در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چین که میزبان مسابقات بود و بازی در ابتدا به سود حریف چینی آغاز شد و راند اول هم به سود او تمام شد، اما انگار حریف چینی ووشوکار ایرانی را دستکم گرفته بود. حمیدرضا قلیپور در راندهای بعد به خود آمد و توانست با ضربههای خود حریف چینی را از دور مسابقات حذف کند. «بردن این حریف چینی برایم خیلی شیرین بود. قبلا چند بار به چینیها باخته بودم و باید ووشوکار آنها را در شهر خودش و مقابل چشم همه تماشاگران چینی میبردم. آنقدر این مسابقه رویم فشار آورده بود که تا 5 صبح بیدار بودم و شاید باور نکنید که 11 تا ساندویچ خورده بودم.»
قهرمان جوان، آینده درخشان
قلیپور متولد 5 تیر ماه سال 1367 است، یعنی 22 سال دارد و در اوج جوانی توانسته طلاهای جوانان و بزرگسالان جهان، بازیهای آسیایی و مسابقات جهانی را در کنار مدالهای رنگین دیگر به دست آورد.
سال 85 با ورود به اردوی جوانان تمامی نفرات فیکس را برد و به مالزی رفت. آنجا تنها طلای کاروان ایران را در مسابقات جهانی به نام خود ثبت کرد. سال بعد در مسابقات بزرگسالان پکن باز هم تنها نشان زرین ایران را او به ارمغان آورد. از سال بعد این ووشوکار برای چینیها یک «حسین اوجاقی» جدید بود که باید برایش نسخه ویژهای مینوشتند تا به راحتی طلاها را درو نکند. به همین دلیل با شکست برابر چشم بادامیهای پرمدعا در مسابقات قهرمانی آسیا و جام جهانی چین 2008 نقره گرفت. خودش میگوید: «در این شکستها داورها بیتاثیر نبودند. به هر حال چین است و ووشو و حالا به راحتی رقیب پیدا کرده بودند، اما سال 2009 در مسابقات جهانی وقتی مسلم سالیکف روس را که 3 طلای جهان داشت بردم، همه چیز یادم رفت. آن هم برایم شیرینی خاصی داشت.»
پدر ورزشی، دایی مربی، همه ورزشکار
پدر ووشوکار جوان ایران، رئیس باشگاهی است که در آنجا زیر نظر داییاش تمرین میکند، یعنی به نوعی باید ورزش را در این خانواده موروثی دانست:
«9 سالم بود که ورزشهای رینگی را زیرنظر آقای مرادی که در حقیقت داییام است شروع کردم. سال 84 به خاطر جایگاه جهانی ووشو در اولین دوره مسابقات قهرمانی جوانان کشور آن شرکت کردم و دوم شدم. به اردو رفتم اما به خاطر سنم و اینکه فقط 25 روز بزرگتر بودم، خط خوردم.»
قلیپور حرفهایش را اینگونه ادامه میدهد: «ما یک دختر و یک پسریم که اتفاقا من خیلی آرام هستم. اگر ووشو نمیرفتم حتما تنیسور میشدم. بعد از گوانگجو هم میخواستم بروم دنبال تنیس که کتفم را عمل کردم.»
پدر حمیدرضا از کونگفوکاران قدیمی است و مادرش هر روز صبح را با ورزش آغاز میکند: «آنها نهایت همکاری را با من دارند. برای کم و زیاد کردن وزن من، مادرم خیلی سختی میکشد. وقتی مصدوم میشوم اوست که روی دست و پایم یخ میگذارد. دوستشان دارم.»
جوانی کردن و پدر!
حمیدرضا درباره جوانی کردن هم میگوید: «برایم جوانی کردن معنی ندارد چون اوقات فراغتی ندارم. اگر تمرین نباشد کنار خانواده هستم. خدا را شکر همه چیز در خانواده ما سر جای خودش است. ما زیاد از ووشو و ورزش صحبت نمیکنیم. گاهی اوقات هم با دوستان نزدیکم بیرون میروم، شاید هفتهای یکبار.» قلیپور به یک چیز حساسیت دارد و آن هم حضور پدر و مادرش در سالن مسابقات است: «وقتی مبارزه دارم، اگر پدرم بیاید تمام تمرکزم به هم میخورد و نمیتوانم بازی کنم.» حمیدرضا هم مثل خیلی دیگر از ورزشکاران مورد کم لطفی دانشگاهها قرار گرفته است. او 3ترم در دانشگاه کرج درس خوانده، اما به دلیل غیبت اخراج شده است. این قهرمان تصمیم دارد به زودی در دانشگاه شهید بهشتی ثبت نام کند و درسش را ادامه بدهد: «مثل ورزش درسم را تا آخر ادامه میدهم. هر کاری که شروع میکنم تا آخر میروم البته این بار به طور جدی به درسم میپردازم. در ووشو هم منتظر دعوتنامه مسابقات حرفهای هستم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: