در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حالا دیگر به این هم کاری نداریم که پس از کشتار شیرها در باغ وحش ارم، برخی کارشناسان گفتند که آنها اصلا مشمشه نداشتند و بیماری میکروبی دیگری داشتند که چارهای جز خلاص کردنشان باقی نمیگذاشت.
اما امروز آنچه مهم است خبر آمدن 4 ببر دیگر از روسیه به ایران است؛ آمدن ببرها به کشوری که کارشناسان حیاتوحشاش میگویند سازمان حفاظت محیط زیست آن الفبای نگهداری از حیات وحش را هم نمیداند.
ببر نر روسی مرد، جنازهاش نیز معلوم نیست چه سرنوشتی پیدا کرد، ببر ماده هم که هنوز ساکن باغ وحش ارم است مشمشه دارد و در حال درمان است، ولی آنچه پاسخش را نمیدانیم، این است که سازمان حفاظتمحیط زیست با چه انگیزهای به دنبال احیای نسل ببر در ایران است؟
آیا این یک اقدام تبلیغاتی برای کسب پرستیژ است یا هنوز واقعا کسانی هستند که دلشان برای انقراض نسل گربهسانانی چون ببر و شیر در ایران میسوزد؟ اما آیا این دلسوزان و آن تبلیغاتچیها الفبای احیا را بلدند و میدانند میانکالهای را که سالهاست با غرش ببرها غریبه شده، چطور باید احیا کرد و مردمی را که از ببر فقط چنگالها و دندانهای تیزش را میشناسند، چطور باید برای همزیستی مسالمتآمیز با ببرها آماده ساخت؟
آیا برای احیای یک زیستگاه که بتواند 5 ببر ـ اگر ببر ماده سیبری زنده بماند ـ را در خود جای دهد فقط راهاندازی سیستم آب و برق و پاسگاه کافیست و خیال طراحان پروژه احیای ببر را از هر جهت راحت میکند؟
با فرض احیای بیچون و چرای زیستگاه میانکاله آیا مسوولان سازمان به این فکر کردهاند که باید تامین شکار ببرها را در اولویت قرار بدهند تا آنها هم مثل یوزپلنگها که دغدغه غذا دارند، تسلیم گرسنگی نشوند و راه روستاهای اطراف را در پیش نگیرند؟ اگر ببرها به خاطر کمبود غذا به مردم حمله کنند چه؟
اگر روستاهای همجوار زیستگاه میانکاله دست از شکار کل و قوچ و میش برندارند چه؟ لطفا مسوولان به این سوالها پاسخ بدهند و بدانند اگر بر سر این 4 ببر نیز بلایی بیاید، باز هم سفیر ایران در روسیه مجبور میشود، بگوید: «ببرها بیش از یک قرارداد بزرگ اقتصادی ماجرای خبری داشتهاند.»
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: