در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دیوانه جان کلا آدمیزاد به امید زنده است. حالا اگر شما هم دلت میخواهد بروی یک مهدکودک بزنی، برو بزن. ما چکار داریم؟ ولی ما کلا دلمان از دست این مهدکودکها خون است بس که... حالا اگر تاسیس کردی یک نوع خوبش را تاسیس کن. گناه دارند بچههای مردم. وروجک ما البته خودش میتواند گلیم خودش را از آب بکشد بیرون ولی بچههای دیگر خیلی وقتها توی مهد کودک دچار مشکل میشوند. بگذریم. حالا زودتر خبر بده بالاخره معدلت چند شد؟ 15 یا 17؟ بابا شما خیلی بچههای درسخوانی هستید ما که... ولش کن اصلا ما دوباره یاد خاطرات مشعشعمان از دانشگاه و نمرههای بینظیرمان افتادیم... ای بابا... خوب شد تمام شد.
مهندس پویا واقعا توی خوی برف نمیآید یا ما را سر کار گذاشتهای؟ آخر یعنی چی؟ یعنی چه جوری؟ ای بابا... اعصابمان خرد شد که. شما فکر کردهاید الان از این که ما اینجا چند باری برف دیدیم و شما همان چند بار را ندیدید خوشحال میشویم یا خدای نکرده میآییم فخرفروشی میکنیم؟ خیر ما از این آدمهاش نیستیم. کلی هم غصه میخوریم و آه میکشیم. آهمان را هم هی فوت میکنیم سمت خوی و آن طرفها بلکه یک فرجی بشود. ای بابا... چرا برف نمیبارد؟ چرا؟
والا سارای خانم این فقط مشکل شما نیست. ما هم نمیدانیم تعطیلات عید اصلا به چه بهانهای از خانه بیرون بیاییم. چون تحت هیچ شرایطی حوصله دید و بازدید خانوادگی و این حرفها را نداریم. مسافرت هم که... راستش چشممان از جیبمان خیلی آب نمیخورد. این است که همچین که اسم عید را میشنویم لب و لوچهمان آویزان میشود و شاکی میشویم. واقعا چه بساطیه آخه؟ آدم درد دلش رو به کی بگوید؟
مینا از مشهد این قدر نگران نباش ما از جایمان تکان نمیخوریم. بعد هم تا دلت بخواهد آدم مریض ریخته پس اینقدر درباره رفتارهای آن آدم از خودت سوالهای سخت نکن. به نظرمان خیلی داری به خودت سخت میگیری. البته ما در جایی نیستیم که بخواهیم برای شما تعیین تکلیف کنیم ولی اگر خودمان جای تو بودیم این قدر همه چیز را سخت نمیگرفتیم. این از ما!
تارا میلانی ما همین الان هم ولمان کنند با خواهرمان دعوایمان میشود... دروغ گفتیم خب! دیگر دعوایمان نمیشود. اما خیلی دعوایمان میشد. طوری که کلی شهرت در سطح فامیل به هم زده بودیم. ما روزنامهنگاری خواندیم حالا چطور؟ چرا دلت میخواست رشته دانشگاهی ما را بدانی؟ بعد هم ما که همیشه هوای شما را داشتهایم. ای بابا... شما هم به برادر محترم سلام ما را خیلی برسان.
معصومه از ساری خدا را شکر که پدر جانتان اشتراک روزنامه را قطع نکرد. واقعا خبر خوبی بود. راست میگویی در شهرتان نمایشگاه کتاب برپا شده؟ حالا کتابها در چه حد و سطحی بود؟ چیز دندانگیری تویش پیدا میشد یا نه؟
مینا از مشهد به خاطر همین چیزهاست که ما هی دعا میکنیم برف ببارد. چون وقتی برف میبارد مردم واقعا خوشحال میشوند. اصلا یک جوری به هم لبخند میزنند که آدم یادش میرود چه بدبختیهایی توی زندگیش دارد. خوش به حال آنهایی که قطب شمال یا جنوب زندگی میکنند! ما اگر بودیم از فرط ذوقمرگی احتمالا تا الان مرده بودیم. به شترگاو هم میگوییم بیاید بالاخره یک جوابی به تو بدهد. حالا هی پای این شترگاو را بکشید وسط. خودت اگر میخواهی یک نامه مفصل برایش بنویس که درست و حسابی جوابت را بدهد چون من کلا درست و حسابی حرف نمیزنم چه برسد به این که بخواهم یک ماجرایی را برای کسی آن هم از نوع شترگاوش تعریف کنم. اینقدر هم غصه تنهایی و اینها را نخور باور کن زندگی مشترک به دردسرهایش نمیارزد. از ما گفتن بود.
مژی هم تولد دوستش را که 8 اسفند است تبریک گفته است. حالا ما هی بگوییم این صفحه جای این کارها نیست به گوششان فرو نمیرود که. البته مژی خانم از دست ما عصبانی بودند و ما من باب پاچهخواری این کار را کردیم. ولی دوستان اینجا که برنامه رادیویی نیست که. خب آن گوشی را بردارید زنگ بزنید به دوستتان تولدش را تبریک بگویید... ای بابا چقدر نق زدیم. اصلا دوست مژی خانم تولدت مبارک.
بهبه اینم داش رضای فلاحتی: «سلام. اصولا بالاخره در نبردی نابرابر، بین خودُم و آمار، موفق شُدُم تا از پس حریف برآمده و ضربه سختی را به آمار وارد کُنُم تا درس عبرتی باشد برای ترم جدیدیها. اصولا این غول آمار دیگه از دستُم میترسه!! اصولا برای ارشد شرکت کردُم. متوجه شدُم رقابت از عید نوروز کلید خورده. دفترچه آزاد هم 30 تومن. نمیدونُم مگه قیمت یک کیک اینقدر افزایش دِرِه؟ پول نصفه بشکه نفت برنت دریای شمال را دادُم به آزمون ارشد. قطار شهری مشهد اسفند افتتاح میشود.(جراید). اگه یک مورد جوک هم بِشِه، همین قطار شهری مشهده.
درختهای سپیدار به اون خوشگلی ملکآباد را قطع کردن. مدیرعاملش که 2 سال پیش کلا بازنشسته شد، ریلهاش کلا از بیخ و بن زنگ زد، تونل هم که طوری ساختن که قطار به سقفش گیر میکرد، گفتن قطار را عوض میکنیم. اون وسط یهو ایران تحریم شد! خلاصه گفتن ایران خوردو(خودرو سابق) قطار مِسازه. دیدن کار اونا نیست. رفتن پیش چینی جماعت. از ما اصرار، از چینیها انکار. اوجور که مِگن، بلیتش 300 تومنه.
دست شهرداری درد نکنه. جدیدا اسامی مناطق تهران را مِذاره روی مناطق تازه مشهد: ولنجک، زعفرانیه و... ما کم نمییاریم. یک ترمینال جدید هم زدن برای اتوبوسهایی که سمت شمال خراسان میرن. به نام ترمینال شمال(معراج). اون ترمینال قدیمی هم ترمینال جنوب. ما کم نمییاریم. به یک مرکز خرید گنده!! رفتُم. از این تلویزیون جدیدها که راز بقا میبینی فکر مُکُنی شیره دنبال خودت دِره مُکُنه!!(سه بعدی سابق) داشتن مُفروختن... خلاصه عینک دادن، زدُم. دروگبا توپ را شوت کرد، اصولا توپ از صفحه تلویزیون آمد بیرون، مستقیم طرف مو. هرچی حرف از توی ورزشگاهها یاد گرفته بودُم، نثار دروگبا و داور کردُم. خیلی خب. بریم دنبال پول شهریه.»
ما رفتیم. تا هفته بعد عزت همگی زیاد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: