قتل بر اثر شرب خمر

این یک واقعیت است که در میان میلیون‌ها پرونده‌ای که در دادگستری از سال‌ها دور تا به حال تشکیل شده است هیچ پرونده‌ای شبیه دیگری نیست.همان‌طور که هیچ انسانی شبیه انسان دیگر نیست.
کد خبر: ۳۸۶۴۱۶

خاطره‌ای که می‌خواهم برای شما تعریف کنم شبیه هیچ کدام از پرونده‌ها و خاطراتی که از من شنیده‌اید، نیست. چند سال قبل جوانی را به دادگاه آوردند که جرمش قتل بود جرمی که هیچ تناسبی با شغل این جوان نداشت، چهره مظلومی داشت و می‌گفت که در دفاع از خودش مرتکب این قتل شده است. چاقویی که روزگاری گل‌ها را زینت می‌داد و دسته گلی زیبا می‌شد تا برای دلجویی در دستان مردم قرار گیرد، این‌بار رنگ خون به خود گرفته بود.

پسرک ماجرا را این‌طور تعریف کرد: مادرم گفت شب میهمان داریم و از من خواست زود به خانه بروم. شب عید بود و من مشتریان زیادی داشتم. میهمان‌هایی که قرار بود به خانه ما بیایند از دوستان من هم بودند و من برای این‌که بتوانم چند ساعتی را با آنها خوش باشم تصمیم گرفتم قلیانی را که به دوستم حامد قرض داده بودم از او پس بگیرم. به او گفتم قلیان را نیاز دارم، گفت حالا پیشم نیست قرار بود این قلیان چند روز قبل از روز حادثه به دست من برسد و حامد مدام سهل‌انگاری می‌کرد. از این‌که باز هم حامد پشت گوش می‌انداخت عصبانی شدم و گفتم که دیگر نمی‌توانم این شرایط را تحمل کنم و خواستم که هرچه زودتر قلیان را برایم بیاورد.

دوباره سر کار برگشتم. گل‌ها را تزئین می‌کردم و به دست مردم می‌دادم. نیم ساعتی گذشت و من برای این‌که بتوانم قلیان را پس بگیرم مطابق قرار قبلی به سراغ حامد رفتم و دیدم او با دوستانش نشسته است. این‌ بار دیگر حامد مثل دفعه قبل نبود، او خیلی مقتدر رفتار می‌کرد. وقتی من را دید حمله کرد و شمشیر کشید. شوکه شدم نمی‌دانستم چه می‌کند فرصت صحبت کردن به من نمی‌داد تنها کاری که توانستم بکنم این بود که از جیبم چاقو بیرون بکشم و از خودم دفاع کنم. من نمی‌خواستم او را بکشم فقط خواستم از مرگ خودم جلوگیری کنم.

گفته‌های این جوان درست بود، مقتول نیز به او ضربه وارد کرده بود، اما درواقع ضرباتی که مقتول به او وارد کرده نه برای هجوم به متهم که در دفاع از خودش بود.

بعد از 2 جلسه محاکمه و بعد از این‌که صحبت‌های شاهدان را شنیدم و پرونده را به صورت دقیق مورد بررسی قرار دادیم متوجه شدیم جوان گلفروش مست بوده است. او می‌خواست این موضوع را پنهان کند.

از او پرسیدم چرا مشروب خوردنت را مخفی کردی؟ جواب داد: من خانواده‌ای مذهبی دارم و اگر مادرم متوجه می‌شد که چه کرده‌ام بشدت ناراحت می‌شد به همین خاطر هم سعی می‌کردم در این‌باره سکوت کنم و دوست نداشتم که خانواده‌ام چیزی از این ماجرا بداند.آن روز مقداری مشروب خورده بودم و به حال خودم نبودم، اولین بار بود که این کار را می‌کردم وقتی با حامد روبه‌رو شدم اصلا حال درستی نداشتم، ما هر دو همدیگر را زدیم و من وقتی به خودم آمدم که کار از کار گذشته بود. حامد در بیمارستان جان داده بود و من چاره‌ای جز پذیرفتن واقعیت نداشتم، به همین خاطر هم خودم را معرفی کردم.

در دوران بازداشت توبه کردم و از خداوند طلب بخشش کردم. فقط نمی‌خواستم آبرویم بریزد و از این موضوع بشدت پشیمان هستم و درخواست گذشت دارم.

او جوان بدذاتی نبود و این موضوع کاملا مشخص بود. او بر اثر یک اشتباه چنین کرده بود و حالا باید تاوان کارش را می‌داد.

وقتی فهمید که به قصاص محکوم شده است دیگر تاب نیاورد و شروع به گریه کرد. گریه‌ای که دیگر فایده‌ای نداشت. مادر مقتول حاضر به گذشت نشد و پسرک بعد از طی کردن مراحل قانونی پرونده در فهرست اعدام قرار گرفت.

راثی نصیری ـ قاضی دادگاه تجدیدنظر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها