داده شود و نرخ سود نیز نه بر مبنای هدایت منابع به بنگاه‌ها، بلکه در مسیر تحریک تقاضا از مسیر مصرف تعیین شود. (دنیای اقتصاد 28/11/89)

با توجه به مطلب فوق و با توجه به آغاز نهضت اشتغالزایی در سال 1390، می‌توان پیش‌بینی کرد که در سال آینده حتی در صورت عدم افزایش نرخ تورم، کمبود نقدینگی و نرخ سود در بازار آزاد به شدت افزایش یابد که اثر ضد تولیدی آن واضح و مبرهن است. مگر آنکه سیاست‌های پولی و مالی، مورد تجدیدنظر قرار گیرند.

با توجه به آنچه گفته شد و در ارتباط با سیاست‌های مالی، روز اول اسفند، بالاخره لایحه بودجه سال 1390 تقدیم مجلس شد که در اینجا اشاره کوتاهی به آن می‌کنیم.

قبل از هر چیز باید گفت مقایسه درست بین بودجه دولت در سال‌های مختلف باید تنها در عملکرد بودجه‌های سالانه صورت گیرد و بودجه مصوب یا لایحه بودجه، تصویر دقیقی از بودجه نیست و تنها به صورت غیر دقیق می‌توان تغییر روندها را در آن احساس نمود.

با این حال از سال 1376 تاکنون رکورد رشد بودجه عمومی دولت، مربوط به لایحه بودجه سال 1385 بود که نسبت به سال قبل، 42 درصد رشد داشت (با خارج کردن رقم صوری مربوط به شفاف‌سازی قیمت حامل‌های انرژی از بودجه مصوب سال 84) در صورتی که رشد بودجه عمومی در لایحه بودجه سال 1390 نسبت به سال 89 حدود 39 درصد است.

اما نکته قابل توجه در بودجه 90 رشد 50 درصدی بودجه شرکت‌های دولتی در آن است که با توجه به خصوصی شدن برخی از شرکت‌های دولتی در سال 1389 باید گفت رشد واقعی بودجه شرکت‌های دولتی، قاعدتا باید از 50 درصد نیز بیشتر باشد.

ضمنا به لحاظ عملکرد، بیشترین رشد سالانه بودجه عمومی کشور طی دوره پس از اتمام جنگ تحمیلی، در سال‌های 1374 و 1384 به وقوع پیوسته است. نکته قابل توجه آن است که در کنار بودجه دولت، قرار است از سال 1390 نهضت اشتغالزایی نیز توسط بخش خصوصی و با کمک منابع ارزی صندوق توسعه ملی، در کشور شروع شود.

جهان صنعت:بانک‌های رنگارنگ زیر چتر ابهام‌

«بانک‌های رنگارنگ زیر چتر ابهام‌»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جهان صنعت به قلم مصطفی سعیدی‌پور است که در آن می‌خوانید؛ چندی است که حجم مجوز‌های اعطایی برای تشکیل بانک‌های خصوصی داخلی در دولت نهم و دهم تشدید شده و به تازگی بانک‌های متنوع با شاخه‌های تازه‌ای در نظام بانکی کشور دیده می‌شود و این تردید را ایجاد می‌کند که سیاست‌گذاری‌ها در این بخش آنچنان که گفته می‌شود هدفمند و آینده‌نگر نیست زیرا براساس اعلام مسوولان نظام بانکی مقرر است تا یکسان‌سازی کارمزد‌های بانکی نیز اجرایی شود و تفاوتی میان بانک‌های دولتی و خصوصی مطرح نباشد.

در چنین شرایطی است که رحمانی‌نیا، عضو شورای پول و اعتبار خبر از بررسی چند درخواست خارجی برای تشکیل بانک‌های غیر ایرانی در کشور داده و رشد جمعیت و اقتصاد ایران را  دلیل موجهی برای حضور این‌گونه بانک‌ها ( که کشور ترکیه نیز یکی از آنهاست ) داده است تا این سوال بزرگ مطرح شود که چرا دولت به این سمت حرکت می‌کند. زیرا با مقایسه  نکات یاد شده  باید پرسید که آینده این حجم از مجوزهای بانکی به کجا خواهد انجامید، وقتی که قرار است همه یکسان عمل کنند و ذات رقابت بانک‌ها به نوعی منتفی شود. باید پرسید  وقتی که کارمزد‌های بانکی یکسان شود چه اتفاقی خواهد افتاد همچنین در این وضعیت که دو سال است نرخ رشد اقتصادی کشور اعلام نمی‌شود چگونه از رشد اقتصاد یاد می‌شود و بر فرضی نامعلوم استدلال می‌شود بانک‌های خارجی در ایران موفق خواهند بود؟

از سوی دیگر هم باید بدانیم که ارتباط موضوع افزایش جمعیت که از بالا بودن آن یاد می‌شود با این مجوزها چیست و چرا این موضوع پایه‌ای برای حضور بانک‌های رنگارنگ  قرار می‌گیرد.در نهایت هم باید گفت چرا این مجوزهایی که در آینده‌نگری و اطلاعات پایه آنها تردید وجود دارد صادر می‌شود و بابی گشاده می‌شود که اختلال نظام بانکی در آن محتمل است.تعدد بانکی در شرایطی که سوددهی بانک‌های موجود هم دچار اشکال‌های فراوانی است همان موضوعی است که نیازمند روشنگری‌های بیشتری است که باید دولت و کارگزاران بانکی کشور در خصوص آن توضیح دهند.   

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۲ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها